منبع پایان نامه ارشد با موضوع دلبستگي، صميميت، كند.

دانلود پایان نامه ارشد

صميميت را بوسيله افزايش زمان با هم بودن در فعاليت هاي مشترك ايجاد مي كند.
د) همسبتگي55 و تعهد56: ميزاني تعهد همسران نسبت به رابطه است. تعهد شرط ضروري براي ساير ابعاد صميمت است، زيرا اطمينان و اعتماد در رابطه را تسريع مي كند.
ر) روابط جنسي57: ميزاني كه نيازهاي جنسي مبادله و ارضاء مي شود. ارضاء جنسي منعكس كننده بيشتر با هم بودنهاي شديد است كه يك زوج تجربه مي كنند.
و) تعارض58: ميزان آساني حل عقايد متفاوت بين همسران است. مهارت هاي حل تعارض بعنوان يك پيش بيني كننده سطح نهايي صميميت در نظر گرفته مي شود.
ي) اختيار59: ميزان روابط مثبت همسران با خانواده ودوستان است. اختيار مربوط به استقلال از روابط هيجاني قوي با افراد ديگر مانند خانواده اصلي است كه به زوج اجازه يك فضاي هيجاني كه براي رشد صميميت نياز است، را مي دهد( يانگ و لانگ، 1998؛ لارسون60، هاموند و هارپر61، 1989).
2- نظريه سه وجهي عشق62 استرنبرگ:
استرن برگ63(1980)عشق را در چارچوب سه مولفه صميميت64، شور و شهوت65 و تعهد66 مطرح كرد. در گونه هاي مختلف عشق اين مولفه ها به صورت هاي مختلفي با هم تركيب مي شوند. اين تئوري پيشنهاد مي كند كه ميزان عشقي كه يك شخص تجربه مي كند براساس قدرت اين سه بعد است. علاوه بر اين نوع عشقي كه هر شخص تجربه مي كند بستگي به تعامل اين سه بعد دارد. و روابط عشقي شامل هر سه بعد صميميت، شور و شهوت و تعهد مي شود.
براي مثال ويژگي عشق رومانتيك، صميميت به علاوه شور و شهوت است. ويژگي عشق احمقانه يا ملامت آميز تعهد است كه تنها شور و شهوت به آن دامن مي زند و عشق كامل آميزه اي از همة اين مولفه هاي سه گانه است.
صميميت شامل خود ابرازي و احساسات مرتبط و هيجانات مربوط به همديگر است، اما شور و شهوت شامل علاقه عاشقانه به يكديگر است. انرژي منتهي به عشق رومانتيك،جاذبه بدني و احساسات جنسي مي تواند بعنوان شور و شهوت توصيف شود. شور و شهوت ممكن است براي بعضي از زوجين سريعاً آماده شود، اما مي تواند در يك رابطه طولاني مدت كاهش يابد. صميميت روي موضوع رابطه شكل مي گيرد و اغلب شامل تصميم وفادارانه به ادامه ارتباط مي شود. بعد تصميم ـ تعهد اشاره به تصميم براي بودن با يك همسر و پرهيز از رابطه با هر همسر ديگر و حفظ رابطه قوي با همسر مي شود(يانگ و ولانگ،1988؛ استرن برگ، 1382).
3- ديدگاه عشق به مثابه قصه:
اين ديدگاه براين فرض مبتني است كه ما آدميان گرايش داريم بر كساني عاشق شويم كه قصه هايشان با قصه ما يكي است يا مشابه آن است، نقش اين كسان در قصه ها مكمل نقش خودماست. و بدين ترتيب اين افراد از جنبه هايي مثل خود ما هستند، اما از جنبه هاي ديگر بالقوه از ما متفاوتند. اگر از سر اتفاق بر كسي عاشق شويم كه قصه اي كاملاً متفاوت داشته باشد، آن وقت است كه هم رابطه ما و هم عشقي كه زير ساخت اين رابطه است وضعيتي متزلزل پيدا مي كند. ما همگي با قصه عشق بزرگ مي شويم. و تنها خود ما نويسندگان اين داستان هستيم. هر داستان داراي يك روال تفكر و رفتار است كه مشخصه آن داستان است. قصه هاي عشق را به شيوه هاي متنوعي مي توان گروه بندي كرد. استرن برگ قصه عشق را به پنج گروه قصه عشق شامل قصه هاي نا متقارن، شيئي، مشاركت، روايي و گونه تقسيم بندي كرده است كه هر گروه نيز شامل چند قصه متفاوت مي شود (استرنبرگ، 1382).
4- ديدگاه رشدي67 فارمن68
توانايي براي صميميت از طريق يك فرآيند مطالبه كردن انجام مي شود. ا نتظارات مربوط به خود و رابطه و الگوهاي ويژه روابط اوليه منجر به شكل خاصي از درگيرشدن با افراد و اشيا مي شود. ساير افراد در حقيقت بصورت مكمل واكنش نشان مي دهند. روابط اوليه در شكل و بافت جديد همراه با دوره هاي رشدي جاودانه مي شود. توانايي براي صميميت يك پديده رشدي است.البته صميميت ويژگي هاي فوري نيز دارد كه كاملاً بوسيله توانايي هاي اوليه مشخص نمي شود. اما از پيش زمينه هاي اوليه از طريق مجموعه اي از انفعالات ناشي مي شود. در هر مرحله زندگي كودكي، تجربه با والدين و همسالان ساختارهاي زيربنايي كه توانايي رفتار صميمانه با بزرگسالان است را شكل مي دهد. خودافشايي و صميميت در بزرگسالي نتايج كيفي دوران كودكي هستند. هيچ چيز در كودكي بطور مستقيم اين توانايي ها را ايجاد نمي كند، اما رويكرد رشدي به ما اجازه مي دهد بين كودكي يا تجارب اوليه با همسالان و محبت بزرگسالي ارتباط برقرار كنيم. يك ديدگاه رشدي همچنين جنبه هاي پيچيده صميميت رفتاري، هيجاني و انگيزش را در نظر مي گيرد. براي كسب صميميت يك فرد ابتدا بايد به سمت نزديكي برود و آن را جستجو كند و سپس بتواند صميميت را تحمل كند و حتي آن را در آغوش بگيرد. همچنين فرد بايد بتواند هيجانات شديد كه بخش غيرقابل تفكيك يك رابطه نزديك است را آزادانه در ميان بگذارد. سرانجام فرد بايد توانايي خودافشايي، تقابل بالغانه، حساسيت نسبت به احساسات ديگران و علاقه به خوب بودن ديگران را داشته باشد. هر يك از اين جنبه هاي صميميت از تركيب تجارب خانواگي و همسالان در مراحل اوليه رشد ناشي مي شود. كودك بايد نزديكي، تقابل و حل تعارض بين گروههاي همسال را نيز تمرين كند(فارمن، 1999).
ديدگاه رشدي از دو بعد توانايي صميميت را بررسي مي كند:
الف) روابط اوليه و توانايي براي نزديكي:
از نظر نظري روابط در كودكي با سه جزء نزديكي و نهايتاً محبت ارتباط دارد.
اول: رابطه با مراقبين اوليه وقتي تاريخچه پاسخدهي و در دسترس بودن منجر به انتظارات مثبت درباره تعاملات با ديگران مي شود. دوم: اين روابط زمينه اي براي يادگيري تعامل با همسر را آماده مي كند.
سوم از طريق يك تاريخچه مراقبت مسئولانه و حمايت براي استقلال كودك يك حس خود ارزشي را رشد مي دهد. اين ويژگي ها احتمالاً زير بناي رفتارهايي است كه احتمالاً با الگوهاي بعدي مثل خود اطميناني ارتباط دارد. اين تحارب همچنين كودك را به پذيرش و انتظار انواع خاصي از واكنشها ازسوي ديگران هدايت مي كند. (فارمن،1999).
ب) حساسيت نسبت به طرد و روابط رومانتيك:
شواهد تجربي نيز ارتباط اين رشد دلبستگي و نزديكي را نشان مي دهد آنچه افراد از روابط قبلي مي آورند ممكن است روابط رومانتيك را تحت تاثير قرار دهد. براساس رويكردهاي بين فردي كلاسيك(باولبي، اريكسون، هورناي و ساليوان) يك راه كليدي براي بررسي تاثير روابط گذشته بر روابط رومانتيك بررسي اثر اين روابط روي انتظارات دريافت پذيرش و پرهيز از طرد است. بزرگسالي كه انتظارات دفاعي طرد را بعنوان نتيجه طرد از والدين يا همسالان رشد داده، نسبت به طرد همسرش حساس خواهد بود. ما حساسيت نسبت به طرد يك فرآيند شناختي ـ هيجاني است كه از تجربه طرد ناشي مي شود. اين حساسيت در موقعيت هاي اجتماعي كه احتمال طرد وجود دارد، فعال مي شود. بطور خلاصه حساسيت نسبت به طرد اين موضوع را مطرح مي كند كه افراد چگونه فكر كردن، احساس كردن و رفتار كردن در رابطه رومانتيك و تصميم گيري براي تداوم رابطه رومانتيك يا پايان آن را براساس تجارب اوليه انتخاب مي كنند.
دو نوع ارتباط بين ظهور روابط رومانتيك و تغييرات مربوط به قدرت در روابط خانوادگي در خلال دوره انتقال بزرگسالي اوليه وجود دارد. اول رشد علاقه رومانتيك به وظايف جدايي و تفرد مربوط مي شود. ظهور فعاليت رومانتيك در نوجواني مي تواند بعنوان بخشي از فرآيند كلي رشد استقلال هيجاني در بافت خانواده در نظر گرفته شود. دوم : درگير شدن نوجوان در روابط رومانتيك همراه با تغييراتي در موقعيت هاي بين فردي يا خانواده و وسيله جداشدن نوجوان از خانواده در ابعاد مختلف اقتصادي و اجتماعي است. يكي از مسائل مهم در روابط بين فردي حفظ استقلال و فرديت در عين نزديكي، قرابت و دلبستگي است. كه تجارب اوليه دوران كودكي و نوجواني در رشد اين توانايي مي تواند نقش اساسي داشته باشد(فالون69، 1999؛ اسكوپر70،1997، به نقل از فارمن، 1999).
5- نظريه دلبستگي71 جانسون و ويفن72
جانسون و ويفن (2003) معتقدند مسئله اساسي در زوج هاي آشفته دلبستگي نا امن73 است و نحوه ايجاد اين ناامني و تداوم آن و همچنين تغيير سبك دلبستگي زوجين را تبيين مي كند. اين رويكرد به درمانگر براي درك و تغيير روابط زناشويي كه منبع درد است اما مي تواند منبع لذت و رضايت شود را كمك مي كند.
اين ديدگاه معتقد است بسياري از مشكلات و علائم مراجعين انعكاس مشكلات ناشي از دلبستگي ناامن است. زيرا نا امني روابط را تخريب مي كند و آشفتگي هيجاني ايجاد مي كند. دلبستگي نا امن وقتي رشد مي كند كه يك مظهر دلبستگي ( مثل مادر يا همسر) از نظر هيجاني غيرقابل دسترس باشد. عدم دسترسي به مظهر دلبستگي به دلايل مختلف مي تواند بروز كند. اول بخاطر اينكه اين مظهر دلبستگي خودش دلبستگي ناامن دارد. و از نزديكي در رابطه اجتناب مي كند. افرادي كه از نزديكي اجتناب مي كنند، براي صميمي بودن با ديگران احساس عدم صلاحيت مي كنند و وقتي ديگران نياز به دلبستگي به آنان دارند، تمايل به طرد ديگران دارند. غير قابل دسترس بودن بويژه در لحظات بحراني مي تواند يك دلبستگي آسيب زا ايجاد كند. غير قابل دسترس بودن در لحظات نياز شديد اين پيام را ايجاد مي كند كه نيازمند بودن شرم آور است و احتمالاً پرهيز از تماس با ديگران را تسريع مي كند. غيرقابل دسترس بودن همچنين وقتي اتفاق مي افتد كه مظهر دلبستگي در هيجانات منفي مثل احساس خشم و افسردگي، غوطه ور باشد. اين هيجانات منفي بر توانايي فرد براي در دسترس بودن هيجاني اثر مي گذارد، زيرا درگيري عاطفي باعث مي شود فرد در تشخيص و درك نيازهاي هيجاني فرد ديگر مشكل داشته باشد. اين افراد همچنين ممكن است در پاسخ به نيازهاي ديگران حتي وقتي نياز ديگران را تشخيص مي دهند. صلاحيت نداشته باشند. نيازهاي دلبستگي در روابط بزرگسالي مانند روابط والدين و فرزندان در كودكي است و مسائلي مانند نياز به دانستن اينكه همسر دوست داشتني، در دسترس، حمايتگر و ثابت است را شامل مي شود. بنابراين احساس امنيت، به حس اطمينان با توجه به در دسترس بودن و پاسخگو بودن مظهر دلبستگي و احساس خود ارزشي و عدم طرد و غفلت اشاره مي كند.
طرحواره هاي مربوط به دلبستگي نوعاً مربوط به ترس از طرد بوسيله همسر و آرزو براي نزديكي يا صميميت بيشتر با همسر است. و ترس از اينكه همسر وقتي به حمايت نياز است غير قابل اعتماد يا غيرقابل دسترس باشد. در روابط زناشويي غيرقابل دسترس بودن هيجاني همسر، دلبستگي نا امن را ايجاد مي كند و دلبستگي ناامن منجر به افسردگي و خشم مي شود. همينطور دلبستگي امن سازگاري را تسهيلي مي كند و آشفتگي هيجاني را كاهش مي دهد. در حاليكه دلبستگي ناامن هم آشفتگي هيجاني ايجاد مي كند و هم روي توانايي فرد براي سازگاري در رابطه اثر مي گذارد. بمنظور اطمينان از اينكه نياز به دلبستگي ارضا مي شود، بزرگسالان در دسترس بودن همسر و توانايي او براي ارضاء نيازها را بازنگري مي كنند. شواهد دال بر غير قابل دسترس بودن همسر، فقدان حمايت، فقدان عشق و صميميت يا طرد منجر به آشفتگي و رشد مشكلات ارتباطي مي شود.
بنابراين اگر چه مشكل ظاهراً ناشي از مشكلات ارتباطي است اما مشكل زيربنايي تهديد دلبستگي امن74 است. دلبستگي امن فراتر از فقدان ناامني و ترس از طرد است و شامل يك باور مطمئن نيز مي شود كه مظهر دلبستگي هم مي تواند و هم از نظرهيجاني در دسترس و پاسخگو خواهد بود(جانسون و ويفن، 2003).
بطور خلاصه مراحل درمان زوجين براساس مدل دلبستگي عبارتست از:
الف) انجام ارزيابي زوجين مبتني بر دلبستگي امن: اولين قدم درمان ارزيابي سطوح و الگوهاي امنيت در همسران است. اين ارزيابي مي تواند با روشهاي مختلف مثل پرسشنامه ها و خودگزارشي انجام شود. علاوه براين مصاحبه مبتني بر سبك دلبستگي همسران و مشاهده تعاملات و رفتارهاي زوجين نيز مي تواند اطلاعاتي در اين زمينه به درمانگر بدهد.
ب) مفهوم سازي مشكلات براساس ديدگاه دلبستگي: هر گاه ارزيابي مبتني بر روش هاي تداوم عدم اطمينان در رابطه باشد، مداخلات نيز مي تواند

پایان نامه
Previous Entries پایان نامه ارشد درمورد دینامیکی Next Entries پایان نامه ارشد درمورد دینامیکی