منبع پایان نامه ارشد با موضوع داستان کوتاه، زمان گذشته، ویژگیهای شخصیت

دانلود پایان نامه ارشد

بر خلاف شخصیتهای اسطورهای و قهرمانان داستانهای رئالیستی، به فکر نجات هیچ کس نیست و حتی نجات خودش. او منفعل و پذیرنده و به جای عصیان و شورش راه تسلیم طلبی را پیش رو گرفته است. او حتی مشاعر خود را از دست داده است» (پاینده،1391: 30- 32).
شخصیتهای داستان را میتوان به شیوههای مختلف تقسیمبندی کرد از جمله شخصیت ایستا و شخصیت پویا:

2-1-3-2-1. شخصیت ایستا
«شخصیت ایستا، شخصیتی در داستان است که تغییر نکند یا اندک تغییری را بپذیرد. به عبارت دیگر، در پایان داستان همان باشد که در آغاز بوده است و حوادث داستان بر او تأثیر نکند یا اگر تأثیر بکند تأثیر کمی باشد.

2-1-3-2-2. شخصیت پویا
شخصیتی است که یکریز و مدام در داستان، دستخوش تغییر و تحول باشد و جنبهای از شخصیت او، عقاید و جهانبینی او با خصلت و خصوصیت شخصیتی او دگرگون شود. این دگرگونی ممکن است عمیق باشد یا سطحی، پر دامنه باشد یا محدود. ممکن است در جهت سازندگی شخصیتها عمل کند یا در ویرانگری آنها…در داستان کوتاه، غالباً مجالی برای تغییر و تحول شخصیتها نیست؛ اگر تحولی صورت بگیرد، اغلب در شخصیت اصلی داستان است و شخصیتهای دیگر داستان کمتر دچار تغییر میشوند» (میرصادقی،1376: 95-93).
مارتین هم شخصیتها را به دو گونهی ساکن و پویا تقسیم میکند: «شخصیت میتواند ساکن باشد، یعنی از موقعیتهای متغیر پیرنگ گذر کند بیآنکه با آنها وفق یابد و در تلاش رسیدن به هدفهای معین (رفع نیاز، ازدواج، تحسین دیگران، پول بیشتر، زندگی لذت بخش) کامیاب یا ناکام شود. شخصیت «ساکن» به زعم داچرتی شخصیتی است که صرفاً یکی از کارکردهای پیرنگ یا طرح کلی اثر است و نمیتواند از چارچوب آن، گامی بیرون نهاد. از سوی دیگر، شخصیت متحرک کسی است که میتواند از متن غایب شود؛ انگیزش این شخصیت از آن چه فقط برای برآوردن طرح پیرنگ لازم است فراتر میرود و خود وی از حوزهای که در حین خواندن درگیر آن هستیم میگذرد و به حوزههای دیگر پا میگذارد» (مارتین،1386: 87-88).
فورستر شخصیتهای داستانی را به دو گونه تقسیمبندی میکند: «شخصیت ساده و شخصیت کامل و جامع. اما ریمون- کنان معتقد است شخصیت دو شاخص متنی بنیادین دارد: توصیف مستقیم و توصیف غیرمستقیم. در توصیف مستقیم، نویسنده به طور مستقیم با طبقهبندی و تشریح به ما میگوید که شخصیت شبیه چیست؟ یا کس دیگری در داستان هست که به ما میگوید قهرمان شبیه کیست؟» (عبدالهیان، 1381: 66). «اما توصیف وقتی غیرمستقیم است که به جای آنکه به خصلت اشاره کند، آن را از راههای مختلف نمایش دهد و تشریح کند» (ریمون- کنان، 1387: 85).
در داستان کوتاه مجالی برای شخصیت و شخصیتپردازی نیست:
«رماننویس شخصیت یا شخصیتهایی را انتخاب میکند و آنها را در موقعیتی از اجتماع قرار میدهد، بعد در نتیجه درگیری و کشمکش این شخصیتها با هم و بر اثر برخورد و اصطکاک آنها با افراد آن اجتماع، وقایع رمان به وجود میآید؛ برای نویسندهی داستان کوتاه چنین فرصت و امکانی وجود ندارد و در قالب داستان کوتاه هرگز مجموعهی زندگی شخصیتی تجسم پیدا نمیکند. در داستان کوتاه، شخصیت قبلاً پرورش یافته و قوام گرفته است و پیش چشم خوانندهی منتظر، درگیر کاری است که آن کار محتملاً به اوج و لحظه حساس و بحرانی خود رسیده یا در جریان کاری است که قبلاً وقوع یافته اما به نتیجه نهایی خود نرسیده است و باید در حین عمل خودش را نشان بدهد» (میرصادقی،1383: 154).
«هنری جیمز از داستان نویسانی بود که از این شیوه استفاده میکرد و معتقد بود حضور نویسنده باید تا حد ممکن نامحسوس باشد؛ به نحوی که خواننده، خود، با دقت در اینکه شخصیت چه میگوید و چه میکند، ویژگیهای او را دریابد. داستان نویسانی که این شیوه را برای شخصیتپردازی برمیگزینند، شخصیت را در موقعیتی قرار میدهند که واکنشهایش افشاگر خلق و خوی او باشد» (مندنیپور، 1383: 48-50). این نوع شخصیتپردازی بر چند نوع است: 1. کنش؛ 2. گفتار؛ 3. وضعیت ظاهری؛ 4. محیط؛ 5. استحکام شخصیت از طریق قیاس.

2-1-3-3. راوی/ روایت گر
«روایت، داستانی را بیان میکند و داستان، گویندهای دارد که از آن به عنوان راوی یاد میکنند. راوی، گویندهی داستان یا هر روایت دیگری است که میتواند به صورت شفاهی یا کتبی باشد. افلاطون و ارسطو فیلسوفانی یونانی، سه نوع راوی را مشخص کردهاند:
1- گوینده یا شاعر یا نویسندهای که صدای خودش را بهکار میبرد.
2- کسی که صدای شخص یا اشخاص دیگری را تقلید میکند و با صدایی که از آن خودش نیست حرف میزند.
3- کسی که مخلوطی از صدای خودش و دیگران را بهکار میبرد» (میرصادقی، 1387: 163).
«در داستان راوی ممکن است نویسندهای باشد که از زبان خودش حرف میزند یا صورتک منِ دیگر نویسنده باشد که انگ و نشانهی نویسنده را دارد، یا یکی از شخصیتهای داستان باشد که نویسنده او را برای بازگویی داستان خلق کرده است. قرار گرفتن راوی در داخل حوادث داستان یا خارج از آن، زاویه دیدهای اول شخص، دوم شخص و سوم شخص را به وجود میآورد» (همان: 163).
رولان بورنوف معتقد است: «راوی درون قلبها را میکاود. آینده و گذشته را آنچنان میبیند که حال را و حرف آخر را او میزند.» (بورنوف، 1378: 97).
از دیدگاه میرصادقی راوی «در حکم صدایی است که داستان را به خواننده منتقل میکند و این صدا هم از نویسنده واقعی متمایز است.» زیرا «نویسنده، داستان را نقل نمیکند، بلکه حرفهای خود را از طریق صورتکی به زبان میآورد.»(میرصادقی، 1376: 65).
«در یک متن روایی، راوی«صدایی» است که سخن میگوید، مسئولیت کنش داستان را بر عهده دارد و داستان را به عنوان اثری تعریف میکند. راوی بخشی از دنیای متن است و روایتی را به بخش دیگری از دنیای متن که به روایتگیر موسوم است، انتقال میدهد. در هر متن روایی ممکن است چند راوی وجود داشته باشد. راویان را میتوان براساس شیوهی درگیر شدن آنها در رخدادهای روایت شده، طبقهبندی کرد»(مکاریک،1384: 133-134).
«شیوههایی که داستاننویس برای نقل روایت خود میتواند برگزیند، بسیار متنوع و متعدد است و این تا حدودی به خاطر تنوع و تعدد زاویهی دیدِ داستاننویس است. نویسنده، داستان خود را به دو شکل میتواند روایت کند:
1- داستان، منِ روایتگری/ راوی نداشته باشد.
2- منِ روایتگری برای نقل روایت خود انتخاب کند و روایت داستانی را از دید و ذهنیت او بازگوید.
گاه داستاننویس برای نقل روایت خود ترجیح میدهد، روایتگر/راوی نداشته باشد بلکه فرم داستان آن را روایت کند؛ یعنی نویسنده خود روایت داستان را بر عهده بگیرد و همانطور که داستان را مینویسد، روایتش کند. در این حال، داستاننویس میتواند داستان خود را با کاربرد یکی از شیوههای ترسل یا نامهنگاری یا خاطرهنویسی یا یادداشتهای روزانه یا هفتگی یا بیوگرافی/ شرححالنویسی روایت کند» (ریوندی، 1388: 29).
«اگر راوی روایت داستان را بر عهده داشته باشد از چهار زاویهی دید میتواند استفاده کند:1. زاویه دید دانای کل خداگونه. 2. زاویهی دید دانای کل محدود با سوم شخص : الف) از دید شخصیت اصلی(فاعل/ کنشگر) ب) از دید شخصیت فرعی(شاهد/ ناظر).
3- زاویهی دید اول شخص: الف) از دید شخصیت اصلی(فاعل/ کنشگر) ب) از دید شخصیت فرعی( شاهد/ ناظر).
4- زاویهی دید دوم شخص.
در هر یک از موارد ذکر شده، زاویهی دید راوی میتواند بیرونی(عینی) و یا درونی(ذهنی) باشد. استفاده از راوی برای نقل روایت امروزه یکی از متداولترین شیوههای روایی است. زیرا به دلیل قابلیتشان در تمام موارد از دیگر شیوههای روایی مناسبترند. شکلهای دوم در حقیقت برآمده از شکلهای اولاند؛ یعنی اول شخص ریشه در خاطرهنویسی یا یادداشتهای روزانه دارد و دوم شخص از تحول شیوهی ترسّل به وجود آمده است» (همان: 29).
«زاویه دید ممکن است درونی باشد یا بیرونی. در زاویهی دید درونی، گویندهی داستان یکی از شخصیتهای (شخصیت اصلی یا شخصیت فرعی) داستان است. داستان از زاویهی دید اول شخص گفته میشود. در زاویه دید بیرونی افکار و اعمال و ویژگیهای شخصیتها از بیرون داستان تشریح میشود، یعنی فردی که در داستان هیچگونه نقشی ندارد؛ در واقع نویسنده، راوی داستان است و داستان از زاویهی دید سوم شخص نقل میشود». (میرصادقی، 1376: 386-387).

2-1-3-3-1. زمانِ فعل
«یک وجه مهم زاویهی دید زمان فعلهای روایت است. نویسنده میتواند از منظرهای زمانی مختلفی به یک ماجرا نگاه کند: گذشته، حال، و به ندرت آینده. در یک داستان ممکن است که با ابتکار نویسنده، اگر روایت به زمان گذشته انجام میشود، گاه به حال تغییر یابد. این تغییر زمان، مثلاً میشود زمانی انجام شود که راوی درباره موضوعی که وجودش دوام و استمرار دارد سخن میگوید اما مهمترین تغییر زمان افعال روایت، هنگام بازگویی یک خاطرهی مهم صورت میگیرد. در حافظه، خاطرهها، بدون در نظر گرفتن زمان وقوعشان، درهم و برهم تداعی دارند و چون آینههای روبهرو، پیچیدگی و توازی و طنینهای حسی بسیاری را پدید میآورند. گاهی خاطرهای در ذهن آنقدر قوی و مؤثر باقی مانده که انگار مدام رخ میدهد و زمان نمیتواند آن را کهنه یا به گذشتهمان پرتابش کند» (مندنیپور،1383: 88).
«کارکرد پنهان شگرد تغییر زمان فعل روایت این است که به داستان حجمی زمانی خواهد داد و صحنهی مورد نظر را پیش روی خواننده، زنده و در حال وقوع نشان میدهد. روایت به زمان گذشته، این دلالت را دارد که ماجرا حالا تمام شده، بایگانی شده و دور از حال است. معمولاً بر گذشته کمتر دل سوزانده میشود. با روایت به زمان حال، همذاتپنداری، وانمودِ حضور، و تأثر امپرسیونیستی خواننده بیشتر صورت میگیرد. در روایت حال، ماجرا، کمتر به کلیشهی زبان درمیآید. خواننده مدام میپندارد که شاهد ماجراست. و تازگی آن احساس او را بر میانگیزد. البته، برجستگی روایت به زمان حال وقتی بهتر به چشم میآید که در دل روایت به زمان گذشته قرار بگیرد»(همان: 89).
«در داستان زمان بر چهارگونه است:
1-زمان تقویمی(ثانیه ، دقیقه، ساعت، روز، ماه و …)
2-زمان کیهانی(زمان صفر: آغاز به کار ساعت: انفجاربزرگ و…)
3-زمان حسی(تیک تاکهای نامساوی ذهن و حافظه …)
4-زمان داستانی/روایت (همان: 114)

اصولاً برای نشان دادن ذهنیت شخصیتهای داستان از دو شیوه استفاده میشود:
«الف) گفتوگوی درونی شخصیت داستان با خود
ب) بیان ذهنیت شخصیت از طریق نقل قول و به شکل مستقیم و آزاد
روایت اول شخص باید شخصیت راوی را آشکار کند وگرنه ارزش کار کردن ندارد. روای باید فردی باشد که قصه را بگوید و انگیزهها و مواضعش در داستان مشهود باشد» (اسکات کارد،1387: 274).
«این شیوه بیشتر مورد استفادهی نویسندگان توانا است، و بهترین داستانهای جهان در همین شیوه نگارش یافتهاند. در این شیوه، داستان معمولاً از زبان شخصیت اصلی داستان بازگفته میشود، اگر بنا است که شخصیت داستان طبیعی بنماید نویسنده نباید نیروی حدس و بینش و درک مافوق انسانی به او بدهد؛ نباید کاری کند که چیزهایی بداند که دانستنشان در اوضاع و احوال داستان، بیرون از حدّ توانایی یک آدم عادی است. با این همه باید از زبان همین یک فرد، افکار و اعمال و انگیزهها و امیدها و دهشتهای همهی اشخاص دیگر داستان را به خواننده منتقل کند» (یونسی،1379: 73).
«اول شخص برای گزارش شاهد عینی به کار میرود؛ داستانی که در آن من آن چه را دیدهام و انجام دادهام یا ماجرایی را که برایم اتفاق افتاده است برای شما میگویم:
سوم شخص زمانی به کار میرود که راوی در نقش یک شخصیت حضور ندارد بلکه آن چه را که برای دیگران اتفاق افتاده است برای شما نقل میکند: در روایت اول شخص شما فقط میتوانید چیزی را بنویسید که راوی دیده است اما در روایت سوم شخص راوی میتواند زمانی را که شخصیتها حضور ندارند نیز مشاهده کند» (اسکات کارد،1387: 231). «نویسندهای که در سوم شخص مینویسد در معنا معرفتش کامل است؛ همه چیز را میداند، و میبیند؛ چیزی بر او پوشیده نیست. راست است که همهی اطلاعات و دانستههای خود را به خواننده منتقل نمیکند و اغلب بیشتر آن را نگه میدارد تا به اوج داستان میرسد، اما به هر حال « دانای کل» است» (یونسی،1379: 71).
«داستانهایی

پایان نامه
Previous Entries منبع پایان نامه ارشد با موضوع داستان کوتاه، نمایشنامه، داستان کوتاه مدرن، شخصیت پردازی Next Entries منبع پایان نامه ارشد با موضوع نمایشنامه، گفتمان روایی، ویژگیهای شخصیت، علوم اجتماعی