منبع پایان نامه ارشد با موضوع خودآگاهی، دوران کودکی، علی شریعتی

دانلود پایان نامه ارشد

می‌مانست…
به یک کتاب ملالآور
و سوگواری بی‌حاصل
و گریه،
گریۀ بی‌علت
به خنده،
خندۀ بی‌معنی
به یک علامت تخنیث خشک می‌مانست…
به زیر شِبه درختی، دو شِبه عاشق بودیم
و شبه جویی از آن زیر می‌گذشت آرام
و شبه بلبلی از شبه سوختن می‌خواند
به سوی شبه گلی،
نسیم، شبه نسیمی بود
و آفتاب:
نه
آن شبه آفتاب
به یک علامت تخنیث خشک می‌مانست
تو ای عزیزترین یادِ شبه زیبایی
من از تمامی آن شبه عشق
بهجز تمامت این شبه یاد، یادم نیست».
(عشق امروزی، دفتر مصیبتی زیر آفتاب)

تحت تأثیر آنیمای منفی، نگاه براهنی به زندگی و تمامِ مظاهر آن و عشق به صورت منفی جلوهگر شده است و روح حیاتِ نشاطانگیز در آن مشاهده نمی‌شود. احساسِ سرخوردگی که متأثر از قدرتیافتن آنیمای منفی است سبب شده است که شاعر با غم و اندوه به همه چیز بنگرد.
یکی دیگر از جلوههای آنیمای منفی و برونگرا، آلودگیهای زنانه و روسپیگری است:
«با توأم ای ناشنیده نعرۀ عشاق!
روسپی‌ها را بگو خود را بیارایند
چون عروسکها
روسپی ها، روسپیها، روسپیها!
خویشتن را چون عروسک‌ها بیارایید!
من ز بازار شبِ تاریک،
سوی شهر روشنِ چشمانتان راهی ز پاکی باز خواهم کرد
روسپیها، روسپیها، روسپیها!
خویشتن را چون عروسک‌ها بیارایید!»
(جنگل و شهر، دفتر جنگل و شهر)

«می توانم روسپی‌ها را
با سرودی پاک گردانم…».
(قدرت، دفتر آهوان باغ)

در هر دو شعر شاعر در پی تطهیر این زنان است و قصد دارد تا آنها را از آلودگی و تاریکی به سمت پاکی و معصومیت ببرد. در دو سرودۀ دیگر نیز می‌گوید:
«غسل باید بدهد مادر بارانها
در تهیدستی چرکین خیابانها
بیکفن روسپیان شبِ وحشتزا را
عشق باید که فرا خوانده شود زآن سوی کوه
تا که اوراق کتاب دل ما بار دگر خوانده شود».
(خطبۀ یک، دفتر مصیبتی زیر آفتاب)
«حرکت کن! برگرد!
و ببین آیا
روسپی‌های سر پیچ شمیران و سر پیچ خیابان‌ها را
آب باران خواهد شست».
(مصیبتی زیر آفتاب، دفتر مصیبتی زیر آفتاب)
ابر مادر باران ها، نمادی از پاکی و باروری است و باران مفاهیمی چون حیات، طراوت، رحمت و تطهیر را تداعی می‌کند. شاعر معتقد است باران رحمت باید بر سر شهرِ فاسد و چرکین ببارد تا شهوت، هوس و آلودگی ناشی از فقر را بشوید و تطهیر کند و به جای آن عشق را که گویی از این شهرِ آلوده به پشتِ کوه تبعید شده است، دوباره به شهری که اینک پاک گشته، برگرداند.

3-3. خردهنمادها در اشعار رضا براهنی
خردهنمادها که به صورت تصاویر پراکندۀ نمادین در یک قسمت از شعر به وجود می‌آیند و در همان قسمت نیز به پایان می‌رسند، در دفترهای شعری براهنی بی‌شمارند. به عنوان نمونه بسیاری از نمادها و تصاویر نمادینی که براهنی برای گسترش و پرورش نمادهای کلان از آن‌ها بهره برده است خردهنماد محسوب می‌شوند:

1-3-3. آینه
نماد ذهن، دل، باطن، خاطر و غیره گاهی نیز تخیل، وهم، اندیشه، رؤیا. مهم‌ترین معنای نمادین آینه انعکاس تصویر به صورت واقعی و صادقانه است. پس آینه می‌تواند نماد حقیقتنمایی، افشاگری، راهنمایی نیز باشد. گاه آینه نماد قریحه و طبع شاعر و بازتابدهندۀ اندیشه و افکار او است.
«مردم، هریک درون آینهای، خواب می‌روند
بیدار باد و باز فزون باد یاد او
چون انعکاس سلسله دستان ماست او
او زنده باد که آیینههاست او».
(مرد، دفتر ظلالله)

این شعر در رثای «علی شریعتی» سروده شده است؛ در روزگاری که مبارزان و روشنفکران هرکدام وابسته به یک مرام فکری و ایدئولوژی بودند و اکثراً راهشان از مردم جدا بود یا هرکس برای خود یک نوع ایده و اندیشه داشت. «شریعتی» از نظر شاعر انعکاسدهندۀ تصاویر واقعی جامعه، خواست‌های مردم و آزادی بود، با مبارزات فکری و قلمی خود راهنما و مرشد مردم بود و اینگونه دست به افشاگری علیه نظام استبداد می‌زد.
«از همه جای خیابانها
آیینه‌های شبانگاهی می‌رستند
وز پشت همۀ آیینه‌ها
ـ آتشافروزی پرنور هزاران شیشه ـ…».
(مصیبتی زیر آفتاب، دفتر مصیبتی زیر آفتاب)

کارکرد آینه انعکاس تصویر است؛ ولی آینه در تاریکی شب بدون حضور نور جز سیاهی هیچ چیز دیگری را نشان نمی‌دهد؛ آینهای که باید افشاگری کند و صادقانه حقیقت را نشان بدهد برعکس عمل می‌کند. چنین مضمونی را براهنی در سرودۀ دیگری نیز دارد:
«اگرچه آینه‌ها پشت و روی می‌گردند
و عنقریب که اصل از بدل شود منفک؛
و گرچه
«هزاران جان گرامی بسوخت زین غیرت
که هر صباح و مسا شمع مجلس دگر»ند؛…
ولی
من آن سپیدی خاکسترم که می‌مانم…».
(سپیدی خاکستر، دفتر بیا کنار پنجره)

آینههای پشت و روی نیز تصویر را بازتاب نمی‌دهند؛ یعنی حقیقتنمایی و صداقت ندارند. اگرچه بهزودی گذشت زمان سبب می‌شود آینه به سمت «رو» قرار گیرد و حقیقت گمشده یا پنهان را نشان بدهد. آن زمان مشت دروغگویان، روشنفکرنمایان و خیانتکاران باز خواهد شد.
«ای قلم! از تو تمنا دارم
که به من آینهای وام دهی
تا در این لحظۀ آغاز سفر در ظلمات
خویشتن را بشناسم بهتر
من ز دروازۀ شب می‌گذرم».
(خطبۀ دوم _ خطبۀ قلم _ ، دفتر مصیبتی زیر آفتاب)
قلم و آینه هر دو نمادی از روشنگری، حقیقتنمایی، صداقت، افشاگری و راهنمایی هستند. آینه نمادی برای خودآگاهی می‌تواند باشد؛ زیرا جز حقیقت و راستی نمیگوید.

2-3-3. ابر
ابر نمادی از باروری و زایش و تطهیر (باران) است. ابر است که با ریزش باران باعث شکوفایی و باروری می‌شود. گاه معنایی منفی دارد؛ آلاینده است، جلوی نور آفتاب را می‌گیرد و تاریکی را به وجود می‌آورد. در این صورت نماد فضای تاریکی است که در نتیجۀ عملکرد حاکمان و مستبدان ایجاد شده است:
«شفای من درون ابرهای روی کوههاست…
و نعره می‌زنم: «ببار! هان ببار! هان ببار، ابر!
که گرچه مرده قلب من، ولی نمرده روح من
ببار! هان، ببار! هان ببار، ابر!».
(برهنه در چارراه، آهوان باغ)
در اینجا ابر نماد تطهیر و زایایی است؛ ابرهای بالای کوه باعث رویش گیاهان می‌شوند. شاعر می‌خواهد ابر با بارش خود روحِ او را تازه کرده و قلبِ مردۀ او را مانند گیاهان زنده کند. در این شعر ابر بار معنایی مثبت دارد.«به یک سؤال ز یک گنگ
به یک تبسّم پوسیده
به یک حکایت صد بار باز گفتهشده
به یک ستارۀ مرده
به فرش کهنۀ پاخورده
به خاک پوشیده
به آفتابی خنثی،
به پشتِ ابر غلیظ
به سنگ قبری،
تیپای زندگی خوررده…»
(عشق امروزی، دفتر مصیبتی زیر آفتاب)

شاعر بر اثر ناامیدی و ملال معتقد است که در روزگارِ او هیچ چیز اصیل نیست؛ از طبیعت گرفته تا عشق به معشوق. آفتاب که باید اثر گرمابخشی ونورافشانی را داشته باشد پشتِ ابر غلیظی قرار گرفته و خنثی است.
«غروب شوم جدیدی درآسمان داریم
که ابرهاش
به مرگ،
آفتاب، می‌گویند…».
(غروب جدید، دفتر مصیبتی زیر آفتاب)

آفتاب نماد زندگی، امید، گرما و نور است؛ امّا در این غروبِ شوم «مرگ» نقش آفتاب را بازی می‌کند.
«و شیشه‌ها همه در سایه بود
و آفتاب کهنسال و سرد و فرتوتی
ز پشتِ ابر اریبی به کوچه خم می‌شد…».
(سپیدی خاکستر، دفتر بیا کنار پنجره)

دوباره ابر جلوی آفتاب را گرفته و سبب شده است شاعر صفت کهنسال و سرد و فرتوت را به آفتاب بدهد؛ زیرا گویی آفتاب مانند جوانان قدرتمند نیست و درخشندگی و گرمابخشی ندارد. در شعر براهنی هر گاه فضا ابرآلود است اندوهناکی و غمزدگی نیز تداعی می‌شود.

3-3-3. باد
در بیشتر مواقع جزء نیروهای پلید است. نماد ویرانی، سرما، یغماگری، خشونت و غیره.
«باد در خیابان‌ها مثل میکروب هار می‌آمد…
باد، آفتاب را پشتِ ابر ابریشم آسمان می‌لرزاند…».
(حماسۀ معکوس، دفتر ظلالله)

«ـ باد پلید و سرخ، وزیدهست ـ
وین جنگل نگارنشینان را
با یک نفس که مثل شبیخون ظلمت است،
پوسانده است…».
(اعتراف، دفتر مصیبتی زیر آفتاب)

«من روزهای یادهایم را به بادی سرد بسپردم
خورشیدهای پشت سر مانده
گرمی ندارند…».
(از یادهای بامدادان (25)، دفتر شبی از نیمروز)

«بدان
دلم زمانِ درازی
پرنده باز خبیری بود
ولی ببین
ببین چه بر سرم آمد!
وزید باد مهیبی
و بالهای شکسته از آسمان بارید
به روی شهر…».
(سپیدی خاکستر، دفتر بیا کنار پنجره)

4-3-3. باران
نماد تطهیر و پاککنندگی و زایش است، آلودگی‌ها و ناپاکی‌ها را از میان برمی‌دارد و موجب خیر و برکت است.
«پشت آن پشتۀ خون،کلبۀ پوسیده و تنهای زنی را دیدم
ـ مادرم، مادر تو، دختر من، دخترِ تو، یا زن من یا زن تو ـ او چنان گربه ز پشت شیشه
باد را گریهکنان می‌نگریست
و به باران شبانگاهی می‌گفت:
ای هجای معصوم!
فصل سنگین خطرناکی ست…».
(مصیبتی زیر آفتاب، دفتر مصیبتی زیر آفتاب)

آنقدر فضای جامعه خفقانآور و آلوده به ظلم است که باران هم نمی‌تواند آن را تطهیر کند.
«و کتاب‌های نیمهسوخته را که
باران از سوختنِ تمام بازشان داشته…».
(حماسۀ معکوس، دفتر ظلالله)

باران مانعِ سوختنِ کاملِ اندیشه، روشنفکری و نابودیِ آگاهی شده است.
«رفتم کنار پنجره در باران
باران کنار پنجره
میبارید
در خویش شانه‌های جهان را می‌شست…».
(خواب‌های ظلمت (2)، دفتر یار خوش چیزی است)

البته گاهی باران نماد دلتنگی، سرخوردگی، یأس، غم و اندوه است:
« و سپس پنجرۀ خانۀ تو از آن سوی
باز خواهد شد
و تو با دست به من خواهی فهماند
«روز خوبی است، ولی بارانی است!»
روز خوبی است، ولی
روز خوبی است، ولی [زندگی اینجا چو شبی] بارانی است».
(منظومۀ یک زندگی منثور، دفتر یار خوش چیزی است)

5-3-3. برف
نماد پاکی، تطهیر، سپیدی و معصومیت دوران کودکی است. کارکردی نظیر باران دارد:
«برف این آواز،
ذرهذره می‌نشیند بر بلندی شاخه‌های پیکرم آرام
شاخساران درخت پیکرم از برف،
میوههایش برف،
چون زمستان‌های دورِ کودکی، دنیای من، رؤیای من، پربرف…».
(آواز، دفتر آهوان باغ)

نغمۀ عاشقانه کمکم در شاعر تأثیر می‌گذارد و مثل برف ذرهذره بر پیکر او می‌نشیند و او را به زمستان‌های دوران کودکی اش در تبریز می‌برد. گاه شفای قلبِ خالیشده از آرزو و عشق را در برف و ابر می‌داند:
«شفای من درون ابرهای روی کوههاست
شفای من درون برفهاست…»
(برهنه ای در چارراه، دفتر آهوان باغ)

«و با برادر آبیچشمم گاهی به تماشای اعدامی‌ها در میدان ساعت تبریز می‌رفتیم
و صبح زود برف، روی سر مردهای اعدامی آرام می‌نشست و روی پلکهایشان
زن‌ها چادر به سر همگی می‌گریستند ساعتِ میدان اعلام وقت جهان می‌کرد…».
(نگاه چرخان، دفتر خطاب به پروانهها)

صحنه ای که شاعر تصویرسازی کرده است به خواننده اینطور القا می‌کند که برفِ سپید و پاک بر سر مبارزان سیاسیِ محکوم که مثل کوه در برابر ظلم ایستاده‌اند می‌نشیند و پیکر آنها را چون جامۀ مرگ (کفن) در بر می‌گیرد.

6-3-3. پنجره
در نمادهای سیاسی و اجتماعی روزنه و دریچهای برای آزادی و رهایی، آگاهی و نور است؛ اگر باز باشد. پنجرۀ بسته یعنی خفقان، اسارت، ترس از مبارزه و آزادیخواهی. در نمادهایی که جنبۀ عاطفی و شخصی دارند پنجره می‌تواند نمادی از روان، افکار و احساسات شاعر باشد یا روزنهای به فضایی تازه و بی‌نهایت، همچنین نماد خودآگاهی است:
«زیر پایم جلوی پنجره چاهی دیدم
که در اعماق سپیدش، آب
مثل یک چلچله پرپر می‌زد
اما
کفتر محتضری از گوشۀ ظلمت می‌گفت:
این سراب است، نه آب…».
(مصیبتی زیر آفتاب، دفتر مصیبتی زیر آفتاب)

جلوی روزنهای که رو به آزادی و رهایی از بند ظلم و ستم است، چاه قرار دارد. چاه فاصله ای است میان آزادی و انسان آزادیخواه و شاید شاعر قصد دارد این مسأله را القا کند که این پنجره او را به آزادی نمی‌رساند و آزادی سرابی بیش نیست.
«سپیدهدم،
تو چون از خواب می‌شوی بیدار
بگو که پنجره را آفتاب بگشاید…».
(سپیدی خاکستر، دفتر بیا کنار پنجره)

در سپیدهدم پُرامید با آمدن آفتاب گرمابخش پیروزی و تحقق آرمانها، پنجره‌های بستۀ اسارت و درماندگی رو به آزادی، رها شدن و جهانِ برابری، عدالت و دموکراسی باز می‌شود.
«پنجره را باز کردم
باز کردم تا

پایان نامه
Previous Entries نور فلورسنت Next Entries نور فلورسنت