منبع پایان نامه ارشد با موضوع حق مالکیت، امام سجاد، شخص حقوقی، حق عینی تبعی

دانلود پایان نامه ارشد

همه کسانی که در آن هستند تباه می شدند»(مومنون/71)(پیشین).
ز) حق و دین؛ حق در قرآن به صورت مضاف و مضاف الیه نیز بکار رفته است مانند: «هُوَالَّذِي أَرْسَلَ رَسُولَهُ بِالْهُدَى و َدِينِ الْحَقِّ؛ او کسی است که پیامبرش را با هدایت و آیین حق فرستاد »(توبه/33)لازم به ذکر است که محتوای دین از دو بخش ارزشها و باورها تشکیل شده و دین حق، یعنی دینی که هم باورهایش حق است وهم ارزشهای آن حق میباشد.
1-1-3-2- حق در روایات
واژه «حق» در بسیاری از احادیث بر معنای حقوق دلالت دارد، بر اساس روایات منشاء تمامی حقوق، حق خداوند بر بندگان است مانند: عبادات و تقوای الهی و شریک نگرفتن برای خداوند.
البته این معنا در ابعاد گوناگون هم مثل حق اعضا و جوارح و حقوق متقابل انسانها در روابط اجتماعی مطرح میشود. بر اساس روایات، اعضای بدن و فرایض دینی مانند نماز، حج، صدقه و …بر انسان حق دارند( صدوق، 1409، ج3 :557)، چنانکه امام سجاد(ع) دربارهی حق خداوند بر انسان و پاداش خداوند بر این ادای حق فرموده: و امّا حق خداوند بزرگ و متعالی بر تو این هست که او را عبادت کرده و چیزی را شریک وی قرار ندهی، پس هرگاه این حق را ادا کردی، خداوند بر خود واجب کرده که امر دنیا و آخرت تو را تامین کند1(امام سجاد(ع)، 1372: 6-7) و یا امام سجاد(ع) دربارهی حق زبان میفرماید: حق زبان، حفظ زبان از سخنان زشت و عادت آن به نیکی و ترک کلمات بیفایده و سخن نیک گفتن با مردم است و همچنین در مورد حق چشم میفرماید: حق آن این هست که آن را از آنچه دیدنش حرام است بپوشانی، وبا دیده عبرت به حوادث بنگری(پیشین: 7-10).
در مجموع، از آنچه نقل شد این نکته استنباط میشود که واژه حق در قرآن، گاهی به عنوان وصفی برای افعال مکلّف و گاهی نیز به معنای حقوقی بکار میرود و واژه حق نیز در احادیث زیادی بر معنای حقوقی دلالت دارند که در ابعاد مختلفی مانند: حق خداوند بر بندگان، حق والدین نسبت به فرزندان، حق اعضا و جوارح نسبت به انسانها و… بکار رفتهاند.
1-2- ارکان و اقسام حق
در این مبحث، ارکان و اقسام مختلف «حق» مورد بررسی قرار میگیرد.
1-2-1- ارکان حق
در هر حقی سه رکن یا سه عنصر اساسی وجود دارد:
الف)کسی که حق به نفع اوست، که در اصطلاح به آن (من له الحق) گویند ب)کسی که حق بر ضرر اوست، که در اصطلاح به آن (من علیه الحق) گویند(جعفری لنگرودی، 1369 :90) ج) موضوع یا متعلق حق.
البتّه برخی از حقوقدانان ارکان حق را چهار مورد میدانند که شامل: 1) دارنده حق؛ یعنی کسی که نسبت به شیء خارجی حق مالکیت دارد 2) موضوع یا مورد حق؛ آن مالی که دارنده حق نسبت به آن حق مالکیت دارد 3) رابطه بین دارنده حق و موضوع آن؛ رابطۀ حقوقى عبارت از وضعيت تصورى است بين دارندۀ حق و موضوع آن كه باعتبار دارندۀ مالكيت، و باعتبار موضوع ملكيت ناميده ميشود.
4) جزا؛ منظور از جزاء،حمایتی است که قوه مجریه از صاحب حق مینماید(امامی، 1374، ج4 :8). در هر حال، کسی که حق به نفع اوست، گاهی شخص حقیقی است مانند هادی، مهدی و … که در این صورت ممکن است یک نفر باشد، مانند حق پدر بر پسر، و یا چند نفر باشند مانند صاحبان یک ماشین و یا یک خانه، و گاهی هم کسی که حق به نفع اوست، یک شخص حقوقی میباشد مانند دانشگاهها، موسسات، وسازمانها، ولی این حق برای اعضای آن مجموعهها نیست بلکه یک مفهوم اعتباری هست که به لحاظ مقام و منصبشان میباشد. و همچنین کسی که حق بر ضرر وی هست نیز میتواند تمام حالات فوق را داشته باشد، یعنی گاهی یک شخص حقیقی که میتواند یک نفر یا چند نفر باشند و گاهی هم یک شخص حقوقی باشد.
1-2-2- اقسام حق از منظر فقها و حقوقدانان
حقوق شخصی یا خصوصی به معنای اختیاراتی است که هر شخص در برابر دیگران دارد(کاتوزیان، 1349 :202)، دارای اقسام گوناگونی است. حق با اعتبار متعلق خود به اینکه مال باشد و یا نه، به دو دسته تقسیم میشود که مهمترین تقسیم در این باره محسوب میشود، که شامل:
1-2-2-1- مالی و غیر مالی
حق مالی؛ امتیاز و نفعی است که حقوق هر کشور به منظور تامین نیازهای مادی اشخاص به آنها میدهد( پیشین) در واقع حق مالی قابل ارزش گذاری به پول میباشد، مانند حق مالکیت نسبت به خانه که برای مالک آن ارزش مالی دارد و از ویژگیهای حق مالی آن هست که قابل اسقاط و همچنین قابل نقل و انتقال میباشد، برای مثال صاحب خانه میتواند آن خانه را به وسیله بیع یا هبه به دیگری واگذار نماید.
حق غیر مالی؛ امتیازی است که هدف از آن رفع نیازهای عاطفی و اخلاقی اشخاص است(دانش پژوه و خسروشاهی، 1383 :23) و همچنین موضوع این حق روابط غیر مالی افراد هست که به طور مستقیم قابل تقویم به پول نیست و ارزش داد و ستدی ندارد(کاتوزیان، 1349 :203) مانند حق حضانت پدر و مادر بر کودکان که از نوع حقوق غیر مالی محسوب میشود. البته ناگفته نماند که بعضی از حقوق غیر مالی قابل اسقاط و برخی دیگر غیر قابل اسقاط میباشند، مثلاً «فرزندی» که پدر و مادر نمیتوانند آن را از خود سلب کنند. ولی زوجیت یک حق غیر مالی قابل اسقاط میباشد که میتواند با طلاق و یا فسخ نکاح منحل شود.
1-2-2-2- عینی و دینی
به اعتبار تعلق حق به مال که بر ذمهی اشخاص دیگر است، حق را به دو دستهی حق عینی و حق دینی تقسیم کرده اند:
حق عینی؛ حقی است که یک فرد نسبت به عین خارجی دارد که کامل ترین آن «حقّ مالکیت» است، اعم از حق مالکیت نسبت به عین یا منفعت( امامی، 1374، ج1 :125-126) و همچنین در تعریف آن گفته شده «سلطه ای است که شخص نسبت به چیزی دارد و میتواند آن را به طور مستقیم و بیواسطه اجرا کند» (کاتوزیان، 1349 :203)، مثلاً حق صاحب خانه بر خانهی خودش یک حقّ عینی محسوب میشود.
حق عینی خود به دو دسته تقسیم می شود:
الف) حق عینی اصلی؛ که به شخص حق اختیار انتفاع از چیزی را بطور کامل یا ناقص میدهد، که کامل ترین آنها «مالکیت» است.
ب) حق عینی تبعی؛ که به موجب این حق، عین معینی، وثیقه طلب قرار میگیرد که در صورت عدم پرداخت دین توسط مدیون، این حق طلبکار بر این وثیقه تابع طلب او محسوب میشود و وی میتواند آن را استیفا کند(پیشین).
حق دینی؛ حقی است که بر ذمه افراد مستقر میشود که ممکن است تعهد به انجام یا عدم انجام امری یا انتقال مالی باشد. و چنین فردی به طور غیر مستقیم میتواند این حق را اعمال کند که یا بوسیله مدیون یا دادگاه میتواند اجرای حق بکند. و یا در تعریف آن گفته شده: حقی است که شخص نسبت به دیگری دارد و می تواند ادای آن را از مدیون بخواهد و مدیون مکلف است که آن را ادا کند( امامی، 1374،ج4 :5).
و اما ارکان اصلی حق عینی و دینی:
الف) ارکان اصلی حقّ عینی
عدهای از حقوقدانان ارکان اصلی حق عینی را دو مورد میدانند: 1) صاحب حق اعم از شخص حقیقی یا حقوقی 2) چیزی که موضوع حق است(کاتوزیان، 1349 :204). ولی برخی دیگر مانند امامی آن را چهار مورد میداند: 1) صاحب حق 2) موضوع حق 3) ملکیت یا مالکیّت، که یک رابطه حقوقی بین مالک و ملک هست که مورد حمایت قانون میباشد و مردم موظف به احترام به آن میباشند 4) جزا، که به دو صورت مطرح میشود: یکی حمایت قانون از صاحب حق، تا کسی آن را مورد تجاوز قرار ندهد و دیگری اجبار به رفع تجاوز در صورتیکه تجاوزی صورت گرفته باشد( امامی، 1374، ج1 :126).
ب) ارکان اصلی حق دینی
که دارای چهار رکن میباشد: 1) طلبکار یا داین 2) بدهکار یا مدیون 3) طلب یا دین؛ که یک رابطه حقوقی است که قانون به طلبکار میدهد تا از بدهکار استیفای دین بکند 4) جزا؛ که همان حمایت قانون از بستنکار میباشد، در صورتیکه مدیون از تکلیفش فرار کند، قانون وی را مجبور به ادای تعهدش مینماید(پیشین).
1-2-2-3- مطلق و نسبی
حق به اعتبار اینکه از طرف همهی اشخاص باید رعایت شود و یا از طرف پارهای اشخاص معین، به دو دسته تقسیم میشود:
حق مطلق؛ حقی است که در مقابل تمامی افراد جامعه است، یعنی همه افراد جامعه را ملزم به احترام گذاشتن به حق مذبور میکند، همانند حقوق عینی مانند مالکیت.
حق نسبی؛ در مقابل یک یا چند نفر میباشد، یعنی ایجاد تکلیف برای اشخاص معدود و معینی میکند که آنها باید به آن احترام بگذارند، تمامی حقوق دینی از این قبیلند( امامی، 1374، ج4 :6).

1-2-2-4- معلّق و منجّز
تقسیم حق به اعتبار زمان حدوث به این نحو که به طور ناقص موجود گردد یا به طور کامل، به دو دسته تقسیم میشود:
حق منجّز؛ حقی است که وجود آن بسته به امر دیگری نباشد( کاتوزیان، 1349 :220) ویا گفته شده که حق منجّز آن هست که پس از پیدایش سبب، فوراً موجود گردد. مثلاً فردی اتومبیلش را به مبلغ یکصد هزار ریال میفروشد و پس از ایجاب و قبول، اتومبیل بلافاصله به ملکیت خریدار در میآید و نیز مبلغ یکصد هزار ریال به ملکیت فروشنده در میآید.
حق معلّق؛ حقی است که وجود آن منوط به تحقق امری در خارج دارد، مثلاً هرگاه پدری با این شرایط که اگر پسرش در امتحان قبول شود فلان ماشین برای او باشد، حقی که فرزند بر آن ماشین پیش از قبول شدن دارد معلّق است(پیشین).
1-2-2-5- موقت و دائم
حق با اعتبار مدّت بقاء به دو دسته تقسیم میشود:
حق موقت؛ حقّ دارای مدت را حق موقت گویند، مانند حق انتفاع یک خانه به مدت ده سال(امامی، 1374، ج4 :7؛ جعفری لنگرودی، 1369 :92).
حق دائم؛ حق بدون مدت را حق دائم گویند، مانند حقّ مالکیت عین(امامی،1374،ج4 :7) و همچنین گفته شده که حق دائم حقی است که وجودش محدود به زمانی نباشد.
1-2-2-6- حالّ و موجّل
حق به اعتبار زمان اجرا به دو دسته تقسیم میشود:
حق حالّ؛ اگر زمان استیفای حق مقارن با زمان پیدایش آن باشد را حق حالّ مینامند(جعفری لنگرودی، 1369 :91) و کاتوزیان در تعریف آن گفته: حق حالّ، حقی است موجود و قابل مطالبه، مثلاً اگر کسی از فردی چکی به تاریخ روز داشته باشد، حقی که بر موضوع چک دارد، حالّ محسوب میشود و قابل مطالبه میباشد(کاتوزیان، 1349 :220).
حق موجّل؛ حقی است که پس از مدتی میتوان آن را اعمال نمود، مثلاً اگر کسی پیراهنی را به طور نسیه بخرد و آنگاه مقرر شود یک ماه دیگر پولش را بپردازد، حقی که فروشنده دارد دینی است و تا زمان یک ماه آن حق موجّل میباشد(امامی، 1374، ج4 :7) و همچنین عده ای از حقوقدانان در این باره میگویند: حق موجودی است که اجرای آن پس از گذشت مدت زمانی قابل درخواست میباشد.
1-2-2-7- ثابت و متزلزل
حق به اعتبار قابلیّت زوال بر دو دسته تقسیم میشود:
حق ثابت؛ حقی است که نمیتوان آن را زایل نمود، مثلاً وقتی مالک خانهاش را به دیگری میفروشد، آن فرد ملکیّتش نسبت به آن خانه ثابت است(پیشین) ونیز گفته شده حق ثابت، حقی است که کسی بدون رضایت صاحب حق نمیتواند آن را از بین ببرد.
حق متزلزل؛ حق از هر دلیل و موجبی که ناشی میشود ممکن است مقارن با آن جهت تزلزلی برای آن وجود داشته باشد که در آن صورت این حق را «حق متزلزل» میخوانند. مانند تزلزل ناشی از خیار مجلس( جعفری لنگرودی، 1369 :92) و همچنین کاتوزیان در این باره میگوید: حق متزلزل، امتیازی است که به وجود آمده ولی شخص دیگری میتواند آن را تا مدّت معینی ساقط کند(کاتوزیان، 1349 :221).
1-2-2-8- طبیعی و قانونی
حق طبیعی؛ حقی است که برای یک شخص نسبت به دیگری، عقل آن را موجود میداند و مدیون را در مقابلش مسئول میداند ولی مورد حمایت قانون گذار نیست، در واقع این حق فاقد جزا میباشد(امامی، 1374، ج1 :127) و نیز گفته شده بخشی از حقوق انسان از آن حیث که انسان است، خداوند از بدو تولد برای وی قرار داده است مانند حق حیات، حق آزادی و …( جوادی آملی، 1385 :240).
حق قانونی؛ برخی از حقوق هستند که حفظ و عدم تعدّی از آنها واجب است و ترک آن موجب هرج و مرج و برهم زدن نظم عمومی جامعه میشود، مانند: پرهیز از رشوه، پرهیز از ظلم، که در صورت عدم حمایت قانون، امنیت اجتماعی دچار خطر میشود که در اصطلاح به آن حقوق قانونی میگویند(پیشین).
1-2-2-9- تقدم و تعقیب
از آثار حق عینی چه اصل باشد و چه تبعی، تقدم آن بر حقوق دینی میباشد که با توجه به این مطلب، صاحب حق میتواند آن مال را نزد هرکس که بیابد، استرداد آن را بخواهد. با توجه به ای

پایان نامه
Previous Entries منبع پایان نامه ارشد با موضوع قرآن کریم، جوادی آملی، روابط اجتماعی، پیامبران الهی Next Entries منبع پایان نامه ارشد با موضوع دعوای اصلی، حقوق مدعی، آیین دادرسی، آیین دادرسی مدنی