منبع پایان نامه ارشد با موضوع حضرت محمد (ص)، سعادت و کمال، عالم مثال

دانلود پایان نامه ارشد

وحي ارائه شده و هر انديشمندي براساس مباني کلامي، فلسفي و عرفاني خويش به آن پرداخته است.
رهيافت‌ قديمي متکلمان نسبت به وحي، از سنخ معرفت و گزاره است بدين صورت که خداوند خود يا توسط فرشته‌ي وحي آن را به نبي ابلاغ مي‌کند. و پيغمبر در مواجهه با فرشته يا خطاب الهي، يک سري احکام و آموزه‌هايي را دريافت مي‌کند. طبق اين ديدگاه، شأن پيامبر، شأن پيام و خبرگيري از مقام قدسي است. اما مشخص است که اين ديدگاه فقط به نزول وحي توجه مي‌کند و از جهت صعود و ارتقاي نفس نبوي غافل مانده است.
برخلاف اين نظريه، حکما وحي را از جنبه‌ي صعود مي‌نگرند که روح نبي در اثر تهذيب و تعالي به عقل اول متصل شده و مطالب وحياني خود را مستقيماً از آن دريافت مي‌کند196.
علاّمه طباطبايي که وحي را شعور باطني مي‌داند197، آن را نيرويي غير از شعور فکري انسان‌ها مي‌داند198. به همين جهت روش کساني را که از طريق تجربي و طبيعي مي‌خواهند به حقيقت وحي دست يابند، باطل مي‌داند199.
علاّمه طباطبايي، کيفيت نزول وحي بر پيامبر(ص) را سه مرحله ذکر مي‌کند؛ يعني نزول از سوي خداوند بدون واسطه، با واسطه‌ي جبرئيل، و با واسطه‌ي اعوان جبرئيل.
تشريح نظريه‌ي علاّمه دراينباره بدين گونه است که “براي به دست آوردن حقيقت مطلب و جمع بين آيات قرآن بايستي بگوييم کيفيت نزول وحي سه مرحله دارد:
مرحله‌ي اول، مرحله‌ي نزولي وحي است؛ من الله از جانب خدا بلاواسطه.
مرحله‌ي دوم: مرحله‌ي پايين‌تر و آن اين‌که از جانب خدا بلاواسطه نباشد، بلکه از ناحيه‌ي جبرئيل است؛ يعني در جايي که خدا وحي مي‌کرد. جبرئيل هم بوده و خداوند توسط آن جبرئيل وحي مي‌نموده است.
مرحله‌ي سوم: مرحله‌ي پايين‌تر و آن اين‌که از جانب جبرئيل هم بلاواسطه نباشد، بلکه توسط اعوان و ياران او وحي مي‌شده است200.
در تمام اين سه مرحله، اهل هر سه مرحله؛ يعني حضرت حق، جبرئيل و سفرا‌ي کرام حاضر بوده‌اند و نزول وحي هم در هر يک از مراحل توسط همه‌ي اين‌ها يعني توسط سفراي کرام، توسط جبرئيل و توسط حق صورت مي‌گرفته است.
غايةالامر در بعضي از موارد، نظر اصلي به خود ذات حق بوده است؛ به طوري که جبرئيل و سفرا‌ي كرام نظر نمي‌شده است و اين در مواردي است که حال رسول الله تغيير مي‌کرده.
علاّمه مبدأ علوم وحياني را روح خلق اعظم و عقل اول در لسان فلاسفه ذکر مي‌کند و آن را به نور پيامبر تطبيق مي‌دهد که از رهگذر اتصال روح پيامبر با خلق اعظم تحقق مي‌يابد.
ايشان در تفسير آيه‌ي 51 سوره‌ي شوري مي‌فرمايد: (وما کان بشر ان يکلّمه الله الاّ وحياً أو من وراء حجاب او يرسل رسولاً فيوحي بإذنه ما يشاء(‌ فراز الاّ وحيا را بالاترين وحي مي‌داند در حالي که ديدگاه مشهور آن را رتبه پايين نسبت به دو رتبه‌ي ديگر مي‌داند. ايشان معتقد است در اين وحي، بين “موحي” يعني خداوند و “موحي اليه” يعني پيامبر هيچ واسطه‌اي نيست و پيامبر وحي را مستقيماً از خداوند دريافت مي‌کند.
علامه، تکلم و تکليم الهي را مطلق انتقال حقيقت و پيام به مخاطب ذکر مي‌کند که نحوه‌ي آن در عوالم فرق مي‌کند. انتقال پيام در عالم ماده‌ي بيش‌تر با الفاظ و امواج است، اما در عالم مثال و عقل متناسب با آن خواهد بود201.
و اگر در اين قسم از وحي ـ فرضاً ـ تکلم لفظي و صوتي هم نباشد، استثناء منطقع نخواهد بود. لذا مراد از “الاّ وحيا” کلام خفي الهي و بدون واسطه بر پيامبر است و اين کلام در عالم مادي کلام صوتي و در عالم عقل، عقلي خواهد بود202.
بنابر نظر علاّمه اين سنخ از وحي، وحي متکامل و عالي خواهد بود که اختصاص بر بعضي از پيامبران و در رأس آن‌ها حضرت محمد(ص) خواهد داشت. علاّمه وحي با واسطه مانند خواب را زير مجموعه وحي با حجاب مي‌داند.
خاتميت
اصل خاتميت يک آموزه‌ي مسلّم اسلامي است که مورد نص قرآن و روايات است در تفسير خاتميت يک تفسير مشترک و قدر متيقن بين انديشمندان اسلامي وجود دارد و آن اين‌که حضرت محمد (ص) آخرين پيامبر آسماني در زمين است و با بعثت و رحلت ايشان پرونده‌ي نبوت در دو شکل تبليغي و تشريعي مطلقاً بسته شد.
اين معناي ظاهري خاتميت است، لکن پرسش‌هايي در اين زمينه مطرح مي‌شود؛ از جمله اين است که آيا خاتميت، ختم هر گونه اتصال به عالم غيب است؟ آيا خاتميت پايان اعتبار و حجيت هر نوع فعل و گفتاري است تا در تفسير قرآن، هيچ ملجأ و مرجع معصومي نباشد؟ يا منظور از خاتميت فقط در نبوت منحصر است و حجيت و اعتبار امام معصوم و عقل باقي است؟
متکلمان متقدم اماميه مانند شيخ صدوق، شيخ مفيد، سيد مرتضي، محقق طوسي و علاّمه حلي کمتر به تفسير خاتميت پرداخته‌اند، اما قدر متيقن آراي آنان، پذيرفتن خاتميت بعثت هر گونه پيامبر آسماني است، و به دليل اعتقاد به نصب الهي امامان و پذيرش عصمت آنان به استمرار حجيت الهي آن بزرگواران معتقدند.
طبق نظريه‌ي ديگر که مربوط به فلاسفه و عرفاست، به خصوص در نظر حکمت متعاليه، با آيين اسلام، ديگر شريعت و پيامبر “نبي و رسول” ظهور نمي‌کند، اما اين خاتميت تنها در نبوت منحصر شده است و امکان ظهور ولي و اولياي الهي در هر زمان و مکاني وجود دارد203.
پرسشي که بسيار جلوه‌گري مي‌کند و پاسخ آن ضروري است، اين است که چرا خط نبوت به جاي استمرار، مي‌بايد در نقطه اي به نام “محمديه” ايستا بماند؟ به عبارت ديگر، فلسفه‌ي پايان نبوت توسط پيامبر اسلام چيست؟
متکلمان تقريرات مختلفي در اين زمينه ارائه داده‌اند که به آن پرداخته مي‌شود:
1 ـ کمال دين
دين و شريعت از زمان آغازين رو به کمال و هر شريعت، متکامل‌تر از شريعت قبلي بوده است و در شريعت اسلام، دين کمال يافت و مشخص است که سپس از نزول شريعت کامل، هيچ داعي و انگيزه‌اي براي تجديد شريعت و فرو فرستادن پيامبران وجود ندارد. نکته‌ي قابل توجه اين‌که منظور از کمال دين اشتمال آن بر اصول و قواعد رافع نيازهاي انسان در دنيا و آخرت، و ارائه‌ي راه‌کارها و اصول و معيارهاي کلي است. بنابراين در جزئيات و تغيير حوادث دنيوي که موضوع تغيير مي‌کند، دين، راه اجتهاد را باز گذاشته است که اين امر نشان‌گر پويايي اسلام و مطابقش با مقتضيات زمانه است.
علاّمه طباطبايي مي‌فرمايد:‌”ان الدين لا يزال يستکمل حتي يستوعب قوانينه جهات الاحتياج في الحياة فاذا استوعبها، ختم ختماً فلا دين بعده وبالعکس اذا کان دين من الاديان خاتماً کان مستوعباً لرفع جميع جهات الاحتياج”204.
2 ـ مصونيت منبع و تعدد آن
اديان آسماني پيشين، منبع آسماني و سخنان پيامبرانشان، ناپديد و يا تحريف شد و حدود 313 کتاب آسماني بر آن‌ها نازل شده که ناپديد شده‌اند، در حالي که آيين مقدس اسلام توسط وحي در کتاب آسماني قرآن تدوين و تجلي يافت و اين کتاب آسماني از هر گونه تحريف به دور است. (انا نحن نزلنا الذکر وانا له لحافظون(‌‌205.
3 ـ کمال و بلوغ مخاطبان
ظهور دين کامل نيازمند مقدمات و شرايطي است که مهم‌ترين آن، قابليت و پذيرش مخاطبي است. مخاطبان صدر اسلام به بعد نسبت به مردم به ساير اديان به بلوغ عقل فردي و اجتماعي دسته يافته‌اند که امت‌هاي پيشين فاقد آن هستند. اين مطلب را مي‌توان از عرصه‌هاي ذيل به دست آورد: ايمان و حمايت خالصانه از اسلام و پيامبر( نشان‌گر آمادگي مردم و نسل‌هاي بعدي براي دين و خاتم بود. حفظ و قيامت از منبع ديني قرآن نيز يکي ديگر از دلايل است. هم‌چنين امت پيامبر اسلام و مردم هم‌عصر و عصرهاي بعدي قابليت دريافت آخرين و کامل‌ترين وحي را دارا بوده‌اند و به بلوغ فکري رسيده‌اند و قابليت تصدي شئون دين را دارند.
قرآن کريم در اين زمينه مي‌فرمايد: (کنتم خير امة أخرجت للناس تأمرون بالمعروف و تنهون عن المنکر(‌‌206.
4 ـ اصل امامت
اسلام با تعيين اصل امامت، راه ختم نبوت را هموار ساخته و دين آسماني پيامبر اسلام را جاودانه ساخت. از آن‌جا که امامت، مرتبط با عالم غيب و امام، معصوم از خطاست، اسلام به عنوان کامل‌ترين دين و خاتم اديان جاودانه شد و پيامبر با رحلت خويش را به امامان سپرد.
5 ـ اجتهاد و ارائه‌ي معيارهاي تفسير دين
يکي ديگر از تقريرات فلسفه‌ي ختم نبوت، اجتهاد است که در صورت عدم دست‌رسي به امام معصوم، مخاطبين با رجوع به اين اصل، در معضلات فردي و اجتماعي به بن‌بست نرسند و مشکل لا ينحل باقي نماند.
6 ـ اهتمام به عقل و نيازهاي انساني
اديان آسماني که از منبع قدسي سرچشمه مي‌گيرند با فطرت و عقل انساني هم‌سو و هم‌جهت مي‌باشند، لذا عقل و عقلانيت و تفکر و معرفت عقلاني که موجب پيش‌رفت انسان در امور مادي و معنوي مي‌گردد، مورد تأييد دين است.
علاّمه طباطبايي درباره‌ي فلسفه‌ي خاتميت مي‌فرمايد: “خداوند شرايع را براي بشر فرستاد تا وي را منزل به منزل، به سعادت و کمال حقيقي‌اش رهنمون سازد. قوانين و احکام لازم براي اين غرض، از ديني به دين بعد، کامل‌تر شد و در شريعت اسلام کمال يافت. براساس حکم عقل دين خاتم نمي‌تواند ناقص باشد؛ چرا که نسبت خاتم دادن به ديني که کامل‌ نيست، باعث نقض غرض، در هدايت بشر به سوي سعادت واقعي اوست. قرآن خود بر اين نکته تصريح کرده است. از سوي ديگر، کمال دين ملازم با جامعيت آن است و هيچ‌گاه نمي‌توان ديني را بدون آن‌که جامع باشد، کامل دانست، بنابراين ثبات شريعت اسلام، مستلزم آن است که استکمال فردي و اجتماعي انسان با همين معارف و احکام و قوانين که قرآن تشريع کرده است صورت پذيرد و به بيش‌تر از آن، نيازي نيست207.
ايشان ذيل آيه‌ي شريفه‌ي (اوحي الي هذا القرآن لا نذرکم به ومن بلغ(‌‌208 مي‌گويد: جمله‌ي لا نذرکم به ومن بلغ” شاهدي بر ابدي و جهاني بودن رسالت پيامبر اسلام(ص) است. از ظاهر “لا نذرکم” به “ومن بلغ” اگر چه برمي‌آيد که خطابش به مشرکين مکه و يا عموم قريش يا جميع عرب است الا اين‌که مقابله بين “کم” و بين “من مبلغ” با حفظ اين جهت که مراد از “من بلغ” کساني باشند که مطالب را از خود پيغمبر شنيده‌اند چه معاصرين و چه مردمي که بعد از عصر آن جناب به وجود مي‌آيند دلالت دارد بر اين‌که مقصود از ضمير “کم” در جمله‌ي “ولا نذرکم” چه کساني هستند که پيامبر اکرم ايشان را پيش از نزول آيه يا مقارن يا پس از نزول انزار مي‌فرمود پس اين‌که فرمود “واوحي الي هذا القرآن لانذرکم به ومن بلغ” بر اين هم دلالت دارد که رسالت آن حضرت عمومي و قرآنش ابدي و جهاني است و از نظر دعوت به اسلام هيچ فرقي بين کساني که در زمان رسول الله (ص) بوده اند و كسانيكه در عصرهاي بعد مي آيند، نيست.
هم‌چنين در تفسير آيه‌ي مبارکه‌ي (تبارک الذي نزّل القرآن علي عبده لتکون للعالمين نذيراً(‌‌209 مي‌فرمايد‌: زوال‌ناپذير و پربرکت است کسي که قرآن را به بنده‌اش نازل کرد تا بيم دهنده‌ي جهانيان باشد.
بحث در آيه‌ي کلمه‌ي للعالمين است. و عالم به معناي خلق است و جمع آن عوامل مي‌آيد و عالمون به معني اصناف خلق است. و اين لفظ هر چند شامل همه‌ي خلق از جماد و نبات و حيوان و انسان و جن و ملک مي‌شود و لکن در خصوص آيه‌ي مورد بحث به خاطر سياقي که دارد يعني انذار را غايت و نتيجه‌ي تنزيل قرآن قرار داده و مراد از آن خصوص مکلفين از خلق است که ثقلان يعني جن و انس است210.

فصل دوم: امامت
تعريف لغوي امامت
امام همان‌گونه که اهل لغت همانند مقاييس اللغه بيان داشته‌اند، اسم مصدر است. پس به هر چيزي که انسان به آن توجه کند و مقصود او واقع شود اطلاق مي‌شود. اين واژه در اصل از ماده‌ي امّ به معناي قصد کردن آمده است و امّ به معناي اصل و مرجع و جماعت و دين است.
امام به معناي جلو نيز آمده است. واژه‌ي امام در معاني هم‌چون پيشوا و معلم به کار رفته است که در تمام اين معاني، قصد همراه با توجه خاص جلوه مي‌کند. امام به معناي مقتدا به کسي گويند که مردم با قصد و توجه خاص به سراغ او مي‌روند211.
تعريف اصطلاحي امامت
علماي شيعه هم‌چون خواجه نصير امامت را رهبري عمومي در امر دين و دنيا مي‌دانند که دربردارنده‌ي ترغيب مردم به حفظ مصالح ديني و دنيوي آن‌ها و بازداشتن آنان از ضررهاست212.
و عده‌اي هم‌چون سيد مرتضي امامت را رياست عامه‌ي ديني مي‌دانند که شخص از ناحيه‌ي خداي متعال و نه به نيابت از مکلفان، آن را دارا مي‌شود213. علامه اين تعاريف را كامل نمي

پایان نامه
Previous Entries منبع پایان نامه ارشد با موضوع تدبر در قرآن، عام و خاص، هتک حرمت Next Entries منبع پایان نامه ارشد با موضوع ظاهر و باطن