منبع پایان نامه ارشد با موضوع جهانی شدن، سوسیالیسم، روابط اجتماعی، محافظه کاری

دانلود پایان نامه ارشد

وجود ندارد که در آن افراد دارای تصور و برداشتی از آینده، حال و گذشته نباشند. همچنین هر فرهنگ به نوعی از نشانه های فضایی مجهز بوده که آگاهی فضایی از مکان را ممکن می کنند. از این لحاظ، ویژگی جوامع ماقبل مدرن این بود که در جوامع موردنظر، «زمان و فضا به واسطه ی مکان به یکدیگر پیوند می خوردند» (Giddens, 1991: 16).
گر چه فرهنگ های ما قبل مدرن روش هایی برای اندازه گیری زمان و نظم بخشیدن به فضا _مانند نقشه های ابتدایی_ ابداع کردند که پیش نیاز جدایی زمان و فضا بود، اما برای بخش عمده ای از جمعیّت دارای چنین فرهنگ هایی، زمان و فضا به واسطه ی مکان به شدّت با یکدیگر پیوند خورده بودند و اکثر فعالیت های روزمره در قالب چنین زمان و فضایی صورت می گرفت. نشانه های زمانی رفتار اجتماعی با نشانه های فضایی آن رفتار گره خورده بودند ( Giddens, 1991: 16) و کم کم به واسطه ی تحولات و اختراع های فنی، زمان و فضا از یکدیگر و از مکان جدا شدند.
در این رابطه، گیدنز بر عواملی تأکید می کند که محور بحث مک لوهان بود. اختراع و گسترش ساعت مکانیکی نخستین نمود فرایند جدایی فضا و زمان بود که در نتیجه ی چنین تحولی، دنیایی با نظام زمانی و تاریخی عام شکل گرفت که از لحاظ اجتماعی با همه ی دنیاهای پیشین متفاوت بود. به بیان دیگر حاصل این تحولات، «خالی شدن» زمان بود. همراه با خالی شدن زمان، فضا نیز خالی شد. تهیه شدن نقشه ی جهان _که در آن هیچ نقطه ی ممتازی وجود نداشت _فضا را از مکان جدا و خالی کرد و بدین ترتیب نظم و نسب سنتی فضا _زمان بر هم خورد (Giddens, 1990: 79).
البته خالی شدن زمان و فضا _که به صورت دیالکتیکی صورت می گرفت_ به معنای جدایی کامل آنها از یکدیگر نبود، چون در این صورت امکان هر گونه کنش و رابطه ی اجتماعی از بین می رفت. جدایی فضا و زمان از مکان، این امکان را فراهم آورد تا آن دو در سطحی دیگر با هم هماهنگ و ترکیب شوند. این ادغام و ترکیب دوباره، در واقع افزایش و گسترش دهنده ی روابط و کنش های اجتماعی بود، چرا که امکان هر گونه فعالیت اجتماعی را بدون ارجاع و ارتباط ضروری با من فراهم کرد. به بیان دیگر تحت تأثیر این گونه تحول ها، هماهنگی دقیق کنش های انسان های پر شمار ممکن شد، ولی این هماهنگی میان «کی» و «کجا» بی واسطه ی مکان صورت گرفت.
فرایند خالی شدن زمان و فضا _که تصور زمان طولی و فضای جهانی را امکان پذیر ساخت _تأثیری تعیین کننده بر پویایی و گسترش تجدّد داشت و گیدنز تحت عنوان «بی بستر شدن نهادهای اجتماعی» درباره ی آن بحث می کند. منظور او از بی بستر شدن عبارت است از «کنده شدن روابط اجتماعی از بسترهای محلی و برقراری مجدد آنها در گستره های نامحدود زمان _فضا» که فرایند جدایی فضا و زمان را بسیار شتاب بخشید.
گیدنز در بحث از بی بستر شدن نهادهای اجتماعی، دو نوع مکانیسم را شناسایی می کند: «نشانه های نمادین» و «نظام های تخصصی». «نشانه های نمادین» ابزارها یا واسطه های مبادله هستند که ارزشی استاندارد دارند و بنابراین می توان آنها را در حوزه ای بسیار گسترده و انواعی از جوامع و بسترها مبادله کرد. بارزترین و قدیمی ترین نمونه ی چنین نشانه هایی پول است که زمان و فضا را در گستره ی نامتناهی به یکدیگر نزدیک و ترکیب می کند، چرا که ابزار اعتبار است و ارزش استاندارد آن امکان مبادله ی میان تعداد زیادی از افراد را ممکن می کند که هرگز یکدیگر را ندیده اند.
مکانیسم دیگر یا «نظام های تخصصی» نیز به واسطه ی رواج دادن انواع دانش فنی دارای اعتباری مستقل از کاربرها و بهره مندان آنها، زمان و فضا را پیوند می زند. چنین دانش هایی همه ی جنبه های زندگی اجتماعی را تحت تأثیر قرار می دهند و در بسترهای بسیار گسترده کاربرد دارند، مانند دانش پزشکی و فنی. گیدنز این دو مکانیسم را نظام های انتزاعی می نامد که به هیچ روی مکان مند نیستند (Giddens, 1991: 18).
کاربرد نظام های انتزاعی اساساً نیازمند اعتماد است گر چه جدایی زمان و فضا و فرایند بی بستر شدن کنش ها و روابط اجتماعی گستره ی چنین کنش ها و روابطی را بسیار فراخ تر کرده، اما اعتماد کردن به نظام های بی مکان و غیر شخصی را هم گریز ناپذیر کرده است. این نظام ها نوعی امنیت نسبی در فعالیت اجتماعی روزمره پدید می آورد، ولی ریسک ها و خطرهایی هم در پی دارد. بنابراین انسان مدرن همواره باید با توجه به تحولات پر شتاب محیط زندگی خود موضعی مناسب اتخاذ کند. گیدنز این ویژگی جامعه ی مدرن را «رفلکسیویتی نهادی»8 یا کاربرد قاعده مند دانش مربوط به محیط زندگی اجتماعی برای سازماندهی و تحول آن می نامد (Giddens, 1991: 20).
تشریح عوامل مؤثر بر شکل گیری و پویایی نهادهای تجدّد، نقطه ی عزیمت گیدنز برای توصیف و تحلیل فرایند جهانی شدن است. به نظر او جهانی شدن نتیجه ی گسترش طلبی و عام گرایی نظام اجتماعی مدرن است که آن را از نظام های اجتماعی پیشین متمایز می کند. گسترش و فراگیر شدن تجدّد هم در عوامل مؤثر بر آن ریشه دارد؛ بازسازی زمان و فضا، بی بستر شدن و رفلکسیویتی، جملگی میل به جهانگیر شدن دارند و فرایند جهانی شدن را تسهیل می کنند.
از این رو، گیدنز جهانی شدن را نوعی تحول فضا و زمان می داند که «کنش از دور» را ممکن می کند. به بیان دیگر جهانی شدن آشکارترین نمود جنبه های بنیادی جدایی فضا _زمان و تقاطع حضور و غیاب است. بنابراین جهانی شدن را می توان پدیده ای دیالکتیکی دانست که در چارچوب آن رویدادهای یک نقطه از زمین، تأثیرهایی حتی متضاد در جوامعی بسیار دوردست می گذارد. این دیالکتیک همان دیالکتیک امر محلی و امر جهانی است (Giddense, 1991: 20).
جهانی شدن نه تنها عرصه ی روابط اجتماعی را در سرتاسر کره ی زمین و حتی فراتر از آن گسترش می دهد، بلکه گستره ی تأثیر پذیری اجتماعی را هم به همان اندازه فراخ تر می کند. بنابراین امروزه کسی نمی تواند تصمیم به کناره گیری از تحول های جهانی بگیرد و مثلاً نسبت به خطرهای احتمالی یک جنگ هسته ای بی تفاوت بماند و هر رویداد یا تحول محلی می تواند بازتاب ها و تأثیرهای جهانی داشه باشد. از این دیدگاه، میزان جدایی فضا و زمان چنان زیاد است که برای نخستین بار در تاریخ بشر، فرد و جامعه در بستر و محیط جهانی به هم مرتبط شده اند (Giddens, 1991: 32).
بنابراین می توان گفت نظریه ی گیدنز را درباره ی جهانی شدن چنین خلاصه کرد: جهانی شدن حاصل بر هم خوردن نظم سنتی فضا و زمان است که به واسطه ی جدایی فضا و زمان از مکان پدید می آید. این فضا و زمان جدا شده از مکان، در گستره ای نا متناهی با یکدیگر ترکیب و هماهنگ شده، امکان کنش و روابط اجتماعی را در جامعه ای بسیار بزرگ تر فراهم می کند. بنابراین گستره ی تأثیر گذاری و تأثیر پذیری اجتماعی هم بسیار فراخ تر شده، جامعه ای جهانی شکل می گیرد و جهانی شدن معطوف به انواع پیوند و رابطه ی فرد با این جامعه ی جهانی است.
به عقیده ی گیدنز تحولات عصر جهانی، بنیادهای سیاست به معنی سنتی را از بین برده است و سیاست در قالب های سنتی فکری نه فهم پذیر است و نه اجرا شدنی. از نظر او سوسیالیسم به عنوان یک ایدئولوژی و نگرش تحول طلب به بن بست رسیده است و محافظه کاری جدید که در دوران ریگان و تاچر به اوج خود رسیده بود نیز با اشکالاتی بزرگ و بن بستهای جدی رو به رو شده است. سوسیال دموکراسی نیز به شیوه سنتی خود امکان بقا در محیط سیاسی نو را ندارد، بنابراین با نظریه راه سوم باید به بازسازی سوسیالیسم دموکراسی در عصر جهانی شدن پرداخت. راه سوم شعاری است که در پی ایده ی ایجاد یک بدیل بین سرمایه داری و سوسیالیسم است. هر چند به بیان گیدنز «راه سوم» راه میانه ما بین سوسیالیسم و محافظه کاری و معادل جدید از آنها نیست، بلکه شیوه ای نو از اداره جامعه است که با توجه به الزامات عصر جهانی شدن طراحی شده است. گیدنز هدف اصلی راه سوم را بدین گونه بیان می کند:
هدف کلی سیاست راه سوم باید کمک به شهروندان برای یافتن راه خود از میان انقلاب های عمده دوران ما یعنی «جهانی شدن»، «دگرگونی در زندگی شخصی» و «رابطه ما با طبیعت» باشد، سیاست راه سوم باید نگرشی مثبت به جهانی شدن آغاز کند (گیدنز، 1378: 73).
اولریخ بک9 نیز درباره ی فرایند جهانی شدن اظهار نظر می کند. از دیدگاه او امروزه عوارض جانبی ناشی از صنعتی شدن، اضافه تولید، مصرف گرایی و افزایش رفاه مادی ریسک هایی را در جامعه پدید آورده که مهار، کاهش و یا محدود کردن آنها به مشکل اصلی جوامع جهان تبدیل شده است ( Lyon, 1999: 44). وجه تمایز ریسک های کنونی آن است که برخلاف ریسک های جوامع سنتی، محصول عملکرد انسان ها هستند و معمولاً افراد نسبت به آنها آگاهی دارند. به بیان دیگر در جهان معاصر انسان ها نسبت به خطرها و ریسک های ناشی از فرایند بی وقفه ی تولید و مصرف، مانند مسائل زیست محیطی، بیش از پیش آگاهی می یابند ( Toal, 1999: 23).
ریسک مورد نظر از دو جنبه تأثیری عام و جهانی ساز دارد: نخست اینکه خطرها و ناامنی های حاصل از نوسازی، پیامدهایی محاسبه ناپذیر و غیر قابل پیش بینی دارند و به همین دلیل در قالب هیچ حد و مرزی محدود نمی شوند (Beck, 1992: 101) و ریسک تولید شده در یک نقطه ممکن است پیامدهایی جهانی داشته باشد. نکته ی دیگر اینکه آگاهی از ریسک، یا به قول بک ویژگی رفلکسیویتی (بازاندیشی) ریسک، آگاهی معطوف به فرایند جهانی شدن را تقویت می کند، چرا که آگاهی از خطر و تهدیدهای جهانی است تا ملی یا منطقه ای. پس از آنجا که خود ریسک ماهیتاً نیرویی جهانی ساز است، پیدایش جامعه ی ریسک هم فرایند جهانی شدن را شتاب می بخشد.
2 – 3 ابعاد جهانی شدن
فرایند جهانی شدن را معمولاً در چهار حوزه ی فنی، اقتصادی، سیاسی و فرهنگی مطالعه می کنند. در حوزه ی فنی و تکنولوژیک از وقوع انقلاب صنعتی سوم سخن می رود. انقلاب صنعتی اول در قرن هجدهم تحولی در تکنولوژی تولید بود. انقلاب صنعتی دوم در نیمه ی دوم قرن نوزدهم رخ داد و تحولی در تکنولوژی توزیع و ارتباط ایجاد کرد. اینک انقلاب صنعتی سوم در پایان قرن بیستم تحولاتی اساسی در حوزه ی ارتباط، مصرف و اطلاعات به همراه آورده است. تکنولوژی اطلاعاتی شامل شبکه های اطلاعاتی کامپیوتری، کمیّت و کیفیت اطلاعات قابل دسترسی را به شیوه ای انقلابی و بی سابقه دگرگون ساخته است. تحول مشابهی از لحاظ سرعت انجام مراودات و بازرگانی بین المللی رخ داده و تکنولوژی ماهواره ای موجب ظهور رسانه های الکترونیکی در سطح جهانی شده است. در نتیجه ی این تحولات، فاصله ی مکانی و جغرافیایی معنای خود را از دست می دهد و حوزه ی عمومی مشترکی در سطح جهانی پدیدار می شود که همگان به نحو فزاینده ای به مسایل و موضوعات آن علاقه مند می گردند. این همان چیزی است که برخی از نویسندگان آن را «دهکده جهانی الکترونیکی» نامیده اند (نش، 1389: 11).
در حوزه ی اقتصاد، به تبع تحولات فنی مذکور، تغییرات بی سابقه ای رخ نموده است. جهانی شدن اقتصاد، امکان اجرای اقتصاد کینزی را منتفی ساخته است. دیگر فرایندهای مالی و اقتصادی در سطح ملی نمی توانند تابع ساز و کارهای داخلی و تصمیم گیری های دولت ها باشند. در نتیجه، کنترل دولت ملی بر اقتصاد ملی معنای خود را به نحو فزاینده ای از دست می دهد و عناصر اصلی سیاست های اقتصادی و مالی ملی، جهانی می شوند. امروزه توفیق اقتصادی در داخل، به معنی توفیق در کسب موقعیتی مطلوب در بازارهای بین المللی است که به نحو فزاینده ای بر دانش، اطلاعات و تکنولوژی پیشرفته متکی می شوند. همچنین قدرت شرکت های چند ملیّتی یا فراملی افزایش چشمگیری یافته است. بودجه ی این گونه شرکت ها و بنگاه ها از بودجه ی بسیاری از دولت های ملی بیشتر است. بسیاری از این شرکت ها «بی دولت» هستند، یعنی به هیچ دولت ملی واحد و یا بازار واحدی وابستگی ندارند. در سایه ی امکانات و منابع مالی و تکنولوژیک این شرکت ها تقسیم کار بین المللی جدیدی شکل گرفته است و کل جهان به بازار و میدان عملکرد آنها تبدیل شده است. طبعاً بنگاه ها و شرکت های فراملی به نحو فزاینده ای از قید محدودیت های حقوقی _سیاسی قوانین ملی رهایی می یابند و

پایان نامه
Previous Entries منبع پایان نامه ارشد با موضوع جهانی شدن، نظام اجتماعی، روابط بین الملل، جامعه شناسی Next Entries منبع پایان نامه ارشد با موضوع جهانی شدن، حقوق بشر، حقوق بین الملل، ایدئولوژی