منبع پایان نامه ارشد با موضوع جهانی شدن، نظام اجتماعی، روابط بین الملل، جامعه شناسی

دانلود پایان نامه ارشد

دارند. سن سیمون، جامعه شناس فرانسوی که انترناسیونالیستی پرشور بود و برچیده شدن مرزهای ملی را آرزو می کرد، آرمانی بودن این گونه افکار را به آسانی نمی پذیرفت. او عقیده داشت به واسطه ی عملکرد نیروهای جهانی ساز و همگونی آفرین، حد و مرزهای سیاسی _فرهنگی بیش از پیش تضعیف شده و جامعه ای جهانی شکل خواهد گرفت. دو نیرو یا عاملی که از دیدگاه سن سیمون در فرایند جهانی شدن مؤثرند، صنعتی شدن و علم الاجتماع است (Holton, 1998: 2).
اگوست کنت، شاگرد سن سیمون نیز که به فرایند پیشرفت بشر علاقه مند بود، همگونی و همبستگی فزاینده و سرانجام شکل گیری یک جامعه ی جهانی را در گرو پشت سر گذاشتن «مراحل سه گانه» می دانست. کنت بر این باور بود که همه ی جوامع سرانجام از مرحله ی خداشناسی و مرحله ی مابعد طبیعی عبور کرده، به مرحله ی اثباتی خواهند رسید. مرحله ی اثباتی _که پیشرفته ترین مرحله ی تکامل بشر است_ «تحت سلطه ی مدیران صنعتی و هدایت اخلاقی دانشمندان خواهد بود».
در حالی که سن سیمون و اگوست کنت ریشه ی فرایند جهانی شدن و شکل گیری جامعه ی جهانی را در علم و صنعت و تحول ذهنی بشر جست و جو می کردند، دورکیم پدیده ای اجتماعی را زمینه ساز و تسهیل کننده ی فروپاشی مرزهای فرهنگی _سیاسی و همگونی جهانی می دانست. به بیان دیگر، بر اساس جامعه شناسی دورکیم، فروپاشی نظم اجتماعی سنتی به واسطه ی فرایند نوسازی، گامی مهم در راستای افزایش همگونی جهانی به شمار می آید.
گرچه نظریه پردازان کلاسیک نام برده کم و بیش از فرایند جهانی شدن و عوامل آن سخن گفته اند، اما جملگی آنها در تحلیل ها و تبیین های خود به روابط غیر سیاسی میان جوامع توجه دارند و نقش نهادها و متغیرهای سیاسی را چندان جدی نمی گیرند. همچنین گرایش و تمایل به ساختن نظریه های کلان درباره ی تحولات فراگیر تاریخی که دیر یا زود همه ی جوامع را در بر می گیرد و از قوانین معینی پیروی می کند، دیگر ویژگی مشترک نظریه پردازان نام برده است (گل محمدی، 1391: 35).
نسل دوم
این نظریه ها کم و بیش الهام بخش نسل دوم نظریه پردازان جهانی شدن بودند. این نظریه پردازان فرایند جهانی شدن را از جنبه هایی مختلف، بررسی و نظریه های متفاوتی عرضه کرده اند، ولی می توان آنها را بر حسب اولویتی که به یکی از عوامل اقتصادی، اجتماعی، سیاسی و فرهنگی می دهند، تقسیم بندی کرد. یکی از نظریه پردازانی که از منظری جامعه شناختی به فرایند جهانی شدن می نگرد، نیکلاس لوهمان است. آنچه نظریه ی لوهمان را با فرایند جهانی شدن پیوند می زند، تعریف او از جامعه است. جامعه در درجه ی نخست نوعی نظام اجتماعی است و کنش های مبتنی بر ارتباط معنادار عناصر تشکیل دهنده ی این نظام اجتماعی به شمار می آیند. پس جامعه عبارت است از نظام اجتماعی فراگیر که هر ارتباط معناداری را در بر می گیرد. مرزهای یک جامعه با گستره ی ارتباطات معنادار انطباق دارد و جایی را که چنین ارتباطاتی پایان می یابد، باید حد و مرز جامعه به شمار آورد (Beyer, 1994: 33).
از دیدگاه لوهمان، اگر ارتباط معنادار را عنصر تشکیل دهنده ی جامعه بدانیم، می توان نظام اجتماعی جهانی را یک جامعه به شمار آورد، چرا که عملاً دو فرد واقع در دو سوی کره ی زمین می توانند با یکدیگر ارتباط برقرار کنند. امروزه قلمروهای سیاسی و فرهنگی به هیچ روی با قلمروهای ارتباطی هم مرز نیستند و انسان ها به کمک امکانات و فن آوری های ارتباطی بسیار پیشرفته می توانند در گستره ای جهانی ارتباط یابند. به بیان دیگر، ارتباط معنادار یک وجه اجتماعی بنیادی است که در سرتاسر جهان گستر می یابد و از این رو می توان گفت که اکنون دارای یک جامعه ی جهانی هستیم.
گروه دیگری از نظریه پردازان نسل دوم، نگاهی متفاوت به جهانی شدن دارند. گرچه آنها فرایند یکپارچه شدن جهان را می پذیرند و به همگرایی و همبستگی فزاینده ی جوامع مختلف معترفند، ولی ریشه ی این گونه تحولات کلان جهانگیر را نه در انتخاب های عقلانی انسان ها یا گسترش ارتباط معنادار، بلکه در عوامل اقتصادی جست و جو می کنند. از دیدگاه آنان آنچه سرنوشت یکسانی را برای جوامع جهانی رقم می زند، سلطه ی شیوه ی تولیدی واحدی بر جهان است. نظریه پردازانی مانند لنین، سمیر امین1 و اسکلیر2 چنین دیدگاهی عرضه کرده اند، ولی والرشتین برجسته ترین نماینده ی این دیدگاه به شمار می آید.
از دیدگاه والرشتین، اقتصاد جهانی سرمایه داری اکنون بستر اجتماعی جهانی است که همه ی دیگر جنبه های زندگی اجتماعی، از جمله سیاست و فرهنگ، را تعیین می کند. امروزه با اینکه جهان به ده ها واحد سیاسی متمایز تقسیم شده است، می توان از یک نظام اجتماعی جهانی یا یک جامعه ی جهانی سخن گفت، چرا که عنصر تشکیل دهنده ی یک نظام اجتماعی مبادله ی کالایی است و این مبادله به واسطه ی تقسیم کار بین المللی، جهانی شده است. در واقع دنیا یکی از پیشرفته ترین مراحل فرایند جهانی شدن را تجربه می کند.
درک فرایند جهانی شدن صرفاً دغدغه ی جامعه شناسان و مورخان اقتصادی نبوده است. در سال های اخیر که فرایند جهانی شدن شتاب حیرت آوری گرفته، برخی نظریه پردازان رشته ی روابط بین الملل و علوم سیاسی به موضوع جهانی شدن علاقه مند شده، درصدد بررسی و تبیین آن برآمده اند. آنها در واکنش به کم توجهی و یا بی توجهی نظریه پردازان دیگر به نقش و جایگاه دولت، فرایند جهانی شدن را در رابطه با این نهاد مهم تحلیل می کنند. به اعتقاد این گروه از نظریه پردازان، رسالت اصلی بررسی و مطالعه ی جهانی شدن بر عهده ی علوم سیاسی و روابط بین الملل است، نه جامعه شناسی.
به طور کلی این دسته از نظریه پردازان در عین حال که فرایند جهانی شدن را در برخی حوزه ها می پذیرند، همچنان جایگاه و نقش برجسته ای برای نهاد دولت قائل هستند و نمی خواهند امکان فروپاشی نهایی دولت _ملت ها و فرهنگ های ملی را مد نظر قرار دهند. برخی از آنان حتی سرعت و جهت فرایند جهانی شدن را در عرصه ی اقتصاد تحت تأثیر متغیر سیاسی و به ویژه دولت ها می دانند. برتن3، بول4، گیلپین5 و روزنا را می توان در ردیف چنین نظریه پردازانی به شمار آورد.
جیمز روزنا فرایند جهانی شدن را زمینه ساز شکل گیری «سیاست فرا بین المللی» می داند. به نظر او امور جهانی صرفاً «روابط بین الملل» نیستند، بلکه «روابط فراملی» هم هستند که روابط پیچیده ی میان حکومت ها، نهادهای بین المللی حکومتی و غیر حکومتی و سازمان های غیر حکومتی را در بر می گیرند. در شکل گیری «سیاست فرا بین المللی» و «روابط فراملی»، عواملی مانند پیدایش مسائلی فراتر از قلمرو دولت ها، کاهش توان دولت ها برای حل مشکلات ملی و پیدایش نهادهای قدرتمند تر در جوامع ملی مؤثرند.
ولی مهم ترین نقش به پیشرفت ها و پویایی های فنی یا توسعه ی فن آوری های میکرو الکترونیک تعلق دارد که امکان تحرّک سریع مردم، افکار و تصور و منابع را در سطح کره ی زمین فراهم می کند و فاصله ها را بیش از پیش کاهش می دهد:
این فن آوری است که قلمرو شکل گیری امور انسانی را عمیقاً تغییر داده، به مردم اجازه می دهد در زمانی کوتاه چیزهایی بیشتر و دارای پیامدهایی گسترده تر از آنچه را که پیش تر تصور می شد، تجربه کنند. خلاصه، این فن آوری است که جوامع محلی، ملی و بین المللی را بسیار بیشتر از گذشته به یکدیگر وابسته می کند (Rosenau, 1990: 17).
در حالی که شماری از نظریه پردازان بر جنبه های اجتماعی، اقتصادی و سیاسی فرایند جهانی شدن تمرکز می کنند، برخی نظریه پردازان هم دیدگاهی فرهنگی به فرایند نام برده دارند. آنها با یادآوری نقش بسیار مؤثر جریان ها و شبکه های رسانه ای، توجه بیش از حد به عوامل اقتصادی و سیاسی جهانی شدن را غریب می دانند و توجه بیشتر به فرهنگ و آگاهی را خواستارند. نظریه پردازان مورد نظر فرایند درهم تنیدگی و یکدست شدن جهان را می پذیرند، ولی شیوع یک فرهنگ توده ای مشترک را عامل و زمینه ساز این همگونی و وابستگی فزاینده می دانند.
مک لوهان از جمله نظریه پردازانی است که نگاهی فرهنگی به جهانی شدن دارد. او از دیدگاه جامعه شناسی ارتباطات به واسطه های انتقال عناصر فرهنگی بیشتر از محتوای فرهنگ اهمیّت می دهد و تاریخ زندگی اجتماعی بشر را بر پایه ی فن آوری های ارتباطی باز سازی می کند. بنابراین در نظریه ی مک لوهان شناسایی و درک فرایند جهانی شدن هم جز با شناخت جایگاه رسانه های در بر گیرنده ی فن آوری های حمل و نقل و ارتباطات میسر نمی شود.
از آنجا که این ابزارها قابلیت کاربرد عام و جهانی داشتند، زمینه ساز و تسهیل کننده ی فرایند جهانی شدن هم بودند، ولی پیشرفته ترین و گسترده ترین فرایند جهانی شدن از زمانی آغاز شد که رسانه های الکترونیک پا به عرصه ی ارتباطات گذاشتند. به نظر مک لوهان این رسانه ها ما را قادر می کنند تا جهان را چونان یک کل درک کنیم: «با الکتریسیته، ما نظام عصبی مرکزی خود را در سطح جهان گسترش می دهیم و بلافاصله با تجربه ی هر انسانی پیوند می خوریم» (MuLuhan, 1994: 385).
نسل سوم
نظریه ی مک لوهان و به ویژه بحث بازسازی فضا و نقش رسانه ها در این زمینه، الهام بخش برخی از اندیشمندان متعلق به نسل سوم نظریه پردازان جهانی شدن است. برخلاف نظریه پردازان پیشین که معمولاً جایگاهی فرعی به جهانی شدن اختصاص می دادند و به صورت غیر مستقیم و با مفاهیمی متفاوت به فرایند جهانی شدن و آثار و پیامدهای گوناگون آن اختصاص دارد.
البته شمار این نظریه پردازان و گوناگونی دیدگاه ها و آرای آنها اندک نیست. در سال ها اخیر دین پژوهان، جامعه شناسان، مردم شناسان، عالمان سیاسی، پژوهش گران روابط بین الملل، اقتصاد دانان و فرهنگ پژوهان کم و بیش از جهانی شدن و پیامدهای آن سخن گفته اند. بنابراین ادبیاتی پر حجم، گسترده و گوناگون شکل گرفته که هر روز بر حجم و تنوع آن افزوده می شود، ولی ما در اینجا از دو نظریه پرداز آنتونی گیدنز و اولریخ بک سخن خواهیم گفت.
گیدنز فرایند جهانی شدن را محصول بر هم خوردن نظم سنتی فضا و زمان می داند. به نظر گیدنز جهانی شدن را به هیچ وجه نمی توان پدیده ای صرفاً اقتصادی دانست، هر چند که شکل گیری یک اقتصاد جهانی از مهم ترین عناصر ویژگی بخش پدیده ی مورد نظر به شمار می آید. بر این اساس جهانی شدن پدیده ای فراتر از همبستگی متقابل است (Giddens, 1998: 31). در واقع گیدنز از جمله نظریه پردازانی ست که در واکنش به رهیافت تقلیل گرا و اقتصاد محور نظریه پردازان نظام جهانی، به ویژه والرشتین، بر جنبه های فرهنگی و اجتماعی فرایند جهانی شدن تأکید می کنند و آن را فراتر از شکل گیری نظام جهانی می دانند (Kilminster, 1998: 95).
پیچیدگی و چند جانبه بودن جهانی شدن در قدمت، شدّت و فراگیر بودن آن نهفته است. از این دیدگاه، گیدنز مدعی است که جهانی شدن به اندازه ی تجدّد قدمت دارد هر چند که در سال های اخیر تشدید شده است. این فرایند هم به نظام های گسترده ی جهانی معطوف است و هم به بستر های محلی و شخصی تجربه ی اجتماعی. نکته ی دیگر اینکه جهانی شدن نه یک فرایند، بلکه ترکیب پیچیده ای از فرایندهاست. به بیان دیگر، جهانی شدن به عنوان آشکارترین و پیچیده ترین جنبه ی عالی ترین مرحله ی تجدّد، یعنی «کنش از دور و با فاصله»6 است که به واسطه ی بر هم خوردن نظم و رابطه ی سنتی فضا _زمان یا به قول گیدنز «جدایی فضا و زمان»7 ممکن شد (Giddens, 1994: 4).
پس در نظریه ی گیدنز، جهانی شدن جنبه ای از تجدّد و ویژگی بخش پیشرفته ترین مرحله ی فرایند تجدّد است. از این رو شناخت جهانی شدن، جنبه های گوناگون آن و همچنین آثار و پیامدهای آن مستلزم آگاهی از فرایند شکل گیری، گسترش و تداوم تجدّد است. به عبارتی، برای درک درست جهانی شدن باید به نحوه ی گسست از جامعه ی سنتی و گذر به جامعه ی مدرن پی برد. گیدنز ابزار دست یابی به چنین درکی را توجه به جایگاه فضا و زمان و فرایند تحول آنها می داند (Hoogvelt, 1997: 119).
نخستین عامل مخرب نظم سنتی عبارت است از جدایی زمان و فضا. از دیدگاه گیدنز همه ی فرهنگ ها و جوامع روش هایی برای شناخت زمان و شناخت وضع و جاگاه فضایی خود داشته اند. جامعه ای

پایان نامه
Previous Entries منبع پایان نامه ارشد با موضوع جهانی شدن، جامعه شناسی، علوم سیاسی، مبانی نظری Next Entries منبع پایان نامه ارشد با موضوع جهانی شدن، سوسیالیسم، روابط اجتماعی، محافظه کاری