منبع پایان نامه ارشد با موضوع تحصيل، بسياري، زمينه، بيشتر

دانلود پایان نامه ارشد

قشر بزرگان طوايف آداب خاصي را مي بايست رعايت مي کردند که اين الزام از جانب فشار سنت هاي اجتماعي بوده که رعايت کردن اين رفتارها در بين ديگر اقشار جامعه نه منعي داشته و نه الزامي.
معمولاٌ سرداران که داراي مکنت مالي بودند، فرزندانشان را جهت تحصيل به مکتب ها مي فرستاند، در بسياري از موارد سردار بودن آنها ايجاب مي کرد که آنها فرزندانشان را جهت تحصيل به ملا بسپارند و شايد اصلاٌ بحث يادگيري و علم آموزي برايش مهم نبوده است. اين مسئله آن قدر مهم است که در حافظه نخبگان بلوچ و از ميان صحبت هاي آنان به اين نکته مي رسيم که اکنون هم آنان به مکتب رفتن آن زمانشان افتخار مي کنند واين مسئله را مايه فخر خود مي داند. مي گويد آن زمان فقط چند نفر به مکتب مي رفتند، يکي از آنها هم من بوده ام.
در واقع گاهي اوقات فرد به دليل اينکه بزرگ طايفه است ودر زمان قبل از انقلاب رسم بر اين بوده که بزرگان فرزندانشان را به مکتب مي فرستاند اينان هم اين کار را مي کردند. بيشتر طبقات نخبگان وبزرگان مناطق فرزندانشان را براي تحصيل به مدرسه مي فرستادند اگر با يک ديد اتيک (از بيرون) به اين مسئله نگاه کنيم گويي که آن زمان هم مثل مدرنيته ي امروزي، بعضي اقشار به گونه ي دنبال منزلت اجتماعي بوده اند، بدون آنکه خود مقوله تحصيل برايشان مهم باشد وشايد صرفاً ازجهت تقليد بوده است. نکته ي ديگري که وجود داشت اين بوده که از لحاظ مسائل ديني واعتقادي به خصوص در بين شيعه آموزشي وجود نداشته است وبه گفته سردار (س) : «اگر به کسي مي گفتند ازچه کسي تقليد مي کني مي گفته که از بزرگ طايفه» . در اين جاست مي توان فهميد آن آموزشي که مي ديدند چون رسم بود و مايه فخر خانواده بوده انجام مي شده است ولي انواع ديگر آموزش مثل آموزش مناسک ديني چون کارايي نداشته زياد مهم به نظر نمي رسيده است.
آموزش و ترک تحصيل زن و مردي
چالش مهم ديگري که وجود داشته است در مورد مسأله جنسيت درآموزش و يا ترک تحصيل مردم اين قوم است که زمان پهلوي اول وجود داشته و آثار آن هنوز هم در بعضي نقاط برجسته است. از مطالعه ومشاهدات صورت گرفته برمي آيد که ميزان اندک تحصيلي هم که قبل از انقلاب وجود داشته است براي دختران اصلاً وجود نداشته است به طورکلي زن درجامعه بلوچ از خيلي از امکانات وخدمات محروم بوده است ويافته هاي ميداني در حال حاضر نشان مي دهد که جايگاه وضعيت زن در روابط اجتماعي، درحد يک رفتاراجتماعي ساده مثل يک احوالپرسي معمولي، با يک شخص غريبه بسيار پايين بوده است. مي توان گفت در اين بعد اولاٌ زنان از بسياري از آموزش ها محروم بوده اند و مردم جهت تحصيل فرزندانشان بين فرزندانشان تفاوت قائل مي شدند، دختر درس نخواند، پسر درس بخواند .
درميان قوم بلوچ تعصبات زيادي وجود دارد يکي از اين تعصبات، تعصب روي ناموس، ودخترانشان است. درزمينه ي آموزش هم، تعصبات زيادي وجود داشته است، از زمان قبل از انقلاب که آموزش به شکل ملا مکتبي بود تا کنون به دليل برخي تعصبات بيشتر دختران از تحصيل محروم مي شدند البته به دليل برخي مشکلات اقتصادي و کمبود نيروي کار مورد نياز خانوارها بسياري از پسر ها هم اقدام به ترک تحصيل مي کردند حال فرزندان بزرگان طوايف هم که داراي مکنت مالي بودند اجازه تحصيل به دختران نمي دادند و فقط پسران آن ها مي توانستند در مکتب درس بخوانند يا جهت تحصيل به نقاط ديگر بروند. از بعد انقلاب که کم کم مدارس جهت تحصيل داير شد، باز هم عده اي کمي حاضرمي شدند دخترانشان را به مدرسه بفرستند، چون فقط مدارس ابتدايي وجود داشت و براي ادامه تحصيل بايد چندين کيلومتر آن طرف تر مي رفتند اکثر دخترها ترک تحصيل مي کردند.
به گفته سردار (الف) : « ما تعصب داريم ونمي توانيم اجازه دهيم دخترانمان از ما دور شوند وسردار مي گفت من همين الان هم به دختران اجازه نمي دهم که از ديپلم بيشتر درس بخوانند واين خوبي خصلت ما است ». البته دلايل ضعيف تري را هم مي توان پيدا کرد مثلاً از صحبت هاي تعدادي از سرداران بلوچ اين چنين برمي آيد که «به دليل اينکه درآن زمان مسئله کشف حجاب بوده وبلوچ هم اين مسئله را برنمي تافت براي جلوگيري از کشف حجاب دختران، اجازه تحصيل نمي دانند». ولي به طور کلي آنچه که مشخص است تحصيلي ومدرسه قبل از انقلاب به ندرت بود ودرميان اقشار خاصي بوده است . بعد از انقلاب هم به ندرت دختران تحصيل مي کردند. نهايتاً چون مدرسه نبود تا ابتدايي درس مي خواندند.
مي توان گفت که تعصب يک خصلت سنتي و قبيله اي در قوم بلوچ است، که از گذشته تا به امروز باقي مانده است، اين خصيصه بر همه ي ابعاد زندگي مردم تأثير گذار بوده است، بحث تحصيل و آموزش هم از اين قاعده مستثني نبوده است، بسياري اجازه نمي دادند که دخترانش از خودشان دور شوند، زيرا در صورت فضاي مناسب از لحاظ امنيتي و اخلاقي هم تحصيلشان نوعي سرشکستگي در ميان قبيله خود به حساب مي آمده است. سرمايه انساني و سرمايه مالي به تنهايي عامل موفقيت و يا ترک تحصيل نيست بلکه توانايي اجتماعي که منظور رابطه اي است که والدين با فرزندانشان و خانواده اي ديگر و مدرسه دارند مستقل از تأثير سرمايه مالي و انساني است. (کلمن1998)
مي توان نتيجه گرفت دانش آموزي که اولاٌ درک والدينش از فوايد تحصيل او بسيار پايين است و وضعيت اقتصادي اش به شکلي است که والدينش، از نيروي کارش بيشتر استفاده مي کنند و نمي توانند از آن ها در عرصه هاي ديگري از زندگي اجنماعي حمايت کنند، نتيجه اين که در مسائل فرزندانشان دخالتي نمي کنند و اين مسئله باعث مي شود ترک تحصيل فرزندانشان بيشترشود.

مدارس نجات بخش
عناصر برجسته اي که در ميان داده هاي يافته شده در حافظه ي جمعي نخبگان بلوچ به يادگار مانده است، نشان مي دهند مسائلي که در زمينه ي آموزش در زمان حکومت شاهنشاهي بوده است، تا حدي در زمان بعد از انقلاب به قوت خود موجود بوده است تا اينکه در دولت ششم بعد از انقلاب با طرح ايجاد مدارسي که ما از آن به عنوان نجات بخش ياد مي کنيم، تحولي انقلابي جهت برطرف شدن مشکلات بوجود آمد.
بعضي از مناطق دورافتاده تر به گفته سردار( س) «تا سال 64 اصلاً هيچ مدرسه اي نيامد» . ولي آنچه در زمينه ي آموزش وتحصيل به خصوص آموزش دختران منجر به تحولي بزرگ ودرنوع خود براي آن ها يک نوع انقلاب بود ايجاد مدارس شبانه روزي در سال هاي 74تا76 که به گفته ي حاج آقاي (الف) : « بيشترين پيشرفت در زمينه ي آموزش وپرورش در زمان آقاي هاشمي رفسنجاني اتفاق افتاد». البته اين موارد همينطور بود تا به قول سردار رضايي : وچندين نفر ديگر از بزرگان قوم « تا زمان آقاي احمدي نژاد که از نظر ساخت وساز کارهاي زيادي در زمينه ي کپرزدايي وايجاد مدارس بوجود آمد»
البته به گفته سردار (ر) : « ما الان کلي مدرسه داريم که معلم هم دارند، ولي درمجموع به خاطر سنت هاي برجايي مانده، هنوز هم زنان ودختران از بسياري از فعاليت هاي اجتماعي وتحصيلات به خصوص در مقاطع بالاتر محروم هستند.» درمورد وضعيت معلمين هم مي توان گفت که آن ها درگذشته و تا دهه 80 نقش بزرگ تري در زندگي اجتماعي اين قوم داشتند وبه قول سردار( ر) در دوران مذکور معلمين « آچار فرانسه بودند، ودرهمه ي زمينه ها، درکنار کار آموزشي، فعاليت مي کردند» . ولي کم کم وامروزه، بيشتر به همان فعاليت آموزش خود مي پردازند ونکته ي قابل تأمل از مشاهدات و بررسي اسناد توسط محقق اين است که با اين وجود از نظرکيفيت آموزشي هم اکنون اين قوم ومنطقه سطح علمي پاييني را دارا است. که دلايل آن درجاي خود جاي بررسي دارد .

مدارس کپري منطقه رودبار جنوب در سال تخصيلي 91 ـ90

دين
يکي ديگر از عناصري که در محور فرهنگ مردم در حافظه جمعي قوم بلوچ برجسته است، مي توان مسئله ي دين، مناسک دين داري، کاربرد هاي دين در زندگي مردم را نام برد. اين عناصر خود به مقوله هاي فرعي ديگري تقسيم مي شودند که در اينجا راجع به آنها بحث خواهيم کرد. دين از گذشته هاي دور در زندگي مردم بلوچ نقش زيادي داشته است، به طوري که اين دين و نقشي که مي توانسته در جامعه ايفا کند مورد توافق همگان بوده است، اين نکته بدين معني است که در حوداث و رويدادهايي که در زندگي اجتماعي مردم پيش مي آمد دين به عنوان يک عنصر اساسي و فصل الخطاب کارها به شمار مي آمد و همگان نتيجه به دست آمده را که مبناي ديني داشت مي پذيرفتند. از عناصر برجسته اي که در اين زمينه از دوره ي پهلوي اول تا کنون بر جاي مانده است، مي توان به دين هاي من درآوردي، سال ديوانگي، مذاهب قانون گريز،خرافات اشاره کرد.

تردید ها و تفسیرهای خلاف واقع
این مقوله بدين معني است که در گذشته و در زمان رضا شاه مردم بلوچ جنوب کرمان در هر عرصه اي و به اقتضاي مسائلي که در زندگي اجتماعي ايشان پيش مي آمد، تفسيري از دين ارائه مي شده است. محتواي مناسکي که به اسم مناسک ديني انجام مي شد، با آموزه هاي آموزشي دين کمتر مطابقت داشته است. در ميان عناصر بر جسته اي که از حافظه ي قوم بلوچ استخراج شده است يکي مسئله چار بوده است که ريشه در اساطير ايران باستان داشته است، اگر کسي جرمي مرتکب مي شد چاهي به عرض هفت متر و عمق يک متر حفر مي کردند و از مظنونان خواسته مي شد بعد از خواندن سوره ي يس و اذکار ديگري از آتش رد شوند، حال اگر کسي بي گناه باشد هيچ اتفاقي برايش نمي افتد، يا روغن داغ که فرد براي اثبات بي گناهي اش انگشتش را در روغن داغ مي گذاشت که اگر بي گناه باشد، انگشتش نمي سوزد. يراي يافتن اشياء گمشده خودشان هم کاسه گرداني مي کردند، يعني با خواندن ورد هاي کاسه گردان، کاسه خودش به طرف شي گمشده حرکت مي کرده است و زيارت هايي که خودشان درست مي کردند و کارهاي خرافي بسياري ديگر، البته نکته اي که قابل ذکر است اين است که اين اعتقادات ديني از دوره ي رضا شاه بوده است و تا کنون هم ادامه دارد هر چند که برخي از آنها نسبتاٌ کمرنگ شده اند اما در بعضي مناطق بلوچ نشين هنوز هم وجود دارند، اهل سنت معتقدند که اين اعتقادت خرافي در بين آنه وجود ندارد و يا حدااقل بعد از انقلاب وجو نداشته است و اين ها در ميان تشيع وجود داشته اند.
در ميان مردم قوم بلوچ، دين، شامل مناسکي مي شود که از گذشته هاي دور و سنت هاي پيشين به ارث برده شده است اما محتوي آموزشي و آموزه اي در اين منطقه کمتر به عنوان دين شناخته مي شود و بيشتر آميخته با خرافات است، به نظر مي رسد، مواردي،که آنها از آن به عنوان اعتقادات

پایان نامه
Previous Entries منبع پایان نامه ارشد با موضوع استان کرمان، آداب و رسوم، آموزش و پرورش، استان هرمزگان Next Entries منبع پایان نامه ارشد با موضوع آداب و رسوم