منبع پایان نامه ارشد با موضوع امام صادق، عالم ماده

دانلود پایان نامه ارشد

حجابي که ميانه‌ي آنان و حضرتش ساتر شود، و به همين جهت خداوند علم‌اليقين را بر ايشان افاضه مي‌کند و کشف مي‌کند براي ايشان از آن‌چه که نزد اوست از حقيقي که از ديدگان کور مادي مستور است همچنان‌که در آيه‌ي (کلاّ إنّ کتاب الأبرار لفي علّيّين وما أدراک ما علّيّون کتابٌ مرقومٌ يشهَده المقرّبون(‌276. چنين نيست (که شما کافران پنداشتيد، امروز) نيکوکاران با نامه‌ي اعمالشان در بهشت عليين روند. و چگونه به حقيقت عليين آگاهي پيدا کني؟ کتابي است (که به قلم حق) نوشته شده که مقربان درگاه حق به مشاهده‌ي آن مقام نايل شوند.
کوتاه سخن آن‌که اين طايفه در حقيقت متوکلين بر خدا و تفويض کنندگان به سوي خدا و راضيان به قضاي او و تسليم در برابر امر اويند، چون گفتيم که جز خير نمي‌بينند و جز جميل به چشمانشان نمي‌خورد، و همين معنا باعث مي‌شود که ملکات فاضله و خلق‌هاي کريمه که سازگار با اين نظر که نظر توحيد است باشد در دل‌هايشان مستقر گردد، و در نتيجه همان‌طور که در عمل مخلصند در اخلاق نيز مخلص شوند277.
علاّمه طباطبايي در ذيل تفسير آيه‌ي (قال إنّي جاعلک للنّاس إماماً قال ومن ذرّيّتي قال لا ينال عهدي الظّالمين(‌278 وقتي امام را معرفي مي‌کند و به صفات ويژگي آن مي‌پردازد افضليت امام هم از فرمايشات ايشان استنباط مي‌شود. مي‌فرمايد: امام آن شخص هادي است که از نظر جنبه‌ي ملکوتي موجودات آن‌ها را رهبري مي‌کند و مقام امامت يک نوع ولايت بر اعمال مردم است از نظر باطن که توأم با هدايت مي‌باشد و هدايت در اين‌جا به معني رساندن به مقصد است نه تنها راهنمايي و ارائه‌ي طريق که کار پيغمبران و رسولان بلکه عموم مؤمناني است که از راه موعظه و نصيحت مردم را به سوي خدا دعوت مي‌کنند، موضوع ديگري که در اين‌جا بايد توجه داشت اين است که خداوند دليل اعطاي مقام امامت را چنين بيان مي‌کند: (لمّا صبروا وکانوا بآياتنا يوقنون(‌‌279 “چون صبر کردند و به آيات ما يقين داشتند”. بنابراين استفاده مي‌شود که علت آن صبر در راه خدا آن هم صبر مطلق که شامل تمام انواع امتحانات و آزمايشات و دارا بودن مقام يقين قبل از صبر است خلاصه اين‌که امام بايد دااي مقام يقين باشد و عالم ملکوت بر وي مکشوف باشد و عالم ملکوت عالم امر است که عبارت از جنبه‌ي باطني عالم مي‌باشد و از اين‌جا روشن مي‌شود که جمله‌ي (يهدون بامرنا) به ما مي‌فهماند که آن‌چه مربوط به موضوع هدايت است (دل‌ها و اعمال مردم) باطن و حقيقتش بر امام مکشوف است زيرا دل‌ها و اعمال مردم مانند ساير موجودات داراي دو جنبه است و جنبه امري و ملکوتي آن پيش امام ظاهر است بنابراين اعمال نيک و بد نزد او حاضر مي‌باشد و راه سعادت و شقاوت تحت نظر اوست. از اين عبارات علاّمه طباطبايي استفاده مي‌شود که امام بايد در تمام صفات و خصوصيات و کمالات انساني افضل از ديگران باشد تا بتواند الگو براي جامعه و مردم باشد280.
آيه‌ي دومي که مي‌توان جهت افضليت امام به آن تمسک نمود اين آيه است: (أفمن يهدي إلي الحق أحقّ أن يتّبع أمّن لاّ يهدّي إلاّ أن يهدي فما لکم کيف تحکمون(‌ “آيا کسي که راهنمايي به حق مي‌کند سزاوارتر است از او پيروي کنند يا کسي که راه نيابد جز آن‌که راهنماييش کنند”؟ چگونه حکم مي‌کنيد.
علاّمه طباطبايي مي‌فرمايد:‌ “در اين آيه‌ي شريفه درباره‌ي هدايت دو گزينه با يکديگر مقايسه شده‌اند: گزينه‌ي اول مربوط به کسي است که خود از هدايت برخوردار است و به هدايت‌گري يگران نياز ندارد بلکه ديگران را به حق هدايت مي‌کند، يعني از هدايت ويژه‌ي الهي برخوردار است.
ديگري کسي است که هدايت‌گر به حق نيست مگر آن‌که ديگران او را هدايت کنند، زيرا کسي که به خودي خود هدايت به حق نشده برايش امکان آن نيست که ديگري را به حق هدايت کند چون چنين کسي حق را از پشت پرده مي‌بيند و چگونه مي‌تواند شخص ديگري را به متن حق برساند، از اين دو گزينه گزينه‌ي نخست بر دوم برتري دارد و عقل و خرد انسان نيز آن را مي‌پسندد و جمله‌ي (فما لکم کيف تحکمون(‌ بيان‌گر اين مطلب است، يعني اگر جزء اين داوري شود، برخلاف حکم خرد و وجدان است، طبيعتاً چنين داوري مورد پسند خداوند که آفريدگار خرد و وجدان است نخواهد بود.
پس چون امام هادي به حق است. هادي حق و اين هم در شأن کساني است که خود به خود هدايت شوند يعني واسطه‌اي بين آن‌ها و خدا در امر هدايت وجود نداشته باشد، پس بايد از او تبعيت شود. و اين آيه هم بر افضليت پيشواي الهي بر افراد ديگر دلالت دارد281

بخش چهارم
معاد شناسي

فصل اول: بحث روح
لزوم بحث معاد، زماني بروز پيدا مي‌کند که انسان بخواهد از قوه‌ي فکري خويش براي گسترش حيات مادي و معنوي بهره گيرد. او مي‌خواهد بفهمد که آيا محدود به حيات مادي است يا ماوراي عالم ماده، عالم ديگري نيز وجود دارد. شناخت به اين حق، او را وادار مي‌سازد تا براي حيات پس از مرگ و کيفيت آن تأمل نمايد و معرفت کسب کند. بنابراين در لزوم بحث معاد دو نکته‌ي اساسي کشف مي‌شود؛ اول آن‌که تحقيق درباره‌ي معاد موجب مي‌شود که انسان، قوه‌ي عاقله‌ي خود را به کار گيرد و اين باعث ارتقاي معرفت او مي‌گردد. ديگر آن‌که نگرش و عمل‌کرد خود را اصلاح نموده و بعد معنوي خويش را لحاظ نمايد.
حقيقت انسان
در اين‌که حقيقت وجودي انسان چيست، همه‌ي فلاسفه و حکما و متکلمان اسلامي و بلکه بسياري از فلاسفه و متفکران غرب معتقد به ترکيب روح و جسم يا امتزاج نفس با بدن هستند.
علاّمه طباطبايي نيز همانند متکلمان معتقد است که روح و بدن دو واقعيت هستند؛ دو واقعيتي که مخالف يکديگر بوده و بدن به واسطه‌ي مرگ، خواص خود را از دست مي‌دهد و تدريجاً متلاشي مي‌شود. اما روح حيات بالاصاله دارد و تا روح به بدن متعلق است، بدن نيز از وي کسب حيات مي‌کند و روح هم‌چنان به حيات خود ادامه مي‌دهد282.
علاّمه حقيقت روح را همان “من” و نفس ثابت انسان مي‌داند که قابل تغيير و تبديل نيست283.
علاّمه ارتباط اين دو را مانند اکثر فلاسفه‌ي الهي، اتحاد و رابطه‌ي ذاتي مي‌داند و هم‌فکر با استناد و ادعاي صدرالمتألهين مي‌باشد284.
نکته‌ي قابل توجه آن است که ايشان بحث نفس و روح را بيش‌تر به سمت مباحث روايي سوق مي‌دهد تا آن‌که بخواهد به مباحث فلسفي و عقلي صرف بپردازد. با آن‌که عقلانيت علامه، از امتيازات ويژه‌ي او محسوب مي‌گردد. در حالي که بسياري از متفکران يا در وادي عقلانيت صرف قرار گرفته و يا در حوزه‌ي کلام تعصب مي‌ورزند.
مرحوم علاّمه ذيل آيه‌ي شريفه‌ي (ويسئلونک عن الروح، قل الروح من امر ربي(‌ مي‌فرمايد: روح در لغت لفظي مذکر و مونث و امري است که مبدأ حيات بوده و از سنخ عالم ملکوت است و آن‌چه مسلّم است، اين‌که روح از امر پروردگار بوده و هيچ کس به حقيقت آن مطلع نيست285.
علاّمه روايتي از امام صادق(ع) نقل مي‌کند که مي‌فرمايد: “خداوند متعال يكتا و صمد است و صمد چيزي است که ميان تهي باشد و روح آفريده‌اي از آفريده‌هاي اوست که داراي چشم و نيرو و تأييد است. خداوند آن را در دل‌هاي پيامبران و مؤمنان قرار مي‌دهد”. هم‌چنين امام صادق(ع) مي‌فرمايد: “در پيامبران و اوصيا پنج روح است؛ روح بدن، روح القدس، روح قوه، روح شهوت و روح ايمان. و در مؤمنان چهار روح است؛ روح بدن، روح قوه، روح شهوت، روح ايمان و تنها روح القدس را ندارند. در کافران سه روح است؛ روح بدن، روح قوه، روح شهوت286.
حقيقت روح
اکنون که سخن از روح است، ضرورت دارد تا به حقيقت آن و کاربردهاي آن در قرآن پرداخته شود که علاّمه در اين زمينه، با استفاده از آيات و روايات، نتيجه‌گيري‌هاي مهمي دارد. علاّمه معتقد است روح در قرآن به آفريده‌اي آسماني اطلاق شده که نقش آن حيات آفريني است؛ هر جا از حيات و آثار آن نشاني هست،‌ اين نشان،‌ نشان‌گر وجود مرتبه‌اي از روح است. روح موجود در فرشتگان، انسان‌ها، حيوانات و نباتات، همگي از افاضات روح مطلق است. توضيح آن‌که واژه‌ي روح 21 مرتبه در آيات شريفه ذکر شده که گاهي به صورت مقيد و مضاف مانند روح القدس، روح الامين، روحي و روحنا است و گاهي بدون اضافه و قيد به کار رفته است.
از ظاهر و سياق آيات مي‌توان کاربردهاي روح را اين‌چنين تقسيم کرد:
1 ـ موجودي مستقل در رديف فرشتگان
روح در آياتي از قرآن در کنار فرشتگان ذکر شده که به ظاهر نشان دهنده‌ي آن است که آفريده‌اي از آفريدگان خدا و غير از فرشتگان است. آيات زير از اين دسته است:
ـ (تنزل الملائکة والروح(‌287 (تعرج الملائکة والروح(‌288 (يوم يقوم الروح والملائکة صفّاً(‌289.
2 ـ جبرئيل
در آيات زير از جبرئيل با لفظ روح ياد شده است:
(نزل به الروح الامين…(‌‌290 (قل نزّله روح القدس…(‌291 به شهادت آيه‌ي (قل من کان عدوّاً لجبرئيل فانّه نزّله علي قلبک(‌‌292 مراد از روح‌الامين و روح القدس، جبرئيل است.
3 ـ حيات افاضه شده به انسان
آياتي که دلالت دارد که روح مرتبه‌اي ازوجود است که در پيکر انسان جريان يافته است. از اين روح، به عنوان روح نفخه‌اي ياد مي‌شود. اين آيات عبارتند از: (… ونفخت فيه من روحي…(‌293 (ونفخ فيه من روحه…(‌‌294 (فنفخنا فيها من روحنا…(‌‌295 اين روح در همه‌ي انسان‌ها مشترک است، چه حضرت آدم( که از پدر و مادر متولد نشده و چه حضرت عيسي( که پدر نداشته است و چه انسان‌هاي عادي که داراي پدر و مادر هستند. نيز مؤمن و کافر از اين روح بهره‌ي يکسان دارند.
4 ـ تأييد کننده‌ي پيامبران و مؤمنان
در آيات زير از روح به عنوان موجودي که در تأييد قلوب پيامبران و اولياي الهي نقش‌زني مي‌کند نام برده شده است؛(وآتينا عيسي بن مريم البيّنات وايّدناه بروح القدس(‌296 (اذکر نعمتي عليک وعلي والدتک اذ ايّدتک بروح القدس(‌‌297 (اولئک کتب في قلوبهم الايمان وايّدهم بروح منه(‌‌298 شايان ذکر است که اضافه “روح” به “القدس”، اضافه‌ي موصوف به صفت است. روح القدس در اصل الروح القدس بوده، به معناي روحي که داراي صفت طهارت و قدسيت است.
5 ـ وحي
در آيات ذيل، روح در مورد وحي بر انبياء به کار رفته است.
(واوحينا اليک روحا من امرنا…(‌‌299 (يلقي الرّوح علي من يشاء من عباده…(‌300
چنان‌چه روح در اين آيات به معني وحي باشد، استعمال آن مجازي خواهد بود.
6 ـ حضرت عيسي(ع)
در آيه‌ي ذيل، خداوند عيسي(ع) را روحي از جانب خود دانسته است:
(انّما المسيح عيسي بن مريم رسول الله وکلمته القاها الي مريم وروح منه(‌301.
7 ـ فرستاده‌ي پروردگار نزد حضرت مريم(ع)
(فارسلنا اليها روحنا فتمثّل لها بشرا سويّا… قال انّما انا رسول ربّک لاهب لک غلاما زکيّا(‌302 از تعبير “لاهب” استفاده مي‌شود که اين روح صرفاً بشارت دهنده نبوده است، بلکه در پديده‌ي آمدن عيسي(ع) دخالت داشته است.
درباره‌ي روح تفاسير متعددي و نظريه‌هاي مختلفي وجود دارد که به نظر مي‌رسد علاّمه طباطبايي در تفسيرالميزان، استوارترين و منسجم‌ترين نظريه را در مورد روح ارايه کرده‌اند.
ايشان در معناي روح مي‌گويند: “مردم چه در گذشته و چه در حال، با همه‌ي اختلافات شديدي که درباره‌ي حقيقت روح دارند، در اين معنا هيچ اختلافي ندارند که از کلمه‌ي روح يک معنا را مي‌فهمند و آن عبارت است از چيزي که مايه‌ي حيات است؛ حياتي که عامل شعور و اراده است. و در قرآن نيز همين معنا مراد است303. روح از نظر ايشان کلمه‌ي “حيات” است که خداوند به اشياء القا مي‌کند و آن‌ها را با مشيت خود زنده مي‌سازد304.
علاّمه در حقيقت روح اعتقاد دارد که “روح مخلوقي از مخلوقات خداوند است و حقيقت واحدي است که داراي مراتب و درجات مختلف است؛ درجه‌اي از آن در حيوان و انسان‌هاي غير مؤمن است، درجه‌اي از آن در انسان‌هاي مؤمن است، درجه‌اي از آن روحي است که با آن، انبيا و رسولان تأييد مي‌شوند”305.
مصاديق روح در قرآن و ارتباط بين آن‌ها
نبايد پنداشت که چون روح حقيقت واحد است پس مصداق واحد دارد، بلکه روح مانند “نور” حقيقت واحد داراي مراتب است، لذا مي‌تواند در عين وحدت، مصداق‌هاي مختلف داشته باشد. علاّمه طباطبايي ضمن اذعان به اين‌که روح در قرآن در موارد مختلف و مصاديق متفاوت به کار رفته و همه جا به يک معنا نيست306، معتقد است در

پایان نامه
Previous Entries منبع پایان نامه ارشد با موضوع کسي، آيه‌ي، شريفه Next Entries تحقیق رایگان درباره بازده مورد انتظار، اوراق قرضه