منبع پایان نامه ارشد با موضوع امام حسین، امام حسین (ع)، تاریخ ادبیات

دانلود پایان نامه ارشد

سرافراز بلند اختر که در خون خفته است نایب شاه ولایت، تاج فرق اولیاست
این سهمی سرو گزین پشت زین افتاده است جانشین شاه مردان شهسوار «لافتی» ست.
(همان، 112)
همچنان به توصیف ویژگی های امام حسین (ع) می پردازد.
این مه فرخنده طلعت گر زمینش مهبط است قرة العین علی، چشم و چراغ اوصیاست
این دُر رخشنده گوهر کاین مقامش مخزن است درة التاج شه دین تاج دار «هل اتی» است
این دلارام ولی حق، امیرالمؤمنین کامکار «انت منی» نامدار «انّما»ست
انت منی اشاره به سخن پیغمبر اکرم دارد که خطاب به امام حسین فرمودند: تو از من هستی.
این گزین عترت حیدر، امام المتقین پادشاه کشور دین، پیشوای اتقیاست
(همان، 113)
سپس در ادامه به زائران توصیه می کند که با احترام وارد این مکان مقدس شوند وبه توصیف ویژگی هایش می پردازد.
پا در این مشهد به حرمت نه که فرش انورش لاله رنگ از خون فرق نور چشم مرتضی است
دوست را گر چشم از این حسرت نگرید وای وای کز تأسف دشمنان را بر زبان واحسراتاست
در این بیت واژه ی (وای) دو بار برای تأکید تکرار شده است که زیبایی شعر را دو چندان کرده است.
مردم و جن و ملک ز آه بنی در آتشند آری آری، تعزیت را گرمی از صاحب عزاست
در این بیت بکارگیری واژه های مردم و جن و ملک پشت سر هم بر زیبایی بیت افزوده است.
می شود شام از شفق ظاهر که بر بام فلک سرنگون از دوش دوران، رایت آل عباست
طفل مریم بر سپهر از اشک گلگون کرده سرخ مهد خود در شام غم همرنگ طفل اشک ماست
مقصود از طفل مریم حضرت عیسی مسیح می باشد که به روایتی در آسمان چهارم اقامت دارد.
خاکسارانی که بر وی بستند آب گو نگهدارید آبی کآتش او را در قفاست
این بیت درواقع زنگ خطری است به آنان که آب را بر روی امام و یارانش بستند. در مصراع دوم محتشم علامت خطر میدهد که همانا آبی که بر امام بستید در پس ان آتش است. درواقع اشاره به سرانجام آنان در روز قیامت دارد.
تیره گشت از روبهان ماوای شیری کز شرف کمترین جای سکانش چشم آهوی ختاست
(همان، 113)
روبه و شیر واژه هایی هستند که روبه برای اشقیاء و نیز تعبیر شیر برای امام حسین (ع) تعابیر مناسب و به جایی هستند.
سپس به دل خود گوشزد می کند که مبادا غافل و به سستی از کنار این حرم بگذری، آگاه باش که اینجا همان کعبه ی وصال است. او حرم امام حسین (ع) را جنت برین معرفی می کند و آن را مکانی می پندارد که گنهکاران در آن امید بخشش خواهند داشت.
ای دل اینجا کعبه ی وصل است بگشا چشم جان کز صفا هر خشت آن آئینه ی گیتی نماست
زین حرم دامن کشان مگذر اگر غافل نه ای کآستین حوریان، جاروب این جنت سراست
رتبه ی این بارگه بنگر که زیر قبه اش کافر صد ساله را چشم اجابت از دعاست
(همان، 113 و 114)
کافر صد ساله در مصراع دوم این بیت مقصود خود مولانا می باشد. درواقع محتشم خود را گنهکاری می داند که امید بخشش در بارگاه آقا امام حسین (ع) را دارد.
کاشانی در ادامه ی ابیات به شکلی زیبا به مناجات می پردازد و با اعتراف به گناه خود، با متوسل شدن به سید الشهداء، امید رحمت و بخشش گناهانش را دارد. او در ابیات زیر امام حسین (ع) را با تعابیر ملاذالمسلمین، امیرالمؤمنین، امام المتقین و مفرالمذنبین مورد خطاب قرار داده و به نیایش می پردازد.
یا ملاذالمسلمین در کفر عصیان مانده ام از خداوندم امید رحمت و چشم عطاست
یا امیرالمؤمنین از راندگان درگهم وز در آمرزگارم گوش بر بانگ صلاست
یا امام المتقین از عاصیان امتم وز رسولم چشم خشنودی و امید رضاست
یا مفرالمذنبین غرق کبائر گشته ام وز تو درخواهی مرادم در حریم کبریاست
(همان، 114)
چیزی که در این ابیات قابل توجه می باشد این است که محتشم خاضعانه در بارگاه اقدس الهی خود را لبریز از گناه می داند و با شفاعت خواستن از امام حسین (ع) امید بخشش دارد، و در جای دیگر امام الخافقین و ابا عبدالله و ولی الله تعابیری هستند که محتشم با نامیدن امام حسین به این القاب به دامن ایشان متوسل می شود.
یا اما الخافقین اینجا پناه آورده ام وز تو مطلوبم حمایت خاصّه در روز جزاست
یا ابا عبدالله اینک تشنه ی ابر کرم از پی یک قطره پویان بر لب بحر سخاست
یا ولی الله گدای آستانت محتشم بر در عجر و نیاز استاده بی برگ و نواست
مدتی شد کز وطن بهر تو دل برکنده است وز ره دور و درازش رو در این دولت سراست
دارد از درماندگی دست دعا در آسمان وز قبول توست حاصل آنچه او را مدّعاست
از هوای نفس عصیان دوست هر چند ای امیر جالس بزم گناه و راکب رخش خطاست
چون غبار آلود دشت کربلا گردیده است گرد عصیان گر ز دامانش بیفشانی رواست(همان، 114)
در نظر مخاطب چنین به نظر می رسد که مولانا این ابیات را در حرم آقا امام حسین (ع) سروده باشد. چنانچه مشاهده شده مولانا بعد از برشمردن ویژگی های آن حضرت خود را در حرم مقدس ایشان حاضر می بیند و به توصیف بارگاه ایشان می پردازد و سپس با گریزی استادانه با خداوند به نیایش می پردازد و طلب عفو و بخشش می نماید.
به هر ترتیب قصیده ی مذکور از قصاید زیبای مولانا محتشم کاشانی بود که رثای سید شهیدان ابا عبدالله الحسین (ع) سروده است.

ب(وحشی بافقی
مولانا شمس الدین (یا کمال الدین) محمد وحشی بافقی یکی از شاعران زبردست ایران در سده ی دهم است که در عهد زندگانی خود در ایران و هند نام برآورده و شعرش دست به دست گشته است. دوران حیاتش مصادف بود با پادشاهی تهماسب صفوی (930- 984) و شاه اسماعیل ثانی (984-985) و شاه محمد خدابنده (985-996). (تاریخ ادبیات ایران، ج 2/5، 1373: 760 و 761)
وی از خاندانی متوسط در بافق برخاسته بود. برادر سالمندترش مرادی بافقی نیز از شاعران روزگار خود بود و در تربیت وحشی و آشنا کردندش با محفل های ادبی اثر بسیار داشت ولی پیش از آنکه وحشی در شاعری به شهرت رسد بدرود حیات گفت و وحشی از او در اشعار خود چند بار یاد کرده است.
ولادتش ظاهراً در میانه ی نیمه ی اول سده ی دهم در بافق (بر سر راه یزد و کرمان) اتفاق افتادو چون بافق را گاه از کرمان و گاه از یزد در قلم می آورده اند به همین سبب هم وحشی را گاه یزدی و گاه کرمانی گفته و نوشته اند. آغاز حیاتش در زادگاه او سپری شد و در آنجا به غیر از برادرش در خدمت شرف الدین علی بافقی به کسب دانش و ادب پرداخت. وحشی پس از آموختن مقدمات ادب از بافق به یزد و از آنجا به کاشان رفت و چندی در آن شهر سرگرم مکتب داری بود و پس از روزگاری به یزد بازگشت و همانجا ماند و به شاعری و ستایش فرمانروایان آن شهر سرگرم بود تا به سال 991 هجری بدرود حیات گفت. (همان: 762)
وی شاعری شیعی مذهب بوده و ترکیب بند و قصایدی در دیوانش دیده می شود که در مدح علی (ع) و آل علی (ع) سروده شده است. (گزیده ی اشعار وحشی بافقی، 1378: 21)
وحشی مردی پاک باز، وارسته، حساس، خرسند، بلند همت و گوشه گیر بود، با انکه سنت شاعران عهد وی، سفر و مهاجرت به هند و بهره مندی از نعمت های دربار گورکانی هند و امیران و سرداران و بزرگان آن دولت بود، او از ایران پای بیرون ننهاد و حتی از بافق تنها چندگاهی به کاشان و باقی عمر را به یزد رفت و همانجا ماند. (تاریخ ادبیات ایران، ج2/ 5، 1373: 764)
وحشی بی تردید یکی از شاعران مبرز دوران صفوی است که بویژه به سبب سبک خاص خود در سخنوری اهمیت دارد. ارزش او در آن است که مضمون ها و نکته های شاعرانه ی دقیق و همچنین احساس ها و عاطفه های رقیق و نازک خیالی ها و نازک دلی های خود را که بدان شهرت یافته، با زبانی بسیار ساده، نزدیک به زبان مخاطب بیان می کند و گاه چنان است که گویی سخن روزانه ی خود را می گوید. وی به جای زیاده روی در استفاده از اختیارهای شاعری سعی دارد اندیشه های لطیف خود را همراه با عواطف گرم با زبان ساده و پر از صدق بازگوید تا بتواند به واقع بیان کننده ی سوزها و سازها و حال ها و رازهای خود باشد و به همین سبب است که هم در طرز وقوع یکی از تواناترین شاعران عهد خود شد و هم بی آنکه عمدی داشته باشد مثنوی ها و غزل های او پر از نکته های دلپذیر و مضمون ها و فکرهای تازه گردید و مخصوصاً غزل هایش چنان با احساس های حاد و سوزنده همراه شده که گاه به اخگرهایی سوزان شباهت یافته است. (همان: 767 و 768)
هر سخنور را سبکی است که با آن به بیان احساسات و عواطف خود می پردازد. وحشی را از سویی پیرو سبک بابا فغانی می دانند که بعدها سبک هندی از آن زاییده شده و معتقدند که کلامش دلنشین تر و زنده تر از کلام بابا فغانی است و از سویی آفریننده ی طرز جدیدی به نام «واسوخت» که در ادب فارسی همه جا قرین نامش است. (گزیده ی اشعار وحشی بافقی، 1378: 32 و 33)
لازم به توضیح است واسوخت شاخه ای از مکتب یا طرز وقوع که در آن شاعر به تعرض و گله از معشوق پرداخته و از او رویگردان شده و حتی ترک عشق می گوید. باز بسیاری بر این باورند که این طرز سخنوری ویژه ی سخنوران عصر صفوی نبوده و به ابیاتی در غزلیات سعدی برمی خوریم که وا سوختن آن آشکار است. سخنور برجسته ی این شیوه وحشی بافقی است که سراسر دفتر اشعارش آکنده از اعراض و روی برتافتن از یار دل آزار است. (همان: 34 و 35)
در شعر وحشی تا آنجا که ممکن است از واژه های دشوار و ترکیب های عربی ناهموار خبری نیست و به جای آن از واژه ها و ترکیب های متداول زمان، چنانکه رسم اغلب شاعران عهد بوده، بسیار استفاده شده است. توجه به صنعت ها و آرایشهای لفظی نیز در آیین سخنوری وحشی ستوده نمی بود مگر آنکه نسج کلام اقتضا کرده باشد، چنانکه در سخن دیگر ساده گویان فارسی می بینیم. (تاریخ ادبیات ایران، ج 2/ 5، 1373: 768)
ترکیب بند وحشی بافقی
ترکیب بندی که وحشی در رثای سید الشهداء (ع) سروده است در استقبال از ترکیب بند مشهور محتشم می باشد که به شرح آن خواهیم پرداخت.
در ابیاتی از این ترکیب بند وحشی به تعریف محرم می پردازد و در واقع با واژه های ادبی زیبا آمدن محرم را شرح می کند. او محرم را روز حادثه و بلا می نامد.
روزی است این که حادثه کوس بلا زده است کوس بلا به معرکه کربلا زده است
روزی است اینکه دست ستم، تیشه ی جفا بر پای گلبن چمن مصطفی زده است
(دیوان وحشی بافقی، 1384: 246)
در این بیت مقصود وحشی از گلبن چمن مصطفی، آقا ابا عبدالله الحسین (ع) می باشد. در این ابیات شاعر با بهره گیری از صنعت تشخیص ابیات خود را زینت بخشیده است.
در ادامه ی ابیات وحشی به شکل زیبایی تصویری از محرم می آفریند که در ذهن مخاطب نقش می پذیرد.
روزی است این که بسته تتق آه اهل بیت چتر سیاه بر سر آل عبا زده است
روزی است این که خشک شد از تاب تشنگی آن چشمه ای که خنده بر آب بقا زده است
(همان: 246)
وحشی در این بیت برای زیبایی شعر از تشبیه بهره گرفته است و امام حسین (ع) را به چشمه ای تشبیه می کند که حیات را به سخره گرفته باشد. به نظر می رسد مقصود وحشی از بیت مذکور این است که امام حسین (ع) درواقع مرگ را به بازی گرفته و از آن نمی هراسد. در بیت دیگر امام حسین (ع) را کشته ی بیداد کربلا معرفی می کند که در مقابل خداوند برای دادخواهی حاضر شده است.
روزی است اینکه کشته ی بیداد کربلا زانوی داد در حرم کبریا زده است
امروز آن عز است که چرخ کبود پوش بر نیل جامه خاصه پی این عزا زده است
امروز ماتمی است که زهرا گشاده موی بر سرو واحسرتا زده است (همان: 246)
به روشنی مشاهده می شود مقصود وحشی از این ابیات

پایان نامه
Previous Entries دانلود پایان نامه درباره مواد شوینده، مدل سازی، مواد غذایی Next Entries دانلود پایان نامه درباره ظرفیت جذب، مواد معدنی، مورفولوژی