منبع پایان نامه ارشد با موضوع اصول اخلاقی، وظایف اخلاقی، نظریه اخلاقی

دانلود پایان نامه ارشد

دو مرحلهای میباشد؛ اول “وظیفه در نگاه نخست” است که شهودی است، سپس “وظیفه در مقام عمل” است. راس تعارض احکام اخلاقی را در وظیفه در نگاه نخست ممکن میداند اما در وظیفه در مقام عمل ناممکن میداند. پس به نظر راس برخی از وظایف اخلاقی به وسیله شهود تشخیص داده میشود. البته آن هم تا قبل از تعارض و تزاحم وظایف در نگاه نخست116.
راسمعتقد است که شان فیلسوف اخلاقی حل و فصل معضلات اخلاقی است. اما نه این مسئله یا آن مسئلهی خاص اخلاقی، بلکه شان فیلسوف اخلاق، بررسی منزلتِ آن اصول اخلاقیی است که برای حل مسائل اخلاقی به کار میروند. راس دو نوع سرگشتگی را به شکل کلی در اخلاق، یادآور میشود که با حل این دو مسئله بسیاری از معضلات اخلاقی حل میشوند. این دو عبارت اند از:
زمانی است که دو اصل اخلاقی با هم تعارض کنند که دست کشیدن از هر یک از آنها خلاف وظیفهی اخلاقی بنماید. در واقع معضل اول تعارض اصول اخلاقی است. مشکلی که اخلاق کانتی را به چالش کشاند.
دیگری هم مربوط به این است که اصول اخلاقی در زمانهای مختلفتغییر میکنند، همچنین در جوامع مختلف هم متغیر هستند. این مشکل هم همان مسئلهی نسبیت در اخلاق است. این دو مسئله به شدت با اطلاق اصول اخلاقی که مبنای اصلی نظریه اخلاقی کانت است، تضاد دارد.
کانت تعارض بین اصول اخلاقی را ناممکن و غیر قابل تصور میدانست. او میگوید « برخورد و تضاد تکالیف و الزامات با یکدیگر قابل تصور نیست. در هر حال ممکن است برای یک فاعل، در قاعدهای [که برخود الزام کرده است]، دو زمینهی الزام وجود داشته باشد، که یکی از آنها به تنهایی برای ملزم شدن او کافی نباشد. در این صورت یکی از این دو زمینه تکلیف نیست.117
پس چون عقل منشأ احکام اخلاقی است، و عقل هم حکم به محال نمیکند. اما ممکن است در یک موقعیت اخلاقی دو اقتضاء برای وظیفه وجود داشته باشد که با هم متعارض باشند.این به معنای تعارض وظایف نیست چون تنها یکی از این مبناها، تعیین کنندهی وظیفه است و آن زمینه و مبنای قویتر است.کانت برای حل مشکل تعارض وظایف صورت مسئله را عوض میکند و تعارض در وظیفه را به تعارض در زمینهها و مبانی وظایف تبدیل کند.
راس منتقد جدی اطلاقگرایی کانت استاو سعی میکند مشکل تعارض را از طریق وظیفه در نگاه نخست و وظیفه در مرحله عمل حل میکند.
مبانی شهودگرایی راس
واقعگرایی اخلاقی : راس میگوید همانگونه که «شکل، اندازه و جِرم» اوصاف عینی جهان هستند درستی و خوبی نیز چنیناند. این که ما باور داریم فرضا x خوب است، آنچه این باور را ساخته وصف یا خاصیت عینی است که xدارد مانند اینکه مثلا حکم کند«توپ قرمز است» توپ دارای یک وصف عینی است که به من این باور را میدهد که قرمز است اگر هیچ اوصاف ارزشی در جهان وجود نداشت، آنگاه احکام ارزشی ما یکسره دروغ بود. در واقعگرایی راس گفته میشود که هیچ دلیلی وجود ندارد که جهان فاقد ارزش است. پس اوصاف ارزش در جهان وجود دارد وعینی هستند.118
سطح واقعگرایی راس: راس معتقد است خصوصیات اخلاقی نمیتوانند براساس اصطلاحات غیر اخلاقی فهمیده شوند.راس اصطلاحاتی را اخلاقی میداند که یا ارزشی هستند و یا مرتبط با وظیفهاند. اصطلاحاتی مانند: «خوب»، «ارزشمند»، «باید»، «شایسته» و…اصطلاحاتی مانند «میل» «تایید»، «جامعه»، «بقاء» را که ریشههای غیراخلاقی دارند، نمیتوانند خصوصیات اخلاقی را توضیح دهند.
پس راس را میتوان یک واقع گرای ناطبیعت گرا دانست. به نظر او اگر برای مثال «درست» را به معنی تایید جامعه بگیریم، تعریفی طبیعتگروانه ارائه کرده ایم. اما به معنی «چیزی که باید خواسته شود» یک تعریف ناطبیعت گروانه است. اگر اوصاف اخلاقی بتوانند بر اساس اوصاف طبیعی تعریف شوند، موضوعات اخلاقی با مشاهدهی تجربی قابل تعیین و تصمیم گیری خواهند بود. ولی اگر چنین تعریفی از اوصاف اخلاقی ممکن نباشد، موضوعات اخلاقی به طور تجربی قابل تعیین نخواهند بود. راس منکر آن نیست که برخی از موضوعات اخلاقی در تصمیم گیری اینکه «باید یا نباید به روش خاصی عمل کرد» مرتبطند، ولی نظر او این است که حتی زمانی که تمام حقایق تجربی دخیل باشند، باز هنوز یک حکم اخلاقی باید ساخته شود، یعنی این حقایق تجربی، عملی را «درست» یا «خوب» میکنند، نه اینکه خود آنها معنای خوب و درست باشند.119
تکثر اصول اخلاقی: بنتام قائل به این بود که همهی ارزشهای اخلاقی قابل تحویل به لذت هستند. این لذت است که فیذاته خوب است و بقیه اموراخلاقی بالعرض و بالقیاس به لذت قابل فهم است. از این طریق او وحدتگرا بود. اما بنا بر آنچه دربارهی راس گفتیم راس تکثرگرا است چرا که سیستم او اینگونه نیست که یک اصل را مثلا بپذیرد و باقی امور را به آن ارجاع دهد بلکه او ارزشها و وظایف اخلاقی زیادی را بدیهی میداند که به شکل شهودی فهمیده میشوند. او معتقد است که ما ارزش اصیل یگانه نداریم،بلکه خوبهای متعددی داریم مانند فضیلت، علم، لذت و … ارزش اینها از یک خوبی نشأت نگرفته است، بلکه ارزش آنها ذاتی است. نظریهی اخلاقی راس از این بابت که معتقد است وظایف و اعمال درست، فیذاته متعدد هستند و درستی و وظیفه بودن آنها قابل ارجاع به جهت واحد نیست (مثلا قابل ارجاع به خوبی باشد آنچنان که مور معتقد بود) از این بابت نظریه راس تکثرگرا است. به این جهت نظریه راس در مقابل کمالگرایی ارسطو، امر مطلق کانت، قراردادگرایی و غایتگرایی قرار میگیرد و چرا که در همهی این نظریهها همهی ارزشهای اخلاق با ارجاع به یک چیز تفسیر شدهاند. ولی راس هر ارزش اخلاقی را خود به خود و فیذاته درست و وظیفه میداند و این در معنی و وظیفه معلول عوامل متعددی است120. یک فعل ممکن است مرکب از جهات و وجوه مختلفی باشد که برخی از آنها فعل را درست و برخی نادرست میسازند. با توجه به یک جهت میتوان گفت فعل درست با وظیفه است و یا نیست باید تمام جهات و شرایط را دید، سبک و سنگین کرد سپس حکم کرد که فعل مورد نظر درست و وظیفه است یا نیست.
راس در این باره میگوید: «ما میل طبیعی برای رسیدن به اصل واحدی داریم تا از طریق آن تمام اعمال را استنتاج کنیم، ولی آنچه بیشتر مهم است درستی نظریه است نه آسانی آن و تلاش من این است که نشان دهم نظریاتی که سعی دارند تنها یک اصل را قبول کنند، نادرستند121.
شهود اصول اخلاقی: راس همانند مور معتقد به بساطت مفهوم خوبی و مانند پریچارد معتقد به بساطت درستی و خوبی است. همچنین او مانند دیگر شهودگرایان، پس از اثبات بساطت امور اخلاقی، “غیر قابل تعریف” بودن آنها، را نیز میپذیرد. پس غیر قابل تعریف بودن در نتیجه شهودی بودن آنها است.122
راس در ابتدای کتاب درست و خوب، تعریف کانت از «درست» را که عبارت باشد از «کار اخلاقا خوب»، نقد میکند. او در این باره میگوید: عمل تنها وقتی درست است که به خاطر انجام وظیفه باشد. وی همچنین نظر مور که «درست» را تعریف میکند به «ایجاد بیشترین خوبیِ ممکن» را همانند نظریههای طبیعتگروانه رد میکند4. راس معتقد است، هر تلاشی برای تعریف اصول اخلاقی با شکست مواجه شدهاست. اما این ناکامیها گویای این نیست که هر تلاشی برای تعریف درست محکوم به شکست است، بلکه این فرض را پیش میگذارد که درست تعریفناپذیر است، و ما هرچه بیشتر به آن میاندیشیم بیشتر به آن پی میبریم123.راس در مورد این مفاهیم به تفصیل صحبت کردهاست. خوب در نظر راس تقسیم میشود به سه خوب ذاتی بسیط و یک خوب مرکب (که نمیتواند به ارزش اجزایش تحویل برده شود). خوبهای بسیط عبارتند از فضیلت، لذت و علم و خوب مرکب نیز «توزیع سعادت به تناسب فضیلت» است124.
راس در مورد بدیهی بودن وظایف معتقد است بدیهی بودن به این معنی است که اگر ما به بلوغ ذهنی کافی رسیده باشیم و توجه کافی به آن قضیه مبذول داشته باشیم، بدون نیاز به هیچ برهانی، یا نیاز به شاهدی غیر از خودش بدیهی است125.
البته به نظر راس علم به وظیفه بدیهی است اما راس علم به درجهی الزام و شدت و ضعف وظیفه را بدیهی نمیداند126.
به نظر راس ما چند اصل اخلاقی داریم که بداهتشان کاملاً آشکار است. راس وصف “درستی” را بدیهی میداند، زیرا واضح است که اوضاع و احوال بسیاری هست که کاری درست، در آنها وجود دارد. راس میگوید در یک موقعیت اخلاقی، ما چند وظیفه را در “نگاه نخست” درک میکنیم راس وظائف در نگاه نخست را بهشش دسته تقسیم میکند؛
1. وظائف مربوط به وفاداری
2. وظائف مربوط به جبران (وظائفی که مبتنی بر اعمال پیشین است)
3. وظائف مربوط به سپاسگزاری (ادای دین، وظائفی که مربوط به اعمال گذشتهی انسانهای دیگر، شایستگیهاو نیکیهای آنان نسبت به من)
4. وظائف مربوط به عدالت (توزیع برابر لذت و سعادت)
5. وظائف مربوط به نیکوکاری (افزایش سهم دیگران از لذت با توجه به فضیلت و عقل)
6. وظائف مربوط به اصلاح خود (اصلاح خود از لحاظ فضیلت و عقل)
7. وظائف مربوط به عدم شرارت ( ضرر نزدن به دیگران)127
وی برخی از این وظائف پایه را مستقل و همه فهم میداند. هرشخصی با تأمل در خود افعال، به تعهد خودش در قبال انجام دادن و یا انجام ندادن آن افعال پی میبرد. همهی وظائف اخلاقی در نظریهی راس به نحوی تحت یکی از این وظائف پایه قرار میگیرند
به این صورت او وظیفه در نگاه نخست را مطرح میکند به این شکل که یک قانون اخلاقی تا زمانی قابل اجرا است، که تحت حاکمیت یک قانون دیگر قرار نگیرد. مثلاً هرگز دروغ نگو یک قانون است و تا زمانی قابل اجراء است که تحت یک قانون دیگر مثلاً «زمانی که جان کسی در خطر باشد دروغ بگو» قرار نگیرد. اگر جان کسی در خطر باشد و با دروغ جان او نجات یابد باید دروغ گفت.
راس درستی را وصفی تعریف ناپذیر و بسیط میداند، او میگوید بدیهی است که وصفدرستی و جود دارد، زیرا بدیهی است که اوضاع و احوال بسیاری هست که کاری درست برای انجام در آنها وجود دارد؛ در یک موقعیت اخلاقی چند وظیفه در نگاه نخستین را درک میکنیم، یعنی افعالی که در نگاه نخست، درست به نظر میرسند، افعالی هستند که تحت یک اصل اخلاقی هستند. از این طریق فهمیده میشود که نگریستن به موقعیتی اخلاقی کافی است که به ما اطمینان دهد که عملی هستکه درست است. هرچند این بررسی اطمینان نمیدهد که آن عمل درست کدام است128.
راس دربارهی لذتگرایی و سودگرایی معتقد است، لذت و سود تنها چیزهایی نیستند که به عنوان خیرذاتی میشناسیم، امور دیگر مانند«شخصیت خوب داشتن» و «درک معقول از جهان داشتن» هستند که ما آنها را دارای خیرذاتی میدانیم129.
راس نظریهی مور را نیز نقد میکند. مور«ایجاد بیشترین خوبی» را به جای«ایجاد بیشترین لذت» قرار داد. مور وظیفه را باکمک مفهوم خوبی تعریف میکند. راس میگوید تولید بیشترین خوبی نیز چیزی نیست که همیشه یک عمل را درست بسازد، وقتی یک انسان به قولی وفا میکند، چون فکر میکند باید چنین کند، روشن است که کار را بدون اندیشه در مورد نتایج کامل آن، و از این هم کمتر، بدون اندیشه این که این نتایج احتمالا بهترین نتایج ممکن باشند، انجام میدهد. در واقع او به گذشته توجه دارد تا آینده. آنچه باعث میشود او فکر کند که انجام وفای به عهد درست است، این واقعیت است که او قول داده است که چنان کند و نه چیز دیگر. اینکه عمل او بهترین نتایج ممکن را ایجاد خواهد کرد، دلیل او برای درست خواندن عمل نیست130.
راس همچنین با رویکرد پیامدگرایانه مور نسبت به اخلاق نیز کاملا مخالف است. وی مدعی است که ما مجموعهای از قواعد اخلاقی داریم که شهود ما ناظر به آن است. و آنها بدیهیاند. اموری از قبیل وفای به عهد و… در نزاع بین این وظائف اخلاقی و تعارض آنها با هم، حاکم شهود ما است. آنچه در نگاه نخست خوب به نظر میآید در نظریه مور همان وظیفهی اخلاقی است. مور برای رسیدن به وظیفه دو مرحله را طی میکرد. تا به مفهوم خوبی برسد. و آنگاه خوبی را شهود کند. اما راس یکسره وظیفه را از شهود استنباط میکند131.
راس بیش از حسن فعلی به حسن فاعلی معتقد بود چناچه کانت نیز چنین اعتقادی داشت. اما راس به وظیفهگرایی مطلق کانت نیز انتقاد داشت: کانت معتقد

پایان نامه
Previous Entries منبع پایان نامه ارشد با موضوع شهودگرایی، باید و نباید، فلسفه اسلامی Next Entries منبع پایان نامه ارشد با موضوع حسن و قبح، اصول اخلاقی، شهودگرایی