منبع پایان نامه ارشد با موضوع استان کرمان، آداب و رسوم، افغانستان

دانلود پایان نامه ارشد

نيز هست (ليبيد :88 ـ89)
در تحقيقات کيفي، تحليل داده ها با گردآوري اولين داده ها آغاز مي شود و تا نگارش تحقيق ادامه مي يابد، ضرورت پيوستگي و يکپارچگي گرداوري و تحليل داده ها اين است که در جريان تحليل، محقق به موضوعاتش بر مي خورد که به دور از انتظار بوده و در مراحل بعدي گرداوري داده ها موکول مي شود، اين گونه موضوعات از ديد محقق پنهان و از فرآيند تحقيق برکنار مي مانند (ايمان،324:1390)

قابليت اعتماد6
کارهاي کيفي همچون کارهاي کمي نياز به ارزيابي يافته ها، روش هاي تحليل، ابزارهاي به کار گرفته شده و به طور کلي کارهاي محقق دارد . در اين جا براي کسب اطمينان از صحت داده ها، منابع آن و روش جمع آوري داده ها از چند تکنيک استفاده مي شود .
1ـ مميزي 7 2ـ بررسي توسط اعضا8
استفاده از تکنيک مميزي : در اين زمينه نظارت کارشناسي و تخصصي استاد راهنما بر کار مفهوم سازي و استخراج مقولات صورت گرفت و در پايان کار نيز کل فرآيند بازبيني شد.
دوم ، کنترل يا اعتبار يابي توسط اعضا :در اين روش از مشارکت کنندگان خواسته مي شود تا يافته هاي کلي را ارزيابي کرده و در مورد صحت آنان نظر دهد . کنترل توسط اعضا راهي است براي پي بردن به اين مطلب که آيا تجزيه و تحليل داده ها متناسب با تجربيات مشارکت کنندگان مي باشد. براي انجام اين عمل معمولاٌنسخه اي از اطلاعاتي را که در جلسه مصاحبه تهيه شده است، به مشارکت کننده داده د از او خواسته مي شود تا صحت وسقم آن را بررسي کند (جولي، 2010) در اين پژوهش از دو روش فوق جهت اعتبار تحقيق استفاده شده است.

فصل چهارم
يافته هاي تحقيق

مقدمه:
در اين فصل از تحقيق درباره ي سه نوع از يافته هاي تحقيق توضيح داده خواهد شد، اول يافته هاي مرتبط با وضعيت ميدان تحقيق در حال حاضر بررسي مي شوند، سپس يافته هاي مربوط به ريشه و منشأ قوم بلوچ از ميان اسناد و يافته هاي شفاهي بدست آمده از استخراج داده ها حافظه جمعي ايشان پرداخته مي شود و در پايان هم درباره ي يافته هاي مرتبط با عناصر حافظه جمعي نخبگان بلوچ توضيح داده خواهد شد. نکته اي که در ميان داده ها يافته شده تحقيق وجود دارد اين است که در يافته هاي تحقيق در اين فصل از نام هاي خان و سردار استفاده شده است، توضيح اينکه خان در زمان قبل از انقلاب، هر منطقه از چندين طايفه تشکيل شده بود و بزرگ هر منطقه را خان مي گفتند حال آن که در هر طايفه به بزرگ طايفه سردر مي گويند.
يافته هاي ميداني تحقيق در حال حاضر
از آنجا که ميدان تحقيق در اين پژوهش جنوب استان کرمان است، ابتدا بايد اين مطلب را گفت که در حال حاضر جنوب کرمان هفت شهرستاني که در نيمه جنوبي استان کرمان سکونت دارند را شامل مي شود، اين هفت شهرستان شامل، شهرستان هاي جيرفت، کهنوج،رودبار جنوب، قلعه گنج، منوجان، فارياب،عنبرآباد مي باشد. هر کدام از اين شهرستان ها با وجود تفاوت هايي که وجود دارد از لحاظ ويژگي هاي فرهنگي، تاريخي شباهت هايي را دارند، بسياري از آداب و رسوم هاي مشابه نشان دهنده ي اين وضعيت است. شايد از اين جهت است که در گذشته يکي بوده اند و بعد ها کم کم از هم جدا شده اند. با توجه به اينکه اسناد علمي قابل ذکري درباره ي وضعيت قوم بلوچ در جنوب کرمان وجود نداشته است، مشاهدات و تحقيقات محقق نشان مي دهد که منطقه جنوب کرمان در گذشته به نام رودبار بزرگ شناخته مي شده است که شامل 12 شهرستان جيرفت، عنبرآباد، فارياب،کهنوج، ميناب، درگان، رودبار، رودان،قلعه گنج، منوجان، بم،ريگان بوده است که منطقه اي که از غرب به فارياب، از شرق تا ايرانشهر، از شمال به بم و ريگان واز جنوب تا ميناب و سواحل درياي عمان را شامل مي شده است. امروزه مردم بلوچ بيشتر در شهرهاي رودبار جنوب، کهنوج، بم، ريگان، قلعه گنج زندگي مي کنند. از آنجايي هم که آب و هواي اين مناطق بسيار خشک است از ديرباز اين قوم به صورت عشره اي زندگي مي کند. قوم بلوچ به صورت طايفه اي زندگي مي کند و اين قوم در اين منطقه از حدود هفده طايفه تشکيل شده است، هر طايفه خود به چندين شاخه تقسيم مي شود که هر يک از آن ها را يک تيره مي نامند، هر طايفه هم به حدود 5 تا 12 تيره تقسيم مي شود، از مهمترين طوابف بلوچ مي توان به،طوايف،فرامرزي،نارويي،بامري، سابقي، حوت، لر، براهويي، رئيسي، شيهکي، جلالي، هاشم زهي،سنجري، سهرابي،لورگ، زابلي، سالمي، نمدادي، تاجيک، آسياب بر، خير انديش اشاره کرد. هر طايف يک بزرگ و ريش سفيد دارد که به او سردار مي گويند، مردم بلوچ به صورت عشيره اي زندگي مي کنند و طبق سنت ها عشيره اکثر مردم اسلحه دارند. جمعيت بلوچ در منطقه جنوب کرمان از آنجا که قوم بلوچ با ديگر اقوام در يک جا زندگي مي کنند و نمي توان آمار دقيقي را داشت، بين 80 تا 100 هزار نفر تخمين زده شده است، از لحاظ مذهب، بيشتر مردم بلوچ اين منطقه شيعه هستند و فقط تعداد پراگند هاي و بيشتر در بم و ريگان از اهل سنت هستند.زبان قوم بلوچ منطقه هم، زبان بلوچي است.زندگي ايشان آميخته اي از مراسمات، آيين ها ،جشن ها، که همگي ريشه در سنت هاي ديرين دارد،است.قوم بلوچ در ابعاد مختلف زندگي اجتماعي آداب ورسوم و رفتار هاي خاصي دارد که در قسمت سوم يافته، از ميان داده هاي استخراج شده آنها را بررسي خواهيم کرد.

يافته هاي مربوط به ريشه و منشأ قوم بلوچ
در اين قسمت به ريشه هاي تاريخي قوم بلوچ از ميان اسناد موجود و داده هاي شفاهي استخراج شده از حافظه جمعي نخبگان بلوچ راجع به منشأ شکل گيري وپيدايش قوم بلوچ پرداخته مي شود. در زمينه تاريخ گذشته قوم بلوچ از آنجا که منابع علمي، در دسترس زياد نيست و آنچه که وجود دارد قابليت استناد را ندارد و از آنجايي که در مورد تاريخ اقوام به خصوص قوم بلوچ و خاصه، بلوچ جنوب کرمان نتوانستيم موارد قابل استنادي را بيابيم. ابتدا از اسناد پراکنده اي که وجود داشت، اشاراتي راجع به گذشته بلوچ آورده ايم، ليکن به دليل اختلافات زياد و نبود اسناد دقيق، به خصوص در مورد بلوچ جنوب کرمان، که اين پژوهش در اين منطقه انجام گرفت، محقق تاريخ گذشته اين قوم را از ميان حافظه مردم بلوچ اين منطق به صورت تاريخ شفاهي، و يه شيوه ي مردم نگارانه از ميان مصاحبه ها بيرون کشيده، تا ديد دقيق تري راجع به مردم بلوچ و طوايف مختلف آن بدست آوريم.
در اين زمينه از بين نظريات مختلف دو نظريه در ميان محققان و مورخان طرفدار بيشتري دارد اول اينکه بلوچها شاخه اي از آرياها هستند. دومي اينکه آنها ريشه سامي داشته و منشعب از اعراب مي باشند. بسياري از نخبگان امروزي بلوچ انتساب اجدادشان به اعراب را بدون اعتبار ميدانند و معتقدند که فاقد مستندات تاريخي است. به عنوان مثال عطاءالله منگل از سياسيون بلوچستان پاکستان ريشه عربي بلوچها را افسانه دانسته و معتقد است بلوچها مانند کردها آريايي هستند يا جان محمد بلوچ ديگر نويسنده بلوچ پاکستاني بر همريشه بودن زبان فارسي و بلوچي تأکيد دارد (احمدي ۱۳۸۲: ۱۰۷ـ۱۰۸). آنچه بي شک اتفاق افتاده اختلاط نژادي بلوچها چه با همسايگانشان و چه با غير همسايگان در طول تاريخ بوده است بطوريکه امروزه براحتي نمي توان يک براهويي غير بلوچ را از يک بلوچ تشخيص داد همچنين است اختلاط بلوچها با عربها که سرپرسي سايکس نيز به آن اينچنين اشاره کرده است. «ماحصل کلام اينکه چون اعراب در موقع مهاجرت به اين حدود زن همراه خود نياورده بودند ناچار با زنها ايراني ازدواج نمودند و اينک بلوچهاي فعلي مختلط از نژاد عرب و (بلوچ) ايراني ميباشند اصطخري مي گويد که مکرانيها شبيه به اعراب مي باشند». (سايکس، ۱۳۶۳: ۱۲۸) محمد سردارخان يکي ديگر از نويسندگان بلوچ معتقد است که در عهد کيانيان و ساسانيان بلوچ ها جزو ارتش ايران بوده اند که مقارن ظهور اسلامي از شمال و شمال غرب به علت مخالفت با ساسانيان به جنوب ايران رانده شدند. (احمدي، قبلي: ۱۱۲) شواهد تاريخي نشان ميدهد که بلوچها در زمان هخامنشي تا اواخر دوره ساساني (قرن ششم قبل از مياد تا ظهور اسلام) در نواحي شمال و بعد از آن جنوب شرقي ايران سکني گزيده اند لذا ظهور و حضور آنها در انتساب به اعراب بعيد مينمايد. طبري هم در کتاب تاريخ طبري مکران فعلي را بخشي از سرزمين اردشير بابکان ميداند (طبري، ۱۳۶۲: ۵۸۴) براهي نيز در تاريخچه بلوچستان مي گويد که آنها (بلوچها) در قرن هفتم ميلادي در دره هاي مشرف به کوههاي کرمان مي زيستند تا اينکه در قرن دهم ميلادي شمال و غرب کرمان را نيز اشغال نمودند. بلوچها در دوره غزنوي با حمله غزنويان مواجه شده در نتيجه مجبور به مهاجرت شدند که نواحي تحت سکونت آنها تا سند و پنجاب گسترش پيدا نمود.
آنچه از اجماع نوشته ها و تحقيقات بر مي آيد قبل از استقرار آريايي ها ساکنان اوليه شبه قاره هند و فلات ايران دراويديان، براهويي ها، کوشان ها و تريدها بودند که محل زيست دراويديان و تريدها بطور پراکنده در تمام شبه قاره هند بوده و در نقاط ساحلي و کرانه هاي آبي فلات ايران تريدها ساکن بودند اما در نواحي داخلي و شمالي ايران نيز کوشان ها مي زيستند که برخي منابع تاريخي ساکنان داخلي فلات ايران را از البرز تا رشته کوه مکران (اين رشته کوه از درياي عرب تا کوههاي هندوکش ادامه دارد) «کوشان ها» مي داند حال آنکه برخي نقاط افغانستان و ماوراء رشته کوه مکران تا کرانه هاي سند توسط براهويي ها اشغال شده بود.ب راهي در کتاب «تاريخ سنگ نبشته گورها» جد تيره کوشان را کوش  ذکر کرده که کوش نيز پدر نمرود بوده است (Brohi, 1980: 15). اما براهوييها تيره ديگري هستند که در مورد پيشينه آنها اطلاعات زيادي در دست نيست جز اينکه قيل از آرياييها در مناطقي از هندو پاکستان امروزي حضور داشته اند هوگز به نقل از ماسون  زبان براهويي را مشتق از زبان دراويدي مي داند لذا در تفدم سکونت براهويي ها در بلوچستان مرکزي دليل موجهي به نظر مي رسد حال آنکه زبان بلوچي از هند و ژرمني گرفته شده است (Huges, 1977: 29-30). سرپرسي سايکس نيز تأکيد بر جدا بودن نژاد براهويي از بلوچ دارد وي مي نويسد «(بلوچها) با براهويي ها که از قرن هفدهم به اين طرف قدرتي به هم رسانده و تحت رياست قنبر نامي به دستياري يکي از راجه هاي هندوستان رفته و بالاخره بر عليه خود و او قيام و حکومت ويرا منقرض کرده اند  تفاوت و اختلاف دارند» (سايکس ۱۳۶۳: ۱۲۸).
اما در مورد نظريه دوم که مربوط به ريشه عربي بلوچها است شواهد علمي چنداني وجود ندارد فقط مي توان به برخي شعرهاي حماسي بلوچي اشاره کرد که مضمون آنها به کوچ بلوچ ها از حلب (سوريه فعلي) به بلوچستان حکايت دارد در دفتر شعر که هرچند سنديت قطعي و تاريخي ندارد اما مورد علاقه و باور برخي از بلوچها مي باشد همچنين در دست نوشته هتورام رائي بهادر در مورد سوابق تاريخي بلوچستان نيز ادعايي موجود است که مي گويد بلوچها در سال ۶۱ هجري از عراق و سوريه به بلوچستان آمده اند.
طايفه راند از حلب (سوريه) حرکت کردند و در اطراف  رود بار منتشر شدند هوگز نيز باوري را که در برخي مناطق بلوچستان پاکستان رايج است را در کتاب خود چنين شرح مي دهد: «جد بلوچها بنام مير حمرا پسر عبدالمهتاب که در زمان حضرت حسين «رضي الله تعالي عنه» مي زيسته در سال ۶۱ بعد از هجرت بعلت جنگهاي داخلي به منطقه کرمان مهاجرت نمودند و پس از مدتي سکونت در آنجا به ناحيه مکران آمده و در نهايت پس از حمله مغول بطرف هند و پنجاب مهاجرت نموده است سردار اين قوم قبل از کوچ به خراسان و کلات شخصي به نام جلال خان (کتاب چاپ سنگي تاريخ بلوچستان سردار بلوچها را در هجرت از شام جلال خان نوشته است نويسنده آن کتاب نيزبيان داشته که فرزندان وي رند، لاشار، هوت، کرّا و مسمات مائي جتو بوده اند) بوده که چهار فرزند پسر به نامهاي رند،

پایان نامه
Previous Entries منبع پایان نامه ارشد با موضوع ناخودآگاه، شهرستان بافت، جامعه مدرن، افغانستان Next Entries منبع پایان نامه ارشد با موضوع استان کرمان، آداب و رسوم، آموزش و پرورش، استان هرمزگان