منبع پایان نامه ارشد با موضوع احساس غربت، زندگی روزمره، ادبیات داستانی، روایت تاریخی

دانلود پایان نامه ارشد

زندگينامهي داستاني و نه زندگينامهي محض تلقّي كرد» (حداد، 1385: 19).
2-2-6. تاريخ، داستان، خاطره و زندگی نامه
«زندگينامه تاريخ نيست يا شايد اگر بخواهيم دقيقتر بگوئيم؛ تاريخ، زندگينامه نيست. اما اين دو شاخه از نويسندگي، اشتراكات زيادي با يكديگر دارند و شايد هم خيلي سادهانگارانه از هم جدا شدهاند» (آزبورن،1378: 41-40).
«در زبان فارسي ميان دو واژه «تاريخ» و «داستان» هيچ شباهت صورياي وجود ندارد. اما در زبان لاتين واژهي storia به هر دو معناي داستان و روايت تاريخي به كار ميرفت. همچنين امروزه در زبان فرانسوي واژهي historie و در زبان ايتاليايي واژهيstoria به هر دو معنا به كار ميروند. در انگليسي هم ميانhistory و story نزديكي و شباهت آشكار است» (احمدي، 1387: 140). «اين قرابت بين دو قالب در ادبيات قديم ما نيز چنان است كه گاه تاريخ را با قصه سر مويي بيش فاصله نيست «احسن التواريخ و القصص» خود گوياي آميختگي دو عنصر داستان و تاريخ است زيرا تاريخ را در قالب داستان بيان كرده است و از اين قبيل است كتابهايي چون: تاريخ بيهقي، تاريخ جهانگشا و … بهترين نمونهي آميزش داستان و تاريخ را در رمان تاريخي ميتوان ديد» (محمدي فشاركي،1391: 73).
«امروزه ادبيات به مثابهي تاريخ در يك جمله يعني روايتي كه زبان و تخيّل نويسنده بر واقعيت پيش گيرد و ناديدهها و ناشنيدها بر واقعيّت احاطه كند» (بي نياز، 1390: 12). «به بيان ساده ميتوان گفت: امروزه اين نويسنده است كه تاريخ را ميسازد يعني وقتي در گذشته، نويسنده رمان تاريخي مينوشت در واقع به شرح وقايع در قالب رمان ميپرداخت ولي امروزه ديگر وقايع را شرح نميدهد بلكه آنها را ميسازد» (محمدي فشاركي، 1391: 73).
خاطره و تاریخ، نوعی داستان هستند که روایت میشوند. جی جی رنیر، مورخ هلندی نوشت: «تاریخ، داستان تجارب انسانهای فعال در جوامع است». باید توجه کرد که وی تاریخ را داستان قلمداد میکند. خاطره، داستانی فردی از تجربهای شخصی میباشد. تاریخ، بازنمائی داستان تجربیات انسانی از طریق واسطههای مختلف و به وسیلهی مورّخ است. در زندگینامه، زندگینامهی خودنوشت، خاطره و تاریخ شفاهی، شاهدان زنده و بازیگران زنده بر روی صحنه، واسطهی بازنمائی هستند» (استنفورد، به نقل از نورائی،1389: 110).

2-2-6-1. فرق تاريخ و خاطره
«تاريخ، بيان كلّي يا طرح كليّات وقايع گذشته و شرح چند و چون آنها از ديدگاههاي جامع و مسلّط، حوادث و مستند، گواهيهاي گوناگون و مدارك متعدّد و سپس تلفيق همهي آنها با رعايت شرايط دقيق تاريخنگاري و سرانجام نقد و بررّسي جزئيّات مهم و تأثيرگذار است. حال آنكه، خاطره از اين حيث جزئي است و فراگستري و در برگيرندگي آن مانند تاريخ نيست، تاريخ، راوي واحدي ندارد و حاصل روايتها و نقلها و تركيب مآخذ است، ولي راوي خاطره، تنها يك تن است» (كمري،1383: 102).

2-2-6-2. تاریخ و داستان
«تاریخ به خاطر نقل پیدرپی حوادث که شاهان و امیران، قهرمانان آن هستند به داستان نزدیک میشود و درتاریخ عنصر روایت به کار میرود که توالی زمان دارد. علاوه بر این «گفتوگو»، «حقیقت مانندی»، «صحنهسازی»، «کشمکش» از عناصر مشترک بین داستان و تاریخ است. اما داستان به دلیل اینکه با ظرافت هنری ساخته میشود و دارای قاعده و قانون خاص است ( مقدمه، پیرنگ، شخصیتپردازی، فضاسازی و … ) به مقولهی هنر تعلق دارد در حالی که تاریخ چون همانند داستان، هنری و با قاعده ساخته نمیشود، به مقولهی علم تعلق دارد» (محمدی فشارکی، 1391: 71).

2-2-6-3. حقیقتمانندی در تاریخ و داستان
«حقیقتمانندی در تاریخ یک اصل استوار و پایدار است در حالی که در داستان (واقع گرا) حوادثی شبیه به حوادث زندگی عادی بیان میگردد که عقل آن را میپذیرد و نویسنده با اندکی تخیّل آن را در حد حوادث واقعی نشان میدهد ارتباط میان داستان و واقعیت به آن سادگی که فرض میشود، نیست واقعیت و داستان از آشنایان کهن هستند و هر دو از واژگان لاتین آمده است و در اصل به معنای ساختن یا انجام دادن است14و داستان یا ادبیات داستانی(fiction) از واژه (figner) گرفته شده است و به معنای ساختن یا شکل دادن15 است؛ هر دو مفهوم در عمل ساختن با هم سهیمند اما تقدیر آنها در جهان یکسان رقم نخورده است» ( همان: 79).

2-2-6-4. تفاوت تاریخ و داستان
«آشکار است که داستان و روایت وجوه مشترک زیادی دارند؛ اما یکسان نیستند. بسیاری از روایتها داستانیاند و بنابراین تاریخی نیستند، بسیاری از تواریخ مدعی راست بودن هستند؛ اما داستان نیستند»(استنفورد،1388 :145).
«رویدادها: حوادث و وقایع داستان است که در بستر زمانی داستان اتفاق میافتد و نویسنده میتواند آنها را که مقتضی است ابداع کند ولی مورخ نمیتواند دست به ابداع بزند بلکه باید رویدادهای مؤثر را گزینش کند.
شخصیت و شخصیتپردازی: اشخاص ساخته شده توسط نویسنده را شخصیت و خلق خوها و بررّسی کیفیت روانی، رفتاری و اخلاق آنها شخصیتپردازی نام دارد. نویسنده در داستان این قدرت را دارد تا به درون شخصیتها راه یافته، اعمال درونی و اخلاقیات و احساسات آنها را توصیف نماید ولی در تاریخ، مورّخ از چنین تواناییای برخوردار نیست و تنها از بیرون به شخصیتها نگاه میکند.
توالی: یعنی روند جریان حوادث داستان و پاسخ به سوال «چه اتفاق می افتد؟». نویسندهی داستان خالق است و خود جریان حوادث را به هر نحوی که بخواهد میسازد و پیوندهای علّی را برای خواننده آشکار میسازد ولی مورّخ نخست باید توالی رویدادها را تعیین کند (نه ابداع). زیرا توالی رخدادها در تاریخ واقعی است نه ابداعی و ساختگی.
فاعل: در واقع شخصیت اصلی داستان است که نقش اصلی آن متمرکز کردن فعل است و در واقع به دلیل اعمال و آگاهیاش، روایت بر روی او متمرکز میشود. هر داستان یک شخصیت اصلی دارد که تمام داستان حول شخصیت وی میچرخد ولی در تاریخ چنین نیست و شخصیت محوری در تاریخ جایگاهی مثل داستان ندارد. اگر چه در تاریخ ممکن است اعمال یک شخصیت برجسته گردد ولی این برجستگی مثل داستان به منزلهی تکمحوری بودن شخصیت نیست و اعمال دیگر شخصیتها نیز در کنار آن نشان داده میشود.
راوی یک داستان میتواند برای رفع کسالت یا جذابّیت داستان خود، نکاتی را مهم و نکاتی را کم اهمیت جلوه دهد اما مورّخ نمیتواند چنین بازی آزادانهای را در روایت تاریخی انجام دهد. مورّخ نیز تمام جزئیّات را بیان نمیکند و جزئیّاتی را بیان میکند که از نظر وی اهمیّت دارند اما دست او در تغییر روایت، آن همه باز نیست و او نمیتواند برای جذابیّت کار خود چیزهایی را از تخیّل خود به واقعه تاریخی اضافه کند اما میتواند واقعه را به گونهای روایت کند که اندکی از کسالت آن کاسته شود. داستاننویس اصولاً علاقهای چندانی به بازنمایی شکل ظاهری واقعیت ندارد و هدف از آفرینش داستان هنری این نیست که عکسی از واقعیت ارائه شود. نویسنده ضمن جذب مفاهیم و تأثیرات برآمده از واقعیت دنیای نامرئی و درونی شخصیتهای داستانی خود تجربهها و جهانبینیهای آنها را بازتاب میدهد» (محمدی فشارکی،1391: 82-83).

2-2-7. نوستالژی16
«نوستالژی رفتاری است مربوط به ضمیر ناخودآگاه انسان که در همهی افراد بروز میکند. این واژه که در ادبیات با آن سروکار داریم یک اصطلاح روانشناسی است که به سایر حوزهها مخصوصاً علوم انسانی و هنر کشیده شده است.nostalgia واژهی فرانسوی است که به معنای «حسرت گذشته، احساس غربت، غم غربت»(باطنی،1380: 572)«نوستالژی حسرت از دست رفتهها و شکایت از زمان حال در تقابل با گذشته است»(فورست،1380: 54).
«وقتی افراد در دورانی از زندگی خود با موانعی روبهرو میشوند یا سلامتیشان به خطر میافتد یا به پیری میرسند، اولین واکنش آنها راهی برای گریز است، اما در بسیاری از اوقات اگر در واقعیت عینی راهی برای گریز پیدا نکنند آرزوی گذشتهای را دارند که در آن زندگی پرشکوهی داشتند»(شاملو،1375: 11). «آدمی از همان دوران کودکی و نوجوانی، بیش از هر چیز و هر کس، از محیط و فضای ملموس دور و برش مایه و ملاط میگیرد و تغذیه میشود و گوشت و خون برمیدارد» (قروانچاهی،1376: 131).
«فیشر17 و هود18 احساس غربت را به یک حالت هیجانی، انگیزش و شناختی پیچیده میدانند که حاکی از غمگینی، تمایل به بازگشت به خانه و درماندگی ناشی از تفکر درباره خانه است. اصطلاح احساس غربت، واکنشهایی را شامل میشود که جدایی افراد مورد علاقه و مکانهای آشنا را در برمیگیرد. توربر19مفهوم غربت را درماندگی یا اختلالی میداند که به وسیلهی جدایی مورد انتظار یا واقعی از محیط خانه و زندگی ایجاد میشود. تیلبورگ20 نیز احساس غربت را یک حالت روانی و عادی برای انسان میداند که با خلق افسرده، شکایت جسمانی و بازخوانی گسترده اندیشه دربارهی خانه و آرزوی بازگشت به خانه و محیط آشنا مشخص میشود» (شریفیان،1385: 41).

2-2-7-1. نوستالژی و خاطره
«نوستالژی و خاطره ارتباط تنگاتنگی با هم دارند، به عبارت دیگر یکی از ستونهای اصلی نوستالژی بازگویی و یادآوری بیش از حدّ خاطره است. خاطره را میتوان یک تجربهی شخصی از تاریخ نامید. بنابراین همین تجربهی شخصی از طریق خاطره، ما را با تاریخ گذشته و سنّت مرتبط میکند. داشتن خاطره برای هر فرد طبیعی است، اما وقتی یادآوری خاطرات برای شخصی به حدّی برسد که او را نسبت به واقعیت موجود بدبین کند، شخص احساس نوستالژی و دلتنگی میکند. این همان حالت روانی است که خاطرشناسان آن را «تراکم خاطره21»مینامند. طیف دیگر این حالت کمبود خاطره است که روان پزشکان آن را «فراموشی»22 میگویند. «خاطره» یادآوری گذشته است و عمدتاً مفهوم فردی و شخصی دارد. بر این اساس خاطره به دو نوع: خاطره فردی و خاطره جمعی تقسیم میشود» (شریفیان،1385: 37).

2-2-8. خاطره
خاطرهنويسي يكي از گونهها و زيرمجموعههاي زندگينامه است، زيرا مربوط به برهه يا رويدادي خاص از زندگي گذشتهي فرد است كه به دلايلي در ذهن صاحب آن، برجسته و ماندني شده است، بنابراين رابطهي زندگينامه و خاطرهنگاشته، رابطهي عموم و خصوص است.
«در ادبيات فارسي اگر نويسندهي خاطرات و زندگينامهها از ذوق ادبي برخوردار باشد، اثر او به صورت يك نوعه ادبي مستقل درميآيد كه شايستهي توجه است، مانند كتاب شرح زندگاني من از عبدالله مستوفي» (يوسفي، 1380: 362).
«نوع ديگري از زندگينامه وجود دارد كه در آن، زندگي فرد در قالب خاطره بيان ميشود، يعني زندگينامه، ساختاري خاطرهگونه به خود ميگيرد، مانند كتاب اسرارالتوحيد في مقامات شيخ ابوسعيدابوالخير كه در حقيقت زندگينامهي ابوسعيدابوالخير در قالب خاطراتي از اوست» (ايرواني، 1386: 79).

2-2-8-1. اصطلاح و ریشه واژه خاطره
ابتدا به تعریف اصطلاح و ریشهی خاطره میپردازیم. خاطره در فرهنگهای مختلف به این صورت معنا شده است:
خاطره از کلمهی عربی «خاطر»گرفته شده است. ریشهی آن فعل «خَطَرَ/یخطِر» است» (معلوف،1383: ذیل واژه خاطره) که در معنای« به فکر کسی رسیدن، به فکر کسی راه یافتن، به خاطر کسی خطور کردن» به کار میرود (همان).
«واژه خاطره از ریشهی «خاطر» است و خاطر در اغلب واژهنامههای فارسی، فکر، اندیشه، یاد و … معنا شده است. اغلب واژهنامهها بر اساس تکرار این واژه در اشعار کهن فارسی و با استناد به کاربردی که در آثار بزرگان شعر داشته، آن را معنا کردهاند.« خاطره، اموری را گویند که بر شخص گذشته باشد و آثاری از آن در ذهن مانده باشد، گذشتههای آدم، وقایع گذشته که شخص آن را دیده یا شنیده است»(لغتنامه دهخدا،ذیل واژه خاطره)

2-2-8-2. تعریف خاطره
درباره خاطره تعریفهای زیادی ارائه شده است:
«خاطره عبارت است از حوادث، رویدادها و حتی سیر عادی زندگی روزمره که با گذشت زمان، در قسمتی از ذهن جای گرفته و ماندگار شده است، به نحوی که در هر لحظه از زمان حال و بنا به نیاز شخص و یا به طور غیر ارادی، به یاد میآید و در برابر فرد جان میگیرد. در این میان، خاطرات آن بخشی از وقایع که نقش مهمی در زندگی بازی کرده است، هرچند مدت زیادی از زمان وقوع آن گذشته باشد، همواره در ذهن زندهاند و هرگاه صاحب خاطره در یادآوری آن اراده نماید، همچون روز اول در

پایان نامه
Previous Entries منبع پایان نامه ارشد با موضوع اتوبیوگرافی، عناصر داستان، مرادی کرمانی، قرن نوزدهم Next Entries منبع پایان نامه ارشد با موضوع اتوبیوگرافی، نثر فارسی، آداب و رسوم، ایران باستان