منبع پایان نامه ارشد با موضوع اتوبیوگرافی، عناصر داستان، مرادی کرمانی، قرن نوزدهم

دانلود پایان نامه ارشد

مورد با صراحت و قدرت بیشتری آشکار میشود تا حدودی میتوان قاعدهها و ضابطههایی را یافت که در چه مواردی داستان با شرح دقیق و بیشتری میآید، کجا شدت میگیرد، کجا آرام میشود. این قاعدهها به سنتهای ادبی خاصی که اثر در آن جای میگیرد، وابستهاند» (همان: 25).

2-1-3-11-1-3. بسامد
«بسامد جزء زمانی مهمی از داستان روایی است. از نظر ژنت، بسامد عبارت است از رابطه بین این که یک رخداد چندبار در داستان تکرار میشود و تعداد روایت شدن آن در متن؛ بنابراین، بسامد به تکرار ربط دارد که خود مفهومی مهم در روایت است»(لوته،1386: 80).
«بسامد مفرد یا تک محور: یک بار گفتن آن چه یکبار در داستان اتفاق افتاده است متداولترین نوع روایت است. روایت n مرتبه آن چهn مرتبه اتفاق افتاده است. بسامد مکرر: نقل n دفعه چیزی است که یکبار اتفاق افتاده است بسامد بازگو: نقل یکباره آنچه n بار اتفاق افتاده است» (ریمون کنان،1387: 81-79).
«به مسایلی از این قبیل میپردازد که آیا حادثهای یکبار در روایت اتفاق افتاده و یکبار روایت شده است، یکبار اتفاق افتاده اما چند بار روایت شده است. چند بار اتفاق افتاده و هر چند بار روایت شده است و یا چند بار اتفاق افتاده و فقط یک بار ذکر شده است» (صالحی نیا،1388: 25).

بخش دوم: روایت خاطرهای
2-2. زندگينامه
زندگينامه، با همه تنوّعي كه ميتواند داشته باشد، مدتهاست كه به عنوان «نوع ادبي» شناخته شده است. اين نوع نوشته، از آغاز بيشتر به جنبهي تاريخنگاري شباهت داشت ولي رفته رفته زندگينامهنويسان با تلاشي كه در اين حوزه كردند آن را به سمت ادبيات كشاندند.
«زندگينامه، داستان زندگي است. ريشه اين واژه يوناني، و برگرفته از دو واژه بيو 12به معناي زندگي و گرافي13 به معناي نگارش است. صاحبنظران زندگينامه را يكي از گونههاي ادبي ميدانند و معتقدند اساس و شالوده آن، نگارش زندگي فردي است. آنان اين گونه ادبي را غيرداستاني ميدانند؛ هر چند كه بسياري از عناصر داستاني را در زيرساخت خود دارد. برخي بر اين باورند كه اين گونه ادبي ابتدا توسط يونانيان باستان ابداع شده و عدهاي ايرانيان را مبتكر اين نوع ادبي ميدانند و معتقدند پادشاهان ايراني، باني اصلي پديد آمدن آن هستند» (پارسينژاد، 1385: 21).
زندگينامه انواع مختلفی دارد كه به برخي از آنها اشاره ميكنيم از جمله: زندگينامه خودنوشت(اتوبيوگرافي) و خاطره.

2-2-1. زندگينامه خودنوشت(اتوبیوگرافی)
«زندگينامه خودنوشت، شرح زندگي شخص به دست خود اوست كه با خاطرات روزانه متفاوت است. گزارش روزبهروز رخدادهاي زندگي نيست و همچون يادداشتهاي روزانه براي لذّت شخص نوشته نميشود. هيچيك از گونههاي سرگذشتنويسي، همچون حديثنفس (زندگينامهي خودنوشت) به درونيترين لايههاي وجود انسان نميپردازد؛ زيرا هيچكس مانند خودزندگينامهنويس به همهي واقعيتهاي زندگي او، احساسات دروني، ترديدها، نهان كردههاي او آگاهي ندارد؛ از همين روست كه تاريخ حديثنفس را تاريخ خودآگاهي انسان دانستهاند» (رضوانيان، 1388: 88).
«در زندگينامهي خودنوشت، محتواي اصلي متن به شرح احوال و اعمال صاحب خاطره مربوط است و شرح احوال و رويدادهاي بيروني نسبت به موضوع اصلي جنبهي فرعي و مكمّل پيدا ميكند و نقش و عملكرد نويسنده را در مقطع خاص يا دورهي نسبتاً كامل زندگي وي نشان ميدهد. در حالي كه در واقعهنگاري (شكل دوم خاطرهنويسي)، ديدهها و شنيدهها (شاهد يا ناظر بودن) و در عين حال تشريح نقش خود به صورت ضمني و فرعي با ساختاري نقلي و روائي و گزارشگونه ديده ميشود» (كمري، 1383 : 60).
«اغلب نويسندگاني كه تا روزگار معاصر به نوشتن سرگذشتنامه (يادداشت روزانه، ‌خاطره، زندگينامه و سفرنامه) پرداختهاند، رويكرد معطوف به خواننده داشتهاند؛ يعني به منظور اطّلاع رساني، اندرز و موعظه و يا ايجاد نگرش انتقادي و بيدارگري به ثبت وقايع حتي شخصي پرداختهاند. اما در دهههاي اخير، تغيير گفتمان هستيشناسي و معرفتشناسي از آسمان به زمين و متناسب با آن تغيير زاويه ديد از « داناي كل» به « من» شخص، سرگذشتنامه ها نيز رويكرد معطوف به نويسنده يافتهاند؛ يعني چرخش از هويت همگون جمعي در نگاه كلاسيك، به هويت « فرد» در« نگاه نو» (رضوانيان، 1388: 33).
«خودزندگینامه، شامل نوشتههایی است که بیان حالت ذهنی و وضع زندگی نویسنده باشد» (مقدادی، 1378: 218) یا « شرح زندگی کسی به قلم خود وی» (کادن،1380: 99).
اتوبیوگرافی به آثاری گفته میشود که شرححال افراد و رخدادهای زندگی آنان ضمن تحلیل و توصیف جریانهای فکری، سیاسی و اجتماعی زمان ایشان، به قلم خود آن اشخاص نوشته میشود. اتوبیوگرافی، زندگینامهای است که توسط خود شخص نوشته ميشود.
در زندگینامه، دورههای زندگی فرد مورد نظر قرار میگیرد و اثر تجسم واقعی نویسنده است. هرچند «حتی وقتی که پیوند نزدیکی بین یک اثر هنری و زندگی خالق آن وجود دارد نباید چنین پنداشت که اثر هنری تقلید محض زندگی است» (ولک /وارن، 1373: 78). «اتوبیوگرافی شامل نمونههایی است از جمله: واقعگرا، داستانی، روایت خودگرای تأملی و روایت به صورت سیر روحانی» (علی اکبری، 1386: 211).
فیلیپ لوژن در تعریف اتوبیوگرافی میگوید: «روایت واپسگرایانهی منثوری است که یک شخص خاص واقعی از هستی خود میکند آنگاه که این شخص بر زندگی فردی خود به ویژه بر داستان شخصیت خود تأکید میورزد» (دیوتادیه، 1378: 408).
«نوشتن داستانهای اتوبیوگرافیک از اوایل قرن هفدهم آغاز شد و در طول قرن هجدهم بر شمار نویسندگان و نوشتههای آن افزوده گردید. در این قرن، آثاری منتشر شد که تلفیقی از رمان و زندگینامه بود. از آثاری که در این زمینه ارائه شد میتوان رابینسون کروزوئه اثر دانیل دفو (1719) و سفر احساساتی اثر لارنس اشترن (1768) را نام برد. از دیگر نمونههای آن میتوان «چهره مرد هنرمند در جوانی» اثر جیمز جویس، «در جستجوی زمان از دست رفته» اثر مارسل پروست، «مرد اول» آلبر کامو، «دانشکدههای من» اثر مارکسیم گورکی، «زندان» اثر سرگنی دولاتف و «دردل گردباد» اثر گیناگیتنر گینه برگ را نام برد و از نمونههای فارسی میتوان به «زمین سوخته» اثر احمد محمود، « روایت» اثر بزرگ علوی، « شما که غریبه نیستید» اثر هوشنگ مرادی کرمانی و «سالهای ابری» اثر علی اشرف درویشیان اشاره کرد» (علی اکبری، 1386: 198).
«از قرن نوزدهم خاطرات یا خاطرهنویسی، از نظر کمّی، توسعه فراوانی یافته است همه به خواندن خاطرات زمان گذشته و نیز به تاریخ نقل شده توسط عاملان آن، علاقه نشان میدهند. عالیمنصبان، باعث نشر خاطرات زندگی سیاسی و نظامی میشوند خاطرات، که برای مورّخان بهعنوان «ماده اولیه» و برای اکثریت خوانندگان بهعنوان «زمانهای واقعی» محسوب میشوند، امروزه انبوه شگفتانگیزی از اطّلاعات بهشمار میآیند. اگرچه در تئوری، خاطرات و اتوبیوگرافی از همدیگر متمایز هستند ولی در واقع، اغلب درهم آمیخته میشوند» (جواری، 1382: 107).

2-2-2. زندگينامه و خاطره
«زندگينامه اعمّ از خاطره است و خاطره، گونهاي زندگينامهنويسي است. خاطره، حاصل تجربهي شخص نويسنده يا صاحب خاطره است. اما زندگينامهنويس، ممكن است سالها بلكه قرنها با كسي كه زندگياش را نوشته يا مينويسد، فاصله داشته باشد. در زندگينامهنويسي، خاطره يكي از منابع مهم و عمدهي زندگينامهنويسي بهشمار ميآيد. از جملهي انواع زندگينامهها، زندگينامههاي ادبي است. در تاريخنگاري اسلامي، تراجم احوال يا زندگينامه، از اشكال و عرصههاي مهم بوده است» (نورائي،1389: 97).

2-2-3. زندگينامه داستاني
نویسنده با برداشت آزاد از زندگی یک شخصیت و با تخیل خود، به حوادث فرعی آن شکل میدهد. زندگینامه داستانی آن واقعیت منطقی مورد نظر است اما آن را با پیرایههای ادبی و هنری میآراید و به ادبیات نزدیک میکند. اما اصل زندگی را غیر واقعی جلوه نمیدهد.
«در غرب، نويسندگان مطرح اين وادي، اصرار ندارند تا كاملاً اثر خود را منطبق با زندگي حقيقي فردي خاصّ خلق كنند. آنها بر اين اصل پافشاري ميكنند كه زندگينامه داستاني، تلفيق از تخيّل و حقيقت مطلق آسا. اين در حالي است كه بخش تخيّلي آن هم كاملاً وهمي و دور از ذهن نيست، بلكه بيانگر حقايق زندگي است؛ منتها آن حوادث ممكن است براي آن فرد خاص روي نداده باشد. در اين گونه ادبي، در غرب، نويسنده حتي ضرورتي براي اثبات گفتههاي خود ندارد. او معتقد است كه بيش از هر چيز داستاني خلق كرده است و زندگينامه تنها بخشي كوچك از يك پيكره بزرگ است» ( پارسي نژاد، 1385: 21).

2-2-4. تفاوت و شباهت زندگينامه و داستان
– «زندگينامهي شخص به قلم خودش، بهترين نوشتهاي است كه دربارهي او تأليف ميشود.
– شخصيت داستاني مصنوع و آفريدهي ذهن نويسنده است. در واقع هيچ شخصيت داستانياي نميتواند داستان خود را بنويسد.
– انگيزههاي شخصي و روابط خويشاوندي ممكن است محرّك زندگينامهنويسي باشند.
– انگيزههاي نوشتن براي داستاننويس ميتواند، انگيزهاي برگرفته از يك حسّي قوي و ماندگار، آگاهي ، دردمندي، حسّي عاطفي و … باشد.
– در داستان هم بايد به خصلتهاي شخصيت توجّه كرد، ولي دليلي ندارد كه تكتك آنها برشمرده شود و روزگاري كه شخصيت در آن زندگي ميكند، دقيقاً تصوير شود. در برخي داستانها تصويرهايي از فرد و زندگي شخصي وي منظور نويسنده را به خوبي مينمايد و در برخي داستانها شرح روزگار و اوضاع و احوال اجتماعي و نقش شخصيت داستان، منظور نظر نويسنده است.
– در زندگينامههاي خودنوشت، نويسنده شرححال خود را به رشتهي تحرير درميآورد و به نقل حوادث زندگي و آثار خود ميپردازد و از روزهاي كودكي، جواني، پيري و آنچه براي او رخ داده ياد ميكند. اين رويدادها به نسبت اهمّيت براي نويسنده، ممكن است بزرگ يا بياهميت جلوه داده شوند، ولي اغلب اغراقآميز هستند. زندگينامههاي خودنوشت چنانچه با بيطرفي كامل نوشته شده باشند، چون در آنها واقعيّات جايگزين فرض و تخمين شده، ميتوانند صادقانهترين نوع زندگينامه شمرده شوند؛ گرچه ممكن است سخن گفتن از شخص خود، چندان خوشايند به نظر نيايد» ( حداد، 1385: ر ك. 17-18).

2-2-5. خصوصيات زندگينامه داستاني
«زندگينامهي داستاني چهار خصوصّيت برجسته دارد:
زندگينامه نيست
داستان نيست
زندگينامه است
داستان است
1-زندگينامه نيست، چون اينگونه نيست كه شرححال مستند فرد يا افرادي را، به ترتيب و توالي تاريخي گزارش كند و حاصل اثر، تاريخ زندگي او بشود. بنابراين كليهي آثاري را كه تاريخ زندگي شخصيتي را به زبان تاريخي يا گزارش نقل ميكند، جزء اين گونه ادبي تلقي نميكنيم.
2-داستان نيست، يعني داستان آزاد و محض نيست كه نويسنده راحت بتواند مرغ فكرش را به هرجا كه خواست پرواز بدهد و حداکثر استفاده را از عناصر خيال خود بكند، تا بتواند يك داستان كامل ابداع كند و هيچگونه تعهدي نسبت به واقعيت زندگي قهرمان احساس نكند.
3-زندگينامه است؛ به اين معني كه پس از مطالعهي اثر توسط خواننده آنچه در مجموع در ذهن او باقي ميماند، تصوير نسبتاً كاملي از شرح زندگي قهرمان است كه با رعايت جنبهي مستند و واقعي زندگي او و ذكر سالها و زمان و مكان حوادث عمدهي زندگي قهرمان و مختصات كامل انديشه و عمل و ساير ابعاد او نگاشته شده است.
4- داستان است از اين لحاظ كه از عناصر داستان در پرداخت زندگينامهي قهرمان استفاده ميشود. و در مواقع لزوم به جزئيات و ترسيم صحنهها و ارائه تصويرهاي داستاني از زندگي او ميپردازد.
از فنون داستاننويسي مانند بازگشت به گذشته (فلاشبك) – در صورت لزوم- گفتوگو (ديالوگ)، به كار رفتن زاويه ديد واحد و احتمالاً تغيير زاويه ديد و ساير عناصر داستاني و ابزار آن استفاده ميشود. همچنين شخصيت مورد نظر و روند گذران عمر او ممكن است با تدوين جديد داستاني تقدّم و تأخر پيدا كند تا كشش داستاني بيشتري پيدا كند. حتي ممكن است نقطهي شروع، لحظهي پايان عمر شخصيت باشد، در طول اثر بازگشتهاي متعدّدي به طور متناوب به ابتدا، وسط يا سالهاي مختلف عمر او بشود. دو ويژگي «پرداخت داستاني» و «تدوين داستاني» و همچنين استفاده از عناصر و ابزار داستاني در بيان فراز و نشيب زندگي شخصيت، سبب ميشود كه بتوان اثر را

پایان نامه
Previous Entries منبع پایان نامه ارشد با موضوع نمایشنامه، گفتمان روایی، ویژگیهای شخصیت، علوم اجتماعی Next Entries منبع پایان نامه ارشد با موضوع احساس غربت، زندگی روزمره، ادبیات داستانی، روایت تاریخی