منبع پایان نامه ارشد با موضوع آداب و رسوم

دانلود پایان نامه ارشد

ديگر نيز به تعليم پيغمبران آن را بدانند چنان‌چه در بسياري از اين روايات وارد است که پيغمبر و نيز هر امامي در آخرين لحظات زندگي خود علم امامت را به امام پس از خود مي‌سپارد.
و از راه عقل براهيني است که به موجب آن‌ها امام(ع) به حسب مقام نورانيت خود کامل‌ترين انسان عهد خود و مظهر تام اسماء و صفات خدايي و بالفعل به همه چيز عالم و به هر واقعه شخصي آشنا است و به حسب وجود عنصري خود به هر سوي توجه کند براي وي حقايق روشن مي‌شود.
علم به غيب تأثيري در عمل و ارتباط با تکليف ندارد؛
نکته‌اي که بايد به آن توجه نمود اين است که اين‌گونه علم موهبتي به موجب ادله‌ي نقلي و عقلي که آن را اثبات مي‌کند قابل هيچ‌گونه تخلف نيست و تغيير نمي‌پذيرد و سر مويي به خطا نمي‌رود و به اصطلاح علم است به آن‌چه در لوح محفوظ ثبت شده است. و آگاهي است از آن‌چه قضاي حتمي خداوندي به آن تعلق گرفته و لازمه‌ي اين مطلب اين است که هيچ‌گونه تکليفي به متعلق اين‌گونه علم تعلق نمي‌گيرد و همچنين قصد و طلبي از انسان با او ارتباط پيدا نمي‌کند زيرا تکليف همواره از راه امکان به فعل تعلق مي‌گيرد و از راه اين‌که فعل و ترک هر دو در اختيار مکلف‌اند فعل يا ترک خواسته مي‌شود و اما از جهت ضروري الوقوع و متعلق قضا حتمي بودن آن محال است مورد تکليف قرار گيرد. مثلاً صحيح است خدا به بنده‌ي خود بفرمايد فلان کاري که فعل و ترک آن براي تو ممکن است و در اختيار توست بکن ولي محال است بفرمايد فلان کاري را که به موجب مشيت تکويني و قضاي حتمي من، البته تحقق خواهد يافت و برو برگرد ندارد بکن يا مکن زيرا چنين امر و نهيي لغو و بي‌اثر مي‌باشد و همچنين انسان مي‌ـواند امري را که امکان شدن و نشدنش دارد اراده کرده براي خود مقصد و هدف قرار داده و براي حقق دادن آن به تلاش و کوشش بپردازد ولي هرگز نمي‌تواند امري را که به طور يقين و به طور قضا حتمي شدني است اراده کند و آن را مقصد خود قرار دهد و تعقيب کند زيرا اراده و عدم اراده و قصد انسان کم‌ترين تأثيري در امري که به هر حال شدني است و از آن جهت که شدني است ندارد.
قسم دوم از علم امام علم عادي است
پيغمبر(ص) به تصريح قرآن کريم و همچنين امام(ع) بشري است همانند ساير افراد بشر و اعمالي که در مسير زندگي انجام مي‌دهد مانند اعمال ساير افراد بشر در مجراي اختيار و براساس علم عادي قرار دارد. امام(ع) نيز مانند ديگران خير و شر و نفع و ضرر کارها را از روي علم عادي تشخيص داده و آن‌چه را شايسته‌ي اقدام مي‌بيند اراده کرده، در انجام آن به تلاش و کوشش مي‌پردازد. در جايي که علل و عوامل و اوضاع و احوال خارجي موافق مي‌باشد به هدف اصابت مي‌کند و در جايي که اسباب و شرايط مساعدت نکنند از پيش نمي‌روند. (و اين‌که امام(ع) به اذن خدا به جزئيات همه‌ي حوادث چنان‌چه شده و خواهد شد واقف است تأثيري در اين اعمال اختياري به وي ندارد) امام(ع) مانند ساير افراد انساني بنده‌ي خدا و به تکاليف و مقررات ديني مکلف و موظف مي‌باشد و طبق سرپرستي و پيشوايي که از جانب خدا دارد با موازين عادي انساني بايد انجام دهد و آخرين تلاشش و کوشش را در احياي کلمه‌ي حق و سرپا نگه‌داشتن دين و آيين بنمايد255.
2 ـ عدالت امام
کم‌تر مسأله‌اي است که در اسلام به اهميت عدالت باشد، زيرا مسئله‌ي عدل همانند مسئله‌ي توحيد در تمام اصول وف روع اسلام ريشه دوانده، يعني همان‌طور که هيچ‌يک از مسائل عقيده‌اي و عمل، فردي و اجتماعي، اخلاقي وحقوقي، از حقيقت توحيد و يگانگي جدا نيست، همچنين هيچ يک از آن‌ها را خالي از روح “عدالت” نخواهيم يافت. و اين نکته قابل توجه است که اسلام تنها توصيه به عدالت نمي‌کند بلکه مهم‌تر از آن اجراي عدالت است و در مورد عدالت امام از آن‌جا که مقام امامت و رهبري ظاهري و باطني خلق، مقام فوق‌العاده، پر مسئوليت و با عظمتي است، يک لحظه گناه و نافرماني و سوء پيشينه سبب مي‌گردد که لياقت اين مقام سلب گردد. لذا لازم است امام در همه‌ي شرايط و شئون عادل باشد. در اين بخش به تعريف عدالت و اهميت آن را در بيان مرحوم علاّمه طباطبايي و مرحوم طبرسي ذکر نموده، سپس اقسام عدالت را در بيان مرحوم علاّمه بررسي مي‌کنيم و در آخر، ديدگاه مرحوم علاّمه طباطبايي را در مورد عدالت امام بيان مي‌کنيم.
تعريف عدالت در بيان علاّمه طباطبايي
کساني که در احکام و معارف اسلام بحث مي‌کنند در خلال‌ بحث‌هاي خود بسيار به لفظ عدالت برمي‌خوردند. و چه بسا درباره‌ي عدالت به تعريف‌هاي مختلف و تفسيرهاي گوناگون که ناشي از اختلاف مذاق‌هاي اهل بحث و مسلک‌هاي ايشان است برخورد مي‌کنند لکن مذاقي که در تعريف عدالت اختيار مي‌کنيم بايد مذاقي باشد که با کار ما که تفسير قرآن است سازگار باشد. مذاقي باشد که بتوان آن را در تجزيه و تحليل معناي عدالت و کيفيت اعتبارش با فطرتي که مبناي همه‌ي احکام اسلامي است وفق دهد، و اين خود مذاق مخصوصي است، و آن اين است که بگوييم: عدالت که در لغت به معني اعتدال و حدّ وسط بين عالي و داني و ميانه بين دو طرف افراط و تفريط است، افرادي در جامعه‌ي عدالت دارند که رفتار اجتماعي‌شان مورد اعتماد مردم و در امورات خود ميانه‌رو باشند و در جامعه‌ قانون‌شکني نکنند و با آداب و رسوم جامعه و با آداب و سنت‌هاي آن کنار بيايند و مخالفت نکنند و تا اندازه‌اي نسبت به حکومت و دستگاه قضا و شهادات و… بي‌تفاوت نباشند و لاابالي نکنند، اين همان عدالت فکري است که در شرع مقدس اسلام به آن سفارش شده است. وقتي خداي متعال در قرآن مي‌فرمايد:‌ (واشهدوا ذوي عدلٍ منکم واقيموا الشهادة(‌256 “گواه بگيريد از خود دو نفر عادل را و شهادت را به پا داريد”. مفادش اين است که شاهد بايد نسبت به مجتمع ديني مردي معتدل باشد و در جامعه طوري زندگي کند که مردم دين‌دار به دين وي اطمينان داشته باشند و کارهايي که در دين گناه کبيره و منافي دين به شمار مي‌آيد مرتکب نشود. کسي که در جامعه چنين شرايطي داشته باشد به آن عادل گفته مي‌شود. البته عدالت فقهي چون عدالتي که در فقه مورد نظر است غير از عدالتي است که در اخلاق مطرح مي‌باشد. عدالت فقهي هيأتي است نفساني که انسان را از مرتکب شدن کارهايي که به نظر عرف متشرع گناه کبيره است بازمي‌دارد. اما ملکه‌ي عدالت در اصطلاح اخلاق ملکه‌ي راسخ به حسب واقع است نه به نظر عرف257.
اقسام عدالت
علاّمه طباطبايي در ذيل تفسير آيه‌ي (إنَّ يأْمُرُ بالعدل والإحسان(‌‌258 به اقسام عدالت اشاره مي‌کند و مي‌فرمايد: عدالت بر دو قسم است، يکي مطلق که عقل اقتضاي حسن آن را دارد و در هيچ زماني و عصري منسوخ نمي‌شود و به هيچ وجه اعتدا و ظلم شمرده نمي‌شود مانند احسان به هر کسي که به تو احسان کرده و آزار نکردن کسي را که او از آزار تو خودداري نموده.
قسم دوم عدالتي است که عقل عدالت بودن آن را تشخيص نداده بلکه به وسيله‌ي شرع شناخته مي‌شود، مانند قصاص و ارش جنايت و اصل مال مرتد که اين قسم از عدالت قابل نسخ است، و در بعضي از زمان‌ها منسوخ مي‌وشد و به همين جهت قرآن کريم همين عدالت را اعتدا و سيئه خوانده يک جا فرموده: (فمن اعتدي عليکم فاعتدوا عليه(‌259 “هر کس به شما تجاوز کرد شما به او تجاوز کنيد” و در جاي ديگر فرموده: (وجزاء سيئة سيئةٌ مثلها(‌260 “جزاي بدي، بدي ديگر نيست بلکه مثل آن مي‌باشد”، و اين نحو از عدالت همان است که در آيه‌ي ان الله يأمر بالعدل منظور است چون عدل به معنا مساوات در تلافي است اگر خير است خير و اگر شر است شر، و احسان به معناي اين است که خيري را با خيري بيش‌تر از آن تلافي کني و شري را به شري کم‌تر از آن جواب گويي.
عدالت ميانه‌روي و اجتناب از دو سوي افراط و تفريط در هر امري است،‌و اين در حقيقت معنا کردن کلمه است به لازمه‌ي معناي اصلي، زيرا معناي اصلي عدالت، اقامه‌ي مساوات ميانه‌ي امور است به اين‌که به هر امري آن‌چه سزاوار است بدهي تا همه‌ي امور مساوي شود، و هر يک در جاي واقعي خود که مستحق ان است قرار گيرد، پس عدالت در اعتقاد اين است که به آن‌چه حق است ايمان آوري، و عدالت در عمل فردي آن است که کاري کني که سعادتت در آن باشد،‌و کاري که مايه‌ بدبختي است به خاطر پيروي هواي نفس انجام ندهي، و عدالت در مردم و بين مردم اين است که هر کسي را در جاي خود که به حکم عقل و يا شرع و يا عرف متسحق آن است قرار دهي، نيکوکار را به خاطر احسانش احسان کني، و بدکار را به خاطر بديش عقاب کني و حق مظلوم را از ظالم بستاني و در اجراي قانون تبعيض قائل نشوي. از اين‌جا روشن مي‌شود که عدالت هميهش مساوق با حسن و ملازم با آن است، چون ما براي حسن معنايي جز آن چه طبع بدان ميل کند و به سويش جذب شود قائل نيستم، قرار دادن هر چيزي در جايي که سزاوار آن است از اين جهت که در جاي خود قرار گرفته چيزي است که انسان متمايل آن است و به خوبيش اعتراف دارد،‌و اگر احياناً مخالف آن را مرتکب شود عذرخواهي مي‌کند و حتي دو نفر از افراد انسان در آن اختلاف نمي‌کنند، هر چند که مردم در مصداق آن با هم اختلاف دارند، و خيلي هم اختلاف دارند، و لکن اين اختلاف ناشي از اختلاف در روش زندگي ايشان است.
(إنَّ الله يأمر بالعدل والإحسان وإيتاء ذي القربي(‌261. خدا در اين آيه به عالت و نيکي کردن و بخشش به خويشان فرمان مي‌دهد. به هر حال پس عدالت هر چند که به دو قسم مي‌شود. يکي عدالت فردي يکي اجتماعي، و نيز هر چند لفظ عدالت مطلق است و شامل هر دو قسم مي‌شود و لکن ظاهر شياق آيه اين است که مراد از عدالت در اين آيه، عدالت اجتماعي است، و آن عبارت از اين است که با هر يک از افراد جامعه طوري رفتار شود که مستحق آن است و در جايي جاي داده شود که سزاوار آن است و اين خصلتي اجتماعي است که فرد فرد مکلفين مأمور به انجام آنند، به اين معنا که خداي سبحان دستور مي‌دهد هر يک از افراد اجتماع عدالت را بياورد، و لازمه‌ي آن اين مي‌شود که امر متعلق به مجموع نيز بوده باشد پس هم فرد فرد مأمور به اقامه‌ي اين حکم هستند و هم جامعه که حکومت عهده‌دار زمام آن است262.
علاّمه طباطبايي براي عدالت امام به آيه‌ي (قال إنّي جاعلک للنّاس إماماً قال ومن ذريّتي قال لا ينال عهدي الظّالمين(‌263 تمسک کرده، مي‌فرمايد منظور از ظالمين در آيه‌ي شريفه تمام افرادي است که ظلم و گناهي ولو در يک ساعت از عمر از آن‌ها سر زده اگر چه بعداً توبه کرده باشند زيرا چنين اشخاصي مسلماً ذاتاً سعادتمند نيستند والا ممکن نبود ظلم و گناهي از آن‌ها سرزند، بلکه خود محتاج به هدايت ديگري مي‌باشند.
پس از آن‌که ابراهيم(ع) مقام امامت را براي بعضي از فرزندان خود تقاضا مي‌کند در جواب او گفته مي‌شود که عهد خدا (امامت) به ظالمين نمي‌رسد، معني اين عبارت اين است که عهد مزبور به غير ظالمين از دودمان تو خواهد رسيد ولي به ظالمين نخواهد رسيد زيرا بديهي است که تمام فرزندان و دودمان ابراهيم جزء ظالمين نبودند تا جواب مزبور بازگشت به نفي مطلق کند چون که در ميان آن‌ها پيغمبران بزرگ وجود داشتند. بنابراين خداوند در عين اجابت دعاي ابراهيم به او اعلام مي‌فرمايد که اين مقام مقام عهد خداست و درخور ظالمين نيست، پس نتيجه مي‌گيريم کسي که منصب امامت را داراست بايد عادل باشد و از تعبير لا ينال هم استفاده مي‌شود که ظالمان کمال دوري از مقام عهد الهي و امامت دارند که هر چه کوشش کنند دسترس به آن پيدا نمي‌کنند264.
3 ـ عصمت امام
امام بايد همانند پيامبران و فرشتگان بايد معصوم و از هر گونه پليدي پاک باشد. سرپيچي از دستورات الهي و ارتکاب معاصي (کوچک يا بزرگ، عمدي يا سهوي، آشکار و نهان) با تصدي منصب امام منافات دارد. پيشوا و امام در صورتي مي‌تواند مورد اعتماد مردم باشد که به آن‌چه مي‌گويد عمل کند، رفتارش شاهد صدق ايمان و گفتارش باشد، امام و پيشواي انسان‌ها اگر معصوم نباشد ممکن است در ياد گرفتن احکام يا در حفظ و نگه‌داري آن‌ها يا در طريق ارشاد و ابلاغ به مردم يا در فهم کتاب و سنت دچار خطا و اشتباه شوند در نتيجه احکام الهي باقي و محفوظ نماند. و قرآن تنها هم براي هدايت و اشراد مردم کافي نيست، زيرا تمام احکام دين به طوري که قابل فهم همگاني باشد در قرآن نيامده

پایان نامه
Previous Entries تحقیق رایگان درباره تحلیل اقتصادی، فناوری اطلاعات، تحلیل اطلاعات Next Entries تحقیق رایگان درباره فناوری اطلاعات، عدم قطعیت، مطالعات کتابخانه ای