منبع مقاله درمورد گروه همسالان

دانلود پایان نامه ارشد

است که بر اساس آن اهداف و ارزش هاي فرهنگي مطلوب و ناظر بر موفقيت، از سوي افراد جامعه پذيرفته مي شود. با اين حال، ساختارهاي طبقاتي جامعه، متصلب و بسته مي باشند. در چنين حالتي، افراد به نوعي انطباق نوآورانه و نابهنجار گرايش مي يابند. نوآوري، رايج ترين واکنش نابهنجار و غير طبيعي181 (بزهکارانه) در جرم‌شناسي است. که بر مبناي آن فرد کجرو از ابزارهاي نامشروع براي دستيابي به اهداف مقبول و پذيرفته شده اجتماعي استفاده مي کند. بسياري از جرايم مالي و ملکي همانند (اختلاس، دزدي و سرقت) نمونه هاي بارزي از واکنش هاي نوآورانه مي باشد. لذا اين نوع واکنش نابهنجار، طيف وسيعي از بزهکاري اعم از جرايم يقه سفيدان، تا جرايم عمومي در ميان اقشار پايين جامعه را شامل مي شود. و عمدتا زماني به وجود مي آيد که شکافي عميق در جامعه بين اهداف و ابزار ايجاد گردد. علاوه بر اين، به اعتقاد مرتن اين نوع واکنش نوآورانه عمدتاً در ميان افرادي که به طور نامناسبي اجتماعي گرديده اند، رايج مي باشد.
3- مناسک گرايي: مرتن، مناسک گرايي را جايگزيني براي نوآوري مي داند. از نظر او، مناسکگرايي نوعي واکنش به فشارها و تنش هاي اجتماعي است که در قالب آن فرد ارزش هاي نهادي (ابزارها) را دروني ساخته و در سطحي گسترده با آن درگير مي شود. در حالي که اهداف فرهنگي و هنجارهاي مرتبط با آن را انکار مي کند. در قالب مناسب گرايي فرد نسبت به اهداف فرهنگي و مطلوب يک جامعه همانند (موفقيت مالي، تحرک اجتماعي سريع و آنچه که موجب رضايت فردي است) بي توجه است. اين نوع واکنش عمدتاً در ميان اعضاء طبقه متوسط رو به پايين مشاهده مي شود. زيرا اعضاء اين طبقات پيوسته از سوي والدين در جهت وفاداري و تبعيت از هنجارهاي اجتماعي تحت فشار قرار دارند.
4- کناره گيري: کناره گيري نوعي واکنش (يا انطباق نامناسب182) است که در قالب آن افراد نه به ارزش هاي فرهنگي تقيدي دارند و نه با ابزارهاي نهادي و هنجاري همنوايي مي کنند. اين شکل از انطباق عمدتا در ميان افرادي که به دفعات در دستيابي به هدف دچار شکست شده يا قابليت لازم جهت کسب اهداف مورد نظر جامعه را ندارند، ايجاد مي شود. پيامد اين امر، نفي و انکار اهداف و ابزارهاي نهادي است. کساني که در چنين وضعيتي قرار دارند، به معني واقعي از خود بيگانه اند. زيرا، اين افراد برغم حضوردر جامعه نسبت به اهداف و ارزش هاي آن تعهدي ندارند. اين گروه از افراد شامل، بيماراني رواني، ولگردها ، بي خانمان ها، مطرودين اجتماعي، الکلي هاي مزمن و معتادين مي باشند. ويژگي اين نوع از واکنش انطباقي، شخصي بودن و در انزوا بودن آن است. لذا، آن را نمي توان واکنشي عام و عمومي دانست.
5- طغيان: اين وضعيت نشانگر بيگانگي از ابزارها و ارزش ها و اهداف مشروع است. در مقابل با عقب نشيني که عملي فردي است، طغيان اساسا عملي جمعي است. واکنش طغياني (آشوب) زماني شکل مي گيرد که افراد اهداف فرهنگي يک جامعه و ابزارهاي دستيابي به آنها را خودمدارانه، اسطوره اي و خيالي ارزيابي کنند.در چنين حالتي، تعهد و وفاداري افراد نسبت به ارزشها و ابزارهاي موجود جامعه کاهش مي يابد. درنتيجه،اهداف و ارزش هاي جامعه با بحران مشروعيت مواجه مي گردد. اين امر، موجب شکل‌گيري اسطوره ها و آرمان هاي جديدي در جامعه مي شود که داراي دو کارکرد عمده است. نخست آنکه،اسطوره هاي جديد جامعه، بايد بتوانند عمده ترين دلايل و منابع شکست و ناکامي جامعه را در سطح کلان، شناسايي و مورد بررسي قرار دهند. ثانياً، اسطوره هاي جديد بايد به بنيان هاي جامعه ، روابط اجتماعي، لياقت و شايستگي فردي توجه نمايد و بتواند ترکيب دقيقي از اين شاخص ها و مؤلفه ها را شناسايي و ارائه نمايد(بيرن و مزراشميت، 2011: 115-117).

جدول 1-3- سنخ شناسي شيوه هاي سازگاري فردي
شيوه هاي انطباق
اهداف فرهنگي
ابزارهاي نهادي
همنوايي
+
+
نوآوري
+

مناسک گرايي

+
کناره گيري


طغيان
+

+

منبع: (مرتن، 1969: 263 به نقل از؛ بيرن و مزراشميت، 2011: 116).
نکته: علامت مثبت يعني پذيرش و قبول، علامت منفي يعني رد، علامت مثبت و منفي در کنار هم يعني رد ارزش هاي موجود و جايگزين کردن ارزش هاي جديد(مقوله ي طغيان).

يکي از امتيازات نظريهي مرتن اين است که او مفهوم آنومي دورکيم را نه فقط در تبيين خودکشي به عنوان يک نوع انحراف اجتماعي استفاده کرد، بلکه اين مفهوم را در مورد انواع جرم و بزهکاري به کار برد. در حالي که دورکيم در نظريهي آنومي صرفاً به عوامل اجتماعي توجه نموده است، برخي بر اين باور هستند که تفسير مرتن در مورد آنومي نظريه اي دو عاملي است که هم بر برانگيزنده هاي فردي و هم بر ساختار اجتماعي تأکيد نموده است. در ارتباط با الگوي کنش متقابل، مرتن موضوع محروميت نسبي183 را مطرح مي کند که به مقايسهي آنچه موقعيت اجتماعي فرد را به ارتباطات وي با ديگران که در برخي از جنبه ها مشابه او هستند مرتبط مي سازد برمي گردد. براساس منطق محروميت نسبي، فقرا يا کساني که در طبقهي پايين قرار دارند، نبايد با آنان که در شرايط زندگي طبقات متوسط يا بالاتر قرار دارند مقايسه شوند. فقرا و ديگر طبقات اجتماعي بايد خود را با کساني که با آنها سروکار دارند يا معاشر آنها هستند مقايسه کنند. شدت و گستردگي محروميت نسبي در جامعه، زمينهي شکل گيري آنومي و به تبع آن شيوع انحرافات اجتماعي است. مرتن احساس جدا شدن فرد از گروه را آنومي ساده ناميده است و با يک نگرش سيستمي، عدم ادغام نظام هاي ارزشي در يکديگر را آنومي شديد مي نامد(احمدي، 1384: 52-53).

3-2-4-1-2-3- نظريهي فشار عمومي رابرت آگنيو

نظريهي فشار عمومي بيان مي کند که فشارها يا محرک هاي تنش زاي خاصي احتمال وقوع جرم را افزايش مي دهند. نمونه هايي از اين منابع فشار شامل ناتواني در دستيابي به موفقيت مالي، انضباط سخت والدين، همسالان بزهکار و تبعيض مي باشد. اين فشارها منجر به شکلگيري عواطف منفي مانند خشم و ناکامي مي شود که فشاري را براي کنش صحيح ايجاد ميکند، و جرم يک واکنش يا پاسخ ممکن به اين فشارها مي باشد. در واقع، جرم شيوه اي براي کاهش يا فرار از اين فشارها مي باشد. براي مثال، افرادي که ممکن است دزدي کنند، براي اين است که از دست والدين بدرفتار خود فرار کنند(آگنيو184، 2015: 184).
محيط اجتماعي نقش مهمي در نظريهي فشار عمومي ايفا مي کند. اين وضعيت هم در سطح کنش هاي فردي و چهره به چهره و هم در سطح محيط اجتماعي وسيعتر اتفاق مي افتد. در سطح کنش هاي فردي، در معرض فشار بودن عمدتاً کارکرد اين مسأله مي باشد که چگونه افراد با ديگران مانند والدين، همسالان، معلمان، همکاران و همسايگان رفتار مي کنند. چنين رفتاري تحت تأثير شديد گروه هاي بزرگتر و اجتماعاتي است که افراد به آنها تعلق دارند، همانطور که از موقعيت اجتماعي افراد در اين گروه ها نيز تأثير مي پذيرد. بعلاوه، طبقهي اجتماعي، جنسيت، نژاد/قوميت و سن نيز بر اين رفتار تأثيرگذار است(همان: 184-185).
بنابراين، در مقايسه با نظريه فشار کلاسيک، نظريهي فشار عمومي در ماهيت خود بيشتر روانشناختي اجتماعي است و بر روي محيط بي واسطه به ويژه خانواده، همسالان، مدرسه و محيط هاي کاري تمرکز ميکند. همچنين محيط اجتماعي وسيعتر و بزرگتر مانند اجتماعات، جوامع، جنسيت، نژاد/قوميت، سن و پايگاه اقتصادي را در نظر مي گيرد. اين محيط ها ايجاد فشار، در معرض فشار بودن و واکنش به آن را تحت تأثير قرار مي دهند. يک نفر ممکن است در يک خانوادهي فقير به دنيا بيايد، ديگري در يک خانواده مرفه و ثروتمند. فرد اولي احتمال بيشتري دارد که فشارهاي بيشتري را تجربه کند و به شکل مجرمانه و بزهکارانه با آنها مقابله نمايد(همان: 185).
آگنيو به چهار منبع فشار اشاره مي کند:
نخست، فشاري که ناشي از ناتواني و شکست در دستيابي به اهداف مثبت و ارزشمند اجتماعي185 است. اين ناتواني به طرق متفاوتي ممکن مي گردد که عبارتند از: شکاف بين آرمانها و اهداف با دستاوردهاي عملي، شکاف بين توقعات و انتظارات با دستاوردهاي عملي و در نهايت، شکاف بين نتايج و پيامدهاي منصافانه و مطلوب با نتايج عملي، به عنوان مثال نوجوانان هنگامي که موقعيت و جايگاه خود را در زندگي اجتماعي ناعادلانه و نامطلوب ارزيابي کنند، فشار را تجربه مي کنند.
دوم، فشار مي تواند به دليل از دست دادن اهداف و محرک هاي مثبت و ارزشمند186 در فرد ايجاد گردد. به عنوان مثال، از دست دادن دوست پسر يا دوست دختر در يک رابطه عاشقانه، بيماري شديد يا مرگ يکي از عزيزان، جدايي والدين. به اعتقاد آگنيو، چنين حوادث و رويدادهايي مي تواند زمينه ساز بزهکاري در افراد گردند.
سوم، اين فشارها ناشي از تجربيات و محرک هاي منفي187 گذشته و رويدادهاي استرس زاي زندگي است. همانند کودک آزاري، بي توجهي به قربانيان جرم، راوابط منفي فرد با والدين و گروه همسالان(بيرن و مزراشميت، 2011: 118-119).
چهارم، فشار ناشي از فاصلهي بين انتظارات و دستاوردها188: زماني که افراد خود را با همسالان شان که وضعيت مالي و اجتماعي بهتري دارند(مانند داشتن پول بيشتر يا تحصيلات بالاتر)، مقايسه مي کنند، فشار را تجربه مي کنند(سيگل، 2012: 208). هر کدام از اين رويدادها مي تواند منجر به ظهور عواطف منفي در افراد، همانند ترس، عصبانيت و پرخاشگري گردد.
تأکيد نظريهي فشار عمومي بر محيط اجتماعي، به اين معني نيست که عوامل زيستي و رواني نقش کمرنگي در نظريهي فشار عمومي دارند. براي تبيين جرم بايستي عوامل اجتماعي، رواني و زيستي در کنار هم به کار گرفته مي شوند. بنابراين، احتمال وقوع جرم زماني بيشتر است که افراد داراي خصوصيات رواني-زيستي خاصي در محيط هايي که فشار وجود دارد، قرار بگيرند(آگنيو، 2015: 186).

شکل 3-5- عناصر نظريهي فشار عمومي. منبع: (سيگل، 2012: 208).

3-2-4-1-2-4- نظريهي آنومي نهادي استيون مسنر و ريچارد روزنفلد

مسنر و روزنفلد189 در کتاب جرم و روياي آمريکايي190(2007)، رويکرد ديگري را در رابطه با نظريهي فشار مطرح کردند. آن ها در قالب نگاه سطح کلان به آنومي، رفتار ضد اجتماعي را به عنوان کارکرد تأثيرات فرهنگي و نهادي در جامعهي آمريکا ملاحظه نمودند و نظريه اي را با عنوان نظريهي آنومي نهادي191 مطرح کردند. مسنر و روزنفلد با اين ديدگاه مرتن موافق بودند که هدف موفق در فرهنگ آمريکايي نافذ و فراگيرنده است. آن ها از اين مسأله با عنوان رؤياي آمريکايي192 نام بردند(سيگل، 2012: 207). روياي آمريکايي جامعه اي را تصور مي کند که در آن همه اعضاء جامعه بر مبناي رقابت آزاد بدنبال دستيابي به موفقيت هاي مادي بعنوان يگانه هدف مقبول اجتماعي مي باشند. لذا روياي آمريکايي شامل ارزشها و عناصر فرهنگي خاصي همانند دستاورد هاي شخصي، فردگرايي193، عام گرايي194 و تجليل و احترام به موفقيتهاي مادي است(کلينارد و ميير195، 2011: 78). به اعتقاد مسنر و روزنفلد، برغم تفاوت هاي نژادي و جنسيتي گسترده در جامعهي آمريکا، به نظر مي رسد که اکثريت عمده شهروندان بر روي ارزشهاي روياي آمريکايي توافق دارند. به زعم آنها، جامعه ايالت متحده قادر به تحقق روياي آمريکايي در ميان بخش عمدهاي از شهروندانش نمي باشد. زيرا نهادهاي اقتصاد سرمايه داري در جامعه ايالت متحده بيش از ديگر جوامع توسعه يافته، بر نهادهاي فرهنگي و جامعه سلطه دارند(پارکر و موون، 2015: 85).
تسلط نهادهاي اقتصادي در تعادل نهادي قدرت196 به سه طريق صورت مي گيرد:
نخست، بي ارزش شدن کارکرد هاي غير اقتصادي: اين وضيعت زماني روي مي دهد که ديگر آموزش و علم آموزي في نفسه غايت و هدف نيست. بلکه از آن بعنوان ابزاري جهت کارايي و دستيابي به موقعيت هاي مناسب شغلي استفاده مي شود.
دوم، نوع ديگر عدم تعادل نهادي زماني ايجاد مي شود که غالب نهاد ها جهت هماهنگي و انطباق با نياز هاي اقتصادي تحت فشار قرار مي گيرند. بعنوان مثال، در حالي که برخي از جوامع همانند ژاپن و تعدادي از کشور هاي اروپاي

پایان نامه
Previous Entries منبع مقاله درمورد قرن نوزدهم، ارتکاب جرم، مواد مخدر Next Entries منبع مقاله درمورد اقتصاد بازار، رفتار پرخطر، اقتصاد باز