منبع مقاله درمورد گروه همسالان، اعمال مجرمانه، احساس شرم و گناه، مواد مخدر

دانلود پایان نامه ارشد

ممکن است در قلمروي خصوصي تحسين شده و اجرا شوند. اين ارزشها شامل مواردي مانند ديدن فيلم هاي تحريک کننده، مصرف افراطي الکل يا قماربازي دربارهي رويدادهاي ورزشي مي باشند. در فرهنگ آمريکايي، نگهداري هر دو دسته ارزش هاي مرسوم و نهفته امري عادي است؛ تعداد کمي از افراد کاملاً خوب يا کاملاً بد هستند(سيگل، 2012: 241).
دلالت اصلي توجه به نظريهي فنون خنثي سازي به عنوان نظريهي بزهکاري، گفته هاي ساترلند بود که يادگيري رفتار مجرمانه يا بزهکارانه شامل ارزش ها و عقلاني سازي ها، همين طور روش هاي ارتکاب تخلف مي باشد. سايکز و ماتزا مدعي هستند که يادگيري به پسران جوان اجازهي درگيري در رفتارهايي را مي دهد که ناقض نظام ارزشي پذيرفته شده به وسيلهي آنها است. آنها براي حمايت از اين اظهارنظر، شواهدي را ذکر مي کنند که متخلفان نوعاً احساس شرم و گناه را تجربه مي نمايند. به علاوه، آن ها مشاهده نمودند که متخلفان برخي گزينش ها را در انتخاب قرباني هاي شان نشان مي دهند، تمايل دارند تا از آن هايي که ارزشهاي اصلي جامعه را به دقت انعکاس مي دهند، اجتناب ورزند و اهداف بي ارزش يا کم ارزش را جستجو نمايند(براون و همکاران، 2013: 335-336).
سايکز و ماتزا بيان مي کنند که افراد مجموعهي مشخصي از توجيهات را براي رفتار بزهکارانه و قانون شکن خود به کار مي برند:
1-انکار مسئوليت250: تا آنجا صورت ميگيرد که بزهکار، ديگر خود را مسئول رفتارهاي نابهنجار و بزهکارانهاش نميداند. عدم رضايت از خود و ديگران همراه با انکار مسئوليت منجر به کاهش شديد کارآيي و اثربخشي مکانيزم هاي نظارتي مي شود. در نتيجه، اين تصور ذهني در افراد ايجاد ميشود که رفتارهاي بزهکارانه، از عوامل و نيروهايي خارج از کنترل آنان نشأت مي گيرد: همانند، عدم عطوفت والدين، محلات فقيرنشين، معاشرت و همنشينيهاي بد و …
2-انکار آسيبرساني251: در اين حالت فرد بزهکار پيوسته به گونهاي مبهم و نامشخص احساس مي کند که رفتارش به رغم مغايرت با قانون، موجب آسيب جدي ديگران نميشود.
3-انکار قرباني252: برخي از بزهکاران، اگرچه مسئوليت رفتارهاي نابهنجار خود را ميپذيرند، اما به نحو ديگري به خنثيسازي جراحت و آسيب هاي حاصل از آن ميپردازند. در چنين وضعيتي فرد ممکن است تنفر اخلاقي را علت جراحت و آسيب هاي وارده به قرباني بداند. لذا، رفتار خود را متناسب با موقعيت و شرايط موجود بداند. يا آن که جراحت و آسيبهاي وارده به قرباني را مجازاتي عادلانه يا نوعي قصاص وانتقام در نظر مي گيرد.
4-سرزنش سرزنش کنندگان253: زماني که توجه بزهکار از رفتارهاي نابهنجار خود به محرکها و انگيزههاي مؤثر بر شکلگيري رفتارهايش، معطوف ميگردد (بعنوان مثال سرزنش والدين به علت تربيت نامناسب شان).
5-توسل به وفاداري254: بر مبناي اين وضعيت، مکانيزم هاي کنترل اجتماعي (دروني و بيروني) يک جامعه به دليل تعلق خاطر و وفاداري فرد نسبت به اجتماع بزهکاران و دارودستههاي بزهکار، گروه همسالان، خانواده و … خنثي و بياثر ميگردد. تضاد بين تعهد به قانون در مقابل وفاداري به دوستان علت استفاده فرد بزهکار از اين نوع فنون خنثيسازي است که در قالب عباراتي مثل: (همواره به دوستانت کمک کن، هرگز رفيقت را لو نده، حتي اگر به خاطر او دچار مشکلات جدي شوي) بيان شود(سيگل، 2012: 242؛ بيرن و مزراشميت، 2011: 147).
اين فنون به مجرمان کمک مي کند که مجموعهي متمايزي از استدلال ها و توجيهات را براي رفتارهاي غيرقانوني شان به کار ببرند و به آنها اجازه مي دهد که به طور موقتي از قوانين متعارف جامعه دور شده و در رفتارهاي نهاني مشارکت کنند.
در مجموع، نظريهي خنثي سازي شرايطي را در نظر مي گيرد که به افراد اجازه مي دهد تا هنجارها و ارزش هاي غيرعادي و نامتعارف را با استفاده از گفته هايي مانند “منظور من انجام آن نبود”، “من واقعاً به کسي آسيب نزدم”، “آنها خودشان موجب آن اتفاق شدند”، “همه مرا مقصر مي دانند” و “من آن کار را براي خودم انجام ندادم”، خنثي نمايند(سيگل، 2012: 242).

شکل 3-12- فنون خنثي سازي ماتزا. منبع: (سيگل، 2012: 242).

نقد: نظريه هاي يادگيري اجتماعي نقش نظام هاي اجتماعي در ايجاد زمينه هاي بزهکاري را ناديده ميگيرند. همچنين اين نظريه ها نمي توانند تمام انواع بزهکاري و جرم را تبيين نمايند، زيرا در بسياري از موارد بزهکاري و جرم رابطه اي با همنشيني ندارد و شخص مي تواند بدون همنشيني با افراد منحرف، بزهکار شود. يکي ديگر از انتقادات وارده اين است که متغيرهاي به کار رفته در نظريه هاي يادگيري اجتماعي، تعريف عملياتي مشخصي ندارند. تعريف و اندازهگيري متغيرهايي مانند تعاريف فرد از قانون، فراواني، دوام، اولويت و شدت و پيوند افتراقي کار بسيار دشواري است. نظريه هاي يادگيري در توجيه منشاً و علل مربوط به بزهکاري و انحراف عاجزند. چگونه اولين مجرم، نگرش ها و رفتارهاي انحرافي را ياد گرفته و به ديگران انتقال داده است؟ به علاوه، اين نظريه ها نمي توانند به خوبي تبيين کنند که چرا يک جوان که در معرض عوامل انحراف قرار دارد، سرانجام مغلوب آنها مي شود، در حالي که شخص ديگري با زندگي کردن در همان شرايط، از آنها اجتناب مي کند.

3-2-4-2-2- نظريهي کنترل اجتماعي

نظريه هاي کنترل اجتماعي بيان مي کنند که همهي مردم پتانسيل قانون شکني را دارند و جامعهي مدرن فرصت هاي زيادي براي فعاليت هاي غيرقانوني ارائه مي کند. فعاليت هاي مجرمانه مانند مصرف مواد مخدر و سرقت ماشين، اغلب سرگرمي هاي مهيجي هستند که نويد پاداش و لذت فوري را براي فرد فراهم مي کنند. با توجه به جذابيت هاي جرم، سؤال اساسي که نظريه پردازان کنترل مطرح مي کنند اين است که: چرا مردم از قوانين جامعه تبعيت ميکنند؟ نظريه پرداز انتخاب اجتماعي پاسخ خواهد داد که اين تبعيت به دليل ترس از مجازات مي باشد؛ نظريه پردازان ساختاري خواهند گفت که تبعيت و اطاعت موجب دسترسي به فرصتهاي مشروع مي گردد؛ نظريه پردازان يادگيري به اين شکل تبيين مي کنند که اطاعت از طريق تماس و ارتباط با والدين و گروه همسالان قانونمند به دست مي آيد. در مقابل، نظريهپردازان کنترل اجتماعي استدلال مي کنند که افراد از قانون تبعيت مي کنند زيرا رفتار و احساسات به وسيلهي نيروهاي داخلي و خارجي کنترل مي شوند. به خاطر اينکه افراد به شکل صحيحي اجتماعي شده اند، احساس اخلاقي قوي در آنها به وجود آمده که مانع از آسيب رساندن به ديگران و نقض هنجارهاي اجتماعي مي گردد(سيگل، 2012: 245). نظريه هاي کنترل اجتماعي شامل نظريهي بازداري ريکلس، پيوند اجتماعي هيرشي، شرمنده سازي بريثويت مي باشد.

3-2-4-2-2-1- نظريهي بازداري والتر ريکلس

ريکلس255 توانايي يک شخص براي مقاومت در برابر انگيزه هاي مجرمانه را بازداري(خويشتن داري)256 ناميد که مهم تر از خودشناسي و خوداتکايي مثبت مي باشد. جواناني که داراي اين خصيصه ها مي باشند، مي توانند در مقابل فشارها و کشش هاي به وجود آورندهي جرم، مقاومت کنند(سيگل، 2012: 246).
ريکلس بر اين نکته تأکيد دارد که کجروي را عمدتاً بازدارندههاي خارجي رفتار يعني فشارهاي اجتماعي کنترل ميکند. بر همين اساس، ضمن آن که يکي از علل وجود کجروي در جامعه را کافي نبودن قدرت کنترل کنندههاي خارجي براي مقابله با انگيزههاي ارتکاب رفتار کجروانه قلمداد ميکند، خاطرنشان ميسازد که اگر جامعهاي از يکپارچگي مناسبي برخوردار باشد، نقشهاي اجتماعي و محدوديتهاي اجتماعي رفتار را به خوبي تعيين نمايد، نظام تربيت خانواده و فرآيند سرپرستي و نظارت آن را تشويق کند و براي تقويت دستاوردهاي مثبت افراد، پشتوانههايي را تدارک ببيند، قادر به مهار جرم و کجروي خواهد بود(لبيبي، 1387: 44).
در عين حال به نظر ريکلس، اگر کنترلهاي خارجي در جامعه ضعيف يا مفقود شود، کنترل کجروي ناگزير به بازدارندههاي دروني و به ويژه وجدان فردي منوط ميگردد. در اين خصوص، ديدگاه او را ميتوان در زمرهي نخستين کوششهايي دانست که به بيان چگونگي اثرگذاري خودپنداره بر گرايشهاي کجروانه پرداخته و يادآور شده است که حتي جوانان رشديافته در جرمزاترين مناطق قادر هستند خود را از ارتکاب بزهکاري دور نگه دارند، و اين در صورتي ممکن است که آنان نوعي قوت نفس و برداشت مثبت و قوي از خود داشته باشند. به نظر او، وجود اين بازدارندهي دروني قوي را ميتوان از مواردي مانند توان تحمل شکست و ناکامي، انگيزش توسط اهداف درازمدت، مقاومت در برابر آشفتگي خاطر و توان توسل به ارضا کنندههاي جايگزين استنباط کرد(همان: 44-45).
در واقع، نظريهي بازداري ريکلس، ديدگاه دروني – بين شخصي مناسبي است. به بيان ديگر، اين ديدگاه نه نوعي ديدگاه محيطي و انعطافناپذير به حساب ميآيد و نه به کلي روانشناختي است. اين ديدگاه هم رفتار افراد مطيع قانون را در محيطي آکنده از جرم و هم رفتار قانون شکنان را در محيطهايي که کمتر با کجروي درگير است تبيين ميکند(همان: 45).

3-2-4-2-2-2- نظريه پيوند اجتماعي تراويس هيرشي

تبيين کنترل اجتماعي از بزهکاري، در نظريهي پيوند اجتماعي257 تراويس هيرشي258 در کتاب علل بزهکاري259(1969) بيان مي شود. همانند ديدگاه ماتزا، نظريهي هيرشي بر اين فرض مبتني است که شخص براي ارتکاب اعمال بزهکارانه آزاد است، زيرا پيوندهايش با نظم مرسوم و متعارف به طريقي از بين مي رود(پارکر و موون260، 2015: 76). در اين نظريه، به جاي توجه به متخلفان و پرسيدن اين سؤال که چرا آنها رفتار بزهکارانه را مرتکب ميشوند؟ هيرشي به دنبال اين است که چرا افراد همنوا هستند و قانون را نقض نمي کنند؟ وي پاسخ مي دهد که افراد به اين دليل قانون شکني نمي کنند که هنجارهاي اطاعت از قانون را دروني کرده و داراي پيوندهاي اجتماعي با افراد و نهادهاي ديگر هستند. هيرشي معتقد است که شناسايي محرکهاي منجر به انحراف و جرم چندان ضروري نست، اگرچه وي نيروها يا فشارهاي خاصي را در نظر مي گيرد که قابليت تلفيق با رويکرد کنترل را دارند(براون و همکاران، 2013: 341).
هيرشي بيان مي کند، انسان ها همانند ديگر حيوانات، در صورتي که قواعد به عنوان بخشي از کدهاي اخلاقي براي شان دروني نشوند، آنها را نقض مي کنند. به باور وي، همهي ما به شکل طبيعي قابليت ارتکاب اعمال مجرمانه را داريم…مرغ براي جوجه هايش دانه مي دزدد، بدون اين که چيزي از قانون اخلاقي بداند؛ او نمي خواهد قواعد را نقض کند؛ فقط مي خواهد دانه را بخورد…هيچ محرکي براي انحراف لازم نيست تا اعمال بزهکارانه توضيح داده شود. بنابراين، محرک خاصي براي وقوع جرم در بين انسان ها لازم نيست تا اعمال مجرمانه آنها تبيين گردد(1969: 31).
وي در نظريهي خود، نقش سازمان هاي کنترل اجتماعي مانند خانواده و مدرسه را مورد تأکيد قرار مي دهد و بر اين باور است که چون برخي از نيروهاي اجتماعي بازدارنده و کنترل کنندهي انحراف اجتماعي از بين رفته يا کارکرد آنها ضعيف شده است، جوانان مرتکب رفتار بزهکارانه مي شوند(احمدي، 1384: 90).
هيرشي از چهار عنصر اصلي صحبت مي کند که باعث پيوند فرد و جامعه مي شوند. اين عناصر شامل تعلق و دلبستگي261، تعهد262، شمول و درگيري263 و اعتقاد(باور)264 مي باشند(هيرشي، 1969). منظور از تعلق اين است که فرد نسبت به افرادي که برايش مهم هستند و با آنان پيوندهاي نزديکي دارد داراي عواطف و احساساتي است که موجب مي شود نسبت به قضاوتهاي آنان و آنچه که دربارهي رفتارش مي انديشند مراقب باشد، بنابراين، کنترل بزهکاري با تعلقات جوانان نسبت به والدين شان، دوستان صميمي و افراد مهم ديگر پيوند مي خورد. منظور از تعهد، به سرمايه گذاري هايي اشاره دارد که فرد در جامعه انجام داده است. هرچه قدر سرمايه گذاري هاي مردم در تحصيلات، سوابق شغلي و ساير دارايي هاي خود بيشتر باشد، دليل بيشتري دارند که همنوا باشند تا بتوانند از دستاوردهاي خود محافظت کنند. بنابراين، به خاطر از دست ندادن سرمايه گذاري هاي خود، از قانون پيروي نموده و از بزهکاري و جرم اجتناب مي کنند. منظور از شمول و درگيري اين است که وقت و انرژي افراد

پایان نامه
Previous Entries منبع مقاله درمورد کانون توجه، مواد مخدر Next Entries منبع مقاله درمورد ارتکاب جرم، خودپنداره، صاحب نظران، مواد مخدر