منبع مقاله درمورد کانون توجه، مواد مخدر

دانلود پایان نامه ارشد

متقابل نمادين238، انتقال فرهنگي و تضاد فرهنگي مي باشد. آموزش ديدن زير نظر جورج هربرت ميد239 در دانشگاه شيکاگو، ساترلند را نسبت به قضاياي کنش متقابل نمادين حساس نمود که افراد مطابق با معنايي که اشياء براي شان دارد، رفتار مي کنند. در نتيجه، تفکر ساترلند بر حسب معاني که افراد به رفتار مجرمانه نسبت مي دهند، يا به عبارت ديگر، بر حسب ظهور نظام هاي ارزشي شکل گرفت. کنش متقابل نمادين باعث شد تا وي به اين مسأله توجه نمايد که چگونه ارزشهاي موافق يا مخالف رفتار مجرمانه ياد گرفته مي شوند و در تعامل با ديگران تفسير ميشوند(براون و همکاران، 2013: 311).
سنت تحقيق بوم شناختي در شيکاگو، به مفهوم پردازي نظريهي همنشيني افتراقي کمک نمود، بدين وسيله که محيط اجتماع نقش مهمي در رابطه با جرم و بزهکاري ايفا مي کند. يافته هاي شاو و مک کي مبني بر اينکه جرم و بزهکاري در محله هايي با اشکال خاص فيزيکي و اجتماعي بروز مي يابد، و اينکه ارزش هاي مجرمانه به وسيلهي زبان و ديگر اشکال فرهنگي منتقل مي شود(به طور مثال، انتقال فرهنگ)، مرحله اي براي تبيين رفتار قانون شکن به عنوان پيامد يادگيري فراهم مي کند. ايدهي بي سازماني اجتماعي به عنوان ناتواني اجتماع(محله) در حمايت از شرايط محدود کنندهي جرم، همچنين با تبيين يادگيري از رفتار مجرمانه سازگار است. ساترلند کانون توجه را از سطح کلان(اجتماع) به سطح خرد(فرد) تغيير داد؛ از طريق نشان دادن فرآيندي که به وسيلهي آن، شخص الگوهاي رفتار مجرمانهي موجود در جامعه را ياد مي گيرد(پارکر و موون، 2015: 77-78).
نظريهي تضاد فرهنگي سلين (1938) بيان مي کند که خرده فرهنگ ها مانند آنهايي که در محله هاي بي سازمان از نظر اجتماعي به وسيلهي شاو و مک کي مورد مطالعه قرار گرفتهاند، از طريق هنجارهاي رفتاري خاص خودشان مشخص شده اند. اين هنجارها در تضاد با هنجارهاي فرهنگ بزرگتر هستند و تبديل به منبع تضاد مي شوند، زيرا رفتاري که در بستر اين خرده فرهنگ ها نرمال است، در چشم جامعهي وسيعتر جرم را تشکيل مي دهد. ساترلند اين ايده ها را باهم ترکيب نمود تا پيوند افتراقي را به عنوان تبييني براي جرم مطرح نمايد(براون و همکاران، 2013: 312).
شکل 3-10- چارچوب نظري تشکيل دهندهي همنشيني افتراقي را خلاصه نموده است. در اين مدل، عواملي مانند فقر، تحرک مکاني و عدم تجانس نژادي به عنوان عوامل مرتبط با بيسازماني اجتماعي در نظر گرفته شده اند که به نوبهي خود، تضاد فرهنگي را موجب مي شوند. ارزش ها و الگوهاي رفتاري منتقل شده در محله هاي بي سازمان، تضاد فرهنگي توليد ميکنند که اين نيز منجر به پيوندهاي موافق با جرم مي گردد(همان: 312).

شکل 3-10- ميراث بومشناختي نظريهي همنشيني افتراقي. منبع: (براون و همکاران، 2013: 312).

پژوهش ساترلند در مورد جرم يقه سفيدان، دزدي حرفه اي و هوش باعث شد تا وي با اين ايده که جرم، کارکرد ناتواني و عدم شايستگي افراد طبقه ي پايين است، مجادله نمايد. از نظر ساترلند، مجرميت نه به ويژگي هاي فردي برمي گردد نه از موقعيت اقتصادي- اجتماعي نشأت مي گيرد؛ در عوض، وي معتقد است که جرم کارکرد فرآيند يادگيري است که مي تواند هر فردي را در هر فرهنگي تحت تأثير قرار دهد. به دست آوردن رفتار، يک فرآيند يادگيري اجتماعي است، نه يک فرآيند سياسي يا قانوني. مهارت ها و محرک هاي منجر به جرم، در نتيجه ي ارتباط با ارزش ها، نگرش ها و تعاريف موافق جرم و ديگر الگوهاي رفتار مجرمانه ياد گرفته مي شوند(سيگل، 2012: 237).
ساترلند و کرسي240 قضاياي 9 گانه اي را به شرح زير مطرح مي کنند که طي اين فرآيند، يک شخص درگير رفتارهاي بزهکارانه مي شود:
1- بزهکاري ياد گرفتني است، نه ارثي و نه محصول بهره ي هوشي پايين يا آسيب مغزي و امثال آن.
2- بزهکاري در تعامل با ديگران آموخته مي شود.
3- بخش اصلي يادگيري بزهکاري درون گروه هاي غيررسمي روي مي دهد.
4- يادگيري بزهکاري شامل آموختن فنون خلاف کاري(که گاهي خيلي پيچيده و گاهي خيلي ساده هستند) و سمت و سوي خاص انگيزه ها، کشش ها و گرايش ها مي شود.
5- سمت و سوي خاص انگيزه ها و کشش ها از تعريف هاي مخالف و موافق هنجارها ياد گرفته مي شود.
6- فرد به دليل بيشتر بودن تعريف هاي موافق تخلف نسبت به تعريف هاي مخالف نقض قانون، بزهکار مي شود.
7- پيوندهاي افتراقي ممکن است از نظر فراواني، دوام، ارجحيت و شدت متفاوت باشند.
8- فرآيند يادگيري بزهکاري از طريق پيوند با الگوهاي بزهکارانه و غيربزهکارانه، ساز و کارهاي مشابهي با هر نوع يادگيري ديگر دارد.
9- در حالي که رفتار بزهکارانه، تجلي نيازها و ارزش هاي کلي است، نمي توان آن را با همين نيازها و ارزش هاي کلي تبيين کرد(ساترلند و کرسي، 1978: 80-82).
در حالي که همهي اين قضايا ممکن است براي تمام اشکال انحراف قابل کاربرد نباشد، ساترلند قصد داشت تا آنها را براي تمام اشکال رفتار مجرمانه به کار ببرد(کلينارد و ميير، 2010: 103). وي با بيان اين نظرات تلاش نمود تا اين انديشه را مطرح کند که سازمان اجتماعي افتراقي، منشأ وقوع جرم در جامعه است و پيوند افتراقي قادر به تبيين گسترش جرم در ميان افراد مي باشد. او همچنين در کتاب جرم يقه سفيدان241 (1949) تلاش نمود تا مختصراً نظريهي پيوند افتراقي و بي سازماني اجتماعي را با مفهوم آنومي مرتن تلفيق نمايد. پيوند افتراقي، در تبيين جرم به فرايندي توجه دارد که فرد از طريق آن، مرتکب جرم مي شود. در حالي که، بي سازماني اجتماعي، جرم را از نقطه نظر جامعه، تبيين مي کند. اين دو فرضيه، ضمن همخواني، مکمل يکديگر نيز مي باشند. بنابراين، هردو قادر به تبيين جرايم عمومي و جرايم يقه سفيدان مي باشند(بيرن و مزراشميت، 2011: 164).

شکل 3-11- پيوندهاي افتراقي. منبع: (سيگل، 2012: 238).

3-2-4-2-1-2- نظريهي هويت پذيري افتراقي دانيل گليزر

دانيل گليزر242 بر اين باور است که نظريهي ساترلند رويکردي ماشين انگارانه نسبت به کجرفتاران دارد و بيان مي کند که تعامل با بزهکاران، شخص را به طور مکانيکي درگير امور بزهکارانه مي کند. با اين کار قابليت هاي تصميم سازي و پذيرش نقش فرد ناديده گرفته شده است. گليزر تلاش نموده تا اين تصوير ماشين انگارانه از کجرفتاران را اصلاح نموده و مدعي است که تعامل با کجرفتاران(واقعي يا مجازي) به خودي خود ضرري ندارد، مگر اينکه به حدي برسد که فرد خود را با کجرفتاران يکي بداند و از آنها هويت بگيرد(گليزر، 1956؛ به نقل از صديق سروستاني، 1390: 49). وي با مطرح کردن نظريه ي هويت پذيري افتراقي243، بيان ميکند که اين فرآيند، ميزان هويت پذيري فرد با اشخاص ديگر، چه به شکل واقعي و چه به شکل خيالي را معلوم مي کند، زماني که اخذ و اقتباس ارزش ها شخص را مستعد انجام رفتار بزهکارانه يا قانون شکن مي نمايد. اين وضعيت(تغيير و تبديل)، موجب شکل گيري نقش ياد دهنده براي رسانه ها مي شود. مطابق با هويت پذيري افتراقي، يک فرد عام مانند يک ورزشکار مي تواند تأثير بيشتري نسبت به افرادي که با يک شخص مستقيماً در تعامل هستند، بر وي داشته باشد(براون و همکاران، 2013: 321). بنابراين، به نظر مي رسد که گليزر از تعامل افراد با کجرفتاران در جهان واقع يا در کتاب ها و فيلم ها، در صورتي که کسي از آنها هويت نپذيرد و با آنها به عنوان الگو و قهرمان برخورد نکند، هراسي ندارد، چون پيوند افتراقي را شکل دهندهي کجرفتاري نمي داند و علت اصلي کجرفتاري را هويت پذيري از کجرفتاران يا هويتپذيري افتراقي قلمداد مي کند(صديق سروستاني، 1390: 49-50).

3-2-4-2-1-3- نظريهي تقويت افتراقي رانلد آکرز و رابرت بورگس

نظريهي تقويت افتراقي244 تلاش ديگري براي توضيح جرم به عنوان نوعي رفتار آموخته شده ميباشد. اين نظريه در ابتدا توسط رانلد آکرز245 با همکاري رابرت بورگس246 در سال 1966 ارائه شد، و نسخهي ديگري از ديدگاه يادگيري اجتماعي است که مفاهيم پيوند افتراقي را با عناصر نظريهي يادگيري روانشناختي ترکيب نموده است(سيگل، 2012: 240).
آکرز معتقد است که فرآيند مشابهي در يادگيري هر دو رفتار انحرافي و متعارف(مرسوم) وجود دارد. افراد نه ياد مي گيرند که کاملاً منحرف باشند و نه کاملاً همنوا و مطيع. بلکه بيشتر تعادل بين اين دو قطب متضاد رفتار را مي پسندند. اين تعادل معمولاً پايدار و ثابت است، اما در طول زمان مي تواند مورد تجديدنظر و بازبيني قرار گيرد(بروئر و بولن، 2015: 111).
آکرز چهار عنصر اساسي که رفتار را شکل مي دهند، شناسايي نمود: پيوندهاي افتراقي، تعاريف، تقويت افتراقي و تقليد. از نظر وي، اين عناصر بخشي از فرآيند پيچيدهي يادگيري است و رفتار مجرمانه، زماني قابل پيش بيني است که تقويت شده و به عنوان رفتار مطلوب تعريف شده باشد(براون و همکاران، 2013: 321-322).
بورگس و آکرز براساس نظريهي تقويت در روانشناسي که مدعي است ادامه يا توقف هر نوع رفتاري بستگي به تشويق يا مجازات دارد، يعني تشويق موجب ادامهي رفتاري خاص و مجازات باعث توقف آن خواهد شد، نظريه ي ساترلند را مورد سؤال قرار داده اند. به بيان ديگر، آنها بيان مي کنند که صرف تعامل با کجرفتاران کسي را کجرفتار نمي کند، بلکه همين افراد، کجرفتاري را در صورتي که رضايت بخش تر باشد، به همنوايي ترجيح خواهند داد. بورگس و آکرز براساس قانون نيروي تقويت افتراقي مي گويند اگر تعداد عواملي نيروهاي تقويت کننده توليد کنند، آن عاملي بيشترين احتمال وقوع را دارد که بيشترين تقويت کننده را به لحاظ مقدار، فراواني و احتمال توليد کند. بنابراين، از نظر آن ها دخالت متغير سوم يعني تقويت افتراقي در فضاي پيوند افتراقي، علت اصلي کجرفتاري است(صديق سروستاني، 1390: 50).
بورگس و آکرز، رفتار مجرمانه را بر اساس هفت مرحله مورد بررسي قرار دادند:
1. رفتار بزهکارانه از طريق شرطي سازي مستقيم يا تقليد فراگرفته مي شود.
2. رفتار بزهکارانه در موقعيت هاي تقويت کننده غيراجتماعي (به عنوان مثال تأثير فيزيکي استفاده از مواد مخدر) و نيز در موقعيت هاي تبعيضي غير اجتماعي و از طريق تعامل اجتماعي که در آن رفتار ديگران بر عليه رفتار مجرمانه است و يا با آن همخواني دارد فراگرفته مي شود.
3. رفتارهاي مجرمانه، اساساً در گروه‌هايي که منبع اصلي تقويت و تشويق فرد هستند، فرا گرفته مي شوند: گروه‌هاي همسالان، خانواده، مدرسه، کليسا.
4. يادگيري رفتار مجرمانه، که شامل يادگيري روش ها و نگرش هاي خاص و اجتناب از برخي رويه ها است، به وجود تقويت کننده هاي مؤثر و قابل دسترس، بستگي دارد.
5. نوع رفتار ياد گرفته شده و تکرار آن، به وجود تقويت کننده هاي مؤثر وهمچنين معيارهايي بستگي دارد که تقويت کننده ها بر مبناي آن، مورد استفاده قرار مي گيرند.
6. رفتار مجرمانه تابع معيارهايي است. از طريق اين معيارها، رفتار مجرمانه از ديگر رفتارها متمايز مي گردد. بنابراين، يادگيري رفتارهاي مجرمانه، هنگامي ممكن است که چنين رفتارهايي در قياس با رفتار غيرمجرمانه، بيشترمورد تقويت قرار گيرد.
7. شدت رفتار مجرمانه، مستقيماً تابع ميزان، تعداد، و احتمال دستيابي به تقويت کننده ها ميباشد(بيرن و مزراشميت، 2011: 166-167).

3-2-4-2-1-4- نظريهي خنثيسازي ديويد ماتزا و گرشام سايکز

نظريهي خنثي سازي247 از طريق آثار ديويد ماتزا248 و همکارش گرشام سايکز249 شناخته شده است. آنها فرآيند تبديل شدن به يک مجرم را به عنوان تجربهي يادگيري ملاحظه نمودند که در آن، بزهکاران و مجرمان بالقوه روش هايي را ياد مي گيرند که آنها را قادر مي سازد تا ارزش هاي مرسوم و متعارف را خنثي نموده و بين رفتار مشروع و نامشروع بي اراده عمل کنند. يک دليل براي آن، ساختار ارزشي نهفته در جامعهي آمريکا است. ارزش هاي نهفته آثار اخلاقي متنوعي هستند که در فرهنگ استوار شده اند، اما عموماً به وسيلهي مصلحت انديشي اعضاي جامعه مردود شده اند. اين ارزش ها در کنار ارزش هاي مرسوم و متعارف قرار دارند و اگرچه به طور عام مردود شده اند، اما

پایان نامه
Previous Entries منبع مقاله درمورد مواد مخدر، اعمال مجرمانه، قرن نوزدهم، مصرف مواد Next Entries منبع مقاله درمورد گروه همسالان، اعمال مجرمانه، احساس شرم و گناه، مواد مخدر