منبع مقاله درمورد واجب الوجود، علت فاعلی، فاعل بالتجلی، صدرالمتألهین

دانلود پایان نامه ارشد

واجب الوجود، شأن علت غايي تصوير مي‌شد و از علت فاعلي بودن آن سخن به ميان نمي‌آمد، در فلسفهی اسلامي، علت فاعلي بودن واجب الوجود نيز در دستور کار قرار گرفت و براهين متعددي براي اثبات آن اقامه شد. برهان صديقين که در نظام فلسفي اسلامي از شاهکارهاي فيلسوفان مسلمان به شمار مي‌آيد، نخستين بار توسط ابن سينا براي اثبات علت فاعلي اقامه گردیده است.263

3-2-1-1-1-علت فاعلی طبیعی

در نظام فکري ارسطويي، چيزي‌که در مورد علت فاعلي گفته مي‌شد، چيزي بيش از علت جمع ميان ماده و صورت در اشياء مادي نبود و اين، همان چيزي است که در فلسفهی اسلامي به فاعل طبيعي مشهور است. علت فاعلي، همان منشأ پيدايش معلول است و منظور از علت فاعلی در طبيعيات، منشأ حركت و دگرگوني اجسام است.

3-2-1-1-2-علت فاعلی الهی

در فلسفهی اسلامي، ضمن پذيرش علت فاعلي طبیعی، از علت فاعلي ديگري نيز سخن به ميان آمد، که در الهیات، آن را فاعل الهي مي‌نامند، در اين نوع علت، فاعل نه تنها علت ترکيب ميان ماده و صورت و صورت بخشيدن به ماده است، بلکه اصل وجود ماده و صورت را نيز ايجاد مي‌کند، افاضهی وجود مي‌کند و هستي بخش است و ما در جایی دیگر از این پژوهش به بحث از علت هستی بخش پرداختهایم. همين بحث در مورد مجردات نيز مي‌آيد؛ يعني براساس قاعدهی الواحد، سرانجام وجود تمام مبادي عاليه و مجردات، به وجود خداوند باز مي‌گردند و همگي از او صادر مي‌شوند. زيرا در فلسفه اسلامي در پي منازعات فلاسفه و متکلمان در مورد ملاک احتياج معلول به علت، فيلسوفان، امکان را به عنوان ملاک احتياج معلول‌ها به علت معرفي کردند و در تمام ماسوي الله امکان، وجود دارد. از سوي ديگر، امکان نيز به استواء نسبت به وجود و عدم تعريف مي‌شود، در نتيجه، تمام ممکنات براي خروج از حد استواء و ورود در دايرهی موجودات، نيازمند فاعل هستي‌ بخش مي‌باشند.البته براي فاعل، اقسام مختلف و متعددي برشمرده شده است که در بحث بعدی به آنها خواهیم پرداخت.264

3-2-1-1-3-اقسام فاعل

برای و ضوح مطلب و تفصیل مطلبی که پیش از این با عنوان «عنایت الهی» مطرح گردید که از جمله مهمترین مباحث در فلسفهی ابن سینا میباشد، توضیحی پیرامون اقسام فاعل و اینکه فاعلیت خداوند از دیدگاه ابن سینا، کدامیک از اقسام فاعلهای نام برده است، ارائه میگردد. چنانچه اشاره شد؛ عنایت، همان علم الهی است، لیکن علم، از حیثیات مختلف آثار متفاوتی دارد. از آن جهت که انکشاف و نمایاندن اشیاء است، به علم نام بردار میشود و از آن جهت که علم فعلی حق تعالی و تأثیرگذار است و ماسوی الله را ایجاد میکند، عنایت نام گرفته است که در بحثی که گذشت، عنایت بیشتر با تکیه بر حوزهی فاعلیت الهی مطرح است.
فاعل، يا علم به فعلش دارد و يا ندارد. در صورت دوم، يا فعل او ملايم با طبع اوست، که آن «فاعل بالطبع» است و يا ملايم طبع او نيست و آن«فاعل بالقسر» است و بنابر صورت اول كه فاعل، عالم به فعلش است، يا فعلش به ارادهی او نيست، که آن «فاعل بالجبر» است و يا به ارادهی اوست و در اينصورت كه به ارادهی اوست، يا علم او به فعلش، عين فعل اوست كه علم او به ذات خود، همان علم اجمالى سابق به فعل او است، نه چيز ديگر، آن «فاعل بالرضا» است و يا اينكه علم او به فعلش، با فعلش و عين فعلش نيست، بلكه سابق بر فعل اوست. در اينصورت، كه علم او سابق است، يا عملش همراه با داعى زائد بر ذات‏ است، که آن «فاعل بالقصد» است و يا قرين به داعى زائد بر ذات نيست، بلكه نفس علم فعلى، منشأ معلول است. دراين صورت كه نفس علم منشأ است، يا علم به فعل، زائد بر ذات فاعل است، آن را «فاعل بالعنايه» گويند و يا علم به فعل، زائد بر ذات فاعل نيست، بلكه علم فاعل به ذاتش، همان عين ذات اوست و آن علم اجمالى به فعل در عين كشف تفصيلى است، آن را «فاعل بالتجلى» و نيز «فاعل بالعنايه به معنى اعم» گويند.265درآینده به تفصیل دربارهی علم خداوند به بحث خواهیم نشست.

3-2-1-1-3-1-فاعل بالعنایه

گفتیم فاعل بالعنایه، فاعلی است که دارای اراده وآگاهی است و صدور فعل از آن مبتنی برعلم و اراده است، اما علم وآگاهی وی بر فعلش از علم وی به ذاتش، سرچشمه میگیرد. یعنی از علم به ذاتش، علم به فعلش حاصل میشود و از علم به فعل نیز، خود فعل تحقق پیدا میکند و به بیان دیگر منشأ فاعلیت و انگیزهی تحقق فعل، صرف علم فاعل به ذاتش است، نه آنکه علت و انگیزهای خارج از ذات، موجب تحقق آن شود، به طوریکه علم به ذات، مقدم بر علم به فعل و منشأ آن است و علم به فعل نیز، بر خود فعل و منشأ پیدایش آن مقدم است. مانند انسانی که بر مکان بلندی قرار گرفته و به مجرد اینکه تصورکند، درحال افتادن است، از بلندی سقوط کند. در اینجا، نفس تصور و توهم سقوط، موجب افتادن فرد از بلندی میشود. یعنی چون فرد به خودش علم وآگاهی دارد و میداند که در بلندی قرار گرفته است، تصور سقوط به ذهن وی خطور کرده و همین تصور، موجب سقوط وی میشود. علم فاعل بالعنایه نسبت به فعل، قبل از تحقق آن، علم تفصیلی است و این علم، زائد بر ذات فاعل است، نه آن که عین ذاتش باشد.266

3-2-1-1-3-1-1-تفسیرعنایت الهی

نکاتی که پیرامون غایت خداوند از آفرینش بیان شد، در واقع تلاش درجهت تبیین عنایت الهی درنظام فلسفی ابن سینا بود و اینک با بررسی بیشتر در این نظام فکری، میتوان پایهها و مبانی نظریهی فاعلیت بالعنایه را از دیدگاه حکمت سینوی جستجو کرد. چنانکه گذشت؛ مقصود از علم عنایی، علم باری تعالی به نظام احسن مخلوقات است که بوعلی از آن به نظام خیر تعبیر میکند و دقیقا، همین علم است که سبب وجود اشیاء میشود.267
اولا؛ این علم، علم فعلی است نه انفعالی .268
ثانیا؛ صور معقولهای است که از لوازم ذات میباشد و نه امری عارض برذات و بیرون از ذات.269
ثالثا؛ سبب وجود اشیاء است، بهگونهای که صدور اشیاء بر حسب ترتیب نظام سببی و مسببی است که قبلا همین ترتیب، درصور معقوله، یا علم عنایی برقرار بوده است. با این توضیح که در اینجا، قبلیت زمانی به هیچ وجه مطرح نیست، بلکه نفس معقولیت آن به عینه، نفس وجود موجودات است.270
رابعا؛ نیازی به قصد وتروی ندارد. انسان وار نیست که مسبوق به تروی و اندیشه و تأمل پیشین باشد و بینیاز از هرگونه حرکت و اراده و قصد جدید است.271
خامسا؛ این علم که سبب پیدایش موجودات و از جمله، جزئیات جهان محسوس است؛ به جزئیات نیز تعلق میگیرد؛ اما به گونهای کلی و از طریق علل و اسباب کلی آنها. هر چند در علم تفصیلی قبل از ایجاد، همه چیز با وجود علمی خاص خود، در مرتبهی خویش در علم الهی قرار دارد.
به عبارت دیگر، نظام هستی ازدیدگاه بوعلی، از دو حیثیت نظام علمی و نظام عینی برخوردار است. لذا همانگونه که میان اعیان اشیاء، ترتیب و رابطهی علی و معلولی برقرار است، دقیقا همان ترتیب هم، در نظام علمی حق متعال وجود دارد. این علم عنایی، همان صور موجودات است که در ذات باری تعالی مرتسم شده و معلوم ذاتند و با تعقل آنها، موجودات به عرصهی هستی حضور مییابند: « صور الموجودات مرتسمه في ذات الباري؛ إذ هي معلومه له، و علمه لها سبب وجودها.»،272شیخ الرئیس در اثبات علم حق به ماسوی از طریق قاعدهی علیت وارد میشود، یعنی از این طریق که علم حق تعالی به ذات خود، علت برای علم به صادر اول است؛ زیرا حق تعالی، علت تامهی وجود عالم است و علم به علت، مستلزم علم به معلول میباشد. از سوی دیگر صادر اول، علت برای صادر دوم است، لذا علم به صادر اول، نیز علت برای صادر دوم است.273دربارهی وجود دو نظام علمی و عینی و انطباق این دو بر یکدیگر میگوید:
«مبدأ اول تعالی، ذات خود را به عنوان اینکه مبدأ و فاعل همهی اشیاء است، تعقل میکند، سپس آن اشیاء، همگی در ذات او حاصل میگردند، لیکن چنین نیست که میان معقولیت آنها با موجودیتشان، فاصلهی زمانی باشد، بلکه نفس معقولیت آنها، نفس موجودیت آنهاست.»274
صدرالمتألهین نکات مثبت نظریهی ابن سینا را چنین ذکر میکند:
1. واجب الوجود عالم به جمیع اشیاء، به علم ذاتی سابق بروجود اشیاء است.
2. کلیهی موجودات قبل از وجود وصدور نظام تفصیلی عینی، به وجود علمی و نظام عقلی درنزد واجب الوجود، موجودند.
3. تعقل ذات، علت تعقل ماسوی است.
4. کثرت صورعقلیهی حاصل در ذات، کثرتی متأخر از ذات ومنفصل از ذات احدیت است.
5. صدورکثرت ونظام علی صدور، ترتیبی، یعنی به نحو ترتیب علی و معلولی است.
6. حیثیت صدوراشیاء، عین حیثیت تعقل آنهاست.
همانطورکه ملاحظه میشود، شیخ الرئیس صورعلمیه درذات حق تعالی را از اجزاء ذات وی نمیداند، زیرا درآنصورت، تکثر وتعدد درذات واجب الوجود راه خواهدیافت، بلکه این صورعلمیه، به منزلهی اعراض و لواحق ذات حق تعالی است و متاخر از ذات وی میباشد.275

3-2-1-1-3-2-فاعل بالتجلّی

فاعلی بالتجلی، فاعلی است که دارای اراده و آگاهی بوده و هم به خودش و هم به فعلش، عالم است و از علم به ذاتش، فعلش تحقق پیدا میکند و علم به ذاتش که منشأ علم به فعلش و آن هم موجب تحقق خود فعل میشود، علم تفصیلی است. این فاعل هم، مانند فاعل بالرضاست، فقط با این فرق که علم فاعل به فعلش قبل از تحقق آن، تفصیلی است نه اجمالی. یعنی فاعل بالتجلی، هم قبل از تحقق فعل و هم بعد از آن، علم تفصیلی به فعل خود دارد. فرق این نوع فاعل با فاعل بالعنایه نیز در این است که علم فاعل به فعلش عین ذاتش است نه خارج از آن. برای درک این نوع فاعل میتوان نفس انسانی را مثال زد. چرا که نفس انسانی، مبدأ همهی کمالات و افعال بوده و با علم حضوری خود، علم تفصیلی به همهی کمالات و افعال نیز دارد. 276
با بیان تفصیلی فوق در تعریف فاعل بالعنایه ازدیدگاه ابن سینا و فاعل بالتجلی از دیدگاه صدرا، نقاط مشترک و نقاط افتراق بین این دو دیدگاه نیز آشکارگردید.

3-2-1-2-علت غایی
غایت یا «علت غائى»، همان چیزى است که انسان، فعل را به خاطر رسیدن به آن انجام مى‏دهد و البته غایت از آن جهت علت شمرده مى‏شود که مکمل و متمم علت فاعلى است؛ زیرا تصور غایت است که ارادهی انسان را بر مى‏انگیزد و انسان را که در حد فاعل بالقوه است، به حد فاعل بالفعل مى‏رساند. پس علت غائى، مندرج در علت فاعلى و علت فاعلى، مندرج در علت غائى است و ما در پایان بحث از علت غایی، به بیان رابطهی بین علت غایی با علت فاعلی میپردازیم.‏

3-2-1-2-1-علت غایی در طبیعت
علت غائى مخصوص افعال اختیارى است، ولى از سخنانى كه از ارسطو نقل شده، چنین بر مىآید كه وى، براى افعال طبیعى هم، قائل به علت غائى بوده و پیروان مشائین هم از او تبعیت كردهاند و انكار علت غائى، براى افعال طبیعى را به منزلهی اتفاقى بودن آنها تلقى نموده اند و در مقابل قول به اتفاقى بودن حوادث طبیعى كه به صورتهاى مختلفى نقل شده، براى همهی پدیده ها علت غائى اثبات كرده اند.

3-2-1-2-1-1-نظریهی ارسطو دربارهی علت غایى

ارسطو در كتاب «ما بعدالطبیعه»، پس از اشاره به آراء فیلسوفان پیشین دربارهی علت پیدایش پدیدهها، اظهار مىدارد كه هیچكدام از ایشان علت غائى را دقیقا مورد توجه قرار ندادهاند، آنگاه با تحلیلى دربارهی حركت و دگرگونى موجودات مادى، نتیجه مىگیرد كه هر موجود متحرك و دگرگون شوندهاى، به سوى غایتى سیر مىكند، كه كمال آن مىباشد و خود حركت، كه مقدمهاى براى رسیدن به غایت مزبور است، نخستین كمال براى آن بهشمار مىرود و از این رو حركت را به كمال اول، براى موجود بالقوه، از آن جهت كه بالقوه است، تعریف مىكند. وى مىافزاید، هر موجودى داراى كمال مخصوصى است و به همین جهت، هر متحركى غایت معینى دارد كه مىخواهد به آن برسد. این كمال، گاهى همان صورتى است كه مىخواهد واجد آن شود؛ مانند صورت درخت بلوط، براى هسته بلوطى كه درحال رشد و نمو است وگاهى عرضى از اعراض آن است؛ مانند سنگى كه از آسمان به سوى زمین حركت مىكند و قرارگرفتن بر روى زمین، یكى از اعراض و كمالات آن مىباشد. حاصل آنكه؛ هر موجود طبیعى، میل طبیعى خاصى بهسوى غایت معینى دارد كه

پایان نامه
Previous Entries منبع مقاله درمورد علت فاعلی، نهج البلاغه، خواجه نصیر، خواجه نصیرالدین طوسی Next Entries منبع مقاله درمورد علت فاعلی، واجب الوجود، نهج البلاغه، وجود خارجی