منبع مقاله درمورد واجب الوجود، تضاد و تقابل، قرن نوزدهم، قربانی شدن

دانلود پایان نامه ارشد

بیان می کند وجود دارد.آنچه این تضاد را جالب تر می کند این است که حق و حقیقت منحصراً در هیچ یک از دو طرف نیست … اینجا آیرونی نه در رفتار قاضی بلکه در خود دعواست که به نظر می رسد به سود دادخواهان خاتمه یابد ولی در واقع به نفع هیچ یک تمام نمی شود.” (مقاله آیرونی سوفوکل، جلد دوم، صص 489-490). ترل وال آنتیگونه سوفوکل را هم آیرونیک می داند از این نظرکه دو دیدگاه متقابل و متساوی را بی طرفانه مطرح می کند.
فردریش شلگل، هم قبل تر عنوان کرده بود که “آیرونی نوعی پارادوکس است. در هرپارادوکسی دو حقیقت متناقض وجود دارد؛ دوگانگی هنگامی آیرونیک است که دو معنی موجود نقیض یکدیگر باشند. دریک دو راهی ممکن است هر دو راه به یک اندازه نامطلوب و در عین حال الزامی باشند.” (ماک، 1389: 34) این نوع آیرونی در واقع نوعی آیرونی تقدیر است که ترل وال به آن اشاره می کند. آیرونی تقدیر مستلزم این است که قربانی آیرونی از آنچه پیشاپیش برایش مقدر شده بی خبر باشد.
اندیشیدن به وجود آیرونی در تقدیر و سرنوشت انسان باعث کشف وجود آیرونی در ساحت های مختلف وجودی انسان و ابعاد مختلف زندگی او گردید. اندیشمندان به تدریج، تناقضات ذاتی انسان و جهان، زندگی و مرگ، معنا و ماده را تحت عنوان آیرونی جهان و آیرونی فلسفی تعریف کردند که تعریف آیرونی فلسفی، سهم بسزایی در به سرانجام رسیدن سیر تعریف مفهوم آیرونی داشت.
به طور خلاصه میتوان گفت مفهوم آیرونی در اوایل قرن نوزدهم، در بیان تناقض ها و ناسازگاری ها به کار می رفت، با این هدف که ضمن توضیح آگاهانه پیچیدگی های زندگی و دست یافتن به معنایی غنی تر از آنچه که یک بیان مستقیم قادر به تفهیم آن بود، به تعادلی اساسی در جنبه های متناقض زندگی دست یابد و همچنین جنبه های مخرب این تناقض ها را هم نشان دهد. در اواخر این سده بیشتر اشکال آیرونی شناسایی و طبقه بندی شد اما اینگونه به نظر می رسد که ماهیت اصلی آیرونی تعریف شدنی نیست و همان ویژگی گول زنندگی و اغفال آن یکی از دلایل عمده ای است که باعث می شود آیرونی منبع جذابی برای انگیزش فکر، اندیشه و کنجکاوی گردد.
هیچ تعریفی از آیرونی نمی تواند دربرگیرنده تمام جوانب آن باشد و در حقیقت هیچ تعریفی نمی تواند ویژگی های خنده آور و سایر پیامدها و منتجات آیرونی را توضیح دهد. با این وجود بسیار روشن است که بیشتر اشکال آیرونی مستلزم فهم و آگاهی از اختلاف یا عدم تطابق بین جملات با معانی شان، کنش ها با نتیجه شان و اختلاف” بود” با “نمود” است.

2-3- عناصر ساختاری آیرونی
همانطور که اشاره شد، تعریف مفهوم آیرونی به گونه ای که توان تعریف تمام انواع آن را داشته و همه آنها را در بر بگیرد، فوق العاده دشوار است. پیشنهاد دی سی ماک برای حل این مساله این است که به جای تمرکز بر تعریف مفهوم آیرونی، عناصر، خواص و وجوه آن – که اساس همه انواع آیرونی هستند- ، مورد مطالعه قرار بگیرند. دی سی ماک عناصر آیرونی را به شرح زیر بیان می نماید:
1. عنصر معصومیت یا اعتماد بی خبرانه: در تمام انواع آیرونی، ‌ قربانی آیرونی از حقیقت بی خبر است. پس آنچه قربانی با آن مواجه است، ‌ “وانمود”ی دروغین است از “بود”ی واقعی. این وانمود سازی که منجر به گمراهی و قربانی شدن قربانی آیرونی می گردد، به دو هدف مورد استفاده قرار می گیرد: 1-1. برای نشان دادن آنچه که نیست (SIMULATION)؛ 2-1. برای پوشاندن آنچه که هست (DISSIMULATION). این دو نشان می دهند که “وانمود سازی” از مهمترین نقشهایی است که تکنیک آیرونی بازی می کند. وانمود سازی بسیار به تعاریف اولیه آیرونی که در جمهور و بوطیقا و آراء سیسرون به آن اشاره شده بود نزدیک است. پس یکی از ویژگی های آیرونی، ‌ وانمود سازی و فریب دادن قربانی – چه از طریق پوشاندن حقیقت و چه از طریق عرضه چیزی دروغین – است. قربانی آیرونی در این موارد فردی معصوم است که از حقیقت بی خبر است. او فرد ساده لوحی است که به هیچ وجه احتمال نمی دهد فرض خوش باورانه اش درباره حقیقت غلط باشد. رفتار و گفتار قربانی آیرونی در بعضی موارد آمیخته با کبر و غرور است که در صورت با خبر بودن مخاطب از مخمصه ای که قربانی از بودن در آن بی خبر است، ‌ باعث خنده می شود.
آیرونیست زبده می تواند معنای مورد نظرش را طوری برساند که مطلقاً احساس نشود معنایی به جز معنای آشکار مورد نظر است. کیرکه گور می نویسد: “درمورد عقل متورم شیرینی که همه چیز را می داند، در آیرونی درستش این است که با او همراهی شود، معلومات او دود از کله بلند کند، تشویق شود و …، ولو آیرونیست خود همواره آگاه باشد که تمامش توخالی و بی محتواست. در مورد تعصب بیخود و بی معنی، در آیرونی درست این است که با شور و شعف و ستایش و حتی حرارت بیشتری از آن استقبال شود، ولو آیرونیست خود بداند که این تعصب بزرگ ترین حماقت دنیاست.” (گور، 1391: 266).
البته نیرنگها همیشه آیرونیک نیستند و شاید در بعضی آیرونی ها اثری از فریب کاری و وانمود سازی نباشد. وانمود سازی آیرونیک این تفاوت را با وانمودسازی غیرآیرونیک دارد که مخاطب یا ناظر آیرونیک، ‌حقیقت ماجرا را می داند و می داند که قربانی آیرونی از آن بیخبر است. دی سی ماک در مورد آیرونی هایی که خالی از فریبکاری هستند، ‌مثالی می آورد از کوچه ای که نامش بن بست مسیح است. این نامگذاری بدون هیچ فریبکاری آیرونیک است چرا که دارای تناقضی آشکار است. (بن بست راهی است که نجاتی ندارد، درحالیکه مسیح باید راه گشا باشد، این یک تناقض است).
2. عنصر تضاد ظاهر با واقعیت: همانطور که اشاره شد، آنچه که آیرونیست – خالق آیرونی – به زبان می آورد، درست عکس آن چیزی است که واقعاً می خواهد بگوید. در واقع آنچه که آیرونیست خلق می کند، وانمودی است از بودی که متضاد آن است و این کار را گاهی به هدف گمراه کردن قربانی و گاهی به هدف رساندن معنایی متضاد معنای ظاهری انجام می دهد. قربانی آیرونی هم که خاطر جمع است وضع به همان ترتیبی است که به نظر می رسد، اما خبر ندارد که اتفاقاً این طور نیست و درست برعکس است. می بینیم که این عنصر آیرونی با عنصر اعتماد بی خبرانه و معصومیت قربانی آیرونی قرابت مفهومی دارد. قربانی آیرونی به ظاهر دروغینی که آیرونیست خلق کرده اعتماد کرده و فریب ظاهر را می خورد چرا که از واقعیت بی خبر است.
علاوه بر اینکه آيرونی می تواند ناشی از بی خبری و اعتماد قربانی به ظاهر موقعیت ها – که با حقیقت آنها متفاوت است – باشد، می تواند ناشی از موقعیت هایی ذاتاً متناقض هم باشد. موقعیت هایی که قربانی در آنها بر سر دوراهی قرار می گیرد که هر دو راه غیر قابل اجتناب و کاملاً‌متناقض هم هستند و او مجبور است یکی از دو راه را انتخاب کند. اکثر نظریه پردازان، ‌ عنصر تضاد موجود در آیرونی را در ذات تناقض یا دوراهی می بینند نه در تضاد تصویر درست و تصویر نادرستی از واقعیت. آیرونی مستلزم تقابل یا بی تناسبی ظاهر با واقعیت است و هر چه این تضاد و تقابل بیشتر باشد، آیرونی برجسته تر خواهد بود.
3. عنصر خنده آوری: موقعیتی آیرونیک که در آن قربانی با خیالی آسوده مشغول رتق و فتق امور و گاهاً برنامه ریزی برای شرایطی است که فقط ظاهر آن را می بیند و از حقیقتش بی خبر است، ‌ در صورت آگاهی ناظر آیرونیک از حقیقت ماجرا و اینکه قربانی در اشتباه محض است، ‌می تواند باعث خنده شود. همینطورکه هر چقدر قربانی اعتماد بیشتری به شرایط داشته باشد و یا خودش را دانا و آگاه بداند و یا با نا آگاهی خود، زمینه را برای اتفاقات بعدی که خلاف تصوراتش هستند فراهم کند، ‌این خنده شدیدتر خواهد بود. پس یکی از عناصری که در بعضی آیرونی ها وجود دارد عنصر خنده آوری است. زمانی که آیرونیست کلامی خلق می کند که مخاطب از معنای ظاهری آن به معنای واقعی آن – که با معنای ظاهری متفاوت و گاه متضاد است – می رسد، ‌این “کشف” او را غرق در لذت می کند که خنده ای از رضایت بر لبانش می نشاند. به عنوان مثال، ‌ آیرونی های کلام سقراط – که خود را نادان نشان می داد، ‌در حالیکه داناترین بود – لذتی واقعی به مخاطب می دهد چرا که مخاطب در هر کلام سقراط، ‌معنای تازه ای کشف می کند که قربانی آیرونی – مخاطبان سقراط که در داستان طرف مباحثات او هستند – از فهم آن عاجزند. این برتری فهم و آگاهی که در آیرونی به مخاطب و ناظر آیرونی هدیه می شود، ‌لذت بی همتایی به او می دهد که ناخودآگاه خنده بر لبانش می نشاند.
در آیرونی های تراژیک اما – مانند آیرونی که در داستان اودیپ شهریار یا رستم و سهراب وجود دارد، – ‌اثری از عنصر خنده آوری نمی بینیم، با اینکه در این شرایط هم مخاطب یا ناظر آیرونیک از حقیقتی با خبر است که قربانی از آن بی خبر است و با بی خبری اش قدم در راهی می گذارد که هر لحظه او را به پایان تراژیکش – که منتظرش نیست – نزدیکتر می کند. موقعیت آگاهی برتر در این شرایط خنده آور نیست و واکنش احساسی که این موقعیت ها در مخاطب بر می انگیزد، دل نگرانی از بابت سرنوشت قربانی و در نهایت تاسف خوردن بر ناآگاهی اوست. پس می بینیم که عنصر خنده آوری، ‌ در تمامی انواع آیرونی حضور ندارد.
4. عنصر جدامانی: این عنصر به وضعیت ناظر آیرونیک – که به طور کلی از موقعیت آیرونیک و اتفاقاتی که در جریان است به دور است – بر می گردد. در آیرونی، ناظر آیرونیک در وضعیت برتری نسبت به قربانی آیرونی قرار دارد و جداییش از موقعیت آیرونی – که فقط در حال تماشایش است و به واقع با آن درگیر نیست – به او احساسی از آزادی و سرگرمی هدیه می کند. ناظر آیرونیک قربانی را دربند و گرفتار می بیند در حالیکه خودش درگیر نیست. نورتروپ فرای13 در تفکیک انواع قهرمان ها در قصه می نویسد: “چنانچه به لحاظ قدرت یا هوش از ما پایین تر باشند به طوریکه ما از بالا شاهد صحنه های گرفتاری و درماندگی و بیهودگی باشیم، قهرمان حالت آیرونیک پیدا می کند.” (کالبد شکافی نقد، 1377: 34)
از این دیدگاه، آیرونیست خالص و اعلا خداوند است. به قول کارل زولگر: “آیرونی متعالی در عمل خداوند نهفته است که انسان را می آفریند و زندگی اش را رقم می زند. در هنر زمینی هم آیرونی به همین معناست، کاری شبیه کار خداوند.” (همان: 17).
با این تفاسیر می بینیم که می توان خداوند را یک آیرونیست دانست که خود ناظر آیرونی است که خلق کرده و انسانها همگی قربانیان این آیرونی هستند. انسان، ‌قربانی آیرونی است چرا که بر عکس خداوند، اسیر و غریق زمان و مکان، نابینا، محتمل الوجود (در مقابل واجب الوجود)، محدود و مجبور (در برابر مختار) است و دلخوش و بی خبر از مخمصه ای که در آن است خود را صاحب اختیار می داند. این نوع از آیرونی که در ادامه به آن خواهیم پرداخت، ‌ناشی از این است که انسان خود را صاحب اختیار می داند در حالیکه اسیر سرنوشتی است که از آن بی خبر است و خداوند، ‌به عنوان تنها خالق این وضعیت آیرونیک، ‌‌تنها ناظری است که با آگاهی از نادانی انسان، ‌ کلنجار رفتنها و تلاشهایش را تماشا می کند. جالب است بدانیم که خداوند را هم به نمایشنامه نویس و داستان سرا تشبیه کرده اند و برعکس، نویسندگان را هم به خدایان. توماس مان14 در “هنر رمان” می نویسد: “رمان … فاصله اش را با چیزها حفظ می کند. به اقتضای طبیعتش اصلاً از آنها فاصله دارد. دور آنها می گردد و از بالا نگاهشان می کند و لبخند می زند، قطع نظر از اینکه در عین حال چقدر شنونده یا خواننده را درگیر شبکه ی تار عنکبوتی آنها کند. هنر حماسه اصطلاحاً هنری آپولونی است، زیرا آپولون از دور تیر می اندازد و خدای فاصله و عینیت و آیرونی است. عینیت یعنی آیرونی و روح هنر حماسه، روح آیرونی است.” (توماس مان، 1939: 88)
5. عنصر ذوقی: این عنصر آخرین عنصری است که دی سی ماک برای آیرونی در نظر می گیرد و تفکر در مورد آن می تواند جالب باشد. کسی که اقدام به خلق آیرونی می کند، چه آیرونی را در کلام به کار ببرد و چه در موقعیت باید ذوق و

پایان نامه
Previous Entries منبع مقاله درمورد ادبیات نمایشی، هنر و معماری، نمایشنامه، قرن نوزدهم Next Entries منبع مقاله درمورد آثار ادبی، ادب فارسی، ادبیات فارسی، اثر ادبی و هنری