منبع مقاله درمورد واجب الوجود، امکان ذاتی، حکمت متعالیه، حقیقت وجود

دانلود پایان نامه ارشد

که متعلق جعل، وجود معلول است، متفطن به این موضوع شده است که نیازمعلول به علت، در وجود اوست. از این رو، امکان به معنای حاجت معلول به علت در اینجا، صفت وجود معلول شمرده شده است؛ نه ذات و ماهیت آن. بنا بر این، معلول در وجود خویش، نیازمند به علت است و به بیان دیگر، مناط نیاز معلول به علت، وجود امکانی آن است که شیخ الرئیس در فقرات چندی، این وجود امکانی را «وجودمفتقر»، خوانده و رابطهی میان علت و معلول را رابطهی حاجت و استغناء، دانسته است و در مقابل کسانی که حدوث را مناط نیاز به علت میخوانند و از اینرو تقدم زمانی علت بر معلول را ضروری و مناط نیاز به علت را حاجت و فقر معلول به علت میدانند، چنین بیان میکند که: « فإذا ما حصلت الحاجه و الاستغناء، فإن العليه و المعلوليه حاصلتان…»319، پس هنگامی که نیازمندی و بی نیازی حاصل شد، علیت و معلولیت مطرح میگردد. در همین رابطه است که او وجود را، منقسم به دو قسم فقیر و مستغنی دانسته است. امری که به نظر میرسد، میتوان آن را منطبق با تقسیم وجود به رابط و مستقل در حکمت متعالیه دانست. بیان او چنین است:« وجود یا محتاج به غیر است که احتیاجش به غیر، مقوم آن است و وجود محتاج، هیچگاه غیر محتاج نمیشود. همانگونه که وجود مستغنی از غیر، هیچگاه محتاج نخواهد شد. چرا که در غیر این صورت حقیقت آنها تغیر خواهد پذیرفت.»320
ابن سینا وجود را فقط به دو دستهی فقیر و مستغنی تقسیم میکند و از تقسیمات ماهوی بر اساس امکان ذات سخنی به میان نمی آورد. در واقع، این تقسیم بندی نشان از نزدیکی اندیشهی وی به مسألهی فقر وجودی دارد، چرا که در بحث از مناط علیت در عموم حکماء مشاء، معمول این است که با بیان حصر عقلی واجب الوجود، ممکن الوجود و ممتنع الوجود، این مساله را متذکر میشوند، که آنچه نیازمند علت است، ممکن الوجود است و بنابر این، مناط نیازمندی معلول به علت، امکان ذاتی آن است. چنانکه این مطلب در بیانات فارابی نیز مشاهده شد. اما ابن سینا در اینجا، از آن حصر عقلی که ناظر به ذات موجودات است سخن نمیگوید و در مقابل، نفس وجود را منحصر در دو قسم فقیر و غنی می بیند که وجود، یا محتاج است و یا غیر محتاج که اساس تقسیم بندی وجود در حکمت متعالیه بر اساس فقر وجودی نیز به همین شکل است. او سپس این حاجت و غناء را حقیقت وجود شیء بر میشمرد که قابل تغییر وتبدیل نیست، چرا که چنین چیزی به معنای تغییر حقیقت شیء خواهد بود که امری محال است. او در ابتداء همین عبارت، چنین بیان می کند که؛ «تعلق به غیر داشتن، مقوم وجودی است که از غیر حاصل میشود، همان گونه که استغناء از غیر، مقوم واجب الوجود بالذات است و جایز نیست که مقوم شیء، از شیء جدایی پذیرد، چرا که مقوم شیء ذاتی آن است.»321
بنابر این به عقیدهی ابن سینا، موجودات فقیر از خودشان استقلال وجودی ندارند، بلکه در وجود، وابسته به وجود غنی هستند و این فقر، مقوم وجود آنهاست، چنان که غناء، مقوم وجود واجب بذاته است. بنابر این، فقیر همواره در وجودش وابسته و محتاج به غنی است، چرا که فقر واحتیاج وجودی، عین حقیقت معلول و غناء وجودی، عین حقیقت واجب الوجود است. از همین رو نیاز معلول به علت همیشگی است، چرا که ذات معلول که عین نیاز است، تغیر ناپذیر است و بنابر این، همواره ذاتا محتاج علت است.322 ابن سینا در این عبارات، فقر معلول را که عین حقیقت معلول است، مناط نیاز معلول به علت بر شمرده است. چه این که ملاصدرا، خود نیز این سخنان را نشانهی آن دانسته که ابن سینا به قوهی حدس، فقر وجودی ممکنات را درک کرده است و موجودات را تجلیات ذات حق تعالی دانسته است.323
در عبارت ذیل نیز ابن سینا، ممکنات را چیزی جز فعل واجب الوجود نمی داند و روشن است که آنچه دارای حیثیت فعلی است، به هیچ نحو، استقلالی از خود ندارد و عین ربط و نیاز به واجب الوجود است، از این رو، واجب الوجود را مستغنی مطلق میداند و هر آن چه جز او را هالک فی نفسه معرفی میکند: «و هنگامی که به واجب الوجود، ملک گفته میشود، پس مقصود آن است که او مستغنی است که از هر چیز، استغناء دارد و چیزی در چیزی، از او مستغنی نیست…پس هنگامی که این را دریافتی، پس خواهی دانست که هر آن چه غیر اوست، فعل اوست و از او صادر شده است.»324
ابن سینا در عبارت یاد شده، همه چیز را فعل خدا میداند که به هیچ وجه از خودشان غنایی ندارند. این مفهوم، شبیه مفهوم وجود رابط نزد ملاصدرا است. در نظریهی فقر وجودی، حقیقت ممکنات عین ربط به واجب است و به عبارت دیگر، این طور نیست که وجودات معلول جدای از علت، ذاتی داشته باشند، بلکه ممکنات، هویت فعلی دارند، یعنی در انتساب به فاعل، حقیقت پیدا میکنند، چرا که فعل به ما هو فعل، عین ربط به فاعل است و اگر از علت به عنوان فاعل و جاعل حقیقت وجود معلول، صرف نظر کنیم، چیزی از معلول باقی نمیماند و از این رو معلول، عین فقر و وابستگی به علت، برشمرده میشود. بنا براین، این عبارت ابن سینا که ماسوی الله را فعل او بر میشمرد، میتوان بدین معنا دانست که موجودات، عین ربط و تعلق و نیاز به واجب الوجود و بنا براین، تجلیات ذات حق تعالی برشمرده میشوند.
از مجموع بیانات یاد شده باید گفت، هرچند ابن سینا به دلیل عدم تنقیح بحث اصالت وجود، به نظریهی فقر وجودی با تمام لوازم معنایی آن دست نیافته است و حتی در عبارات متعددی به صراحت امکان ذاتی را مناط نیاز به علت برشمرده است؛ اما از برخی عبارات او در کتب مختلف می توان متوجه شد که وی به قوهی حدس دریافته که جعل به وجود تعلق می گیرد؛چرا که به گفته وی :«ان لم یکن للمعلول تعلق بالعله من جهه الوجود لم یکن له تعلق بالعله اصلا»325، لازمهی تعلق جعل به وجود این است که وجود معلول، عین تعلق به علت و به تعبیر خود ابن سینا، فعلی صادر شده از سوی علت باشد. همانطور که شیخ الرئیس نیز تصریح کرده: «الوجود المستفاد من الغیر،کونه متعلقا بالغیر هو مقوم له.»326، به عبارت دیگر، وجود مستفاد از غیر، عین تعلق به غیر است و هویت او هویت فعلی است که در نسبت به فاعل، حقیقت پیدا میکند، همانگونه که وی چنین بیان کرده: «جمیع ماسواه هوفعله»327، با توجه به نکات بیان شده میتوان دریافت، هر چند ابن سینا به صراحت و در مباحث مستقل از تعلق جعل به وجود سخن نگفته است و از این رو، مناط نیاز به علت را فقر وجودی معلول نمیداند، اما از بیانات وی درکتب مختلف و متعدد چنین برداشت می شود که وی در بحث مناط نیاز معلول به علت، از امکان ذاتی به سوی نظریهی فقر وجودی گامی به پیش نهاده است.

3-2-2-2-علت مادی

یکی از علل چهارگانهی ارسطو، علت مادی بود. در نظر ارسطو، علت مادی چیزی است که یک شیء از آن درست میشود و خود آن هم، در شیء جدید باقی میماند.328همانطور که از این بیان ارسطو و سخنان او در موراد دیگر به دست میآید، منظور وی از علت مادی، مادهای است که همهی اشیاء مادی و طبیعی، مرکب از آن (به علاوهی صورت) هستند. ابن رشد در کتاب خود به نقل از ارسطو چنین مینویسد:
«بنا براین، اگر اشیائی که از طریق طبیعت وجود دارند، دارای علل و مبادی باشند، که آن اشیاء از آن هستند یا شده اند، آن چیزی است که هر شیء به ذات خود، هست نه از حیث صفتی عرضی، پس مسلم است که هر شیء، از موضوع و صورت تشکیل می شود.»329
اما ابن سینا در تعریف علت مادی (و یا به گفتهی خود او در «الهیات شفاء»: علت عنصری)، به جای تاکید ارسطو بر آنچه شیء از آن ساخته میشود، بر مفهوم قوه، تاکید میکند. تعریف ابن سینا از علت عنصری این است: «انا نعنی بالعله… العنصریه العله التی هی جزء من قوام الشیء یکون بها الشیء هو ماهو بالقوه.»330، مراد ما از علت عنصری، علتی است که جزء تشکیل دهندهی شیء است که به وسیلهی این جزء، آن شیء بالقوه، آن شیء است. او درجای دیگری، خاطر نشان میسازد؛ مبدأ عنصری آن چیزی است که قوهی وجود شیء در آن قرار دارد، یعنی حامل قوهی وجود شیء است. وی سپس میکوشد، گونههای حامل قوهی شیء را برشمرد. بنابراین اقسام علت مادی به این ترتیب است:
1. چیزی که استعداد پذیرش شیئی را که عارض برآن میشود دارد، بدون اینکه هیچ تغییری در معروض رخ دهد و امری که برای آن ثابت بود زائل شود. همچون تخته نسبت به نوشتن.
2. چیزی که استعداد پذیرش شیئی را که عارض بر آن میشود، دارد و هیچ تغییری در آن رخ نمیدهد، مگر حرکت در أین یا حرکت در کم یا حرکت هایی مانند آنها؛ مانند موم نسبت به مجسمه ای که از آن ساخته میشود.
3. چیزی که استعداد پذیرش شیئی را که عارض برآن میشود دارد، به این نحو که از جوهر آن چیز، کاسته میشود؛ همانند چوب نسبت به تخت که باید تراشیده شود.
4. چیزی که استعداد پذیرش شیئی را که عارض برآن میشود دارد، با این تغییر که جوهرش باقی میماند، ولی کیفیتش استحاله و تبدیل میگردد. مانند شیء سیاه نسبت به شیء سفید.
5. چیزی که استعداد پذیرش شیئی را که عارض بر آن میشود دارد، با این تغییر که صورت جوهری آن فاسد میشود و صورت جوهری جدیدی، تکوین مییابد. مانند آب که به هوا (بخار)، تبدیل میشود.
6. چیزی که استعداد پذیرش شیئی را که عارض بر آن میشود دارد، ولی پس از آن که صورتهای مختلفی را پذیرفت و رها کرد. (فرق این قسم با قسم پنجم در این است که در قسم پنجم، تنها یک بار تغییر صورت رخ میدهد، اما در قسم ششم، صورت بیش از یک بار، تغییر میکند. همچون منی که به حیوان تبدیل میشود.
7. چیزی که استعداد پذیرش شیئی را که عارض بر آن میشود دارد، ولی متقوم به آن است و خودش به تنهایی، هیچ گونه فعلیت و تحققی ندارد. همانند ماده نخستین(هیولای اولی)، نسبت به صورت. (فرق این قسم با همهی اقسام دیگر، آن است که در این قسم، ماده به تنهایی هیچگونه فعلیتی ندارد و تنها در سایهی صورت حال در آن، تحقق مییابد؛ اما در همهی اقسام دیگر، ماده از قبل، بالفعل موجود است. چه بسا تصور شود، همانطور که معروض عرض، علت مادی عرض است، ماده نخستین نیز علت مادی صورت حال در آن است، ولی باید دانست که ابن سینا پیش از این331توضیح داده که ماده، علت مادی جسم مرکب از ماده و صورت است، نه علت مادی صورت.)
8. چیزی که همراه با چیز یا چیزهای دیگر استعداد پذیرش شیئی را که عارض برآن میشود دارد، مانند هلیلجه نسبت به معجون که معجون، مرکب از هلیلجه و چیزهای دیگر است. در اینجا، اجزاء معجون پس از ترکیب، استحاله می یابند و به معجون تبدیل میشوند.
9. چیزی که همراه با چیز یا چیزهای دیگر استعداد پذیرش شیئی را که عارض برآن میشود دارد، بی آنکه پس از ترکیب، استحاله شوند. همانند چوب و سنگ و چیزهای دیگر، نسبت به ساختمان خانه که در خانه با همان ماهیت قبلی باقی میمانند. واحد ها نیز به همین ترتیب، ماده برای عدد و مقدمات استدلال نیز ماده برای شکل استدلال اند(نه برای نتیجه). به این گونه عناصر، اسطقس گفته میشود.
هر عنصری از آن جهت که عنصر و ماده است، صرفا دارای صفت پذیرش و قبول است و هیچگونه فاعلیت و تاثیر ندارد. از این رو، ایجاد صورت در آن و به وجود آمدن امر جدید از آن، به واسطهی موجود دیگری غیر از عنصر وماده است. بنابر این، گاهی که گمان میشود، عنصر و مادهی چیزی، مبدأ حرکت به سمت شیء جدید است، در واقع ماده، مبدأ حرکت و متحرک بنفسه نیست، بلکه مبدأ حرکت آن، چیز دیگری است. چون ممکن نیست، شیء واحد از جهت واحد، هم فاعل باشد و هم قابل. در مواردی که مبدأ حرکت ماده، امری بیرون از ماده نباشد، مبدأ حرکت، طبیعت است و چیزی که با حرکت طبیعی ماده، به وجود میآید، امر طبیعی نامیده میشود و چیزی که از مادهای به وجود میآید و مبدأ حرکت ماده، تا رسیدن به آن چیز در خارج از آن قرار دارد، امر صناعی یا مانند آن نامیده میشود.332
مقایسهی سخنان ابن سینا با گفتههای ارسطو دربارهی علت مادی، نشان می دهد که اولا؛ ابن سینا در تعریف علت مادی با تأکید بر عنصر قوه و استعداد، از ارسطو فاصله گرفته و ثانیا؛ با توجه به تعریف او از علت مادی و تأکید بر مفهوم قوه در آن و نیز با توجه به اقسام نهگانهای که برای

پایان نامه
Previous Entries منبع مقاله درمورد امکان ذاتی، امکان ماهوی، واجب الوجود، حکمت سینوی Next Entries منبع مقاله درمورد علت فاعلی، نهج البلاغه، این همانی، حکمت سینوی