منبع مقاله درمورد نهج البلاغه، واجب الوجود، امام علی علیه السلام، فرهنگ فلسفی

دانلود پایان نامه ارشد

در اصطلاح فلسفه، آفرينش (ابداع) به چند معنى به كار رفته است:20
اول: به وجود آوردن چيزى از چيزى يا تركيب چيز تازه‏اى از اشيائى كه قبلا موجود بوده است.آفرينش هنری، آفرينش علمى وابداع صور خيالى از آن جمله است.
دوم: پديد آوردن چيز از ناچيز، مانند آفرينش خداوند سبحان. آفرينش او از نوع تركيب و تاليف نيست بلكه بيرون آوردن از نيستى به هستى است. فيلسوفان بين ابداع و خلق تفاوت قائل شده و گفته‏اند: ابداع پديد آوردن چيز از ناچيز است و خلق پديد آوردن چيزى از چيز ديگر. به اين جهت خداى بزرگ گفته است: پديد آورندهی آسمانها و زمين‏ (بَدِيعُ اَلسَّمٰاوٰاتِ وَ اَلْأَرْضِ) و نگفته است بديع الانسان، بلكه گفته است:انسان را خلق كرد.( خُلِقَ اَلْإِنْسٰانُ.)21.
سوم: ايجاد شى‏ء به نحوى كه مسبوق به عدم نباشد در مقابل صنع، زيرا صنع عبارت است از ايجاد شى‏ء مسبوق به عدم.
درفرهنگ فلسفی نیز آمده:«آفرينش در لغت به معنى پديد آوردن چيزى است به نحوى كه قبلا نبوده باشد.»22
ابن سينا در اشارات گويد:«ابداع اين است كه شى‏ء هستى خود را از غير بگيرد به نحوى كه هستى آن فقط متعلق به اوباشد، بدون اينكه ماده يا ابزار يا زمان بين آن دو واسطه شود و آنچه بعد از عدم زمانى، به وجود آيد بى‏نياز از واسطه نيست».23 این همان معنای سوم ازکتاب فرهنگ جمیل صلیبا است که در مقابل صنع به کاررفته است و منظور از عدم در آنجا همان عدم زمانی است که ابن سینا در اشارات خود بدان پرداخته است.
اين مطلب اشاره به اين است كه هر چه مسبوق به عدم باشد، مسبوق به ماده و زمان است. اما مقصود از ابداع، چنانكه نصير الدين طوسى گفته است، عكس نقيض اين قضيه است. و آن اين است كه هر چه مسبوق به ماده و زمان نباشد، مسبوق به عدم نيست.24

1-1-2-1-2-کاربرد درنهج البلاغه

ابداع در کلمات شریف امیر المومنین (دردو معنا استعمال شده است:
الف) در معنای خاص خود که همان آفرینش بدون نمونه و سابقه ی قبلی و بدون ماده قبلی است، مانند فرازهای زیر از نهج البلاغه:
1- «إبتدع الخلق».25 او قادری است که آفریدگان را بدون هیچ الگو ونمونه ای که از آفریدگار و معبودی پیش از خودگرفته باشد آفریده است.
2- «لیس فناء الدنیا بأعجب من إنشائها وإختراعها».26
ب) به طور عام و مطلق در معنای خلق و آفرینش به کار رفته است، مانند فرازهای زیر:
1- «لا اعترضته فی حفظ ما إبتدع من خلقه عارضه…».27 در نگاهدارى آن چه پديد آورد از آفريدگان، چيزى مانع او نگرديد. ابداع در اینجا به معنای عام استعمال شده و ایجاد و انشاء را در بر میگیرد.
2- «فطرها(الخلائق) علی ما اراد و ابتدعها».28این آفرینش شگفت را بر وفق آنچه خواست و ارادهی او بود به نوآوری برنهاد.
3- «ثم خلق سبحانه لاسکان سماواته…خلقا بدیعا من ملائکته و ملأ بهم فروج فجاجها».29 سپس خداوند آفریدگانی شگفت و تازه آفرید.
4- «و لا شریک اعانه علی ابتداع عجائب الامور…».30 بی هیچ شریکی یاری دهندهی او درآفرینش امورعجیب.
5- «الحمدلله… مبتدع الخلائق بعلمه…».31 در آفريدن آفريدگان و پديد آوردن پديدگان مبتكر و توانا است.

1-1-2-2-إنشاء

راغب اصفهانی درالمفردات خود درذیل واژهی إنشاء چنین آورده است:«انشاء به معنى ساختن، ايجاد كردن و بالا بردن است. همچنين انشاء به معنى جعل كردن و آغاز كردن است و نيز به معنى وضع كردن و قراردادن آمده است. نشاء، يعنى به وجود آوردن چيزى و تربيت كردن آن.»32
فرمایش خداوند که فرمود:« وَ هُوَ اَلَّذِي أَنْشَأَكُمْ. ».33 ،او کسی است که شمارا ایجاد کرد. یعنی شما را به وجود آورد و خلق کرد. هرکس به چیزی (کاری) ابتداء کند یعنی آن را ایجاد کرده است. انشاء یعنی خلق کردن.34
1-1-2-2-1-دراصطلاح حکمت

انشاء به معنى ساختن، ايجاد كردن و بالا بردن است. ابن جنى در مثال‏هائى كه براى معنى اين لغت ذكر كرده، مى‏گويد:«اين لغت در همهجا به صورتىكه در مبدأ انشا شده است، به كار مى‏رود.» همچنين انشاء به معنى جعل كردن و آغاز كردن و نيز به معنى وضع كردن و قرار دادن آمده است. زجاج در مورد اين آيهی شريفه:« وَ هُوَ اَلَّذِي أَنْشَأَ جَنّٰاتٍ مَعْرُوشٰاتٍ وَ غَيْرَ مَعْرُوشٰاتٍ .35»‏ گفته است انشاء، به معنى ابداع و آغاز كردن در آفرينش است. هر كس چيزى را ابتدا كند، آن را انشاء مى‏كند. پس انشاء به معنى ساختن و آفريدن و ايجاد كردن است. به فعليت دادن چيزى از حالت بالقوه انشاء گويند.36
لازم به توضیح است که واژهی انشاء در آثار ابن سینا و در حکمت او در مباحث خلقت و آفرینش مورد توجه او نبوده است و در معنای عام خود در مباحث غیر مربوط به موضوع آفرینش و خلقت به کار رفته است، به نظر میرسد به این دلیل است که واژه هایی همچون ایجاد وخلق و احداث بار معنایی واژهی انشاء را افاده میکنند. بنابراین او از واژههای ایجاد و خلق و احدث و ابداع در مورد آفرینش استفاده نموده است.

1-1-2-2-2-کاربرد درنهج البلاغه

«انشأ الخلق إنشاء».37 ایجاد کرد مخلوقات را به ابتداء ایجاد.
«أم هذا الذی انشأه فی ظلمات الارحام؟».38 مگر انسان همان نطفه وخون نیم بند نیست که خدا او را در تاریکیهای رحم و غلافهای تودرتو پدیدآورد؟
«ولیس فناء الدنیا بعد ابتداعها بأعجب من انشائها واختراعها».39 نابودی جهان پس از پدید آمدن، شگفت آورتر از آفرینش آغازین آن نیست.
«المقره بالعجز عن انشائها».40 اقراردارند که نمیتوانند پشه ای بیافرینند.
«ایها المخلوق السوی والمنشأ المرعی….».41 ای انسان، ای آفریدهی راست قامت، ای پدیدهی نگهداری شده .
با توجه به فرازهای فوق از کاربرد واژهی إنشاء در نهج البلاغه، می بینیم که این واژه درمعنای عام و به همان آفرینش به صورت مطلق استعمال است.

1-1-2-3-ایجاد

کلیدواژهی ایجاد نیز همانند واژهی إنشاء درکاربرد عام وبه معنای آفرینش به کاررفته است.«وجد اللّهُ الشي‏ءَ». آن چيز را خدا آفريد.42

1-1-2-3-1-دراصطلاح حکمت

ایجاد همان خروج شیء از قوه به فعل است. ایجاد شیء چیزی نیست مگر منقلب شدن شیء از عدم به وجود.43
صدرا گويد غرض از ايجاد عالم ايصال هرممكنى است به كمال مطلوب خود و به عبارت ديگر غرض از ايجاد افاضهی جود و سير ممكنات از مراتب دانيهی خود به اعلى مرتبت كمال و به درجهی خير محض و وصول به اعلى مراتب ممكن ميباشد.
دربیشتر آثار ابن سینا واژهی ایجاد درمعنای صرف وجود بخشی یا معنای مطلق آفرینش به کار رفته است44وا ما درمعانی دیگر دربحث آفرینش عالم ماده و نیز آفرینش بدن به طور خاص وهمچنین در باب حرکت افلاک که جسمانی هستند وبحث در آفرینش صورتهای طبیعی45 استعمال گردیده است.

1-1- 2-3-2-کاربرد درنهج البلاغه

«ولو اجتمع …لا عرفت کیف السبیل الی ایجادها…».46اگر گرد هم آیند … راه پیدایش آن را نمیشناسند.لازم به ذکر است که در نهج البلاغه امام علی علیه السلام تنها جایی که واژهی«ایجاد» به کار رفته است در همین خطبه می باشد که به معنای خلق و آفرینش آمده است.

1-1-2-4-إخْتِراع‏
اختراع با کسره به معنای ابداع و انشاء میباشد.گفته میشود:«اختراع کرد»،یعنی انشا و ابداع کرد.47«اخْتِرَاعاً الشي‏ءَ» یعنی آنچيز را اختراع كرد، آنچيز را به وجود آورد، آنچيز را دو نيم كرد.48

1-1-2-4-1-دراصطلاح حکمت

اختراع عبارت از ايجاد غير مسبوق به مدت است و به عبارت ديگر هر موجودى كه وجودش با نمونه نباشد و قبل از آن مانندى نداشته باشد مختَرَع گويند و معنى آن كه گويند اختراع ايجاد غير مسبوق به مدت است همين است. مانند افلاك كه وجود آنها اختراعى است. بعضى گويند اختراع مرادف با ابداع است.49 صدرا اختراع و انشاء و ابداع را مرادف آورده است وميگويد:«خداى متعال اصول اكوان را آفريد، بدون آنكه وجود آنها مسبوق به ماده باشد و ايجاد كرد آنها را بر سنة اختراع و انشاء. در هرحال اگر اختراع مرادف با ابداع باشد ايجاد غير مسبوق به ماده و مدت خواهد بود.»50

1-1-2-4-2-کاربرد درنهج البلاغه

درنهج البلاغه فقط واژهی اختراع بدون استعمال سایر مشتقات یک بار به کاررفته است که پیش از این ذیل واژهی انشاء نیز بیان گردید:
«ولیس فناء الدنیا بعد ابتداعها باعجب من انشائها و اختراعها…».51 نابودی دنیا بعداز پدید آمدن، شگفتآورتر ازآفرینش آغازین آن نیست.

1-1-2-5-تکوین‏

كون،اصلی است که دلالت برخبراز حدوث شیء یا درزمان گذشته و یا درزمان حال میکند.52
«الكَوْنُ: الحَدَث».کون همان حدث است.53

1-1-2-5-1-دراصطلاح حکمت

تکوین یعنی اینکه شیء وجودمادی داشته باشد.54همچنین به معنای ایجاد مسبوق به ماده است بدون زمان.55 وگاهی نیزمسبوق به ماده و زمان با هم.56 ونیزگفته اند ایجاد شیء درزمانی بعد ازعدم زمانی سیالش داخل در جنس امتداد و لاامتداد و استمرار و لا استمرار«تکوین»نامیده میشود.57 وهمچنین تکوین به معنای ایجاد و ابداع و احداث58 نیز میباشد.59
بعضی گفته اند تکوین تحقق و وقوع شیء است ومانند سایر افعال تامه نیاز به فاعل دارد. تكوّن نیز انقلاب و تغيير شى‏ء از آن چه بالقوة است به سوى فعليت.60
بنابراین تكوين به معانى احداث، ایجاد و انشاء، خلق و ابداع است.در متون قديم فلسفه معمولا تكوين به معنى كون در مقابل فساد مى‏آيد. پس تكوين شى‏ء، عملى است كه به موجب آن، شى‏ء احداث مى‏شود و به حالت موجود مى‏رسد. به اعتقاد فيلسوفان، تكوين مشروط به ماده‏ايست كه بايد قبل از آن وجود داشته باشد، بر خلاف ابداع كه مشروط به عدم مادّه قبلى است. بنا بر اين تكوين داراى مبدأ و اصلى است كه مستند به آن است. به همين جهت است كه تكوين و اصل، از جهتى مقابل يكديگر و از جهتى داخل يكديگرند. تكوين صفت ازلى خداوند است. به اين معنى كه جهان و اجزاء آن را، به علم و ارادهی خود، در لحظهی موجود شدن آن، ايجاد مى‏كند. بنا بر اين، تكوين صفتى ثابت، باقى و ابدى است؛ اما شى‏ء تكوين يافته حادث است و حدوث آن متعلّق به حادث‏كننده آن است. درمورد ساير صفات قديم خدا نيز چنين است، يعنى از قدم صفت قدم متعلق آن لازم نمى‏آيد.61

1-1-2-5-2-کاربرد درنهج البلاغه

واژهی «تکوین» درسخنان امام علی (به معنای مطلق آفرینش بدون قید وشرط و همچنین در معنای اسم مصدراستعمال شده است:
«یفنیها بعد تکوینها».62و بالاخره بعد از آنكه جهان را به وجود آورد، همه را دستخوش فنا و نيستى خواهد ساخت.
«الحمدلله الذی کائن لا عن حدث ».63سپاس خداوندی را سزاست که همواره بوده است نه اینکه در زمانی پس از زمانی پدیدآمده باشد.

1-1-2-6-فیض

«فیض»،اصلی است که برجریان شیء به سهولت، دلالت میکند.64 فيض يعنى زيادى آب. مىگويند آب فايض شد، يعنى آن قدر زياد شد كه از محل خود جارى شد. چشم فايض شد يعنى اشک آن جارى شد. اين لفظ را مجازاً به جريان امور معنوى اطلاق كرده‏اند.مثلا گفته مى‏شود:خير فايض شد، يعنى پراكنده و منتشر شد. انسان فيّاض يعنى بسيار بخشنده.65

1-1-2-6-1-دراصطلاح حکمت

درفلسفه، فيض به فعل فاعلى اطلاق مى‏شودكه هميشه وبدون عوض و غرض درجريان است. چنين فاعلى داراى وجود ازلى و ابدى است. زيرا دوام صدور فعل از او تابع دوام وجود اوست. اين فاعل، مبدأ فياض و واجب الوجود است كه همه چيز را به نحو ضرورى و معقول افاضه مى‏كند. اين فاعل، چنانكه ابن سينا گفته است:«فاعل كل است، يعنى موجودى است كه همه چيز از او افاضه مى‏شود به نحوى كه اين فيض مباين با ذات اوست.»66مقصوداز فيض اين است كه تمام موجوداتى كه جهان از تركيب آنها به وجود آمده است، از يك مبدأ افاضه شده است و يا از يك جوهر به وجود آمده است،بدون اينكه درفعل اين مبدأ يا جوهر، سستى و بريدگى وجود داشته باشد. به اينجهت قول به افاضهی عالم از خدا مقابل قول به خلقت عالم از عدم است. فيض به اين معنى متضمن معنى صيرورت است و همينطور متضمن معنى حدوث متعاقب و مستمر، در زمان است.خلاصه مضمون

پایان نامه
Previous Entries منبع مقاله درمورد نهج البلاغه، حکمت سینوی، علت فاعلی، عالم ماده Next Entries منبع مقاله درمورد نهج البلاغه، مفهوم وجود، واجب الوجود، مشترک معنوی