منبع مقاله درمورد نهج البلاغه، واجب الوجود، زمان گذشته

دانلود پایان نامه ارشد

نظريهی فيض اين است كه جهان از خدا افاضه شده، همچنان كه نور از خورشيد يا حرارت از آتش به نحو تدريجى افاضه مى‏شود. فيض مترادف صدور است. اگر بگويند چيزى از چيز ديگرى افاضه شده است، مقصود اين است كه به تدريج از آن صادر شده است.67

1-1- 2-6-2-کاربرد درنهج البلاغه

درنهج البلاغه نیز واژهی «فیض» در معنای لغوی خود نزد عرب زبانان، که همان جاری شدن و سرازیر گشتن است استعمال شده است، مانند فرازهای شریف زیر:
«انشا الارض … استفاض عیونها ».68زمین را ایجاد کرد و چشمه هایش را جاری ساخت.
«و یستفیضون الی جواره ».69با سرعت و شتاب به سوی او سرازیر شدند.
«تفیض اللئام فیضا».70پست فطرتان همه جا را پر کنند.

1-1-2-7-صنع

صنع یعنی كارى را به شايستگى انجام دادن.پس هر صنعى كارى است ولى هر كارى صنع نيست (مگر اينكه درست انجام شود). اين واژه آنطور که به فعل انسان نسبت داده شده به حيوانات و جمادات نسبت داده نمى‏شود.71صنع‏: آنچه كه از فن و هنر ساخته شده باشد،مصنوعي.72

1-1-2-7-1-در اصطلاح حکمت

معنای صنع همان فعل است.73 ودر اصطلاح فلاسفه اختصاص به موجودات ممکنی دارد که وجودشان مسبوق به ماده و مدت باشد.74
  ابن سینا نمط پنجم از «کتاب اشارات و تنبیهات» خود را با نام فی الصنع و الابداع نامیده است و از این عبارت چنین برمی آید که صنع در مقابل ابداع قرار دارد. موجودات ابداعی موجوداتی هستند که خلقت آنها بدون ماده و زمان و همچنین بدون واسطهی چیزی حاصل شود.

1-1-2-7-2-کاربرد درنهج البلاغه

«بدایا الخلائق احکم صنعها».75 مخلوقات شگفت آورى است كه خلقت آنها را استوارگردانيد.
«کل معروف بنفسه مصنوع».76 هرچه ذاتش شناخته شده باشد آفریده است.
«بها تجلی صانعها للعقول».77 آفرينندهی آن آلات و ادوات به خردها آشكار گشته.

1-1-3-مفاهیم مرتبط

پس از بیان معانی کلیدواژه های قریب المضمون به واژهی آفرینش یا خلقت که در عنوان این پژوهش بهکار رفته است؛ اکنون به بیان معانی لغوی،اصطلاحی واژه هایی که درمتن این نوشتار با موضوع آفرینش با آنها روبرو خواهیم شد وهریک به مناسبت ونیاز فراخور خود در این پژوهش به کار میروند، میپردازیم.

1-1-3-1-حدوث

حدوث، بودن شیء بعد از نبودنش؛عرض باشد یا جوهر. احداث شیء یعنی ایجاد آن و شیء محدث به آن چیزی میگویند که بعد از عدمش ایجاد میشود.78
حديث،یعنی اشیاء جدید.79 مفهوم آن این است که شیء در زمانی بعد از زمانی دیگر ایجاد شود. ودرمفهوم آن این نکته که آیا درمقابل قدیم به کار رفته یا نه و همچنین ایجاد از عدم، مد نظر نمیباشد اگرچه همه مخلوقات و محدثات بعداز عدم حادث شده اند.با توجه به معنای لغوی واژهی حادث در کتب مختلف باید گفت مُحْدَث چيزى است كه نبوده و سپس ايجاد مى‏شود.
چنین به نظر می رسد که میان معنای لغوی حدوث و ابداع فرقی نبوده و هر دو به یک معنا در میان عامه به کار می رود . این به این دلیل است که درتعریف لغوی واژهی حدوث این کلمه بهطور مطلق در نظر گرفته شده و معنای عام آن مورد نظر است و آن همان به وجود آمدن شیء جدید و هستی یافتن مخلوقات است فارغ از اینکه در مقابل قدیم و یا بعد از عدم پدید آمده است. در اینصورت به طور عام تمام هستی حادث نامیده میشود. اما با دقت بیشتر و همچنین با مراجعه به معانی این دو واژه در اصطلاح فلاسفه از جمله شیخ الرئیس بوعلی سینا چنین مییابیم که ابداع، اصطلاحی فلسفی و کلامی دالّ بر گونه ای از آفرینش است.
بنابراين در جمعبندی مفاهیم کلیدواژههای ذکر شده در فوق و با توجه به معانی ای(اصطلاحی و لغوی)که پیش از این برای این دو واژه (ابداع و احداث )بیان شد، ابداع عبارت است از اين كه شى‏ء موجود، وجودش از غير باشد بدون اين كه مسبوق به ماده و زمان باشد، مانند عقل اول در فلسفهی ابن سيناکه از واجب الوجود صادر مى‏شود بدون اينكه صدور عقل اول از واجب الوجود، توسّط و تعلّقى به ماده و زمان داشته باشد. ابداع به اين معنى بالاتر از مراتب تكوين و احداث است، زيرا تكوين عبارت است از اينكه شى‏ء داراى وجود مادى باشد و احداث عبارت است از اينكه شى‏ء داراى وجود زمانى باشد و هر يك از تكوين و احداث، در مقابل ابداع قرار دارد. تكوين از اين جهت مقابل ابداع است كه مسبوق به ماده است، و احداث از اين جهت مقابل آن است كه مسبوق به زمان است. ابداع مقدم بر هر دوى آنهاست.80
توضیح مطلب این که درمراتب آفرینش و عوالم که به ترتیب از خداوند واحد صدور مییابند، هرچه موجودی در خلقت خود،(از ماده و زمان ومکان که از ویژگی های عالم جسمانیات است و در قوس نزول پایینترین مراتب از خلقت و آفرینش اند) دارای تجرد بیشتری باشد به مرتبهی ذات احدیت یعنی خداوند متعال نزدیکتر واز این جهت بر سایر مخلوقات امکانی برتری دارد. به همین جهت همانطور که در کلمات گوهربار امام المؤمنین حضرت علی علیه السلام ونیز در مطالب بعد اشاره خواهیم کرد ابداعیات به موجوداتی گفته می شود که خداونددر وهله اول از خلقت، آنان را بدون هیچ نمونه و الگویی خلق کرده که همان عالم عقول و یا فرشتگان میباشد.

1-1-3-1-1-دراصطلاح حکمت

سخن درخشان ابن سینا در حدوث و قدم تحلیل دقیق او از حدوث ذاتی است که با استفاده از مباحث تقدم وتأخر به دست میدهد.اودر تعریف حادث میگوید:
«چیزی که بعد از نیستی هستی یافت دارای پیشی است که در آن نبوده است این پیشی خود عدم نیست، چه عدم و نیستی پس از حادث هم موجود است و همچنین آن خود فاعل هم نمیباشد به جهت آنکه فاعل در هر سه زمان یعنی قبل و بعد و زمان حال موجود است. پس ناچار چیزدیگری است که پیوسته در آن، نوشدن و نیست شدنی است.»81
هر معلولی به تنهایی و در ذاتش معدوم بوده و بعد به سبب علتش موجود شده است. از این رو هر معلولی ابتدا نبوده و سپس موجود شده است، یعنی هر معلولی حادث است و این معنای حدوث ذاتی یک شیء است. البته ممکن است حادث ذاتی در تمام اجزای زمان موجود باشد و حدوثش آغاز زمانی نداشته باشد، یعنی قدیم زمانی باشد و ابن سینا منافاتی در این دو جهت نمیبیند.82
حادث بردوگونه است:«یکی آنکه وجود ذاتش دارای مبدئی است. دیگری آن که زمان وجودش آغازی دارد. یعنی زمانی بوده که آغاز نداشته و معدوم بوده و اکنون آن زمان قبلی از میان رفته است و حاصلش آن است که زمانی بوده که آن چیز معدوم بوده، زیرا هرچیزی که زمان وجودش آغازی داشته باشد، (از نوع آغاز زمانی )حتما زمان بر او سبقت گرفته است و ماده ای نیز پیش از وجودآن موجود بوده زیرا چیزی که زمانی وجود نداشته باشد به هر حال عدمی دارد و این عدم یا پیش از وجود آن قرار دارد یا با وجود آن است و چون عدم یک چیز با وجودش(یعنی در زمان وجودش) محال است، ناچار این عدم پیش از وجود آن بوده. حال با پذیرش لزوم تقدم عدم بر وجود پدیده حادث ، آیا برای وجود این پدیدهی حادث گذشته ای هست یا نیست؟ نمیتوان گفت برای وجودش گذشته ای نیست زیرا لازمه اش آن است که عدم بر وجودش مقدم نباشد. (در صورتی که حادث پدیده ای است که عدم بر وجودش پیشی دارد.) پس باید بپذیریم که برای وجودحادث گذشته ای هست.» 83

1-1-3-1-2-کاربرد درنهج البلاغه

«و ان ما احدث الناس لا یحل لکم ….».84وآنچه را مردم با بدعتها تغییر دادند برای شما حلال نیست.
«و کیف…یحدث فیه ما هو احدثه».85و چگونه ممکن است آنچه را که خود آفریده است در او اثر بگذارد؟یاخوداز پدیدههای خویش اثرپذیرد ؟
«انشا الخلق… بلا…حرکه احدثها»86. خلقت را آغاز کرد، بی آنکه حرکتی ایجاد کند.
«فظهرت البدائع التی احدثتها آثار صنعته».87در آنچه آفریده آثار صنعت او پدیدارگشت.
«الحمد لله الذی دال علی قدمه بحدوث خلقه و بحدوث خلقه علی وجوده …مستشهد بحدوث الاشیاء».88 ستایش خداوندی را سزاست که با حدوث آفرینش ازلی بودن خود را اثبات کرد و با پیدایش انواع پدیدهها وجود خودرا اثبات نمود .
«کائن لا عن حدث، موجود لاعن عدم».89خدا همواره بوده است و از چیزی به وجود نیامده است.
«فتجری علیه الصفات المحدثات».90 در آن صورت صفات پدیدهها را پیدا میکند.
واژهی حادث در کلمات گوهربار امام علی (گاهی درمعنای مطلق آفرینش و ایجاد بدون ذکر قیدو یا شروطی آمده و گاهی نیز در مقابل قدیم و به معنای حادث زمانی وبرای اثبات صفت ازلی و قدیم بودن الله تعالی به کار رفته است.

1-1- 3-2-قدم‏

حادث و قدیم يا به اعتباردوزمان گذشته و حال گفته ميشود ويا به اعتبار شرافت و بزرگواری. قِدَمْ وجودى است موجوددر زمان گذشته.91
چهار وجهى كه راغب درمعنای قدیم در«المفردات» مى‏گويد: 1- پيشى داشتن مكانى، 2- پيشى داشتن از نظر زمان، 3- پيشى داشتن درخاطره و ذكر، 4- پيشى جستن در مقام و منزلت. دربيشتر مواردى كه قديم در لسان متکلمین به كار ميرود به اعتبارزمان است.92

1-1-3-2-1-دراصطلاح حکمت

قديم در لغت به معنى چيزى است كه زمان زيادى برآن گذشته باشد و در فلسفهی اسلامى به موجودى اطلاق مى‏شود كه هستى آن داراى آغاز نباشد و مترادف اول است. ابن سينا گويد: «چيزى كه قديم است يا به حسب ذات قديم است يا به حسب زمان. قديم ذاتى موجودى است كه ذات اورا، در هستى آغازى نباشد وقديم زمانى موجودى است كه داراى زمان بى‏آغاز باشد.»93 و نيزگفته است:«قديم بر چند وجه است: مى‏گويند قديم بالقياس، و آن شيئى است كه زمان آن درگذشته بيشتر از زمان شى‏ء ديگر باشد. قديم مطلق نيز به دو وجه اطلاق مى‏شود: به حسب ذات و به حسب زمان.94قديم زمانى شيئى است كه در يك زمان خاص غير متناهى ايجاد شده است. قديم ذاتى شيئى است كه ذات او را مبدئى نباشد كه توسط آن ضرورت يابد. پس قديم زمانى قديمى است كه مبدأ زمانى نداشته باشدو قديم ذاتى قديمى است كه مبدأ نداشته باشد وآن واحد حق است».95 قديم بر حسب زمان ماضى، ازلى ناميده مى‏شود، پس ازل عبارت است از دوام وجوددر گذشته ودر مقابل ابد است. ابدى، وجودى است كه در آينده نهايت نداشته باشد.
پس اگر فيلسوفان بگويند:«عالم قديم است.»، مقصوداز اين عبارت اين است كه وجود خدا ذاتاً نه زماناً مقدم بر عالم و زمان است. در نظر آنان قديم مقابل حادث است. حادث چيزى است كه وجود آن آغاز زمانى دارد.96قدیم بر وجودی اطلاق می شود که وجودش از غیر نباشد و این قدیم ذاتی است و همچنین اطلاق میشود بر موجودی که وجودش مسبوق به عدم نباشدو این قدیم زمانی است. قدیم ذاتی اخص از قدیم زمانی است. حادث ذاتی نیز اعم از حادث زمانی است. 97

1-1-3-2-2-کاربرد درنهج البلاغه

«فلئن امر الباطل لقدیما فعل».98اگر باطل پیروز شود جای شگفتی نیست از دیرباز چنین بوده است.
«لم یمنعنا قدیم عزنا و لا عادی طولنا علی قومک ان خلطناکم بانفسنا».99 اینکه با شما طرح خویشاوندی ریختیم عزت گذشته و فضیلت پیشین را از ما باز نمیدارد.
«وانما کلامه…..و لوكان قديما، لكان الها ثانيا».100 قدیم کسی است که قبل از او خدایی وجود نداشته باشد زیرا قدیم خالق و آفریننده ندارد تا این که مخلوق آن خالق باشد.پس قول به قدیم بودن کلام الهی مستلزم قول به چندخدایی است.101«الدال علی قدمه بحدوث خلقه».102خداوند متعال با حدوث آفرینش ازلی و قدیم بودن خود را ثابت کرد.
همانطورکه درموارد استعمال واژهی«قدیم» بررسی ومشاهده میشود، معنای واژهی قدیم درهمان معانی مستعمل در لغت ودراصطلاح حکمت، در نهج البلاغه شریف نیز به کار رفته است.

1-1-3-3-تجلّی

اصل آن از«جلو»و به معنای آشكار شدن و كشف كردن است.«أجليت القوم عن منازلهم فجلوا عنها».يعنى آن عدّه را از منازلشان كوچاندم و آنها نيز بيرون رفته و جلاى وطن كردند، جلا نيز در همان معنى است.103
«السّماء جلواء». یعنی آسمان صاف و روشن وتَجَلَّى یعنی چيزى كه ذاتا روشن است.در آيهی«وَ اَلنَّهٰارِ إِذٰا تَجَلّٰى.»104وگاهى تجلّى با امر و فعل است، مثل «فانمَّا تَجَلَّى رَبُّهُ

پایان نامه
Previous Entries منبع مقاله درمورد نهج البلاغه، واجب الوجود، امام علی علیه السلام، فرهنگ فلسفی Next Entries منبع مقاله درمورد واجب الوجود، هستی شناسی، وجود خارجی، مبانی فلسفی