منبع مقاله درمورد نهج البلاغه، محل سکونت، قرآن کریم، علم حضوری

دانلود پایان نامه ارشد

تحويلا و الأول اشاره الى دوام الخلق و الثاني الى دوام الامر.»374
آخرین موردی که ابن سینا در بحث مخلوق اول به حدیث نبوی اشاره کرده، در معراج نامه است که در آنجا نیز مانند دو مورد قبل عقل را صادر اول میخواند و هیچ نام و صفت و عنوان دیگری جز عقل برای آن ذکر نمیکندو بر ذات و حقیقت دیگری انطباقش نمیدهد: «حق تعالى، اول چيزى كه به ابداع قدرت‏ و علم‏ خويش درمرتبهی يگانگى ظاهر ساخت و از زحمت واسطه، پاک داشت و عقل اعلى بهوى داد؛ عقل اول بود؛ چنانكه گفت: اول ما خلق اللّه تعالى العقل…»375
با جستجو در آثار ابن سینا جز این سه مورد، مورد دیگری مشاهده نمیشود که به احادیث مربوط به صادر اول که در کتب حدیث آمده، اشاره شده باشد و با اینکه از استناد شیخ، به دوحدیث مشهور میتوان حدس زد که او با احادیث دیگر این باب که مثلا روح یا نور پیامبر را به عنوان مخلوق اول معرفی میکنند، نیز آشنا بوده است؛ اما در هیچیک از مکتوبات او، اثری از انطباق عقل اول برنور پیامبر خاتم( و یا ذات و حقیقت حضرت محمد( نیست و میتوان نتیجه گرفت که شاید بوعلی، با عدم نقل و عدم انطباق فوق الذکر به نوعی رأی خود را در این مورد روشنتر کرده است.

4-5-3-نظریهی افلاک نهگانه

ازآنجا که ابن سینا بنابر اعتقادش به طبیعیات بطلمیوس و پیروان او، قائل به افلاک نهگانه میباشد؛ درسلسلهی صدور موجودات، به یک سلسله از عقول دهگانه میرسد.اما شیخ الرئیس بعید نمیداند که عقول و مفارقات به عدد ستارگان و کواکب برسد، که در اینصورت تعداد عقول و مفارقات بسیار زیاد خواهد بود. خود او دربارهی دلیل این امر چنین میگوید:«وكذلك الحال فى عقل عقل، و فلك فلك، حتى ينتهى الى العقل الفعال الذي يدبر أنفسنا و ليس يجب أن يذهب هذا المعنى الى غير النهايه حتى يكون تحت كل مفارق مفارق.فانا نقول: أنه ان لزم وجود كثره عن‏ العقول، فبسبب‏ المعانى التي فيها من الكثره. و قولنا هذا ليس ينعكس، حتى يكون كل عقل فيه هذه الكثره، فتلزم كثرته هذه المعلولات، و لا هذه العقول متفقه الانواع، حتى يكون مقتضى معانيها متفقا.»376    
این صدور عقول وافلاک تا بینهایت صادر میشود؛ زیرا برای پیدایش هرکثرتی، جنبهها و علتهای بسیار لازم است. اما عکس این قاعده لازم نمیآیدکه هرعقل دارای جنبههای متکثر، مستلزم معلولات متکثر است.( معلول متکثر برگرفته از علت متکثر است؛ اما عکس آن ضرورت ندارد) و نیز عقول از لحاظ نوع ، متفق و یکسان نیستند؛ تا نتیجه و لوازم یکسانی داشته باشند.
آموزههای ابن سینا، همچون نفس فلکی عقول وحرکت ارادی افلاک، آموزههایی ارسطویی هستند، که ابن سینا آنها را اتخاذ کرده و درطرح خود از خلقت وارد ساخته است. اما چرایی دهگانه بودن عقول را باید در ارتباط با نظریهی افلاک بطلمیوسی و پیروان او، جستجو کرد. ابن سینا، افلاک هشتگانهی بطلمیوس را پذیرفته است. در نظام بطلمیوسی، یک فلک مربوط به ستارگانی بود که ثابت انگاشته میشدند و موسوم به فلک ثوابت بودند و هفت فلک دیگر، اختصاص به هفت سیارهای بود که تا آن زمان شناسایی کرده بودند. اما افزودن فلک دیگر، موسوم به فلک اطلس یا فلک الافلاک که در حقیقت فلک بیستاره بود ودر ورای فلک ثوابت قرار داشت، بر خلاف دیدگاهی است که آن را از ابتکارات ابن سینا معرفی میکند.377
نسبت بین عقول وافلاک بدین ترتیب است:
فلک الافلاک، که فلک نهم است وتوسط عقل اول، ایجاد میشود.
فلک البروج، که فلک هشتم است و توسط عقل دوم، ایجاد و تدبیر میشود.
مشتری، که فلک هفتم است و توسط عقل سوم، ایجاد و تدبیر میگردد.
زحل، که فلک ششم است و عقل چهارم، آن را ایجاد و تدبیر مینماید.
و به همین ترتیب، فلک مریخ، شمس، زهره، عطاردو فلک قمر، قرار دارد که این آخرین فلک (قمر)، توسط عقل نهم تدبیر میگردد. پس هرفلکی توسط تعقل عقلی که بر آن حکمفرماست، صادر شده و هستی خود را از آن عقل بهدست آورده است.378

4-6- عالم عقول یا فرشتگان درنهج البلاغه

4-6-1-ملائکه در نهج البلاغه

ملک، معادل عربی واژهی فرشته و مخفف «المألک» میباشد که همزهی آن حذف شده و از «الألوک» به معنای رسالت گرفته شده است.
در عبارات نهج البلاغه، به ماهیت ملائک مقرب، بهطور صریح پرداخته نشده است؛ بلکه برخی از شارحان نهج البلاغه، برخی از عبارات را ناظر به ملائکهی مقرب دانسته اند. ابن میثم بحرانی در ذیل خطبهی اول نهج البلاغه، ماهیت ملائک مقرب را ذوات مبرا از جسمیت، جهت، نیاز به غیر و تصرف در امور جسمانی دانسته و میگوید: «ملائکهی ساجدین، همان ملائکهی مقربند؛ به این دلیل که سجود فرشتگان برای خدای تعالی، کمال عبودیت وخضوعشان و نیازمندی وحاجتشان به خداوند می باشدو از آنجا که فرشتگان ساجد، در مرتبه بالاتری از قرب، نسبت به سایر ملائکه قرار دارند؛ همان ملائکهی مقرب می باشند.»379 ابن میثم با توجه به معنای سجود ملائکه، فرشتگانی را که برای رساندن وحی و قضا وقدرالهی رفت وآمد میکنندو واسطه درحصول معارف الهیاند، همان فرشتگان ساجد و مقرب میداند و میان سجود به این معنا و رفت وآمد فرشتگان برای رساندن اوامرخدای تعالی منافاتی نمیبیند، بلکه انجام تمام این امور را کمال عبودیت و خضوع ملائکه، برای جلال خدا و اعترافشان برای کمال عظمت الهی میداند. بنابراین از نظرایشان هرفرشتهای که کمال عبودیت وخضوع را در برابر ذات الهی داشته باشد، ملک مقرب میباشد. بااین بیان، مقرب بودن معنای عامی پیدا میکندکه اگر نگوییم؛ همهی ملائکه، لااقل اکثرشان را دربرمیگیرد. آیت الله خویی( و ابن ابی الحدید میان مقرب بودن فرشته از یکطرف و جهت ومکان داشتن، جسمیت و تدبیر اجسام او از طرف دیگرمنافاتی نمیبیند.380
آیت الله خویی(، با بیان آیاتی از قرآن کریم، جبرئیل را به عنوان ملک مقرب، معرفی نموده؛ سپس میفرماید:«چگونه ممکن است انکار جسمیت او، درحالیکه شرق وغرب از بالهای او پرشده وچگونه تدبیر اجسام او انکار میشود؛ درصورتیکه او ناصر پیامبر( در غزواتش و همراه او در خلوات بوده است. درمورد کیفیت سجود ملائکه نیز، باید همان معنای متعارف از سجود را برداشت کرد؛ زیرا در جریان سجدهی ملائکه بر حضرت آدم(، سجدهی ملائکه به طور مطلق مطرح شده است و قول ابن میثم، خلاف ظاهر آیهی قرآن است.»381

4-6-1-1-تجرد ملائکه

موجود مجرد، به موجودی اطلاق میشود که ازجسمیت ومادیت مجرد باشد و خود بر دو قسم است: مجردتام که از ماده ولوازم مادی مبراست و مجردمثالی که فاقد ماده و واجد برخی اوصاف مادی، مانند رنگ و شکل و اندازه میباشند.382
دربارهی تجرد یا جسمیت ملائکه، اختلاف نظر وجود دارد. علامهی مجلسی( وابن ابی الحدید با توجه به ظاهر آیات وروایات، معتقدندکه ملائکه از این مادهی کثیف عنصری نیستند؛ ولی مجرد تام نیز نمیباشند؛ زیرا زمان، مکان و اوصاف دیگری که لازمهی جسمانیت است؛ برای آنها در روایات ذکر شده است؛ بنابراین ملائکه را موجودات جسمانی(ازجسم لطیف)، میدانند. دربعضی ازتعابیر، نور به عنوان مادهی اصلی تشکیل دهندهی ملائکه مطرح شده است.383
با توجه به مقدمهی فوق، تحقیق دربارهی تجرد ملائکه، منوط به بررسی مطالبی از نهج البلاغه است که میتواند تجردملائکه را نفی یا اثبات کند. این مطالب، شامل زمان و مکان داشتن، صعود ونزول کردن، قابل رؤیت بودن، پروبال داشتن، خوابیدن ومقام معلوم داشتن ملائکه است.

4-6-1-2-زمان خلقت ملائکه

جسم از آنجا که دارای حرکت است، معروض زمان است؛ ولی موجود مجرد، عاری از تغییر وحرکت و در نتیجه، فاقدزمان است. دربرخی از عبارات نهج البلاغه، زمانمندی از ملائکه نفی شده است و در برخی دیگر از زمان خلقت ملائک،ه سخن به میان آمده است. با رفع این تناقض ظاهری میتوان تجرد ملائکه را از حیث زمان اثبات نمود. امیرالمؤمنین علی(، درعبارت ذیل، زمانی بودن فرشتگان را نفی کرده اند:«گذشت شبها و روزها، تغییری در فرشتگان ایجاد نمیکند وآنها را از جایی به جایی کوچ نمیدهد.»384
این عبارت بیانگر آن است که گذشت زمان، موجب کوچ دادن ملائکه از مرحلهی وجود به عدم نیست وتجرد آنها اقتضاء میکند ازمحدود شدن به زمان وتغییراتی که به وسیلهی زمان حاصل میشود دور باشند.385
از طرف دیگر در نهج البلاغه، عباراتی از این قبیل وجود دارد:«ثم خلق سبحانه…لعماره الصفیح الاعلی.»386، سپس خداوند سبحان، برای آباد ساختن بالاترین قسمت از ملکوت خویش فرشتگانی شگفت آفرید. همچنین این عبارت که میفرماید:«ثم فتق ما بین السموات العلی.»387، سپس آسمانهای بالا را از هم گشود. ممکن است بهنظر برسد که کلمهی ثم در عبارات فوق، بر تأخیر آفرینش فرشتگان از آفرینش آسمانها دلالت میکندو در نتیجه، زمانمند بودن ملائکه را اثبات میکند؛ ولی در اینباره مناسبتر است، تعبیر به ثم را به معنای تاخیر در بیان بدانیم، نه تاخیر در زمان خلقت فرشتگان.388
مکان داشتن، نشانهی جسم بودن و ابعاد داشتن است و از اموری است که با تجرد، ناسازگار است. عبارات نهج البلاغه، تصریح در نفی مکان از ملائکه ندارد و بهعکس عبارات زیادی آسمانها را عبادتگاه فرشتگانی میداند که از کثرتشان جای پوستینی خالی نتوان یافت. آن حضرت، خلقت ملائکه و سکونتشان در آسمانها را برای عمران وآبادی آن محل میداند.389کسانی که قائل به تجرد ملائکه هستند، دربارهی چنین عباراتی سخنان متفاوتی گفته اند:«سکونت فرشتگان درآسمانها، به معنای نوعی تعلق و ارتباط میان فرشتگان و آسمان است که با کمترین مناسبت (از قبیل مناسبت شرط و مشروط)، محقق میشود و با تجردشان منافاتی ندارد.390
جواز استواء خداوند بر عرش و کرسی_با آنکه خداوند از داشتن این صفات، منزه است_دلیل بر جواز سکونت فرشتگان در آسمان است؛ هرچند این فرشتگان از داشتن جسم، منزه و از تدبیر اجسام به دور میباشند. همانطور که این معانی دربارهی خداوند، صورت جسمانی ندارد وکنایه از سلطنت الهی وقدرت نامتناهی وعلم حضوری اوست؛ سکونت فرشتگان در آسمانها نیز، به معنای اشغال فضا و تزاحم مکان ملائک با یکدیگر نیست، بلکه آنها چون موجوداتی مجرد با اجسام برزخی هستند؛ هیچگونه مکانی را به معنای اشغال فضا، برای خود اختصاص نمیدهند و با وجود تعداد کثیرشان در آسمانها، با یکدیگر تزاحمی ندارند.391
به نظر میرسد این سخن، از استحکام کافی برخوردار نیست، زیرا برتنزه خداوند از امور جسمانی، دلایل محکم ومتقنی ارائه شده است، که به سبب آنها از ظهور کلماتی از قبیل استواء بر عرش، دست برداشته میشود؛ اما دربارهی ملائکه چنین ادلهای وجود ندارد.
علامهی طباطبایی( ،با توجه به اینکه ملائکه را مجرد تام یا مجرد مثالی میداند، در آسمان بودن فرشتگان را از دو صورت خارج نمیداند:«صورت اول اینکه، جای گرفتن آنها در این مکانها، مانندقرار گرفتن آتش برزخ در برهوت و قرار داشتن بهشت برزخ دروادی السلام یا در میان مرقد پیامبر( یا منبر آن حضرت میباشد و نیز مانند باغی از باغهای بهشت بودن قبریا گودالی از گودالهای آتش بودن آن است. این، همان تحقق داشتن امری درباطن امری دیگراست. صورت دوم اینکه، این آسمانها اموری برزخی میباشند.»392
بنابرآنچه گفته شد؛ در آسمان بودن فرشتگان، یا به معنای نسبتی است که میان ایشان وآسمان است؛ که حاکی از نوعی تعلق و ارتباط است؛ (چگونگی این ارتباط مبهم میباشد) یا به معنای تحقق داشتن امری درباطن امری دیگر است ویا اینکه اصلا آسمانی که محل سکونتشان است، امری برزخی میباشد. در هرسه صورت سکونتشان در آسمان، با تجردشان منافاتی ندارد.
امام علی( در عبارتی میفرمایند که خداوند دشواری رفت وآمد فرشتگانی را که فرمان او را به خلق میرسانند، آسان کرده است.393برخی، واژههای صعود ونزول را دلیل بر جسمانیت دانستهاند؛ زیرا صعود ونزول مستلزم تغییر وتحول و دگرگونی، از لوازم امور جسمانی است.394ولی برخی دیگرکه قائل به تجرد ملائکهاند، صعود ونزول را به معنای دیگری تاویل میکنند:
«نزول، در آیات قرآن در معنایی غیر از معنای فرود آمدن از بالا به پایین به کار رفته است؛ مثلا

پایان نامه
Previous Entries منبع مقاله درمورد قانون علیت، واجب الوجود، قاعده الواحد، سلسله مراتب Next Entries منبع مقاله درمورد نهج البلاغه، حکمت سینوی، خیال متصل، امام خمینی