منبع مقاله درمورد نهج البلاغه، حکمت سینوی، خیال متصل، امام خمینی

دانلود پایان نامه ارشد

در سورهی حجر395 منظور از نزول اشیاء از خزائن الهی، چیزی جز آفرینش آنها نیست و این مسأله، کاملا بدیهی است که درختان و انسانها و… از بالای آسمان بر زمین فرود نمیآیند.396 همچنین نزول ومشتقات آن درمورد قرآن، مکرر به کار رفته است. دراین موارد نیز روشن است که قرآن ازمکانی دربالا به زمین فرود نیامده، بلکه حقیقتی علوی داشته که از مرتبهای به مرتبهی دیگر، تنزل یافته تا به وجودلفظی رسیده است و نحوهی نزول ملائکه نیز ممکن است، چیزی متناسب با نحوهی وجودی آنان باشد.»397
همهی فرشتگان در یک سطح وجود نیستند، بنابراین، این پندار که همهی آنان مجرد تام باشند، خالی از اشکال نمیباشد.اگر فرشته ای نازل شود، ناچار بهصورت مردی در خواهدآمد؛ اما این تغییرشکل، قلب ماهیت ملکوتی به ماهیت ملکی نیست، بلکه تمثل به مثال انسانی است که در بحث رؤیت فرشتگان به آن پرداخته ایم.398

4-6-1-3-رؤیت فرشتگان

حضرت علی( درخطبه می فرمایند:« هل تحسّ به إذا دخل منزلا، أم هل تراه إذا توفّى أحدا…»399، یا درخطبه 182 می فرماید:« بل إن كنت صادقا أيّها المتكلّف لوصف ربّك، فصف جبريل و ميكائيل و جنود الملائكة المقرّبين، في حجرات القدس مرجحنّين، متولّهة عقولهم أن يحدّوا أحسن الخالقين.»400، ای انسان!که برای توصیف پروردگارت به زحمت افتادهای، اگر راست میگویی، جبرئیل ومیکائیل و لشگرهای فرشتگان مقرب را وصف کن که در بارگاه قدس الهی سرفرود آورده اند و عقلهایشان در درک خدا عاجز مانده است.توچیزی را میتوانی با صفات آن درک کنی که دارای شکل واعضاء وعمر محدودو اجل معین باشد. دلیلی که حضرت دربارهی نامحسوس بودن ملائکه میآورند، زوالناپذیری وبدون شکل واعضاء بودن است. شارحان نهج البلاغه همه اتفاقنظردارند که ملائکه، موجودات نامحسوسند؛ اما برخی دلیل این امر را جسم لطیف بودن ملائکه،401و برخی غیرجسمانی بودن آنها دانسته اند.402
اشکالی که در اینجا مطرح میشود، آن است که اگر ملائکه نامحسوس وغیر قابل رؤیتند؛ چرا در روایات سخن از صورت، شکل و هیئتهای جسمانی برای آنهاست؟ حضرت علی( درتوصیف ملائکهی حامل عرش در میفرمایند:« الْمُنَاسِبَةُ لِقَوَائِمِ الْعَرْشِ أَكْتَافُهُمْ‏نَاكِسَةٌ دُونَهُ أَبْصَارُهُمْ مُتَلَفِّعُونَ تَحْتَهُ بِأَجْنِحَتِهِم‏.»403، عرش الهی بر دوشهایشان استوار است. برابر عرش خدا، دیده به زیر افکنده و درزیرآن بالها را بهخود پیچیدهاند. در خطبه ای دیگر فرموده اند:« و أنشأهم على صور مختلفات، و أقدار متفاوتات، أولي أجنحه تسبّح جلال عزّته‏.»404، خداوند فرشتگان را در صورتهای مختلف و اندازههای مختلف آفرید و بال وپرهایی برای آنها قرار داد. علامهی طباطبایی( دربارهی عبارات فوق میفرمایند:«نامحسوس بودن ملائک به معنای عدم تمثل آنها نیست وآنچه درروایات دربارهی صورت، شکل وهیئت جسمانی ملائکه سخن به میان آمده است، از باب تمثل است. تمثل عبارت است از ظهور چیزی برای انسان بهصورتی که انسان با آن الفت دارد و با غرضش از ظهور میسازد. مانند ظهور جبرئیل برای مردم بهصورت بشری تمام عیار؛ چون مألوف ومعهود آدمی از رسالت همین است که شخص رسول، رسالت خود را گرفته نزد مرسل الیه بیایدو آنچه را گرفته، از طریق تکلم وتخاطب ادا کند.405دربارهی اینکه حقیقت تمثیل چیست؛ چندنظر وجود دارد:406
1-اصلا در خارج حقیقتی وجود ندارد؛ بلکه تنها صورتی ادراکی ووجودی ذهنی تحقق دارد.
2-تشکل وتصور ملک مثلا به صورت انسان؛ اینگونه است که ملک، هم در ظرف ادراک بیننده و هم در خارج از ظرف ادراک او، انسانی واقعی بشود.
3-حقیقتی در خارج وجود دارد که بهصورتی جلوه کرده است که مألوف ومعهود ادراک کننده و با ادوات ادراک او سازگار باشدکه این قول را علامه میپذیرد.
4-تمثل، تنزل وجودی شیء متمثل است؛ یعنی فرشته در خارج، موجود مجرد است. زمانیکه قوهی خیال متصل(که خود مجرد مثالی است)، با حقیقت مجرد فرشته مرتبط شود، فرشته در خیال متصل به صورتیکه با احوال نفسانی ادراک کننده، مطابقت دارد، ظاهر میشود.407 این نظر را که امام خمینی(، علامه حسن زاده آملی و آیت الله جوادی آملی به آن قائلند، میتوان پذیرفت، زیرا بیانگر آن است که شیء متمثل شده نه درحاسهی ادراک کننده، بلکه در خیال متصلش به این صورت ظاهر شده است.
امام خمینی( در اینباره میفرمایند:«تنزل ملائکه، چه در مرتبهی قلب یا صدر یا حس مشترک ولی و چه در بقاع ارض و کعبه وحول قبر رسول الله( و چه در بیت معمور به طریق تمثیل ملکوتی یا ملکی است.»408
همانطور که از فرمایش امام نیز استفاده میشود، تمثل، اولا تنزل وجودی ملک است و ثانیا شیء متمثل در مرتبهی حس ادراک کننده، ظهور نیافته است؛ در نتیجه منافاتی بین عدم رؤیت ملائکه و تمثل آنها در اشکال و صور مختلف نیست.
نکته ای کهلازم است بیان شود آن است که تمثل یافتن ملائکه در صورو اشکال مختلف، هم دربارهی ملائکهای است که تجرد برزخی دارند و هم دربارهی ملائکهای است که تجردتام دارند؛ زیرا ملائکهای که تجرد برزخی دارند، میتوانند از اجزاء و اجنحه و غیر آن برخوردار باشند، چون از عالم مثالی هستند و هریک دارای مقداری خاص و اعضاء وجوارحی مخصوص به خود میباشند. اما ملائکهای که تجرد تام دارند، با وجود اینکه از امثال این اعضاء واجزاء مقداری، مواد، لوازم وعوارض آن، منزه و مبرا هستند؛ ولی به واسطهی احاطه وجودی قیومی خود میتوانند در هریک از عوالم بهصورت و هیئت آن عالم متمثل شوند؛ چنانکه جبرئیل امین( که از مقربین درگاه وحامل وحی الهی و از اعلی مراتب موجودات سکنهی جبروت است، برای ذات مقدس رسول اکرم( در مثال مقید، دائما و در مثال مطلق، دومرتبه و در ملک، گاهی متمثل شده است.
نکتهی دیگر آنکه تمثل ملکی ملائکه، در عرض موجودات ملکی نیست تا هر سلیم الحس آن را ببیند، بلکه وجههی ملکوتی آنها، غالب و جهات ملکی، مغلوب است؛ بنابراین مردم آنها را باچشم ملکی نمیدیدند؛ بلکه با تأیید حق و اشارهی حضرت خاتم الانبیاء( بعضی از اصحاب، جبرئیل( را که بهصورت «دحیهی کلبی» بود، میدیدند.409

4-6-1-4-خواب فرشتگان

امیر المؤمنین( در وصف ملائکه چنین میفرماید:« لا يغشاهم نوم العيون، و لا سهو العقول، و لا فتره الابدان‏.»410، نه خواب به دیدگان آنها و نه خطایی درخردشان و نه سستی در وجودشان راه مییابد. دلیل راه نیافتن خواب بر دیدگان ملائکه این است که خواب عبارت است؛ از تعطیل شدن حواس ظاهری به دلیل اینکه روح توان انجام کار ندارد و پس از برطرف شدن خستگی وضعف، توان انجام کاررا پیدا میکند وچون فرشتگان از این اسباب و ابزارها منزهاند، خواب، آنها را فرا نمیگیرد.411
برخی، بر تنزه ملائکه ازخواب اشکال کردهاند که این مطلب ظاهرا با قول خداوند که میفرماید:«اَللّٰهُ لاٰ إِلٰهَ إِلاّٰ هُوَ اَلْحَيُّ اَلْقَيُّومُ لاٰ تَأْخُذُهُ سِنَةٌ وَ لاٰ نَوْمٌ.»412، خدای یکتا که جز او هیچ معبودی نیست، زنده و قائم به ذات است، هیچگاه خواب سبک و سنگین او را فرا نمیگیرد. منافات دارد؛ زیرا حق سبحانه، با این حالت خود را مدح فرموده است؛ بنابراین شایسته نیست کسی در این حالت با خدا مشارکت داشته باشد.413
پاسخ این اشکال در روایتی از امام صادق( اینگونه آمده است: «فرق است بین ایشان وخداوند( ؛زیرا آن کسی را که هرگزخواب سبک یا خواب سنگین فرانگیرد، فقط خداست.»414
از این روایت موجب میشود که بگوییم روایاتی که برای ملائکه خواب را ثابت میکند، بر خواب قلیلی حمل میشود که از آن به «چرت» تعبیر میشود وغیر مانع از ذکر وتسبیح است وعبارتی که میفرماید؛ خواب به دیدگان فرشتگان راه نمییابد؛415بر خواب غالبی حمل میشود که موجب غفلت است.416
به نظر میرسد این مسأله موجب میگردد که ملائکه را موجوداتی مادی بدانیم؛ زیرا موجود مجرد، حتی خواب سبک نیز او را فرا نمیگیرد. همانطور که ابن ابی الحدید نیز درصورتی خواب را برای ملکی جایز میداند که از ملک بودن خارج شود.417 عبارت نهج البلاغه نیز دلالت بر نفی خواب به طور مطلق(قلیل وغالب) دارد که با تجرد ملائکه سازگار میباشد.
یکی دیگر از ویژگیهای ملائکه که مسألهی تجرد وغیر جسمانی بودن آنها را اثبات میکند، تعبیر«مقام معلوم» در لسان آیات وروایات است. همانگونه که حضرت در جایی دیگر به تفاوت مراتب فرشتگان اشاره میکند و میفرماید:«مضروبه بينهم و بين من دونهم حجب العزّه و استار القدره.»418، میان این دسته از فرشتگان با آنها که در مراتب پایینتری قرار دارند،حجاب عزت وپردههای قدرت فاصله انداخته است. همچنین قرآن کریم به صورت اشاره، هر یک از فرشتگان را دارای نوع منحصر به فرد دانسته و میفرماید:« وَ مٰا مِنّٰا إِلاّٰ لَهُ مَقٰامٌ مَعْلُومٌ. »419،و هیچ یک از ما فرشتگان نیست، مگر اینکه برای او مقامی معین است. علامهی طباطبایی( دراین رابطه می نویسد:«پذیرش مقام معلوم داشتن ملائکه ثابت میکند که فرشتگان مجردند؛ چون امور جسمانی، در معرض زوال، فساد وتغییرند وکمال درماده نیز تدریجی است. ازمبدأحرکت میکند، تا به تدریج به غایت کمال برسد و چه بسا در بین راه به موانع وآفاتی برخورد میکند و قبل از رسیدن به حد کمالش از بین میرود. همهی این امور با مقام و مرتبهی معلوم داشتن تنافی دارد. از آنچه گذشت معلوم شد که رفت وآمد وتغییر وتحولات جهان ماده در ملائکه تأثیر نمیگذارد. همچنین آنها دیده نمی شوند، لمس نمیگردند، دراحساس نمیآیند و سایر احکام ماده را نیز ندارند. بنابراین، فرشتگان اجسام مادی نیستند؛ بلکه امور مادی نسبتی با آنها دارد و به حسب مراتب مختلف، تجرد برزخی یا عقلانی دارند.»420
دربارهی اصناف واعداد فرشتگان الهی باید گفت همانگونه که عالم به اعتبارات مختلف، به دو عالم خلق وامر، غیب وشهادت، ملک وملکوت، مجرد ومادی و…تقیسم میشوند. فرشتگان الهی نیز که ماموران خداوند ودارای قوای غیرمتناهی اند، برحسب عوامل طولی به مراتب عالی و دانی واطوار بیشمار تقسیم میشوند. برخی از گروههای فرشتگان عبارتند از؛ مقربان، حاملان عرش، فرشتگان گرداگرد عرش، فرشتگان قابض ارواح، حاملان وحی، فرشتگان کرسی، فرشتگان حافظ اعمال انسان، فرشتگان موکل برعناصر، فرشتگان موکل بر نباتات، حیوانات ومرکبات، فرشتگان هفت آسمان، خازنان بهشت ومالکان دوزخ.421
باتوجه ودقت درعبارات نهج البلاغه وآنچه که پیش از این دربارهی عالم عقول در حکمت سینوی بیان گردید، میتوان چنین نتیجه گرفت که از آن-جایی که ابن سینا به انکار عالم مثال پرداخته و به پیروی از مبانی ارسطو در رد نظریهی مثل افلاطونی براهینی را در انکار این عالم آورده است؛ تجرد مثالی ملائکه در نهج البلاغه توجیهی نمییابد و از این جهت دیدگاه ابن سینا ازدیدگاه امام علی( فاصله میگیرد و ملائکهی مقرب نیز درصورتی برعقول مفارقه در حکمت سینوی تطبیق میکنند که تجرد تام داشته باشند.
عدد ملائکه نیز مانند عقول در حکمت سینوی کثیر ونامتناهی میباشد. منشأ صدور کثرت درعقول، عقل اول است؛ اما نهج البلاغه دربارهی منشأ کثرت فرشتگان نظری ندارد.

4-7-نقد نظریهی افلاک نه گانه و عقول عشره بر اساس نهج البلاغه

سلسلهی مراتب خلقت درحکمت سینوی بر اساس هیئت بطلمیوسی، از عالم عقول عشره و افلاک نهگانه آغازیافته است و از نكات جالب اينكه این نظریهی معروف دربارهی پیدایش جهان درعصرى كه قرآن نازل شد، وجود داشته وحدود پانزده قرن بر محافل علمى جهان سايه افكنده بود و تا اواخر قرون وسطى نيز ادامه داشت. مطابق اين فرضيه، زمين مركز جهان بود و نه فلك به دورآن گردش مى‏كردند.422
آیت الله مکارم شیرازی دررابطه با این سلسله مراتب درشرح جامع خود بر نهج البلاغه مینویسند:« اين سلسله مراتب فرضى، درواقع هيچ دليلى نداشت؛ همانگونه كه فرضيّهی «بطلميوس» نيز فاقددليل كافى بود، ولى هرچه بود؛ قرنهاى طولانى بر افكار، حكومت كرد. امّا، قرآن و روايات اسلامى این فرضيّه رانپذیرفت؛ چرا كه درآيات و روايات معروف و مخصوصا در نهج البلاغه اثرى از آن نمى‏يابيم و اين خود از شواهد عظمت و استقلال قرآن و اخبار اسلامى و سرچشمه

پایان نامه
Previous Entries منبع مقاله درمورد نهج البلاغه، محل سکونت، قرآن کریم، علم حضوری Next Entries منبع مقاله درمورد عالم مثال، مثل افلاطونی، عالم ماده، نهج البلاغه