منبع مقاله درمورد نمایشنامه، میرزا آقا، زبان فرانسه، زبان فارسی

دانلود پایان نامه ارشد

مستعلی شاه هم با خواندن اورادی پاریس را ویران کرده، موسیو ژوردان هم با عجله بدون شهباز بیک از طریق روسیه به پاریس می رود.
آیرونی های نمایشنامه: مستعلی شاه، درویش و جادوگر عجیبی که به سفارش دایه – خان پری – برای کمک به شرف نساء و مادرش شهربانو خانم وارد خانه می شود، کسی است که جادوگریش در رساندن عاشق و معشوق به هم – ولو از راه کشتن پدر مخالف عروس و یا رساندن زن شوهردار به فاسقش باشد – زبانزد است. مستعلی شاه، فردی انتقام جو و کینه ایست که کسانی را که با جادو و جادوگری مساله دارند را با نفرین و کمک اجنه، از بین برده است. او برای جلوگیری از رفتن شهباز بیک نامزد شرف نساء به پاریس، تصمیم می گیرد شهر پاریس را منهدم کرده و از بین ببرد.شرف نساء که خیال می کند نامزدش شهباز بیک، برای دیدن دختران سر برهنه پاریس می خواهد به آنجا برود، اولین کسی است که به خراب شدن پاریس رای مثبت می دهد.
این کردار خلاف عقل شرف نساء خانم و مادرش، -که با وجود اینکه خودشان پیِ مستعلی شاه فرستاده اند، اما حضور او را نشانه ای می بینند بر اینکه قضا و قدر خواسته تا پاریس به دست او خراب شود – آیرونی نمایشی نوع دوم را ایجاد می کند.
در ادامه و در میانه مجلس چهارم غلامعلی، شاگرد مستعلی شاه برای کمک وارد می شود و با زبان دیگری – که شرف نساء و مادرش متوجه نمی شوند اما تماشاگرها متوجه می شوند – با مستعلی شاه صحبت می کند و از صحبت هایشان معلوم می شود قصد مستعلی شاه از این جادو، گرفتن صد سکه است و ادعاهایش دروغی بیش نبوده است. در اینجا باز آخوندزاده از آیرونی نمایشی نوع اول استفاده کرده و با دادن اطلاعات به تماشاگر، ‌او را در جایگاه اطلاعاتی بالاتری نسبت به تماشاگر قرار می دهد تا از اتفاقات پیش رو نهایت لذت را ببرد.
مستعلی شاه در ابتدای این مجلس به شهربانو خانم قول داده که جادویش بلافاصله اثر کرده و خبر ویران شدن پاریس، ظرف ده روز به ایران خواهد رسید. اما در این لحظه، به غلامعلی – و در واقع به تماشاگران – توضیح می دهد که این مهلت ده روزه را برای فرار می خواهد. به این ترتیب و با این ترفند، (آیرونی نمایشی نوع اول که تماشاگر را در موضع آگاهی بالاتری نسبت به تماشاگران قرار می دهد) آخوندزاده موقعیت ساده را پیچیده تر می کند. یعنی اگر تا الآن مساله خانم ها فقط نرفتن شهباز بیک بود، حال آنها درگیر مساله دیگر – کلاهبرداری – نیز شده اند.
نکته جالب دیگر این است که زنان دستمزد دیوهای مستعلی شاه را که قرار است پاریس را خراب کنند با پول عروسی شرف نساء پرداخت می کنند. این هم نوعی آیرونی نمایشی نوع سوم است، چرا که شهربانو و شرف نساء، نرفتن شهباز بیک را برای سر گرفتن عروسی می خواهند ، حالا برای نرفتن او، باید تمام پول عروسی را خرج کنند. در واقع برای سر گرفتن امری تلاش می کنند که دیگرپولی برای سر گرفتنش در بساط نیست. این وضعیت متناقض و آیرونیک، باعث خنده تلخی بر حماقت قربانیان آیرونی نمایشنامه می شود.
پایان مجلس چهارم، آیرونی حادثه جذابی اتفاق می افتد که حتی تماشاگران که شاهد دغلبازی مستعلی شاه بوده اند نیز قربانی آن می شوند. تماشاگران می دانند که پاریس با جادوی مستعلی شاه از بین نخواهد رفت، اما درست بعد از جادوگری او، موسیو ژوردان، سراسیمه وارد خانه شده و خبر ویرانی پاریس را می دهد! در این لحظه حتی خودِ مستعلی شاه هم قربانی آیرونی نمایشی می شود. او کاری آنجام داده که منتظر نتیجه ای از آن نبوده است، اما به ناگاه می بیند نتیجه ای که به دروغ ادعا می کرده بر اثر جادویش حاصل خواهد شد، دستگیر شده است.
دیالوگ پایانی این نمایشنامه نیز خالی از آیرونی نیست. آیرونی که قربانیش مخاطبان نمایشنامه هستند. حال که بعد از جادوی مستعلی شاه، پاریس از بین رفته است، مخاطب بلاتکلیف است که چه اتفاقی افتاده است. او خود شاهد دغلبازی مستعلی شاه بوده است و به این ترتیب می داند که ویرانی پاریس به سبب امر دیگری جز جادو بوده است. این تعلیق آیرونیک که آخوندزاده به سبب استفاده از آیرونی حادثه، در پایان نمایشنامه بوحود آورده است، جذاب ترین بخش نمایشنامه است. آخوندزاده این بار، بر خلاف نمایشنامه های قبلی اش، نتیجه گیری نمی کند بلکه وضعیت آیرونیک پیش آورده را تا انتها حفظ کرده و در دیالوگ پایانی آیرونی نمایشی دیگری را شکل می دهد. آیرونی نمایشی نوع اول که در آن، مخاطب از پوچ بودن جادو خبر دارد اما قربانی آیرونی، یعنی اشخاص نمایش، هنوز در خیالند که جادو باعث نابودی پاریس شده و این اتفاق، ایمان آنها را به جادو بیشتر کرده و حماقتشان خنده آورتر می شود:
“شهربانو خانم: عجب آن است که مردها همیشه به ماها می گویند به جادو باور نکنید؛ چگونه باور نمی توان کرد وقتی آدم به چشم خود چنین کارها را می بیند!
خان پری: ایه خانم، مردها اگر عقل دارند چرا ما آنها را در هر قدم هزار بار گول می زنیم، هر چه می خواهیم می کنیم.”
در این دیالوگ، آخوندزاده در لفافه، نصیحت و سفارش خود رابه باورنکردن جادو از زبان شهربانو خانم و از قول مردها می گوید اما چون این کلام از زبان قربانی آیرونی و در وضعیتی آیرونیک گفته می شود، تاثیرش نسبت به نصیحت مستقیم – چنان که در نمایشنامه های پیشین دیده شد – دو چندان است.
آخوند زاده در این نمایشنامه به انتقاد از اعتقادات خرافی و نادانی مردم و عوامفریبی ساحران می پردازد. یکی از موضوعات اصلی این نمایشنامه مساله اعزام به خارج از کشور و تحصیل در آن دیار است. آخوندزاده در این نمایشنامه سه جریان فکری دوران خویش یعنی مقاومت، التقاط و غربگرایی را که در ایران رایج بوده ترسیم کرده است. جریان فکری اول از دیدگاه وی افراد متدین و خرافی اند و افکار متحجر و واپسگرایانه دارند و خواهان هیچ رابطه ای با غرب و فرهنگ آن نیستند، مثل شهربانو خانم و دخترش که از زبان آنها در خصوص رفتن شهباز بیک به پاریس می گوید: “نه پاریس رفتنش را می خواهم، نه کسب معرفت کردنش را، و نه از دولت فرنگ بخشش گرفتنش را! اینها همه اش بهانه است. شهباز می خواهد به پاریس برود با دختران و عروسانی که در انجمن ها میان مردم، روباز می گردند خوشگذرانی کند، بگوید، بخندد والسلام.”
جریان فکری دوم تفکرشان متعادل است و به افکار غربی نیز علاقمند هستند، اما به سنتهای بومی و اسلامی خود نیز تا حدودی وفادارند. نماینده این تفکر، حاتم خان آقا،‌عمی شهباز بیک و پدر شرف نساء است. جریان فکری سوم تفکری کاملاً غربی دارند و دارای علم و آگاهی اند. نماینده این جریان شهباز بیک و موسیو ژوردان هستند.
3-4-6- حکایت ملا ابراهیم خلیل کیمیاگر
خلاصه نمایشنامه: ملاابراهیم خلیل مشهور به کیمیاگر، مردی است که از مس نقره می سازد. او به نوخه (زادگاه نویسنده) آمده و به دستیاری چند نفر دیگر، اهالی نادان آنجا را می فریبد و از آنان پول می گیرد تا به جای آن نقره دو برابر بدهد، و با این وسیله مردم را سرکیسه کرده می گریزد.
آیرونی های نمایشنامه: در این نمایشنامه آخوندزاده در هیات حاجی نوری شاعر ظاهر شده و از همان ابتدای مجلس اول، انتقاد و نصایح مستقیم خود را نسبت به اشخاص نمایش – که هر کدام به قسمی نماینده قشری خاص بوده ودر منفعت طلبی و زیاده خواهی و اشتغال به حرفه ای غیر از حرفه اصلی خود مشترک هستند – بیان می کند که نوعی آیرونی رمانتیک است. از این جهت آیرونی است که تمام افراد حاضر در مجلس، املاکی دارند که حاضرند برای قرض گرفتن پول و کیمیاگری روی آن پول، آنها را گرو بگذارند، اما حاجی نوری – که اتفاقاً بی دعوت هم آمده است – تنها کسی است که پولی ندارد. آخوندزاده با این ترفند در همان ابتدای کار، بنای بینوایی شاعر را در مقابل دارایی بقیه اشخاص نمایش می گذارد، اما بلافاصله، طی دیالوگهایی فقر واقعی آن اشخاص و بی نیازی شاعر را نمایش می دهد و به این ترتیب آیرونی خودکاهی شکل می گیرد. آیرونی ای که طی آن، ‌آخوندزاده که پشت نقاب حاجی نوری شاعر پنهان شده و ظاهراً‌فقیر است، ‌غنای خود را در مقابل فقر متمولان شهر نشان می دهد.
در ابتدای مجلس دوم که در دامنه کوه و در میان بساط ملاخلیل می گذرد، آخوندزاده به عادت همیشگی اش، اطلاعاتی به تماشاگران داده و آنها را در جایگاه اطلاعاتی بالاتری به اشخاص نمایش قرار می دهد. به این ترتیب مانند نمایشنامه های قبلی، آیرونی نمایشی نوع اول شکل می گیرد. در ابتدای مجلس دوم و طی مکالمات بین ملا خلیل و شاگردش ملا حمید، تماشاگر از حقه باز بودن آنها باخبر می شود.
در مجلس چهارم که پایان نمایشنامه نیز هست، طنازی آخوندزاده به اوج خود می رسد. زمانیکه اشخاص نمایش، زودتر از موعدی که ملا ابراهیم از آنها خواسته بود، نزد او می روند و او باید حقه ای تازه برای نقره نشدن پولهای آنها بیندیشد. ملا ابراهیم از آنها می خواهد حال که یک روز زودتر از موعد آمده و جادو را خراب کرده اند، ‌برای جبران مافات و ترمیم جادو، به میمون فکر نکنند! این تقاضا که درابتدا به نظر ساده می آید برای قربانیان آیرونی دردسر فراوانی درست می کند چرا که از زمانیکه تمرکز می کنند تا به میمون فکر نکنند، هیچکدام از آنها نمی توانند به جز میمون به چیز دیگری فکر کنند. با این حساب نقره نشدن پولهای اشخاص نمایش نه به حساب کلاهبردار بودن ملا ابراهیم، بل به حساب اشتباه خود آنها و ناتوانیشان در فکر نکردن به میمون گذاشته می شود. آیرونی نمایشی این مجلس بسیار جالب است.
نویسنده در این نمایشنامه فقر اقتصادی و فرهنگی و خرافات زدگی مردم ایران را در آن ایام می نمایاند. تاریخ نگارش نمایشنامه سال 1299 ه.ق. یعنی پنج سال پس از عقد قرارداد ترکمانچای است. از مضمون نمایشنامه و قراینی که در آن موجود است بر می آید که این نمایشنامه از کارهای اولیه او در زمینه درام نویسی است – اشخاص بازی غالباً کارشان تبلیغ اندیشه نویسنده است ونمایشنامه بیشتر در مقوله یک خطابه اجتماعی قرار می گیرد.

ب) زندگینامه و معرفی آثار میرزا آقا تبریزی
3-5- زندگینامه میرزا آقا تبریزی
میرزاآقا تبریزی، نمایشنامه نویس متقدم ایرانی در دوره قاجار است که برای نخستین بار در سده سیزدهم نمایشنامه هایی به زبان فارسی تصنیف کرده است. او را خالق کمدی سیاه لقب داده اند. امروزه محققان بر این عقیده اند که میرزاآقا تبریزی نخستین نمایشنامه های فارسی را به سبک و سیاق نمایشنامه نویسی مرسوم در جهان به رشته تحریر در آورده است.از زندگی میرزاآقا اطلاع چندانی در دست نیست جز اینکه می دانیم حیات او مصادف با حکومت قاجار و معاصر میرزا فتحعلی آخوندزاده بوده است. او در نامه ای به فتحعلی آخوندزاده که مجموعه تمثیلات را نوشته می نویسد: “این بنده اسمم میرزا آقاست و از اهالی تبریزم. از طفولیت به آموختن زبان فرانسه و روسی شوق کردم و زبان فرانسه را به قدری که در نوشتن و ترجمه و تکلم رفع احتیاج شود تحصیل کرده ام و از زبان روسی هم قدری بهره دارم. بعد از خدمات چندین ساله در معلم خانه پادشاهی و ماموریت در بغداد و اسلامبول قریب هفت سال است که به اذن اولیای دولت، در سفارت دولت فخیمه فرانسه مقیم تهران منشی اول هستم. ” (م. ب. مومنی، 1335: 25)
میرزا آقا تبریزی که شیفته آثار میرزا فتحعلی آخوند زاده بودو نخستین نمایشنامه های فارسی به شیوه غربی را نوشت، با ارسال آن نمایشنامه ها به آخوندزاده شرایطی پدید آورد که او علل گرایش خود به تئاتر را بازگو کند: “غرض از فن دراما، تهذیب اخلاق مردم است و عبرت خوانندگان و مستمعان.” (ملک پور، 1363: 215) و برای عبرت آموزی و پند دادن چه تکنیکی بهتر از آیرونی می تواند به کمک نویسنده بیاید تا به صورت کنایی و غیرمستقیم هدف آموزشی خود را پیگیری کرده و مخاطب را با خود همراه سازد. دلیل وجود آیرونی در آثار این دو نمایشنامه نویس متقدم همین امر است.
بر اساس نامه های مکاتبه شده میان میرزا آقا و آخوند زاده، روشن می شود که میرزا آقا اهل تبریز و فرزند فردی به نام محمد مهدی است. او از کودکی

پایان نامه
Previous Entries منبع مقاله درمورد نمایشنامه، فقه اسلامی، گره افکنی، حقوق زنان Next Entries منبع مقاله درمورد نمایشنامه، میرزا آقا، زبان فارسی، دوره قاجار