منبع مقاله درمورد نمایشنامه، رابطه نامشروع، زبان فارسی، حالت طبیعی

دانلود پایان نامه ارشد

معتقد است در صورتی که برای نمایش های شادی آور متونی نوشته شود تا این نمایش ها هم بتوانند نقل خود را با استفاده از تشبیهات و به صورتی طرب انگیز و شادی آور – آیرونیک – ارائه دهند، ‌ بیشترین تاثیر را بر مخاطب خود خواهند داشت. همین امر، ‌انگیزه اصلی آخوندزاده برای نوشتن نمایشنامه های کمیک آیرونیکی شد که عنوان اولین نمایشنامه های مکتوب ایرانی منطبق با شیوه نمایشنامه نویسی غربی را به خود اختصاص دادند. آخوندزاده همچنین اشاره میکند که تشبیهات بهجت انگیز باید از کیفیتی برخوردار باشند که بر روی مخاطب خود تاثیر گذارد، وگرنه اگر فاقد آن کیفیت باشد، تاثیر گذاری نخواهد داشت. این مساله همان عنصر ذوقی است که دی سی ماک از عناصر ساختاری آیرونی دانسته و بر وجوب حضور آن در تاثیر گذاری آیرونی تاکید می کند.
“چون امیر اعظم، سپهسالار اکرم، جانشین اعلیحضرت امپراطور افخم، سرکار اشرف امجد قنیاز وارنصوف، فرمانفرمای مملکت قفقازیه در سنه 1266 در شهر تفلیس عمارت عالیه ای به اسم تیاتر برپا کرده، به جهت وسایل اکتساب منافع کلیه مذکوره الفوق مخارج کثیره صرف، و به هر یکی از اهل علم و عمل تقویت، و برای انتشار این منافع حمایت و عنایت کلی ظاهر فرمودند. لهذا من نیز محض استظهار ملت اسلام از این امر غریب، بر سبیل امتحان شش تمثیل و یک حکایت در زبان ترکی تصنیف کرده، جمله آنها را در یک جلد معروض نظر ارباب کمال نمودم، مثل دیگران منصفان متوقع نیستم از نیک و بدش اغماض کنند، بلکه متمنی هست که به این علم جدید مخبر شده، به قدر قوه خیال خود به تصنیف کردن امثال آنها اقدام نمایند که از اهتمام ایشان این فن عجیب در میان اسلام نیز شهرت پذیرد. از من همینقدر اندازه و نمونه نشان دادن و بانی کار شدن بود. “
آخوندزاده در انتهای نوشته خود، انگیزه خود را از نوشتن شش نمایشنامه به شیوه غربی توضیح داده و دیگران را توصیه می کند تا به این علم جدید یعنی “تئاتر غربی” و “نمایشنامه نویسی” برای آن آگاه شده و راه او را ادامه دهند. او آرزو دارد تئاتر در بین مسلمانان هم رواج پیدا کند چرا که او به قدرت تاثیر گذاری تئاتر ایمان داشته و می داند بسیاری از آموزه های اخلاقی را میتوان از طریق تئاتر در جامعه رواج داد. میرزا آقا تبریزی از اولین کسانی بودکه سفارش آخوندزاده را به گوش جان شنید و اولین نمایشنامه های به سبک غربی اما به زبان فارسی را درایران نوشت.

3-4- آیرونی های موجود در نمایشنامه های میرزا فتحعلی آخوندزاده
3-4-1- حکایت وزیر خان لنکران یا سراب
خلاصه نمایشنامه:‌ وزیر خان لنکران دو زن – شعله خانم و زیبا خانم – دارد که شدیداً‌به هم حسادت می کند چرا که وزیر بین آن دو فرق می گذارد. تیمور، برادرزاده خان لنکران، عاشق نساء خانم، خواهر شعله خانم، ‌همسر عزیز کرده وزیر است. اما وزیر برای تحکیم موقعیت خود می خواهد نساء خانم را به عقد خان در آورد تا با خان ارتباط نزدیکی برقرار کند. شعله خانم، زن وزیر و خواهر نساء خانم، اسباب ملاقات این دو عاشق (تیمور و نساء) را در اندرون خانه خود فراهم می سازد. در یکی از این دیدارها، وزیر به مساله پی می برد و به خان اطلاع می دهد و خان که حکومت را از پدر تیمور غصب کرده و از تیمور دل خوشی ندارد، دستور دستگیری و کشتن تیمور را می دهد. اما درست لحظه ای که تیمور به دست فراشان حکومتی در خانه وزیر گرفتار می شود، خبر می آورند که خان در دریا غرق شده است! به این ترتیب تیمور با تشریفات بر مسند حکومت لنکران نشسته و به وصال نساء خانم هم می رسد.
آیرونی های نمایشنامه:‌ در ابتدای نمایش، جاییکه وزیر و حاجی صالح برای پنهان کردن موضوع نیمتنه زر دوز شعله خانم از زیبا خانم، ‌در حال کشیدن نقشه هستند، به محض مرخص شدن حاجی صالح و گمان حل و فصل شدن موضوع، زیبا خانم جیغ کشان از پشت در وارد اتاق شده و معلوم می شود تمام سخنان وزیر و حاجی صالح را از پشت در شنیده است. این آیرونی، ‌ یک آیرونی نمایشی نوع سوم است، ‌چرا که وزیر و حاجی صالح برای کشیدن نقشه ای که بتواند موضوع نیمتنه را پنهان کند با هم صحبت می کردند و اصلاً‌ انتظار نداشتند که همین صحبتها موضوع نیمتنه را به گوش زیبا خانم – که پشت در ایستاده و مکالمات آن دو را می شنود – برساند.
و یا در جای دیگر، زمانیکه وزیر به اتاق زیبا خانم می رود و پایش به غربیل وسط اتاق گیر می کند، برای فلک کردن مهتر خانه که بی اجازه به اتاق او آمده و بدتر از آن غربیلش را هم جا گذاشته، ناظر خانه و فراشها را خبر می کند، اما خلاف آنچه همه انتظارش را می کشند به جای فلک کردن مهتر، ناظر را فلک می کند، تا به او یاد دهد حد و حدود کارکنان خانه را او باید به آنها گوشزد کند. این آیرونی، ‌یک آیرونی نمایشی نوع دوم است چرا که کردار شخصیت نمایشی یعنی وزیر، ‌خلاف عقل و مقتضیات موجود است.
مجلس دوم به طور کلی در موقعیتی آیرونیک برگزار می شود. زیبا خانم پشت پرده است و تماشاگر از این موضوع با خبر است. شعله خانم و تیمور وارد می شوند و به شکلی گفتگو می کنند که ظن زیبا خانم به رابطه این دو به یقین تبدیل می شود در حالیکه تماشاگر از حقیقت ماجرا با خبر است. این یک آیرونی موقعیت و آیرونی نمایشی نوع اول است چرا که هم موقعیت متناقض است و هم اطلاعات تماشاگران از اشخاص نمایش بیشتر است و همین باعث خنده و لذت بیشتر تماشاگر می شود.
در ادامه مجلس دوم، وزیر وارد اتاق شعله خانم می شود و تیمور برای پنهان شدن از چشم او به پشت پرده می رود. وزیر که از حضور تیمور پشت پرده با خبر نیست، دروغهایی در مورد مبارزه با او برای شعله خانم سرِ هم می کند که با وجود اطلاع تماشاچی از دروغ بودن آنها، باز یک آیرونی موقعیت شکل می گیرد. وزیر دلیل پا دردش را – که به خاطر برخورد با غربیل اتفاق افتاده و تماشاگر از آن مطلع است – زورِ ضربه ای عنوان می کند که به تیمور زده و با این کار، آیرونی نمایشی دیگری را شکل می دهد. زمانیکه شعله خانم هم از دروغهای وزیر در مورد تیمور با خبر می شود، دروغهایی نظیر اینکه بعد از دعوا، او را که در اثر ضربه وزیر بی حال شده، نزد مادرش برده اند! – در حالیکه تیمور در همان اتاق و پشت پرده است- ، لذت آیرونی برای تماشاگران دو چندان می شود، چرا که به همراه یکی از شخصیتهای نمایش، در موقعیت آگاهی برتری نسبت به قربانی آیرونی قرار می گیرند.
وزیر پرده را کنار می زند، زیبا خانم و تیمور که پشت پرده پنهان هستند، بیرون می آیند. آیرونی نمایشی دیگری شکل می گیرد: زیبا خانم که فکر می کند وزیر، با دیدن تیمور در اتاق شعله خانم، به صحت حرفهایش درباره رابطه نامشروع آن دو پی برده است، بابت حضورش در پشت پرده، آن هم به همراه یک نامحرم، توسط وزیر مواخذه می شود! زیبا خانم در چاهی که برای شعله خانم کنده می افتد و همان تهمتی که درباره ارتباط با تیمور به او زده است، گریبان خودش را می گیرد. در این شرایط تمام شخصیتهای روی صحنه قربانی نوعی از آیرونی هستند و تنها تماشاگران، به عنوان ناظران آیرونیک از تمامی واقعیت خبر دارند. خنده تماشاگران در این مجلس، کاملاً برآمده از این وضعیت آیرونیک است که به سادگی بر صحنه شکل می گیرد و باعث “بهجت” می شود.
در مجلس سوم، آیرونی خودکاهی در صحبتهای خان لنکران – که مشغول قضاوت و رسیدگی به شکایات مردم است – مشاهده می شود. او سخنانی به زبان می آورد که مخاطبان بر احمقانه بودن آنها می خندند. نیش این آیرونی ها کاملاً به سوی حکومت است. از ابتدای این مجلس، خان عنوان می کند که می خواهد به سیر دریا برود و به همین دلیل در رسیدگی به کار مردم عجله دارد. بعد از دادن حکمی احمقانه در باب دعوی دو نفر – که با کلامی تحقیر آمیز با آنها صحبت کرده و آنها را از سر خود وا می کند – ، قبل از آمدن شاکیان بعدی جملاتی می گوید که نمونه بارز آیرونی خودکاهی هستند: “آخ حکومت! دیگر از تو با زحمت تر هم چیزی در این دنیا هست؟ مردم همه در فکر و خیال آسایش خود است، من باید فکر هزار هزار نفر را داشته باشم! درد دلش را وارسی کنم! از اول حکومتم تا امروز، هرگز عارضی را از در خانه خود رد نداده ام.” در حالیکه تماشاگر شاهد است او برای رفتن به سیر دریا، ‌ در حال از سر باز کردن مردم و توهین و تحقیر آنهاست. آخوندزاده با کتابت چنین جملاتی، خود را در پس نقابی پنهان می کند که او را از شر گفته کنایه آمیزش حفظ کند. تنها تضاد سخنش با آنچه که از پیش درباره خان دیده ایم، هدف اصلی او را از این جمله – که طعنه آشکاری بر شارحان حکومتی است – بر ما مشخص می کند. این جمله نمونه ای از آیرونی خودکاهی است که البته می تواند به عنوان آیرونی کلامی هم در نظر گرفته شود.
پایان نمایشنامه نیز که کاملاً دور از انتظار است – غرق شدن ناگهانی قایق خان در دریا و بازگشت حکومت غصب شده توسط او به تیمور – ، نوعی از آیرونی حادثه و آیرونی تقدیر است. آیرونی که کمتر در حالت طبیعی اتفاق می افتد و اگر آخوندزاده چنین پایان آیرونیکی برای داستانش در نظر نمی گرفت، گره این نمایشنامه به این آسانی باز نمی شد. آخوندزاده این نوع آیرونی را آیرونی تقدیر می داند و از زبان تیمور چنین می نویسد: “ولیکن اتفاق آسمانی، کند تدبیرهای شخص باطل. خداوند به مقتضای عدالت، که مکافات عمل هر غنی و درویش را محققاً پیش او می نهد، راستکاران را رستگار فرموده و عکس مراد شما روی داد. ” هدف آخوندزاده از تدبیر چنین پایانی، ‌نه فقط ترسیم یک پایان بندی غافلگیرانه، ‌بلکه تامین هدف غایی تئاتر یعنی همان عبرت آموزی و تهذیب اخلاق جامعه است. او تاکید می کند که هیچ ظالمی در راس قدرت باقی نخواهد ماند و حق به هر ترتیبی – حتی با رخ دادن اتفاقی محال – بالاخره به صاحب واقعی اش باز خواهد گشت. او رخ دادن این اتفاق محال را خواست خدا می داند چرا که خدا عادل است و مکافات هر عملی را می دهد.
3-4-2- حکایت خرس قولدورباسان یا دزدافکن
خلاصه نمایشنامه: بایرام از اهالی اوبه که جوانی فقیر و دلیر است، عاشق پریزاد، دختری از خانواده ای مرفه می شود. مشهدی قربان، عموی پریزاد، که سرپرستی او را به عهده دارد، می خواهد او را به پسر خود تاروردی بدهد تا گله ای که از پدر پریزاد برای وی به ارث مانده است به دست غیر او نیفتد. بایرام با طرح نقشه ای می خواهد تاروردی را از سر راه خود بردارد، و برای این کار با همکاری زلیخا وشوهرش، نماز بیک، می خواهند کاری کند که تاروردی را که فردی ترسو است و از طرفی پریزاد هم توجهی به او ندارد، تحریک کنند که برای جلب رضایت پریزاد به راهزنی برود. او از روی سادگی این پیشنهاد را می پذیرد و با دو تن دیگر از اهالی اوبه جلوی کاروانی را می گیرد که با خود حیوانات باغ وحش مثل خرس و میمون را می بردند. یکی از خرسها با تاروردی دست به گریبان می شود و در همین گیر و دار، بایرام که در بیابان به شکار مشغول است سررسیده و گلوله ای به طرف خرس می اندازد و خرس زخمی به جنگل می رود تاروردی هم از مهلکه می گریزد و دیوان بیکی با قزاقها سر می رسند. بایرام را به جرم راهزنی دستگیر کرده، به اوبه می برند. اهالی آنجا از معرفی راهزنان حقیقی امتناع می کنند، اما با آمدن فوق نمسه، محافظ کاروان جانوران، و شناسایی تاروردی بوسیله او معلوم می شود که راهزن اصلی تاروردی است نه بایرام. اما بایرام ماجرا را تعریف می کند و تقصیرها را به گردن خود می گیرد. دیوان بیکی هم از سر تقصیرشان می گذرد و مشهدی قربان هم با ازدواج بایرام و پریزاد موافقت می کند.
آیرونی های نمایشنامه: این نمایشنامه که بیشتر به فیلمنامه شباهت دارد تا نمایشنامه نیز دارای چند نمونه آیرونی است. به عنوان مثال، جاییکه در مجلس دوم تاروردی و فوق نمسه به هم برخورد می کنند، موقعیت آیرونیکی ایجاد می شود. تاروردی که خود برای دزدی آمده، خیال می کند فوق دزد است و فوق هم همین خیال را درباره تاروردی می کند. هر دو از هیبت

پایان نامه
Previous Entries منبع مقاله درمورد نمایشنامه، طبیعت انسان، نفس اماره، دوره قاجار Next Entries منبع مقاله درمورد نمایشنامه، فقه اسلامی، گره افکنی، حقوق زنان