منبع مقاله درمورد منافع ملی، روابط بین‌الملل، موازنه قوا، سیاست خارجی

دانلود پایان نامه ارشد

لازم است، حال می‌خواهد این اهداف مستلزم پیروزی بر دیگران باشد و یا فقط حفظ استقلال، طبق نظر والتز «ورای انگیزه بقا، اهداف دولت‌ها بی‌نهایت مختلف است». (اسمیت، همان: ۳۴۴)
بااین‌حال بحثی که اخیراً در بین رئالیست‌ها به وجود آمده در مورد این سؤال است که آیا درواقع هدف اصلی دولت‌ها ایجاد امنیت است یا افزایش قدرت. این بحث سبب شکل‌گیری دو گروه از رئالیست‌ها می‌شود، رئالیست‌های تدافعی و رئالیست‌های تهاجمی و پیامدهای مهمی بر چگونگی دیدگاه ما نسبت به دورنمای امنیت و همکاری‌های بین‌المللی خواهد داشت. رئالیست‌های دفاعی مانند والتز و جوزف گریکو معتقدند دولت‌ها امنیت را هدف اصلی می‌دانند و بنابراین به دنبال آن میزان قدرت هستند که بقای آنان را تضمین سازد، در مقابل رئالیسم تهاجمی از سوی جان میرشایر مطرح شده و به این معنی است که هدف نهایی همه دولت این است که به جایگاه هژمونیک در نظام بین‌الملل دست یابد. (اسمیت، همان: ۳۴۵) مسئله بقاء موجب می‌شود که واقع‌گرایان رأی به تمایز میان سیاست و اخلاق دهند. به عبارت دیگر، نیاز برای بقا ضرورتاً موجب می‌شود که رهبران دولت‌ها از اخلاقیات فاصله بگیرند زیرا بقاء مهم‌ترین هدف هر دولت است و نباید به هیچ قیمتی نادیده انگاشته شود. همان‌گونه که کیسینجر در کتاب خود بیان نموده، «بقاء یک ملت مسئولیت اول و آخر آن است و نباید مورد معامله قرار گرفته یا در معرض خطر قرار گیرد». (حاجی یوسفی، ۱۳۷۷: ۷۶) همچنین فرض والتز بر این است که بقا تنها منفعت ملی دولت‌ها است. (ونت، ۱۳۸۶: ۳۴۲) در توضیح بقا بایستی به سخنان مایک اوکشات اشاره کنیم که بهترین تبیین از مسئله بقا است او می‌گوید «در فعالیت سیاسی افراد در دریایی بیکران و بی‌انتها سفر می‌کنند، این دریا نه بندری دارد که جان پناهی باشد و نه جایی که بشود برای لنگر انداختن از آن استفاده کرد، نه نقطه آغازی دارد و نه مقصدی مشخص، کار مهم روی آب ماندن در یک کشتی شناور است. (لینکلیتر، ۱۳۸۶: ۲۰۰-۲۰۱) این گفته را می‌توان با اندک تغییر در مورد دولت‌ها به کار برد، که دولت‌ها بایستی سعی کنند در عرصه روابط بین‌الملل باقی بمانند همچنین به تمایز مارتین وایت در نظریه‌ها می‌توان اشاره کرد که زندگی خوب و مطلوب را موضوع نظریه سیاسی و بقا را موضوع نظریه بین‌المللی می‌دانند. (همان: ۲۱۸) به تعبیری روان‌تر بقا هدف همه دولت‌ها در محیط هرج‌ومرج گونه است و هدف اولیه همه دولت‌ها ورای همه اهداف بقا در عرصه بین‌الملل است.
5- اصل خودیاری
اصل خودیاری به این معنی است که کشورها در صحنه نظام بین‌الملل به هیچ وجه نمی‌توانند به ضمانت و کمک سایر کشورها حساب کنند، یعنی اگر کشوری به کشور دیگری حمله کرد، کشوری که مورد تهاجم قرار گرفته است نمی‌تواند متکی به کمک سایر کشورها باشد. اثر کنت والتز یعنی نظریه سیاست بین‌الملل برای سنت رئالیسم درک بیشتری از نظام بین‌الملل که دولت‌ها در آن همزیستی می‌کنند، به وجود آورد والتز بر خلاف دیگران معتقد بود که سیاست بین‌الملل به واسطه جنگ و مخاصمه مستمر منحصر به فرد نبوده است زیرا این امر در سیاست داخلی نیز وجود دارد. تفاوت اصلی بین نظم داخلی و بین‌الملل در ساختار آن است. در سیاست داخلی، شهروندان مجبور نیستند تا از خود دفاع کنند. در نظام بین‌الملل حاکمیت برتر وجود ندارد تا جلوی استفاده از زور توسط دیگران قدرت‌ها را بگیرد و مانع آن شود و بنابراین امنیت تنها از طریق خودیاری به دست می‌آید در ساختار هرج و مرج آمیز خودیاری الزاماً قاعده عمل است، البته در مسیر تأمین امنیت برای خود کشور مورد نظر ممکن است ناامنی دیگر کشورها را تشدید سازد. از منظر واقع‌گرایان ازآنجاکه آنارشی ویژگی طبیعی نظام بین‌الملل است منازعه امری دائمی است و بقا به شکل هدف اصلی دولت‌ها درمی‌آید. ازاین‌رو افزایش قدرت خود یا به عبارت دیگر خودیاری مهم‌ترین اصل برای امنیت یک دولت محسوب می‌شود. البته در اینجا یک شکل دیگر از امنیت ظاهر می‌شود. هرچند دولت‌ها در یک سیستم خودیاری به سر میبرند، اما خودیاری و افزایش قدرت خود به خود منجر به افزایش امنیت نمی‌شود بلکه برعکس امنیت را کاهش می‌دهد، زیرا در جریان افزایش قدرت خود یک دولت موجب نگرانی دیگر دولت‌ها می‌گردد و در نتیجه وضعیتی حاصل می‌شود که واقع‌گرایان آن را معمای امنیت نامیده‌اند. (حاجی یوسفی، ۱۳۷۷: ۸۳) حال سؤال مطرح این می‌باشد که آیا گریزی از تنگنای امنیت وجود دارد؟ در اردوگاه رئالیست‌ها درباره این موضوع بین دو گروه از آغاز اختلاف‌نظر وجود دارد. رئالیست‌های ساختاری معتقدند امنیت وضعیت همیشگی سیاست بین‌الملل است و رئالیست‌های تاریخی معتقدند حتی در نظام خودیاری، این معما می‌تواند تعدیل شود. سازوکار اصولی که تنگنا یا معضل امنیت از طریق آن می‌تواند آسان‌تر گردد عملکرد موازنه قوا است. بنابراین تقویت موازنه قوا به هدف اصلی در سیاست خارجی دولت‌ها تبدیل می‌شود.
برای تبیین هر چه بیشتر اصل خودیاری بایستی به گفتگو والتز با هری کر سیلر در موسسه مطالعات بین‌المللی در دانشگاه کالیفرنیا اشاره کرد. والتز اشاره می‌کند ساختار نظام بین‌الملل قبل از هر چیز توسط اصل سازمان دهنده آن‌که «آنارشی» است تعریف می‌شود. برخی افراد آن آنارشی را به‌عنوان اصل بی‌نظم کننده در نظر می‌گیرند ولی این اصل است که به ما می‌گوید واحدهای اصلی این حوزه چگونه با هم ارتباط دارند، رابطه بین آن‌ها بر خلاف سلسله‌مراتبی بودن، نوعی آنارشی است. این‌یک قلمرو نظم یافته نیست یک حوزه تابع قانون نیست بلکه یک حوزه آنارشیک است که در آن واحدهای مختلف باید خودشان درک کنند که چگونه می‌خواهند با یکدیگر زندگی کنند و چگونه می‌خواهند نگرانی‌های امنیتی خود را به‌طور خاصی تعقیب کرده و در نهایت مدیریت نمایند. آن به‌عنوان قلمرویی مبتنی بر اصل خودیاری توصیف می‌شود: اگر شما خودتان تعقیب نگرانی‌های امنیتی را برای خود انجام ندهید، نمی‌توانید از هیچ‌کس دیگری انتظار داشته باشید که آن را برای شما انجام دهد. آن‌ها ممکن است که به شما کمک نمایند ولی ممکن هم هست که کمک نکنند شما نمی‌دانید؟ که نمی‌توانید روی آن‌ها حساب کنید. فقط به خودتان متکی باشید. (والتز، ۱۳۹۳: ۱۰۳)
هسته بحث واقع‌گرایی سیاسی «نفع ملی» می‌باشد. هانس جی. مورگنتا، یکی از اثرگذارترین نویسندگان واقع‌گرایی سیاسی، معتقد است که نفع ملی، معیاری قابل قبول برای اقدام سیاسی می‌باشد از این‌رو وی نفع ملی را به «کلیات مهم» قانون اساسی تشبیه می‌کند. (لینکلیتر، ۱۳۸۶: ۱۲۲) از نظر مورگنتا و واقع‌گرایان سیاسی، نفع درواقع جوهر سیاست است و بر این اساس، شرایط زمان و مکان بر آن اثری نمیگذارند.
حال اگر منافع کارگزاران سیاسی حکومت و اقوام و مذاهب محصورشده در دولت ملت در تضاد نباشد، در جامعه اتحاد و پیوند وجود دارد ولی درصورتی‌که تضارب منافع وجود داشته باشد، جامعه شکلی واگرایانه و بحرانی به خود می‌گیرد. از سوی دیگر، وقتی در مدیریت سیاسی، تفکر هژمونی یا تسلط یابی اقلیت بر اکثریت مستولی گردد و قاعده نفع برای اقلیت منهای اکثریت جامعه تعریف و یا محقق گردد، یا به عبارتی، وقتی حاکم سیاسی بین «وظیفه رسمی» خویش که عبارت است از حمایت از منافع ملی و «منافع شخصی»، ارجحیت را به دومی بدهد، آنگاه نفاق و تفرقه به‌صورت بالقوه در میان اقشار و گروه‌های محروم از منافع به ‌اصطلاح ملی شکل خواهد گرفت.
در زمانی که دامنة ابزار خشونت حکومت تضعیف گردد اختلافات به بهانههای مختلف سربرخواهند آورد و ناامنی و خشونت در جامعه بالفعل می‌گردد؛ بنابراین امنیت جمعی، یک اصل ملموس در مکتب واقع‌گرایی سیاسی می‌باشد. شعار اصلی امنیت جمعی این است که «یا متحد شوید یا تک تک نابود میشوید». لذا ایجاد امنیت جمعی، هم در برابر تهدیدهای داخلی و هم تهدیدهای بینالمللی، قابل توجه و تأکید می‌باشد.
به‌طورکلی واقع‌گرایی متناظر بر انتخاب عقلانی عبارت است از:
۱- الگوسازی (ریاضیگونه) عقلانیت انسانی برای رفتار.
۲- خوش‌بین و واقعبین بودن درباره ضعفهای موجود در سرشت انسان و توجه به پیامدها یا استلزام‌های این ضعفها.
۳- قدرت‌جویی افراد و دولت‌ها همه جایی-همه زمانی و گریزناپذیر است، بنابراین ستیز و رقابت پدیدهای فراگیر است.
۴- دولت‌ها بازیگرانی واحد و یکپارچهاند که فقط به واسطه منافع ملی برانگیخته میشوند.
۵- منافع ملی اموری عینی هستند.
۶- مهم‌ترین منفعت ملی همان بقا/امنیت است.
براساس این جمعبندی، واقع‌گرایی حول چهار محور اصلی امنیت، حاکمیت، منفعت ملی و سیاست قدرت‌مدار چارچوببندی می‌شود. (های، ۱۳۸۵: ۴۳-۴۲)
بررسی روابط بین‌الملل بر اساس توازن قوا، سیستم بین‌المللی کشور-ملت، حاکمیت ملی، تفکیک سیاست خارجی از روابط بین‌الملل و نظریه قدرت و منافع ملی، مجموعه‌ای از چارچوب‌های فکری-تحلیلی اندیشمندان سنت‌گرا را تشکیل می‌دهد که در واقع موجب ظهور یک پارادایم روابط بین‌الملل در میان آن‌ها می‌شود واقع‌گرایی که گاه به‌صورت مکتب اندیشه قدرت از آن یاد می‌شود، از رویکردهایی است که برای مدت طولانی به‌عنوان پارادایم حاکم در مطالعه سیاست بین‌الملل موردتوجه قرار گرفته است.
هرچند دیدگاه‌های معتنابهی در ارتباط با بررسی سیاست و روابط خارجی بین کشورها در نظام بین‌الملل وجود دارد، از جمله دیدگاه ایدهآلیستی، لذا مبنا قرار دادن دیدگاه رئالیستی در پژوهش حاضر، به این اعتبار است که دیدگاه رئالیستی یکی از موجه‌ترین چارچوب‌هایی است که بر اساس موازنه قوا، منافع ملی، امنیت ملی، حاکمیت ملی و سیاست ملی قابل استنباط است. لذا این پژوهش، آن نوع از سیاستی را موردبررسی قرار خواهد داد که در راستای منافع ملی صورت‌بندی می‌شود.

جمع‌بندی
واقعگرایی عبارت است از کاربست نظریه انتخاب عقلانی در سطح نظام دولت‌محور دارای دولتهایی که به شکل بازیگرانِ عاقلِ بیشینه فایده خواه عمل می‌کنند. واقع گرایان دولت را بازیگر اصلی صحنه سیاست بین الملل تلقی می کنند و معتقد هستند که سایر بازیگران مانند شرکتهای چند ملیتی و به طور کلی سازمانهای غیر حکومتی در چهار چوب روابط میان دولتها عمل می کنند، در حالی که دولت در سطح داخلی قادر به اعمال اقتدار می باشد در سطح خارجی در یک نظام فاقد اقتدار مرکزی با سایر دولتها در همزیستی به سر می برد.
در رشته روابط بینالملل، واقعگرایی سیاسی یک سنت تحلیلی است که بر الزاماتی که دولت‌ها برای تعقیب سیاست قدرت در حوزه منفعت ملی فراروی خود دارند، واقعگرایی در واکنش مستقیم به «آرمان‌گرایی» یا خام مهر و موم‌های پس از جنگ بزرگ یا جنگ جهانی اول شکل گرفت.
واقع گرایان ضمن تاکید  بر قدرت و منافع ملی بر این اعتقادندکه اصولا از بین بردن غریزه قدرت صرفا یک آرمان است. بنابراین تعقیب و کسب قدرت یک هدف منطقی و اجتناب ناپذیر سیاست خارجی به شمار می رود. آنها برای استقلال دولتها اهمیت زیادی قائل هستند و معتقدند که در نبود حکومت جهانی، عملا دولتها در حالت مبهم به سر می برند و همزیستی از طریق حفظ موازنه قدرت حاصل می شود. از دیدگاه واقع‌گرایان، مطالعه روابط بینالملل عبارت است از مطالعه اندرکنش میان دولت‌های حاکم که انگیزه اصلی و درواقع ضرورتاً تنها انگیزه آن‌ها برای عمل، حفظ خود (امنیت) و در تعقیب این هدف، کسب قدرت است.
محورهای اصلی رئالیسم عبارت‌اند از: دولت‌محوری، موازنه قوا، اصل سیاست قدرت، اصل بقاء و نیز اصل خودیاری.

فصل دوم
بررسی موقعیت ژئواستراتژیک خاورمیانه
۱- تعریف خاورمیانه:
واژه خاورمیانه نخستین بار در ۱۲۸۱ شمسی/ ۱۹۰۲ میلادی توسط یک مورخ دریایی آمریکایی به نام «آلفرد تایر ماهان» برای توصیف منطقه بین خاور دور و نزدیک  به کار رفت.  وی این پیشنهاد را طی مقاله‌ای پیرامون دشواری‌های خلیج فارس برای انگلیس در «نشریه نشنال ریویو» مطرح کرد. اندکی بعد، این واژه از سوی روزنامه تایمز لندن و سپس در مکاتبات رسمی دولت انگلیس، آنگاه توسط دولت‌های انگلیس و آمریکا در جنگ جهانی اول و دوم، مورد استفاده قرار گرفت. این امکان نیز وجود دارد که از اواسط قرن نوزدهم در اداره امور مربوط به هندوستان

پایان نامه
Previous Entries منبع مقاله درمورد سیاست خارجی، روابط بین‌الملل، موازنه قدرت، توزیع قدرت Next Entries منبع مقاله درمورد خلیج فارس، خاورمیانه، ژئوپلیتیک، جنگ جهانی دوم