منبع مقاله درمورد كرامات، كشف، ادعاي

دانلود پایان نامه ارشد

خلاف سنت و نظم طبيعت صورت گيرد. خوارق به شش گونه تقسيم مي شوند. اين امور يا از مؤمن صادر مي‌شود يا از كافر.
الف. اگر از مومن سر زند و به كمال عرفان مقرون نباشد به آن معونت مي‌گويند.
ب. و چنان‌چه به كمال عرفان مقرون و با ادعاي پيامبري همراه باشد معجزه نام دارد.
ج. اما اگر با دعوي نبوت همراه نباشد يا از شخص نبيّ پيش از ادعاي نبوت سر زده است از آن به ارهاص تعبير مي‌شود.
د. و يا از جز نبي ظاهر مي‌شود كه در اين صورت كرامت است.
ه‍. اما آنچه كه از كافر به ظهور مي‌رسد اگر موافق ادعاي او باشد استدراج.
و. و اگر مخالف ادعاي او باشد اهانت ناميده مي‌شود.32
از ميان مشايخ پسيني، شيخ احمد جام در”انيس التائبين”، كرامت را بر پنج گونه: كرامات فضلي،
كرامات كسبي، كرامات غرور، كرامات مكافات و كرامات حقيقي تقسيم كرده است. كرامات غرور را مايه خسران و گمراهي مي‌شمرد اما چهار نوع ديگر را مي‌ستايد33.
4. جدايي كرامت از “معجزه” و “إرهاص”
اين مطلب، سخني است كه بيشتر تصوف‌نويسان و عرفان‌نگاران پيشين و پسين بي‌اشاره، از آن نگذشته‌اند و به گسست آن دو، انگشت نشانه گرفته‌اند.
كلاباذي در كتاب پر سود خود، “التعرف” باب بلندي را به كرامات اوليا اختصاص داده، كرامات را داخل در معجزات مي‌داند و آن را تاييدي براي پيامبر و اظهار دعوت ايشان و الزام بر حجت و تصديق بر مدعاي نبيّ شناخته است.34 قشيري صوفي تصوف‌نويس سده پنجم نيز گفتارهايي چند در فرق ميان كرامت و معجزه ارائه مي‌كند.وي بر اين است كه همه يا بيشتر شرايط معجزات، در كرامات نيز يافت مي‌شود. او همه يا بيشتر شرايط معجزات به جز همين شرط يادشده، در كرامات يافت مي‌شود35. هجويري هم‌دوره و همكيش قشيري نيز با لحني خاص، به اين مسئله پرداخته است.36 سرّاج، ديگر عرفان‌نويس عارف، بخش دوازدهم كتاب “اللمع” را در باب كرامت با حكايت و سخنان لطيف و نغزي، تفاوت اوليا و انبيا و معجزه و كرامت را به نوشته آورده است.37
اما كوتاهسخن اينكه، دست‌آورد جست‌وجو در جداسازي كرامت از معجزه “Miracle of a prophet38” در متون عرفاني يادشده را ميتوان در 13 سخن، به چينش درآورد:
يكم. ادعاي نبوت و تحدي در اعجاز و نبود آن ادعا در كرامت.
دوم. معجزات به انبيا اختصاص دارند و كرامات مختص به اوليا.39
سوم. سرّ معجزه، آشكار بودن آن است اما كرامت بايد كه پنهان باشد.
چهارم. ره‌آورد معجزه براي مردم است و كرامت، سودش تنها براي دارندهي كرامت است.
پنجم. معجزه‌گر، يقين به معجزه بودن كارش دارد اما ولي، نمي داند كه كارش كرامت است يا استدراج.40
ششم. صاحب معجزه مجاز است كه در دايرهي شرع تصرف مي‌كند و در نفي و اثبات آن سخن مي‌كند و انجام مي‌دهد چرا كه حكم و فرمان خداوند در دست اوست اما دارندهي كرامت در جريان اين كار، به جز تسليم و قبول احكام، چيزي ندارد چون كه به هيچ‌وجه، كرامت او با حكم شرع پيامبر، ناسازگاري‌اي ندارد.41
هفتم. انبيا پيش از آوردن معجزه، به آن آگاهي مي‌دهند اما وليّ اين گونه نيست.
هشتم. آورنده معجزه عصمت دارد و بيم فتنه و شرك در او راه ندارد اما انجام دهنده كرامت، بيم زوال ايمان دارد.
نهم. كرامات وليّ، اجابت دعا و تاثير كرامت وي، همهگي، حال او و قوت او بر آن فعل و كفايت مؤونت است اما معجزات پيامبران، آوردن چيزي از نبود به وجود و برگرداندن و قلب اعيان است.42
دهم. پيامبران بايد اين معجزات را براي مردم آشكار كنند و آن‌ها را دليل دعوت خويش سازند و هر گاه آن‌ها را كتمان كنند از فرمان حق سرباز زده‌اند اما اوليا، فرمان دارند كه كرامات خود را از مردم كتمان كنند و اگر پاره‌اي را براي جاه طلبي در ميان مردم ظاهر كنند حكم خدا را ناديده گرفته‌اند و معصيت كرده‌اند.
يازدهم. پيامبران با معجزات بر مشركان دليل مي‌آوردند و خاموششان مي‌سازند و دل‌هاي سياه آنان را
كه به خداي ايمان ندارند نرم مي‌سازند اما اوليا كرامات را براي اطمينان دل خويش دارند و از پنهان
سازي و آشكاري آن بيمي به دل راه نمي‌دهند.43
دوازدهم. كرامت محدود به زمان زندگي نيست بنابراين پس از مرگ او نيز شدني است اما معجزه پيامبر اختصاص به زمان زندگي ايشان در دنيا دارد و پس از مردن بريده مي‌شود.44
و سيزدهم اينكه: معجزه از حد طاقت بشر بيرون است اما كرامت خارج از توان بشر نيست هر چند عجيب و خارق عادت به نظر آيد. چرا كه خرق عادت‌ها گونه‌ها دارند.
اما مهم‌ترين نكته در مورد فرق دوتاي نخست، يعني كرامت و معجزه، عبارت ازهمراهي ادعاي نبوت و تحدي در اعجاز و نبود آن در كرامت است. اعجاز و كرامت ماهيتي مشترك دارند و هر دو خارق عادت طبيعت – با توجه به ديدگاه‌ها و روي‌كردهاي گوناگون در تفسير اعجاز- به شمار مي‌آيند. فاعل هر دو، با استمداد از نيروي قدسي، دست به اعجاز و كرامت مي‌زند.
البته با توجه به دليل منكران كرامت مي‌توان نكته‌اي ارزش‌مند به‌دست آورد. نخست‌ْدليلِ منكران كرامت اين است كه مي‌گويند با اثبات كرامت، ابطال نبوت را رقم زده‌ايد چون‌كه كاري كه جز پيغمبر بتواند انجام دهد باعث مي‌شود كه معجز بودن معجزه يعني به‌عجز درآوردن ديگران، از آوردن آن، را باطل كرده باشيم و با اين سخن ادعاي نبوت زير سوال خواهد رفت پس نمي‌توان براي جز پيامبر، انجام خارق عادت به نام كرامت در نظر گرفت.
و اما نكته اين است كه از نظر ماهيت، حقيقت و جوهر، كرامت وليّ با معجزه نبيّ گسستي ندارد. از همين روست كه كلاباذي چنين مي‌گويد كه: هر كس كرامت را روا نداند خداوند را در اثبات پيامبر خود به جز معجزه، ناتوان دانسته است45 و البته اين، گناهي نابخشودني است. بنابراين، جواز كرامت در دوران پيامبر و غير عصر ايشان يكي است46 و شدني است كه وليّاي از اولياي خدا پيش يا پس از پيامبران كرامتي بياورد.
اما “إرهاص47” به همزه زيرين در واژهشناختها به‌معناي بنا كردن ديوار با گِل، و آمادهي چيزي شدن، و ايستادن است.48 وجه تسميهي آن، اين است كه در لغت، ارهاص به‌معناي بنا نهادن خانه است و اين خارق عادت، اعلام به بناي خانه نبوت است.49 اما در تعريف إرهاص گفته‌اند كه: آنچه از خوارق كه پيش از ظهور و برانگيختگي پيامبر، صادر مي‌شود است مانند نوري كه در پيشاني پدران پيامبر ما (صلي الله عليه و آله) بود؛ و البته انجام كار خارق عادت رهنموني است پيش از بعثت وي، بر برانگيخته شدن اوست؛ و آنچه قبل از برانگيخته شدن، از پيامبري سر زند از جرگهي همان كارهاي خارق عادت است و نه از معجزات و برخي نيز بر اين‌اند كه ارهاص از قبيل كرامات اولياست، چه كه پيامبران، پيش از پيامبري، از درجه اوليا كم‌تر نيستند.50
5. در هم آميختن “كشف” و “شهود” با كرامت
در حالي كه گِرد هم آمدن “كشف51″و “شهود52” با كرامت در ادبيات گفتاري و عامي و دانشمند، خود، رهنمون به اين است كه آنگاه كه با هم در يك جا آيند و بر هم عطف گردند معنايشان دوتاست53 و هر كدام مفهومي جداگانه دارند ليكن هماره به اين اصل توجه نمي‌شود و گمان رفته كه كشف و كرامت به يك مفهوم‌اند و حال اينكه بين اين دو، گسست واژگاني و معنايي زيادي است و نگاه صاحبان هر دو، به كرامت در حضيض و به كشف در اوج قرار دارد؛ و دو مقوله كاملا جدايند. از آن‌رو كه پشتوانه معرفتي عارف و عرفان نظري، تجربه‌هاي عرفاني و مشهودات عارفان، با ابزار قلب، است و مصاديق آن همان كشف و شهود عارفانه است قرن‌ها مورد بحث عارفان در اديان و شرايع مختلف بوده است ديگر امور خارق عادت در اين زمينه ياراي رويارويي با مكاشفه و مشاهده و معاينه را ندارد؛ و به اين نكته بسنده ميشود كه بر پايه ديدگاه‌ انديشمندان اسلامي و بسياري از انديشهورزان ديگر امم، اين امور قابل بيان براي ديگري نيست54.
“کشف” از واژگان قرآني است “فَكَشَفْنا عَنْكَ غِطاءَكَ: پس حجابت را از [ديده‏] ات
برداشتيم55″ كه 20 بار در اين نگاره آسماني اسلام بازگو شده است. و در دانش واژه‌شناسي بهمعناي “برداشتن پرده” است56 و نيز به‌معناي “آشكار نمودن، پيدا كردن، پيدايي، دفع بدي و دفع ضرر آن، ظهور عوالم معنوي و حقايق جهان باطن بر سالك است. در حل مشكلات معارف نقلي و كشف معضلات مطالب عقلي، بر امثال و اضراب، مزيت تقدم يافته”57 است.
در اصطلاح، آگهي يافتن وجودي و شهودي از معاني غيبي و امور حقيقي پشت پرده است.58
تا بگويم كه چه كشفم شد از اين سير و سلوك

به در صومعه با بربط و پيمانه روم59.

“شهود” نيز مانند كشف از واژگان قرآني است كه با 160 بار تكرار از پركاربردترين واژگان وحياني است و به معناي ديدن حق به وسيله حق است.60 در حقيقت، كشف، پرده برداشتن و شهود، ديدن است.
بنا بر تعريف كاشاني، نخست چيزي كه از صفات و حقايق الهي يا حقايق تكويني از پس پرده‌اي رقيق و در قالب حجابي شفاف از يكي از اسماي الهي كه مقيد به حكم يا وصفي است بر سالك ظاهر ميشود “مكاشفه” نام دارد، اگر همان حقايق بي مظهر و صفت اما همراه با خصوصيتي ظاهر گردد “مشاهده” نام خواهد گرفت و اگر نه خصوصيتي در كار باشد و نه تمايزي، و تنها، ظهور عين ذات باشد “معاينه” ناميده مي‌شود61. برخي از عارفان آنگاه كه مسئله محاضره، مكاشفه، مشاهده و رويت را مطرح ميكردند و پس از آنكه اين چهار عنصر را هم سنخ يكديگر ميدانستند به اين امر اشاره داشتند كه كشف از شهود تمامتر است. البته ممكن است در كلمات صوفيه اختلافاتي باشد. برخي شهود را از كشف تمامتر و بعضي ديگر، كشف را از شهود اتمّ بدانند اما آنچه مهم مينمايد اين است كه تمام آنها بر اين مطلب همسخناند كه علم باطني و بيحجاب، داراي مراتبي است كه هر رتبهاي از آن داراي نامي است62.
به هر روي، “كرامت” را كه بالاترين حدش زنده كردن مرده است و يك فعل، نميتوان در كنار “كشف” و “شهود” كه پايينترين درجهاش گشايش روزنهاي از حقيقت هستي است قرار داد گرچه كرامت از امور شيطاني نيست چرا كه برخي امور همانند كرامت‌اند اما رباني نيستند.
6. گسست كرامت از “سحر” و “شعبده” و “استدراج”
“سِحْر”63 يك واژه قرآني است كه 31 بار در قرآن بازگو شده است. فقيهان و مفسران شيعه، سحر را كفر به خدا دانستهاند.64 بنياسراييليان كه هماره سحر، ميان‌شان رونق داشت آن را به سليمان نسبت مي‌دادند، آنها دليل‌شان اين بود كه سليمان پادشاه است و جن و انس و حيوان‌هاي وحشي و پرندگان رام اويند و كارهاي عجيب و غريب و خارق عادت را با همان سحري كه يهوديان در اختيار دارند انجام مي‌دهد. البته شماري از آن نيز آن كارها را به دو پادشاه در بابل يعني هاروت و ماروت نسبت
مي‌دادند اما قرآن كريم به آنها پاسخ مي‌دهد كه: چگونه سحر را به سليمان نسبت مي‌دهيد در حالي كه سحر، كفر به خدا و دست بردن در عالم بر خلاف آنچه خداوند عادت را به آن قرار داده است مي‌باشد، “سليمان كفر نورزيد بلكه شياطين كفر ورزيدند. به مردم جادو مى‏آموختند.”65 و به راستي سحر را كژروي و راه بندگان را بستن مي‌داند، چه كه كار آنها كفرورزي و گمراه كردن مردم با جادو است “و از آنچه شياطين در [عهد] فرمانروايى سليمان مى‏خواندند، پيروى كردند”66، و “به مردم جادو مى‏آموختند.67”.68
“شعبده” در دانش واژگان، نيرنگ و تردستي و حقّهبازي است و بر مي‌آيد كه بارها از سحر پست‌تر باشد. سحر و طلسم و شعبده در حقيقت از خارق عادتها نيستند زيرا كه راه علمي و عملي دارند كه قرآن نيز بر اين سخن گواهمند است آن ا كه فرموده است: ” به مردم جادو مى‏آموختند “69 و اين كردارها معلول علم و عملي خاص‌اند؛ لذا شفاي بيمار، اگر به دعا و توسل حاصل شود خارق
است و اگر به داروهاي پزشكي دست دهد غير خارق است70.
گفته شد كه “كرامت”، امر خارق عادتي است كه از شخصي باايمان و عمل صالح سر زند كه خواهان پيامبري نباشد، اما اگر فردي خارق عادتي بياورد بي‌آنكه ايمان و عمل صالح داشته باشد كار وي “استدراج” است71؛ و غرض اين كه، نمود خرق عادت از غير مؤمن، “استدراج” است72.
واژهي “استدراج”73 نيز خاستگاه قرآني دارد كه دو بار در اين كتاب عرشي آمده و بر اساس هر دو كريمه، داراي دو ويژگي

پایان نامه
Previous Entries منبع پایان نامه با موضوع مدل‌سازی، مدل سازی، شبیه‌سازی Next Entries منبع مقاله درمورد امام صادق، عرفان و تصوف، جهان خارج