منبع مقاله درمورد قرن نوزدهم، ارتکاب جرم، مواد مخدر

دانلود پایان نامه ارشد

مييافت. بر مبناي اين يافته پژوهشي اين استدلال مطرح گرديد که نرخ بزهکاري عملا با حرکت از مرکز شهر به حاشيه و حومه آن، کاهش مي يابد. به اعتقاد شاو و مک کي، بزهکاري جوانان هنگامي که ساختارهاي اجتماعي بهنجار و متعارف، جايگزين بي سازماني اجتماعي گردد، کاهش مي يابد(بيرن و مزراشميت، 2011: 131).
به طور کلي، نتايج زير از پژوهش هاي شاو و مک کي قابل استخراج است:
1- ميزان جرايم به عوامل اجتماعي تخريبي فعال در محله هاي شهري طبقهي پايين حساس است.
2- عوامل محيطي بيشتر از تفاوت هاي فردي، منشأ ارتکاب جرم محسوب مي شوند. نابهنجاري شخصي ارتباط کمتري با ميزان جرايم دارد.
3- ميزان جرم صرف نظر از ترکيب نژادي يا قومي، شکل ثابتي در مناطق فقيرنشين دارد.
4- عدم تجانس محله اي و از بين رفتن کنترل اجتماعي علل اوليهي رفتار مجرمانه هستند، ارزش ها و هنجارهاي اجتماع و انسجام جامعه انتخاب هاي رفتاري فرد را تحت تأثير قرار ميدهد(سيگل، 2012: 197).
توزيع نرخ بزهکاري در 30 شهر آمريکا مانند فيلادلفيا، بوستون، ريچموند و ويرجينيا به اين واقعيت اساسي دربارهي بزهکاري اشاره داشت که هرچه از مرکز شهرها به سوي حاشيهي شهرها مي رويم، نرخهاي رسمي بزهکاري کاهش مييابد(شوميکر، 1389: 136).

شکل 3-2- عناصر نظريهي بي سازماني اجتماعي. منبع: (سيگل، 2012: 196).

3-2-4-1-1-3- نظريهي فعاليتهاي روزمره مارکوس فلسون و لاورنس کوهن

يکي ديگر از نظريه هايي که ارتباط بين مکان و شرايط زندگي و وقوع جرم را مورد توجه قرار ميدهد، نظريهي فعاليت هاي روزمره164 ميباشد که توسط مارکوس فلسون و لاورنس کوهن165 در سال 1979 مطرح شد(رحمت، 1388: 113).
کوهن و فلسون نظريهي فعاليت هاي روزمره را در سطح کلان مطرح مي کنند و آن را به عنوان چارچوبي براي درک دگرگوني ها در ميزان قرباني شدن مجرمانه در نظر مي گيرند. از نظر آن ها، انگيزه براي ارتکاب جرايم هميشگي است. در هر جامعه کساني هستند که براي کسب منفعت، انتقام گيري، ارضاي نيازهاي خويش و انگيزه هايي از اين قبيل، گرايش به قانونشکني دارند. ميزان وقوع جرم و قرباني شدن در ارتباط با سه متغير مهم مي باشد: نخست، در دسترس بودن اهداف مناسب(مانند خانه هايي که داراي اجناس مرغوب و گران قيمت هستند)؛ دوم، وجود يک مجرم با انگيزه(مانند شمار زياد افراد بيکار)؛ و سوم، عدم حضور محافظ توانمند و شايسته(مانند پليس، مالک خانه، دوستان و بستگان). اجتماع اين عوامل، احتمال وقوع جرايم را افزايش مي دهد(ازبنسن و همکاران166، 2010: 21).
کوهن و فلسون از نظريهي فعاليت هاي روزمره براي تبيين افزايش ميزان جرايم بين سالهاي 1960 تا 1980 بهره جسته اند. آن ها همچنين اين نکته را مورد توجه قرار داده اند که به علت افزايش شمار شاغلين زنان خانوار، تعداد سرپرست هاي بزرگ سال خانه(محافظان خانه) طي روز کاهش مي يابد؛ در حالي که اگر مادران در خانه حضور نداشته باشند تا از فرزندان خود محافظت کنند، آن ها بدون نگهبان خواهند بود. مشابه همين وضعيت، با افزايش حاشيه نشيني و کاهش محله هاي سنتي، از شمار نگهبانان نام آشنايي مانند خانواده، همسايگان و دوستان کاسته مي شود. بدين ترتيب، ميزان سرقت کالاهاي قابل حمل افزايش يافته و هدف ها و طعمه هاي مجرمان نيز افزايش خواهد يافت(سيگل، 2012: 85).
نظريهي فعاليت هاي روزمره نيز بيش از آنکه نظريه اي درباره علل جرم باشد، نظريه اي درباره قربانيان جرايم است. اين نظريه توجه اندکي به زمينه هاي جامعه‌شناسي و نحوه ارتباط جرم با عواملي همچون جنسيت، سن، نژاد و طبقه نموده است(بيرن و مزراشميت، 2011: 101). اين نظريه داراي کاربردهاي عملي است، مانند استفاده از طراحي محيطي مناسب براي کاهش جرم در محله ها. همچنين بر روي جرايم خشن تأکيد مي کند و اينکه چگونه مجرمان خشن به وجود آمده اند(سيفرت167، 2012: 50).

شکل 3-3- نظريه فعاليت هاي روزمره: ارتباط بين عوامل سه گانه. منبع: (سيگل، 2012: 84).

نقد: نظريه هاي بي سازماني اجتماعي با تأکيد بر بي سازماني اجتماعي در شهرهاي بزرگ، برخي از عوامل مؤثر بر رفتارهاي انحرافي و پرخطر را شناسايي نموده اند. اما نقدهايي از بسياري ابعاد بر اين ديدگاه وارد شده است. يکي از انتقاداتي که مطرح مي شود اين است که برخلاف پژوهش هاي جامعه شناسان مکتب شيکاگو که بالاترين نرخ جرم و بزهکاري را در منطقه انتقالي شهر مشاهده نموده و بيان کرده اند که ميزان جرم و بزهکاري از مرکز شهر به سمت پيرامون کاهش مي يابد، اين الگوي توزيع نرخ جرايم در بسياري از کشورها تأييد نشده است. به علاوه، در اين رويکرد جرايم افراد طبقات پايين جامعه که در مناطق محروم شهر زندگي مي کنند مورد بررسي قرار گرفته و کمتر به جرايم طبقات متوسط و بالا توجه شده است. انتقاد ديگر مربوط به غفلت از عوامل فرهنگي در تحليل و تبيين رفتار انحرافي و بزهکارانه مي باشد.

3-2-4-1-2- نظريهي فشار

دومين شاخه از نظريهي ساختار اجتماعي، نظريهي فشار است که در آن، جرم به عنوان کارکرد تضاد بين اهداف افراد و وسايلي که آنها مي توانند به طور قانوني در جهت رسيدن به اهداف از آن استفاده کنند، قلمداد مي شود. بيشتر افراد در ايالات متحده خواستار ثروت، دارايي هاي مادي، قدرت، پرستيژ و ديگر امکانات زندگي هستند. اگرچه اين اهداف اجتماعي و اقتصادي در همهي قشرهاي اقتصادي براي مردم مشترک هستند، نظريه پردازان فشار اظهار مي کنند که دستيابي به اين اهداف وابسته به طبقه ي افراد مي باشد. افراد طبقهي پايين نميتوانند از طريق شيوه هاي مرسوم به اين اهداف دست پيدا کنند. در نتيجه، آنها احساس خشم، ناکامي و عصبانيت مي کنند که به عنوان فشار شناخته مي شود. شهروندان طبقهي پايين مي توانند وضعيت خود را بپذيرند يا مي توانند وسايل جايگزيني براي دستيابي به موفقيت مانند دزدي، خشونت يا قاچاق مواد مخدر انتخاب کنند(سيگل، 2012: 193). نظريههاي آنومي دورکيم، آنومي مرتن، فشار عمومي آگنيو و آنومي نهادي مسنر و روزنفلد به عنوان زيرمجموعه هاي نظريهي فشار مورد بررسي قرار مي گيرند.

شکل 3-4- عناصر اصلي نظريه فشار. منبع: (سيگل، 2012: 205).
3-2-4-1-2-1- نظريهي آنومي اميل دورکيم

از نظر دورکيم168، انحراف در برخي از عوامل اجتماعي، مانند تغيير سريع جامعه و منسجم نبودن افراد آن ريشه دارد. وي آشوب هاي اجتماعي اواخر قرن نوزدهم را ناشي از تغيير انسجام مکانيکي به ارگانيکي در اثر صنعتي شدن و شهرنشيني سريع مي دانست. تغيير سريع جامعه باعث بي هنجاري169 شد، زيرا هنجارهاي اجتماعي تضعيف مي شوند يا از بين مي روند يا تناقض ايجاد مي کنند. دورکيم معتقد است با کاهش يکپارچگي اجتماعي، انحراف و جنايت افزايش مي يابد. به نظر وي، انحراف بخش طبيعي و اجتناب ناپذير همه ي جوامع است(کندال170، 1393: 291).
به منظور ارائه تعريفي از جرم، دورکيم در ابتدا نشان داد که هيچ عملي را نمي توان في نفسه جرم دانست. او در کتاب تقسيم کار، مخرج مشترک همه جرايم را مجازاتهاي اعمال شده ميدانست. به عبارت ديگر، جرم و مجازات همواره با يکديگر مرتبط ميباشند. دورکيم با توجه به معيار مجازات، جرم171 را از تخلف172 متمايز نمود. علاوه بر تمايزات مفهومي بين جرم و تخلف، او ماهيت جرم را در جوامع مختلف مورد بررسي قرار داد. به زعم دورکيم، در جوامع سنتي (همبستگي مکانيکي) جرم عملي است که ضمن جريحه نمودن وجدان جمعي، با واکنش و محکوميت گسترده و عمومي جامعه همراه گردد. با اين حال، دورکيم به تمايز ظريفي بين عمل مجرمانه و مجرم در جوامع سنتي اشاره ميکند. به زعم او در جوامع سنتي علت جريحهدار شدن وجدان جمعي مجرم ميباشد نه يک رفتار اجتماعي خاص. با توجه به اين امر، او معتقد بود که در پژوهشهاي جرمشناسي بايد ماهيت مجازات و کارکردهاي آن، مورد بررسي قرارگيرد. اساس جرمشناسي دورکيم برپايه ارتباط جرم و مجازات است. به اعتقاد او، تنها در صورتي ميتوان به تعريف دقيقي از جرم دست يافت که در اين تعريف ويژگيهاي مجازات و رابطه آن با جرم مشخص گردد. به عبارت ديگر يک تعريف دقيق از جرم همواره دربردارنده تفسيري از ويژگيهاي مجازات است(بيرن و مزراشميت، 2011: 108).
دورکيم با رد باورهاي عاميانهاي که کارکرد مجازات را انتقام، بازدارندگي و اصلاح شخصيت مجرمان ميدانستند، کارکرد حقيقي مجازات را حفظ و تقويت انسجام اجتماعي ميداند. بنابراين در هر زمان که جرمي در جامعه اتفاق ميافتد، اين جرم سريعاً بواسطه قوانين جزايي محکوم ميگردد و بدين طريق باورها و ارزشهاي مشترک و مورد توافق در جامعه مجدداً از سوي جامعه مورد تأييد و حمايت قرار ميگيرد. به اعتقاد دورکيم، وجود مجازات در جامعه بيشترين اثربخشي و کارکرد مثبت را براي افراد درستکار و همنوا دارد. زيرا اين افراد با توجه به مجازات و موقعيت نازل مجرمان در جامعه نسبت به همنوايي با قانون و انجام اعمال اخلاقي و منطبق با عرف، متقاعد ميگردند(همان: 108).
براساس ديدگاه دورکيم، مي توان پيش فرض هاي زير را در تبيين جرم و بزهکاري بيان کرد:
1- چون جرم و بزهکاري يک پديدهي عادي است، بنابراين نمي توان براي آنها علل استثنايي و اتفاقي جستجو کرد.
2- براي شناخت علل وقوع جرم و بزهکاري بايد ساختار اقتصادي و اجتماعي جامعه را مطالعه کرد.
3- چون جرم و بزهکاري پيامد بحران هاي اجتماعي و اقتصادي است، بنابراين رابطهي جرم و بزهکاري با ساختار اجتماعي و اقتصادي جامعه امري دايمي است.
4- يک رفتار اجتماعي به اين دليل که جامعه را جريحه دار نموده و احساسات جمعي را آزرده مي کند رفتار انحرافي محسوب مي شود و مجازات ها به علت آن است که فشار احساسات جمعي را در حد لازم خود نگه دارند و آسيب ها و جراحاتي را که به احساسات جمعي وارد آمده درمان کنند.
5- انسجام اجتماعي مبين ارتباط ميان بخش هاي مختلف نظام اجتماعي و بيانگر حدودي است که فرد احساس مي کند به نوعي با نظام اجتماعي رابطه داشته و به آن علاقه مند است؛ بنابراين، منحرفان با ارزش ها و هنجارهاي جامعه بيگانه هستند(احمدي، 1384: 46-47).

3-2-4-1-2-2- نظريهي فشار رابرت مرتن

مرتن173 با اصلاح مفهوم بي هنجاري دورکيم، نظريهي فشار174 را مطرح کرد. وي تلاش نمود تا به تبيين اين مسأله بپردازد که چرا و چگونه برخي از ساختارهاي اجتماعي با اعمال فشار بر برخي از افراد جامعه آنان را وادار به عدم همنوايي و انجام رفتارهاي نابهنجار ميکند(پارکر و موون175، 2015: 85). مطابق با اين نظريه، وقتي مردم با اهداف فرهنگي مواجه مي شوند و به ابزارهاي فرهنگي تأييد شده براي رسيدن به اين اهداف دسترسي ندارند، تحت فشار قرار مي گيرند. اين اهداف ممکن است دارايي هاي مادي و پول باشد؛ ابزار تأييد شده مي تواند تحصيلات و شغل باشد. برخي از مردم وقتي از راه قانوني نتوانند به اين اهداف برسند، با ابزارهاي انحرافي درصدد دستيابي به آنها برخواهند آمد(کندال، 1393: 292).
البته مرتن تأکيد مي کند که واکنش همهي افراد نسبت به فشارهاي اجتماعي به علت دسترسي نداشتن به فرصت هاي مشروع براي تحقق اهداف، مشابه نيست و همهي فرودستان براي دستيابي به اهداف مقبول اجتماعي دست به انحراف نمي زنند و هر کس به طريقي خود را با محيط سازگار مي کند(صديق سروستاني، 1390: 44).
او پنج نوع واکنش را در ارتباط با فشارها و تنش هاي زندگي اجتماعي در ايالت متحده، شناسايي نمود که عبارت اند از: همنوايي176، نوآوري177، مناسک گرايي178، کناره گيري179، طغيان180. قابل ذکر است که به جز همنوايي، چهار شيوهي ديگر، نابهنجار و انحرافي تلقي مي شوند.
1- همنوايي: رايج ترين واکنش از سوي افراد است. اگرچه، مرتن اين موضوع را تبيين نکرد که چرا واکنش اکثريت اعضاء يک جامعه همنوايي است او فقط به ذکر اين نکته پرداخت که بدون همنوايي، ثبات و پيوستگي اکثريت جامعه تداوم نمي يابد.
2- نوآوري: از نظر مرتن، نوآوري وضعيتي

پایان نامه
Previous Entries منبع مقاله درمورد ارتکاب جرم، افراد بزهکار، مصرف مواد، محل سکونت Next Entries منبع مقاله درمورد گروه همسالان