منبع مقاله درمورد قانون علیت، واجب الوجود، قاعده الواحد، سلسله مراتب

دانلود پایان نامه ارشد

هنگامىكه در نفس خودمان مى‏نگريم، صدور كثرت را بهطور مستقيم از نفس واحد خودمان به فراوانى مشاهده مى‏كنيم. نفس راضى مى‏شود، غضبناك مى‏گردد، شاد مى‏شود، اندوهناك مى‏گردد، در كارگاه مغز كه با عظمت‏ترين كارگاه فعاليت نفس است، تصور مى‏كند، تصديق مى‏نمايد، حكم به محال بودن اجتماع ضدين و اجتماع نقيضین مى‏نمايد، گام فراسوى زمان و مكان مى‏گذارد، موجود را معدوم تلقى مى‏كند و معدوم را موجود تجسيم مى‏نمايد و… ولی هرگز، وحدت نفس و ذات آن با صادركردن اين همه كثرتها و متضادها، مختل نمى‏گردد. ثانيا، وساطت عقول عشره درخالقيت خداوندى، مستند به همان اصل تطابق در كميّت و كيفيت علت و معلول در جريان قانون «عليت» و اصل امكان اشرف است كه هيچ يك نمى‏تواند مدعاى مزبور را اثبات كند. اما اصل تطابق مردود است؛ بدين جهت كه فرض عقل اول به عنوان اولين معلول، به جهت حفظ اصل تطابق و سنخيت و به راه افتادن كثرت كه مستلزم تكثر همين عقل اول است؛ از يك جهت مستند به خدا (جنبهی معلوليت آن) و از طرف ديگر مستند به عقل دوم و فلك اول (جنبهی علّيّت آن) مى‏باشد. حال اين سؤال پيش مى‏آيد كه ملاك تكثر مزبور (معلوليت عقل اعتبارى يا اصيل اگر امری اعتبارى است، صدور كثير بعدى (عقل دوم و فلك اول) كه دوحقيقت اصيل مى‏باشند، از امراعتبارى، فاقد سنخيت بوده و امكانناپذير است و اگر امري اصيل است، چگونه كثير مركب از دو حقيقت اصيل، از خداوندى كه واحد حقيقى است، صادر شده است. همچنين اصل تقدم امكان اشرف در خلقت نيز اساس محكمى ندارد، زيرا اين نظريّه هم، بر مبناى رابطه سنخيت ميان علت و معلول است كه مورد انتقاد قرار گرفته است.»362
با توجه به مطالب فوق اصل پذیرفتن قاعده علیت و همچنین قاعده الواحد به نقدکشیده میشود و به نظر میرسد، مراد ایشان از این بیانات، نقض کلی قاعده علیت نمیباشد؛ بلکه اینطور میتوان تفسیر نمود که؛ درست است ما قانون علیت را قانونی جاری و ساری درمیان تمام موجودات درسلسله مراتب خلقت مشاهده میکنیم و مییابیم؛ اما باید بدانیم؛ همین قانون علیت نیز که تمام عالم خلقت و مخلوقات را دربر گرفته است، خود نیز، مخلوق واجب تعالی که خالق تمام امکانیات می باشد، است و میتواند توسط خود او که عالیترین مقام و رب الارباب است، تغییر یافته و یا حتی نقض گرددو خداوند بدون هیچ واسطهای، مخلوقاتی را خلق فرماید چنانکه خود در آیهی شریفه نیز می فرماید:«إِنَّمٰا أَمْرُهُ إِذٰا أَرٰادَ شَيْئاً أَنْ يَقُولَ لَهُ كُنْ فَيَكُونُ.» 363 ، شأن او این است که چون پدید آمدن چیزی را اراده کند، فقط به آن می گوید: باش، پس بی درنگ موجود میشود.
و اما ممكن است اين توهم پيش بيايدكه اگر وجود وسائط در امرخلقت، ضرورتى نداشت، رابطهی عليت درسلسلهی علل و معلولات بيهوده بود؟ ایشان در پاسخ این سؤال یا شبهه چنین مینویسند:«رابطهی علّيّت و جريان سلسلهی علل و معلولات در كارگاه خلقت، تنها براى گسترش تدريجى عالم هستى است كه در امتداد زمان انجام مى‏گيرد، كه امتداد زمان از آن، انتزاع مى‏گردد. حكمت عاليهی خداوندى براى برقراركردن نظم و امكانپذير بودن شناخت واقعيات هستى درجريان تحقق، اصل عليت در روبناى كون و فساد را مقرر فرمود، نه اينكه خداوند سبحان از ايجاد هريك از مخلوقات، بهطور مستقل ناتوان بوده است.»364

4-4-عقول وافلاک کثیر

همانطور که پیش از این، در مبحث چگونگی پیدایش کثرات از مبدا واحد نیز بیان کردیم؛ هرعقلی از عقل اول گرفته تا برسد به عقل عاشر یا عقل فعال با تعقل در سه امر، باعث آفرینش و پیدایش کثرات پس از خود میگردد. بنابراین، عمل آفرینش یا بخشیدن وجود وعمل تعقل، همانند یکدیگرند. ازآن جهتکه تنها، از طریق مشاهده و تعقل دردرجات بالای حقیقت است که درجات پایینتر به وجود میآیند.
عقل اوّل، اگرچه مركّب از عناصريا اجزاء مقدارى يا مركّب از مادّه و صورت خارجى و حتّى مركّب از جنس و فصل عقلى نيست؛ امّا بالاخره، معلول حق تعالى و متقوّم به او است. پس نقص و امكان ذاتى و تركيب اعتبارى از ماهيّت و وجود، در او هست. بهعلاوه افلاك نهگانه همگى نمى‏توانند از عقل آخر صادر شده باشند، زيرا اين همه جهات كثرت در او نيست، تا روا باشد؛ اين همه فلك، از عقل واحد صادر شوند. بهعلاوه هريك از آنها بايد معشوقى غير از ديگرى داشته باشند، پس بايد به تعداد آنها عقل وجود داشته باشد، تا هر يك از آن عقول معشوق يكى از اين افلاك باشد.365 پس به قول شيخ الرّئيس:
«فمن الضروره إذن أن يكون جوهر عقلي يلزم عنه جوهر عقلي و جرم سماوي و معلوم أن الاثنين إنما يلزمان من واحد من حيثيتين و لا حيثيتي اختلاف هناك إلا ما كان لكل شي‏ء منها أنه بذاته إمكاني الوجود، و بالأول واجب الوجود، و أنه يعقل ذاته، و يعقل الأول فيكون بما له من عقله الأول الموجب لوجوده، و بما له من حاله عنده مبدأ الشي‏ء و بما له من ذاته مبدأ لشي‏ء آخر و لأنه معلول فلا مانع من أن يكون هو مقوما من مختلفات و كيف لا و له ماهيه إمكانيه و وجود من غيره واجب ثم يجب أن يكون الأمر الصوري منه مبدأ للكائن الصوري و الأمر الأشبه بالماده مبدأ للكائن المناسب للماده فيكون بما هو عاقل للأول الذي وجب به مبدأ لجوهر عقلي، و بالآخر مبدأ لجوهر جسماني و يجوز أن يكون للآخر تفصيل أيضا إلى أمرين بهما يصير سببا لصوره و ماده جسميتين.»366
ضرورى است كه از هر عقلى، عقلى و جرمی سماوى (فلكى) پديد آيد. امّا روشن است كه پيدا شدن دو چيز از يك چيز به واسطهی دو جهت و دوحيثيّت است و كثرتى در عقل اوّل ممكن نيست، مگر به اينصورت كه معلول نخستين، به خودى خود ممكن الوجود است و به واسطهی علّت اولى واجب مى‏شود و او (چون عقل است)، ذات خود را تعقّل مى‏كند و علّت خود را هم تعقّل مى‏كند. پس ازجهت آنكه واجب تعالى را تعقّل مى‏كند، كه سبب وجود اوست و همچنين از جهت حال وجوب آن از طرف واجب؛ مبدأ و علّت براى چيزى مى‏شود و از جهت تعقّل ذات خود و حالت امكان ذاتى، مبدأ و علّت براى چيزى ديگر واقع مى‏گردد و چون او معلول است، پس هيچ مانعى وجود ندارد كه ازچيزهاى مختلف قوام يافته باشد وچگونه ازچيزهاى مختلف فراهم نشده باشد؛ در صورتىكه داراى يك ماهيّت امكانى و يك وجود واجب بالغير است؟ سپس واجب است؛ جهتى كه به منزلهی صورت آن است؛ مبدأ يك پديدهی صورى شود و جهتىكه به منزلهی مادّه است؛ مبدأ يك چيزى مثل مادّه گردد. پس از جهتىكه مبدأ اوّل را تعقّل مى‏كند؛ علّت براى عقلى ديگر واقع مى‏شود و با جهت ديگر، يعنى تعقّل ذات خود و حالت امكان ذاتى، ‏براى جوهرى جسمانى علّت مى‏گردد و مى‏توان در اين جهت دوّمى، تفصيل قائل شد و تعقّل ذات را براى صورت فلك (نفس فلكى)، علّت دانست و حالت امكان ذاتى را براى مادّه فلك (جرم فلكى)، علّت دانست.367
درعقل بعدى نيز چون همين اعتبارات وجهاتى كه در صادر اوّل گفته شد، وجود دارد؛ آن عقل هم مى‏تواند، علّت براى پيدايش نفس و جرم فلكی ديگرى باشد؛ تا اينكه عددعقول و افلاك كامل گردد. بهعنوان مثال، ازعقل اوّل كه صادر نخستين است؛ عقل دوّم و فلك اقصى (فلك اطلس) و نفس آن صادر شده است و از عقل دوّم، عقل سوّم و فلك ثوابت و نفس آن ناشى شده است و همينطور تا به عقل نهم میرسیم كه از آن، عقل دهم و فلك قمر و نفس آن صادر مى‏شود. يعنى بعداز صدورعقل اوّل، در هر مرتبه سه چيز صادر مى‏شود: عقل وجرم فلكى و نفس فلكى و پس ازكامل شدن عدد عقلها و فلكها، عقل دهم به كمك حركت اجرام سماوى؛ هيولاى عالم عناصر و صورتهاى آنها را ايجاد مى‏كند. بالاخره همگى جهات كثرت را به سه تا برگردانده و قائل به «تثليث» شده‏اند. صدور عقل را ناشى از تعقّل مبدأ اوّل دانسته؛ صدور نفس فلكى را به تعقّل ذات يا به وجود فائض از مبدأ، نسبت داده و جرم فلكى را صادر از امكان ذاتى، معرفى كرده‏اند. چنانكه ملاحظه مى‏شود؛ از اين سه جهت كثرت فقط يكى از آنها يعنى امكان، ذاتى است. امّا باقى جهات كثرت (تعقّل مبدأ يا تعقّل ذات يا وجوب بالغير يا وجود فائض از غير و …) همگى لازمهی حدوث عقل ازمبدأ اوّل بوده و كثرتى اضافى است كه با وحدت عقل منافاتى ندارند.368

4-5-عالم عقول در حکمت سینوی

تعقل وخردورزی ودیعهای الهی است که به انسان داده شده است. انسان درهر زمان ومکان، همواره فکرو اندیشه را با خود به همراه داشته است. در میان انبوه اندیشههای بشری، آنچه مربوط به شناخت هستی و وسائط فیض الهی است، مورد توجه بیشتری قرار گرفته و بدین لحاظ دیدگاههای فلسفی متفاوتی نیز ارائه گشته است. یکی از مراتب هستی که فلاسفه آن را در تبیین کیفیت چینش نظام هستی، مورد بحث قرار داده اند؛ عالم عقول است. ابن سینا به تفصیل درکتب خود، مراتب عقول و افلاک را بیان کرده است. پیش از این مراتب عقول وافلاک بیان شد ودر ادامهی این نوشتار به عقل اول وتعداد این عقول وعقل فعال اشاره میگردد.

4-5-1-عقل اول

همانطورکه بیان شد، بر طبق بیان ابن سینا از قاعدهی الواحد، اوّلين صادر از حق تعالى بايد موجودى باشد كه در او هيچ كثرت و تركيب حقيقى وجود نداشته باشد. امّا موجود در نظر ايشان يا جوهر ویا عرض است. جوهرنیز يا عقل يا نفس يا جسم يا مادّه و يا صورت است. صادر اوّل، عرضى از اعراض نمى‏تواند باشد، زيرا عرض در وجود خود، محتاج به موضوع است و موضوع آن، جسم است كه مركّب از مادّه و صورت است. صادراوّل، جسمى از اجسام يا اجزاء سازندهی آن، يعنى مادّه و صورت هم نيست، زيرا جسم، مركّب است و اجزاء سازندهیآن، دروجود نیازمند به يكديگرند و تحقّق آنها در خارج به تنهائى ممكن نيست. مادّه قوّهی محض است و بدون صورت فعليّتى ندارد و صورت هم، درتشخّص خود محتاج به مادّه است. امّا نفس هم اگرچه ذاتا، موجودى مجرّد است؛ امّا در افعال خود به بدن تعلّق دارد.369
در نتیجه، فلاسفهی بزرگ اسلامى صادر اوّل از بارى تعالى را «عقل» دانسته‏اند؛ زيرا شيخ الرّئيس درنمط چهارم بيان داشت که:«ذات واجب تعالى، بسيط محض و واحد من جميع الجهات است و هيچگونه كثرتى درآن وجود ندارد.»370
بنابراين، جز«عقل» كه مجرّد محض است، ممكن نيست موجود ديگرى «صادر اوّل» باشد.371

4-5-2-تطبیق عقل اول در روایات با عقل اول در آثار ابن سینا

اولین مخلوق و دومین موجود که صادر اول و مصدر دوم خوانده شده است، چه ماهیتی دارد وخصوصیاتش چیست؟ این سؤالی است که مکاتب فلسفی از یکسو و ادیان الهی از سوی دیگر، درمقام پاسخ به آن برآمدهاند و پیش از این نیز در این نوشتار، به بحث از صادر اول از دیدگاه شیخ الرئیس پرداخته شده است.
یکی از اصلیترین منابع مورد توجه فلاسفهی مسلمان درمورد اولین مخلوق، احادیث و از جمله حدیث بسیار معروف «اول ما خلق الله العقل» است. درکتاب «اصول کافی» ازامام صادق( چنین روایت شده است:«ان الله عز وجل، خلق العقل و هو اول خلق من الروحانیین عن یمین العرش من نوره…فقال الله تبارک و تعالی :….کرمتک علی جمیع خلقی…الخ.»372خداوند عقل را که مخلوق اول از روحانیان(مجردات تام) است، از نور خویش و از طرف راست عرش آفرید و فرمود تورا بر تمام آفریدگانم شرافت بخشیدم.
شیخ الرئیس که به ندرت در متون فلسفی خود از آیات و احادیث استفاده میکند و به ندرت برای تأیید برهان واستدلال خود، به منقولات متوسل میشود؛ در چند مورد به فرمودهی پیامبراکرم( ، درخصوص صادر اول استناد میکند. او میگوید:«عقل اولین چیزی است که بی واسطه از امر حق تعالی صادر شده و پیامبر نیز از این اولویت خبر داده و فرموده؛ اولین مخلوق خداوند عقل است و مراد از این عقل، همان عقل کل است که در عالم ملائکهی علمی ساکن و به ملاحظهی جمال ربوبی مشغول است.»373
ابن سینا در «رسالهی عرشیه» علاوه براین حدیث، به حدیث «اول ما خلق الله القلم» نیز اشاره میکند ومضمون دو حدیث را یکسان و پیرامون مصداق صادر اول میداند:«فهو اذا جوهر مجرد و هو العقل الاولى و الشرع الحق قد ورد بتقرير ذلك فانه( قال (اول ما خلق اللّه العقل) و قال ( (اول ما خلق اللّه القلم) و لن تجد لسنه اللّه تبديلا و لن تجد لسنه اللّه

پایان نامه
Previous Entries منبع مقاله درمورد واجب الوجود، نهج البلاغه، سلسله مراتب، نظام احسن Next Entries منبع مقاله درمورد نهج البلاغه، محل سکونت، قرآن کریم، علم حضوری