منبع مقاله درمورد فرسودگی زناشویی، دلزدگی زناشویی، فرسودگی هیجانی، روابط زناشویی

دانلود پایان نامه ارشد

تعریف شده است.
اولین نوشته هایی که در آن از فرسودگی یادشده است مربوط به شکسپیر در سال 1599 می باشد(بایرن به نقل کایا92،2010). عبارت دلزدگی در سال 1970 توسط فرویدنبرگر رشد کرد و ابتدا به عنوان یک مشکل سلامتی و نه به عنوان یک مفهوم ممتاز تشخیص داد (بیانی، باقری، بیانی؛2013). فرویدنبرگر فرسودگی را خاص شاغلین در حرفه هایی می دانست که با خدمات انسانی سروکار داشتند از جمله پزشکان، پرستاران، درمانگران، معلمان و افسران پلیس(بایرن،1999؛به نقل از کایا،2010).
مدل هایی برای توضیح دلزدگی رشد کرده اند، مدل مسلش، مدل روانکاوی، مدل چرنیس، مدل ایدلویچ، مدل وجودی-روانکاوی پاینز، مدل فیشر ، مدل گولمبیوسکی و مونزن ریدر، مدل لیتر، سهم قابل توجهی برای توضیح این مساله داشته اند. تحقیقات زیادی با مدل مسلش انجام شده است بر طبق این مدل دلزدگی به عنوان نشانه های خستگی عاطفی، زوال شخصیت وکاهش پیشرفت های فردی است که در بین کار کردن در زمینه ی خدمات انسانی پدیدار می شود. برطبق مدل روانکاوی-وجودی که براساس ایده های فرانکل درباره ی بودن انسان و جستجو برای معنی است، دلزدگی به عنوان نشانه های خستگی جسمی، عاطفی و ذهنی در نتیجه ی احساس دائمی استرس، ناامیدی، یاس و به تله افتادن با از دست دادن اشتیاق، انرژی و آرمانگرایی و چشم انداز و هدف تعریف می شود. شاید دلیل اصلی که چرا مدل روانکاوی-وجودی پاینز تمییز پیدا کرده این باشد که آن یک بعد جدید و با اهمیت به ادبیات پژوهش فرسودگی شغلی در زمینه ازدواج و زوج، اضافه کرده است. زیرا مدل های اخیر گزارش کرده اند که دلزدگی شغلی به زوج و ارتباطات و خانواده گسترش پیدا می کند. هممر و زیمرمن،2010؛ ؛به نقل از چاپری،2013). احساس دلزدگی از طریق یکی از زوجین بر زمینه های دیگرانتقال می یابد و این فرآیند دوسویه است (چاپری،2013).
فرسودگی وضعیت دردناک جسمی و عاطفی و روانی است و کسانی را که توقع دارند عشق رویایی به زندگی شان معنا ببخشد را متاثر می سازد. فرسودگی هنگامی بروز می کند که آنها متوجه می شوندعلی رغم تمام تلاش هایشان این رابطه به زندگی شان هیج معنا ومفهوم خاصی نداده و نخواهد داد(ون پلت،2004؛پاینز،1996؛ترجمه شاداب،1381).
ایدلویچ و بروسکی(1980)، فرسودگی را به عنوان سرخوردگی پیشرونده در نظر می گیرند که شامل چهار مرحله تصاعدی است. این مراحل شامل 1.اشتیاق 2. ایستایی و رکود 3. ناامیدی 4. بی علاقگی و بی احساسی می شود(به نقل از موسوی زاده،1388).
گاهی افراد توقع دارند عشق به زندگیشان معنی دهد، شخصی را که با او ازدواج کرده اند یک ایده آل الهی تصور می کنند و معتقدند که این فرد می تواند زندگی آن ها را سرشار از شادی کند. در هر حال، هر چه ما به محبوبمان صورت شاعرانه و خیالی بدهیم، او نمی تواند کامل و بی نقص باشد چون انسان است و واقعی. اگر فرد همه چیز ما باشد، در این صورت وجود هرگونه نقصی تهدیدی بزرگ برای ما به حساب می آید(پاینز،1991).
این افراد توقع دارند عشق به زندگینشان معنا دهد، شخصی را که با او ازدواج کرده است، یک ایده آل الهی تصور می کنند و معتقدند که این افراد می توانند زندگی آنها را سرشار از شادی کنند.افراد هرگز به این نمی اندیشند که ممکن است شعله عشق آنها به خاموشی گراید. الیس عنوان می کند زوج هایی که به تازگی ازدواج کرده اند، کمتر به این فکر می کنندکه ممکن است زمانی عشق افسانه ای آنها کمرنگ شود و این درست زمانی است که فرسودگی اغاز شده است. ناکامی عشق رویایی برای معنابخشیدن به زندگی افراد، ورشکستگی تاریخی آن را شرح می دهد. وقتی توقعات عاشقانه محقق نشوند، احساس سرخوردگی مستقیما به همسر نسبت داده می شود و سبب تحلیل رفتن عشق و تعهد می شود و فرسودگی، جایگزین عشق می شود(پاینز،1996؛ترجمه شاداب،1381 و برنشتاین؛ترجمه توزنده جانی،1380). شروع دلزدگی به ندرت ناگهانی است و معمولا تدریجی و به سختی از یک پدیده ی ناگوار و یا حتی چند ضربه ی ناراحت کننده ناشی می شود (نعیم، 1387 به نقل عطاری، حسین پور، راهنورد،1388).
از نظر لینگرن(2003)، از پا افتادن جسمی و عاطفی و روانی و ناشی از عدم تناسب بین توقعات و واقعیات است. فرسودگی به علت ناکامی در عشق بروز می کند و پاسخی است در برابر مسائل وجودی.
به اعتقاد کایزر(1996)، سرخوردگی و فرسودگی زناشویی، کاهش تدریجی دلبستگی عاطفی به همسر است که با احساس بیگانگی، بی علاقگی و بی تفاوتی زوجین به یکدیگر و جایگزینی عواطف منفی به جای عواطف مثبت همراه است.در یک ازدواج سرخوده یک یا هردو زوج ضمن تجربه احساس گسستگی از همسر و کاهش علایق و ارتباطات متقابل، نگرانی های قابل توجهی در خصوص تخریب فزاینده رابطه و پیشروی به سمت جدایی و طلاق دارند.کایزر معتقد است با ووجوداینکه تمامی ازدواج ها به نوعی سرخوردگی را تجربه می کنند، اما بسیاری از ازدواج ها با کیفیت پایین ادامه یافته و زندگی متاهلی بی ثباتی را تشکیل می دهند که متمایل به فروپاشی است و اگرچه ممکن است لزوما به طلاق منجر نشود ولی مسلما با فراوانی های افکار و تصورات درباره جدایی همراه خواهد بود (نیکرو،1391).
علائم دلزدگی زناشویی
فرسودگی معمولا به عنوان مجموعه علائم روانی، اجتماعی مشاهده شده که به نظر می رسد در پاسخ به استرسورهای بین فردی و مزمن در محیط کار ایجاد می شود. فرسودگی از سه بعد تشکیل شده: خستگی عاطفی(EE)، زوال شخصیت(DP) و بدبینی یا کاهش موفقیت شخصی(RPA). EE به فقدان انرژی و شور و شوق و کاهش منابع عاطفی فرد اشاره دارد. زوال شخصیت به پیشرفت جزئی و غیر شخصی و داشتن نگرش بدبینانه به خود و دریافت کنندگان خدمات اشاره دارد. RPA هم تمایل به درک کار فردی به صورت منفی و بیهوده است (تروزی93، والنته94، اولستن95، انگل هارت96، لدوس97، انگوال98،2012).
دلزدگی با مجموعه ای از رویاها و انتظارات آغاز می شود، هنگامی که این رویاها محقق نمی شوند و در عوض با تنبیه و تجارب استرس زا متوجه می شوند، نتیجه دلزدگی است. این موضوع با زوج ها، والدین و بچه ها مررتبط است (پیپل،2000 به نقل از داور نیا،1392).
پاینز فرسودگی زناشویی را در سه بعد جسمی، عاطفی و روانی مشخص نموده است
خستگی جسمی: به صورت خستگی مزمن بروز می کند که با خواب و استراحت برطرف نمی شود. این افراد گرفتارکابوس شبانه می شوند برای به خواب رفتن از قرص های خواب و یا مشروب استفاده می کنند که بعد از بیمار شدن، خسته ، کسل و بی حال هستند و سردردهای شدید دارند، گاهی دچار سردرد های مزمن، دردهای شکمی و یا کمر درد می شوند. مستعد ابتلا به انواع بیماری ها بوده و مرتبا دچار سرماخوردگی می شوند ممکن است پرخوری و کم خوری داشته باشند( پاینز،1996، ترجمه شاداب،1381).
خستگی عاطفی: شامل کمبود اشتیاق، عدم رضایت، فرسایش هیجانی و کاهش انگیزه است. افرادی که دچار فرسودگی هیجانی می شوند، احساس می کنند با وجود تلاش فراوان به نتیجه دلخواهشان نمی رسند. آنها ممکن است در حالت عادی زودتر خشمگین شوند و احساس می کنند توانایی خوشگذرانی و حس شوخ طبعی را از دست داده اند (نالت،2005؛به نقل از نویدی،1384). فرسودگی عاطفی شامل دلخوري، بی میلی براي حل مشکلات و احساس غم و دلتنگی، ناامیدي، احساس بی معنایی، افسردگی، تنهایی، کمبود انگیزه و در دام افتادگی و اختلالات هیجانی و گاهی در صورت دلزدگی به وجود آمدن افکار خودکشی در فرد دلزده می باشد (پاینز، 1996 ، ترجمۀ
گوهري راد و افشار، 1383).
خستگی روانی: ناشی از فرسودگی نیز معمولا به صورت کاهش خودباوری و منفی نگری نسبت به روابط، به خصوص رابطه با همسر رخ می دهد.در واقع فرسودگی روانی شامل احساس درماندگی، ناامیدی و فریب می شود (شوفلی و یونگ، 2003؛ به نقل از ادیب راد و ادیب راد، 1384). فرسودگی روانی علائمی همچون کاهش اعتمادبه نفس، خود باوري، نظر منفی دربارة همسر، ناامیدي و نارضایتی از خود و کمبود دوست داشتن خود را به همراه دارد (پاینز، 1996 ، ترجمۀ گوهري راد و افشار، 1383).
مبتلایان به فرسودگی زناشویی احساس می کنند که از نظر هیجانی تباه شده اند، آزرده خاطر و دلسردند، علاقه ندارند چیزی را توضیح بدهند و یا در جهت حل مشکلاتشان گام بردارند. تصور می کنند که دیگر برای آنها در رابطه شان نقطه امیدی باقی نمانده است لذا روز به روز ناراحت تر می شوند. از نظر آنها هر روز بدتر از روز قبل است. زندگی را بی ارزش و بی معنا می پندارند اغلب افسرده اند و اگر هم نیروی کمی برایشان باقی بماند ان را صرف کار و فرزندانشان می کنند، به ایجاد هیچ نوع تغییر و تحولی در رابطه شان امید ندارند و احساس می کنند که برای هر تغییری، بی یار و یاور هستند و در دام افتاده اند (پاینز،1996؛ترجمه شاداب،1381).
انباشته شدن فشارهاي روانی تضعیف کننده عشق، افزایش تدریجی خستگی و یکنواختی و جمع شدن رنجش هاي کوچک به بروز فرسودگی کمک می کند (برك، ویر و دورز99، 2007 ؛ به نقل از یوسفی و باقريان،1390).

متغیر هایی که سبب تشدید فرسودگی می شوند
پاینز(1996؛ترجمه شاداب،1381)، سه خصیصه را که بیشترین تاثیر را بر فرسودگی را دارند را از طریق یک پژوهش که از افراد خواسته شده بود تا جنبه های مختلف روابطشان را شرح دهند و آن را با پاسخ هایی که به مقیاس فرسودگی زناشویی داده اند، مرتبط کنند؛ استخراج کرد. این مطالعه 100 زوج را شامل می شد که متوسط طول ازدواج آنها 15 سال بود که از چند ماه تا 34 سال متغیر بود:
بار مسئولیت اضافی
نتایج نشان می دهد که هرچه احساس بار مسئولیت اضافی بیشتر باشد، درجه فرسودگی هم بالاتر می شود. این پدیده برای هردونوع کمی و کیفی بار مسئولیت اضافی صادق است. بار اضافی کمی وقتی رخ می دهند که اشخاص حس می کنند وظایفی که به آنها محول شده است بیش از توانشان است که بتوانند به خوبی آن را انجام دهند یا در زمانی محدود کارهای زیادی بر دوش آنها گذاشته شده است. بار اضافی کیفی زمانی است که فرد احساس میکند وظیفه محول شده بیش از توانایی های اوست. چنین مشکلاتی حتی با گذشت زمان می تواند ازدواج را از بین ببرد.
مطالبات متناقض
چند مرتبه حس کرده اید که گرفتار مطالبات متناقضی شده اید که حداقل تا حدی تقصیر همسرتان بوده است؟ هرچه تعداد این مطالبات بیشتر باشد میزان فرسودگی نیز بیشتر است. زوج ها احساس می کنند که گرفتار خواسته های یکدیگر در توجه بیشتر، امنیت مالی و تخصیص زمان بیشتر هستند. چنین خواسته هایی منطقی باشد یا خیر، واقعی باشد یا خیالی، برآورده کردن همه آنها با هم ممکن باشد یا خیر، تنش زا هستند.
3-تعهدات خانوادگی
هرچه فشار تعهدات خانوادگی بیشتر باشد میزان استیصال و فرسودگی بالاتر است. بار مسئولیت اضافی، مطالبات متناقض و تعهدات خانوادگی، وجه اشتراک مهمی دارند؛ هرسه بیانگر ناکامی در برابر انجام باید ها، برآورده کردن توقعات و معیارها هستند. ناکامی یا ترس از ناکامی سبب ایجاد فشار و تضاد می شود. شباهت دیگر این سه عامل این است که هر سه آنها سبب تخلیه انرژی می شوند. در هر سه مورد، احساس غالب، حس از پا افتادگی است. احساس از پا افتادن و ناکامی، عشق رویایی را از بین می برد. بعضی اشخاص مسائل بیرونی را به خاطر تضعیف عشقشان ملامت می کنند و برخی همسرشان را به طور ناعادلانه ملامت می کنند.
سایر علل دلزدگی
استرس های دیگری از قبیل خستگی، کارهای شاق خانه، لزوم همبستگی ابراز وجود، زندگی در مناطق پر ازدحام، آلودگی های هوا و آلودگی های صوتی نیز مطرح هستند.

راههای پیش گیری از دلزدگی زناشویی
تنوع
هرچه تنوع بیشتر باشد، دلزدگی کمتر است. تنوع را می توان جایی در میانه بار مسئولیت اضافی و خستگی یافت. با وجودمسئولیت های اضافی، تنوع زیاد ممکن است سبب استرس و اضطراب شود، درحالی که یکنواختی می تواند به خستگی بینجامد و سبب رنجیدگی گردد. عدم وجود تنوع، خستگی و یکنواختی حتی ممکن است روابط زناشویی خوب را از بین ببرد.اشخاص هنگامی که تنوع در زندگیشان به زعم خودشان به حد ایده ال برسد، بهترین عملکرد را دارند. همانطور که زوج ها با هم فرق دارند، روش هایی که به زندگیشان تنوع می بخشند نیز متفاوت است. تنوع

پایان نامه
Previous Entries منبع مقاله درمورد عشق و محبت، روان شناختی، دلزدگی زناشویی، بهزیستی روان شناختی Next Entries منبع مقاله درمورد تفاوت های جنسیتی، دلزدگی زناشویی، فرسودگی زناشویی، هویت جنسی