منبع مقاله درمورد فتحعلی شاه، فتحعلی شاه قاجار، اعتمادالسلطنه، تحریم اقتصادی

دانلود پایان نامه ارشد

وسیله حکومت همدان یا لرستان و خوزستان را به چنگ آورد. این موضوع و اجحاف خارج از طاقت و توان مردم، موجب شورش و طغیان آنان در اشکال مختلف میگردید(اذکایی، 1367: 268). با توجه به این شرایط، وضعیت سیاسی همدان، از نظر ثبات و پایداری، تابع عواملی چند بود که هرگاه حاکمی موفق به کنترل و مهار آن علل میشد، شهر و منطقه از آرامش سیاسی و امنیت خوبی برخوردار میگشت. این عوامل عبارت بودند از:
نفوذ بی حد و حصر خوانین اقتدارگرای قراگوزلو.
وجود اقلیتهای مذهبی متعدد و گاه متضاد در شهر همدان.
حفظ امنیت راهها و کاروانهای تجاری به وسیلهی قرهسورانها.
زمانی که حاکم همدان از بین خوانین قراگوزلو بود، آنان با تسلط هرچه بیشتر برتمام ارکان شهر چنگ می انداختند و مقامات را برحسب میل و منافع خود به افراد واگذار می کردند، مانند امیرافخم شورینی که در قریهی شورین خلعت حکمرانی پوشید، قربه مذکور، محل اتخاذ تصمیمات اساسی و مهم محسوب می شد(فریدالملکهمدانی، 1354: 447).
خوانین مذکور، در ایامی که حاکم غیر بومی از مرکز به منطقه فرستاده میشد، در مرحلهی اول سعی داشتند تا با تطمیع و تهدید، او را به خود متمایل سازند و منافع خود را حفظ نمایند؛ اگر هم این انتظار برآورده نمیشد، به اشکال مختلف شروع به کارشکنی و ایجاد بَلوا مینمودند و با اعزام نیروهای روستایی خود به شهر، موجب نا آرامی و اغتشاش میشدند و به آزار و اذیت مردم می پرداختند، با توجه به امکاناتی که داشتند، باعث قحطی مصنوعی و تحریم اقتصادی مردم شهر میشدند تا بدین وسیله مردم را علیه حاکم وقت بشورانند و یا آنان را از غم نان و بیم جان وادار سازند که از حاکم حمایت ننمایند. خوانین نام برده، با توجه به قدرتی که در دربار داشتند، تا سرنگونی حاکم مخالف، لحظهای از پای نمینشستند(ظهیرالدوله، 1367: 175).زمانی که حاکم و مأمورین حکومت در شهر و منطقه دارای اقتدار و قدرت لازم سیاسی و حکومتی بودند، مَلّاکان و خوانین بزرگ منطقه مجبور میشدند که پا به عقب بگذارند و چندان در کارهای دولتی و اداری دخالت نمیکردند. علاوه بر آن، اجازهی نفوذ و دخالت در امور ولایتی و حکومتی به آنها داده نمیشد؛ هر چند در در آخر امر باز هم این دسته و طبقه، همه کارهی منطقه محسوب میشدند. در مقابل، زمانی که حاکم و حکومتیان شهر و منطقه دارای چندان هِیبَت و اقتداری نبودند، این دسته و طبقه بر تمامی امور حکومتی و اداری منطقه و شهر دخالت میکردند و با توجه به خواستهها مصالح خود، به ادارهی شهر و منطقه میپرداختند(فریدالملک،1354: 447).
در نتیجه، کشمکش و منازعهی دائم بین خوانین و زمینداران بزرگ از یک سو و اختلاف شدی آنان با حکمرانان و نمایندگان حکومتی شهر از سوی دیگر، خود یکی از عوامل مهم نا بسامانی و هرج و مرج سیاسی در شهر و منطقه میگردید. ایام کوتاه حکمرانی و ادغام حوزههای سیاسی و اداری ایالات و ولایات نیز بر این نابسامانی سیاسی میافزود. از عوامل دیگر نابسامانی سیاسی میتوان از درگیری اقلیت های مذهبی به ویژه با مسلمانان و روحانیون شهر یاد کرد که بیشتر ریشه در مسائل عقیدتی و اعتقادی داشت. اگر حاکمی موفق به حفظ آرامش و صلح و صفا بین آنان نمیگردید، چه بسا این مسأله مایهی عزل و سرنگونی او میگشت؛ چنانکه شورشهای سال1310 و1315ق، به ترتیب موجب عزل سیفالدوله میرزا و احمدمیرزا عضدالدوله گردید(سلطانی، 1373: 496).
با توجه به موقعیت اقتصادی و تجاری منطقه، هرحاکمی ناگزیر بود به منظور برقراری امنیت و آرامش سیاسی و نیز حفظ مقام و پست خود، امنیت راهها و جادههای کاروانرو را تأمین نماید؛ چنانکه در سال 1314ق، عباس خان سرتیپ چناری برای تأمین امنیت جانی و مالی کاروانها در راههای منطقه، با حقوق ماهیانه 160 تومان و سالیانه 1920 تومان بدون انجام تشریفات لازم به قرهسورانی همدان منصوب شد(مؤمن، 1379: 36-46).
اما با تمام این تدابیر و اقدامات، دستههای کوچک و بزرگ مسلح در راه ها به راهزنی و غارت کاروانها میپرداختند؛ در مواردی حتی قرهسورانهای منطقه به بهانههای واهی و با همدست شدن با حکام منطقه، خود به راهزنی و غارت میپرداختند و عامل ناآرامی و اغتشاش میشدند؛ تا جایی که حتی به تجار اتباع بیگانه، از جمله تجار عثمانی، دستبرد میزدند. این امر، موجب شکایت و اعتراض دولت عثمانی به دولت ایران میگردید و دولت ناگزیر از اعزام نیرو و قوا از مرکز و نواحی اطراف به همدان، برای سرکوبی راهزنان و غارتگران میگردید. از جمله افرادی که دارای دسته و سوار برای راهزنی بودند، میتوان از عباس خان چناری (قرهسوران همدان «همان نیروی امنیه دوره قاجار و یا نیروی انتظامی فعلی میباشد) و نامدار خان خزل نهاوندی نام برد(مؤمن، 1382: 34-36).

3- قراگوزلوهای همدان
خاندان قراگوزلو از لحاظ تیرهای و دودمانی به دو گروه یا دسته قابل تقسیم میباشد:
طایفهی اُزبکلو که به گفتهی شیروانی: «عموماً در عدل و داد و صلح بزرگ بر آن طایفه دیگر بالاترند»(شیروانی، 1389: 446-447) به طوری که میتوان مشاهده نمود، که افراد خوشنام قراگوزلو از این شاخه برخاستهاند. همچون صوفی معروف «مجذوبعلی شاه» کبودرآهنگی(1175-1231ق).
عارف کامل حاج محمد جعفر مجذوب قراگوزلو، از مردم کبودرآهنگ همدان و معاصر فتحعلی شاه قاجار بود. جدّ و عموی مجذوب از بزرگان امراء و صاحب جاه و مقام بودند. پدرش حاج صفر خان هم مردی وارسته و پرهیزکار بود و غالباً به زهد و تقوا عبادت روزگار میگذرانید(قراگوزلو، 1373: 170).
طایفهی حاجیلو که برعکس طایفه اول زیاد خوشنام نیستند و از آنها به خوبی و خوشنامی در منابع یاد نشده است. در مجموع سه خاندان از خوانین سِته از این طایفه یعنی عاشقلو و خاندان دیگر به طایفه ازبکلو تعلق دارند. چنین به نظر میرسد که تیره حاجیلو همان (ازبکلو)ست، که به سبب آنکه خوانین عظام آن (حاجی) میشدهاند، به همین خاطر حاجیلو نامبردار شدهاند(اذکایی، 1363: 288).
در ابتدای شروع این فصل نخست به بررسی تقسیمات تیرهای این خاندان میپردازیم. سپس طوایف منسوب به هردو تیره را که به خاندان «خوانین سِته» نامیده شدهاند را مورد بحث و بررسی قرار خواهیم داد.

3-1- حاجیلوها
حاجی عبداللّه خان بن حاجی محمدجعفر خان قراگوزلو از تیره «ازبکلو» (حاجیلو) سردودمان و رئیس طایفهی ازبکلو یا همان حاجیلو در زمان «کریم خان زند» (1166– 1193) اعتباری تمام داشته و با آنکه حکمران «همدان» بوده، مردی پرهیزکار و خوشرفتار به شمار میآمده است(گلستانه، 1362: 23).
در اوایل عهد فتحعلیشاه قاجار (1212–1250ق) هم از حاجیعبداللّه خان یاد شده که در سال 1215ق/1800م ظاهراً همو(- عبداللهخان قراگوزلو) فرماندهی قشون فارس را بر عهده داشته است. از وی، پنج فرزند پسر نامبرده شده است، که چهار تن ایشان را امرای اربعه یاد کردهاند
حاجی «صفر» خان، پدر صوفی معروف «مجذوبعلی شاه» کبودرآهنگی (1175-1239ق) که او نیز مردی دیندار، پرهیزگار و مجتهد یاد شده و در کربلا فوت کرده است. گمان میرود که کاروان سرای «حاجیصفرخان» همدان بدو منسوب بوده است. فرزند ارشد او حاجی محمدجعفر«مجذوبعلی» شاه که سردودمان خاندان صوفی مسلک قراگوزلوها بود، پنچ پسر: آقا عبدالجواد، آقا محمدابراهیم، آقا عبدالحمید، میرزا علینقی، میرزا لطفالله و سه دختر برجای نهاد(شیروانی، 1389: 485).
مشهورترین آنها، حاج میرزا «علی نقی» بوبوکآبادی4 مجتهد است، که دست نوشتههای وی از کتب فقهی در کتابخانۀ مدرسۀ آخوند(غرب) همدان موجود است. همچنین، نیابت تولیت موقوفات عموی پدر خود حاجی محمدخان جیحونآبادی و همسر او «زینب خانم» را با سهمی معین (مقرری) از آنها برای اولاد مجذوبعلی شاه و فقراء سلسلۀ نعمتالهی داشته است و باید پس از سال 1278ق، هم در قید حیات بوده باشد به هرحال خانوادههای «مجذوبی» قراگوزلوی همدان به یکی از فرزندان یاد شده «مجذوب» میپیوندد(اذکایی، 1363: 229). ذکر نکردن بزرگان ایشان از آنروست که مناصب دنیوی مهمی نداشتهاند، در حالی که این تاریخ مشتمل بر ذکر احوال و آثار صاحبان قدرت میباشد.
حاجی «مینا» خان کبودرآهنگی- عموی «مجذوبعلی شاه» امیری که گاه رایزن آقامحمد خان قاجار (1193-1211ق) بوده و اغلب شعر هم میگفته است؛ از دیگر منسوبان این خاندان بوده است، که نُه پسر داشته، اما نامشان در تبارنامه موجود تیره «حاجیلو» نیامده است(شیروانی، 1389: 490).
نام دو تن از ایشان گویا یکی: شیرعلی خان و دومی مرتضیقلی خان بوده است، که یکی از این فرزندان او«محمدمیرزا» خان است که، زمانی رئیس اَمنیه همدان بوده و از وی دو پسر به نامهای «محمدحسن خان» و دومی سرهنگ «محمدحسین خان» ییکلهای یاد شده است و همچنین خاندان «منتصرالملک» همدانی از تبار مرتضیقلی خان بن حاجی مینا خان بوده باشند(اذکایی، بیتا:31).
منتصرالملک نصیر لشکر که در 1400ق، در همدان یاد شده، از جمله قریه «زاغه» را داشته و در یک فَقره دعوای ملکی محکوم به پرداخت اجرتالمثل «دیه» شده و او نیز در سال 1330ق، از دنیا رفته است. دو فرزندش یکی سرهنگ سلطانعلی خان منتصرالملک در سال1312ق، جزو فوج همدان همراه با سردار اکرم «امیرنظام» یکم لتگاهی 5 در شیراز بوده و گویا بعدها دختر همان امیرنظام را به نام عزتالملوک خانم پس از طلاق از «صارمالسلطنه» ابنضیاءالملک دوم همدانی به همسری میگیرد و شهرتی مییابد(شیروانی، 1389: 491).
فرزند دیگر منتصرالملک حسن آقا بود که در29 ذیحجۀ1330ق، دختر«معینالسلطنه» را به همسری می گیرد. در هر حال، خانوادههای مینایی قراگوزلوی همدان از تبار حاجی مینا خان مذکور باشند.
حاج «نصرالله» خان کوریجانی(- عموی دیگر«مجذوبعلی») امیری که آقامحمد خان قاجار در اواخر ذیقعدۀ 1202ق/1787م، به قصد تسخیر فارس او را به سرکردگی فوجی در«قمشه» ساخلو «قلعه» کرد. اما در اواسط محرم 1203ق، که جعفرخان زند، ناگهان از شیراز به اصفهان و از آنجا به قمشه تاخت، نصرالله خان قراگوزلو(حاجیلو) در مقابله با وی شکست خورد و اسیر شد. جعفرخان به محض استقرار در آن شهر او را عفو کرد و خلعت داد، سپس به شیراز فرستاد و خود روانهی اصفهان شد، که آقامحمد خان از تهران به تعقیب او پرداخت(شمیم، 1379: 26-30).
در سال 1205ق، نصرالله خان حاجیلو(قراگوزلو) همراه با محمدحسین خان عاشقلو (قراگوزلو) از سوی آقامحمد خان قاجار برای اتمام کار لطفعلی خان زند مأمور فارس شدند. پس از برافتادن خاندان زند، وی همچنان و همراه پدرش«عبدالله خان» مأمور آن ایالت بوده است. اما پس از درگذشت آقامحمد خان 1211ق، (اعتمادالسلطنه، 1365-67: 23).
در پی بروز برخی اغتشاشات در ایالات، نصرالله خان به سرکردگی افواج قراگوزلو مأمور انتظام همدان گردید(1213ق) تا آن که مجدداً به فارس بازگشته است.
سرجان ملکم6 یاد کرده است که در سپتامبر1800م/1215ق، نصرالله خان قراگوزلو در رأس یک دستۀ سواره نظام، هیأت سفارت انگلستان را درآن ایالت همراهی نموده است(هالینگبری، 1363: 54).
به علاوه، چند سالی هم (حدود1220-1222ق) وزارت آن ایالت را با سرداری کرمان داشته است. در سال1222ق، نصرالله خان قراگوزلو همراه با افواج اردلانی کردستان در لشکرکشی به خاطر بازستانی شهر زور «نزدیک سلیمانیه عراق» از تصرف عساکر پاشای عثمانی بغداد شرکت داشت.
در اطاق نگارستان فتحعلی شاه قاجار در تهران (مورخ 1228ق) تصویر نصرالله خان قراگوزلو همراه با سرجان ملکم انگلیسی و دیگر رجال آن زمان، از جمله: محمدحسین خان قراگوزلوی عاشقلو (وزیر لرستان و خوزستان) نگاشته آمده است، قابل ذکر است که نصرالله خان قراگوزلو از بزرگان بوده و شعر هم میسروده، که برخی از اشعارش با تخلص «نصر» همدانی در بعضی تذکرهها است، وگویا «دیوان» هم داشته است. در تبارنامۀ حاجیلوها از فرزندان حاج «نصرالله» خان هیچ یاد نشده است، حتی نام خود او هم از قلم افتاده است(اذکایی، بیتا: 54).
حاجی «فضلالله»

پایان نامه
Previous Entries منبع مقاله درمورد طبقات اجتماعی، محل سکونت، انقلاب مشروطه، پیامبر اسلام (ص) Next Entries منبع مقاله درمورد ناصرالدین شاه، ناصرالدین شاه قاجار، محمدشاه قاجار، فتحعلی شاه