منبع مقاله درمورد عوامل خطر، گروه همسالان، مصرف مواد، مواد مخدر

دانلود پایان نامه ارشد

يا انواع ديگر آن.

3-2-4-4- نظريههاي تکاملي(تلفيقي)

مطالعهي تبيينهاي رفتار بزهکارانه نشان ميدهد که کمتر نظريهاي، تحليل خود را به نقش آفريني يک علت واحد محدود ساخته است و بسياري از آنها، دست کم اشارهاي به اثرگذاري انواعي از علل متفاوت دارند. به تعبير ديگر، در اين نظريهها نوعي تلفيق مشاهده ميشود. اما در بسياري موارد، يا بزرگنمايي يک متغير، مانع به چشم آمدن اين تلفيق شده است و يا آن که محققان نسلهاي بعد به رسم زمانه که معرفي علت العلل يا علت غالب را بيشتر ميپسنديد، آن را در يکي از دستهبنديهاي رايج گنجاندهاند و در عمل، آن را با ويژگي تلفيق معرفي نکردهاند. به اين ترتيب، وجه تمايز رويکردهاي تلفيقي نسبت به رويکردهاي قبلي کم رنگ بودن اين بزرگنمايي در آنها ميباشد و نقش آفريني متغيرهاي متعدد، به شکلي نسبتاً همسان و همعرض مورد توجه قرار ميگيرد(لبيبي، 1387: 89-90). از منظر رويکرد تکاملي، بزهکاري و جرم يک فرآيند پويا است که هم به وسيلهي تجربيات اجتماعي و هم ويژگيهاي فردي تأثير ميپذيرد(سيگل و ولش، 2011: 120).
از ديدگاه تلفيقي326، نظريههاي تک عاملي مانند ساختار اجتماعي و فرآيند اجتماعي نميتوانند تبيين کاملي از جرم ارائه کنند، زيرا جرم مفهوم پيچيدهاي است و دربرگيرندهي برداشت مجرم، قرباني، افراد و عاملان کنترل اجتماعي است(سيگل، 2012: 301).
سابقهي نظريه هاي تلفيقي حتي مي تواند به کار سزار لومبروزو با عنوان انسان بزهکار در اواخر قرن 19 و اوايل قرن 20 برگردد که در آن استدلال نمود فهم کامل جرم و بزهکاري زماني حاصل خواهد شد که متغيرهاي زيست شناختي، روانشناختي و جامعه شناختي را باهم در نظر بگيريم. با وجود اظهارات لومبروزو، بيشتر نظريه پردازي در جرم شناسي در نيمهي اول قرن بيستم، مقدمتاً بر تأثيري که محيط( به طور مثال در جامعه شناسي) در تبيين بزهکاري و جرم دارد، تأکيد مي کردند(ترنر و بلوينس327، 2009: 341).
در نيمهي دوم قرن بيستم، و در پاسخ به ادبيات رو به رشدي که استناد مي کردند که برخي نظريه ها فقط برخي رفتارهاي بزهکارانه را در برخي از زمان ها تبيين مي نمودند، دانشمندان شروع به تلفيق نظريه ها به اميد فراهم آوردن تصوير کاملتري از چرايي وقوع انحرافات توسط افراد نمودند. براي دستيابي به اين هدف، ابتدائاً آنها شروع به مجزا نمودن متغيرهايي کردند که مورد حمايت نظريه ها بودند و سپس، روابط بين اين متغيرها را ترسيم نمودند. بدين وسيله، تلفيق نظري چيزي فراتر از قرض گرفتن مفاهيم از تعدادي نظريه ميباشد؛ در واقع، بسط چگونگي تأثيرگذاري و تأثيرپذيري اين مفاهيم به وسيلهي مفاهيم باقي مانده مي باشد(همان: 341).
در طي سه دههي گذشته، شاهد رشد معناداري در گسترش و توسعهي نظريه هاي تلفيقي بوده ايم. بيشتر اين رويکردهاي جديد، مقدمتاً عوامل محيطي مانند خانواده و همسالان را مورد توجه قرار مي دهند؛ به علاوه، تلاش هاي شان حول ايجاد سازه هاي نظري ترکيبي از ديگر رشته ها مانند زيست شناسي و روانشناسي مي باشد. حاصل اين تلاش ها، انواعي از نظريه هاي تلفيقي مي باشد که ميزان زيادي از توجه تجربي را دريافت کرده است و خط مبنايي از معرفت و دانش را فراهم نموده که به وسيلهي آن نظريه هاي تلفيقي آينده مي تواند گسترش يابد.
نظريههاي تلفيقي328 را برخي محققان براساس نوع نگاه آنها به ماهيت رشد و تغيير انسان، در سه شاخهي کلي دستهبندي کردهاند: نظريههاي دورهي زندگي329، نظريههاي خصلت پنهان330 و نظريههاي خط سير331(سيگل، 2012). در اين پژوهش، نظريه هاي رفتارهاي پرخطر به خاطر اينکه چندين نظريه را باهم تلفيق نموده اند، در زمرهي نظريه هاي تلفيقي(تکاملي) قرار ميگيرند.

3-2-4-4-1- نظريههاي دوره زندگي

اين نظريهها، مجرميت و رفتار بزهکارانه را به عنوان يک فرآيند پويا در نظر مي گيرند که تحت تأثير خصوصيات فردي، ويژگي ها و تجربيات اجتماعي مي باشد. زماني که افراد در زندگي خود اقدام به مهاجرت به جاهاي ديگر مي کنند، آنها به وسيلهي ادراکات و تجربيات متغير، تحت تأثير قرار گرفته و در نتيجه رفتارشان دچار تغيير مي گردد، برخي مواقع در جهت بهتر شدن و برخي مواقع در جهت بدتر شدن(سيگل، 2012: 297).اين نظريه ها مدعياند که ويژگيهاي مورد بحث در خلال فرآيند رشد و همراه با تغيير علل بيروني تأثيرگذار بر رفتار، تحول ميپذيرند(سليمي و داوري، 1385: 436). به عبارت ديگر، عواملي که موجب وقوع رفتارهاي بزهکارانه ميشوند، در طول دورهي زندگي شخص تغيير ميکنند(سيگل و ولش، 2011: 120). نظريه هاي دوره زندگي در ادامه مورد بحث قرار مي گيرند.

3-2-4-4-1-1- نظريهي درجهبندي سني رابرت سامپسون و جان لاب

نظريههاي متعددي بر چگونگي درگيري افراد در جرم تأکيد مي کنند. در يک کار مهم با عنوان فرآيند شکل گيري(ساختن) جرم332(1993)، رابرت سامپسون و جان لاب333 در عوض بر اين مسأله تمرکز نمودند که آيا محاکمه ها به همنوايي منجر خواهد شد يا نه(شرودر334، 2015: 229). لاب و سامپسون در صورت بندي نظريهي درجه بندي سني335 خود، بر داده هايي که به وسيلهي گلوک336 بيش از 40 سال پيش از آنها جمع آوري شده بود، اتکا کردند(سيگل، 2012: 301).
از نظر سامپسون و لاب، جرم مي تواند هم به عنوان پيامد تفاوت هاي فردي پايدار و هم وقايع زندگي محلي درک شود. نظريهي آنها دربرگيرندهي سه ايدهي مهم است. اول، بزهکاري در کودکي و نوجواني مي تواند به وسيلهي بستر ساختاري تبيين گردد که توسط کنترل هاي اجتماعي غيررسمي خانواده و مدرسه تعديل شده است. دوم، آنها تشخيص مي دهند که مقدار قابل توجهي از پايداري و استمرار در رابطه با رفتار ضد اجتماعي از بچگي تا بزرگسالي در انواع مختلفي از حوزه هاي زندگي وجود دارد. سوم، آنها استدلال مي کنند که تغيير و نوسان در کيفيت پيوندهاي اجتماعي غيررسمي در بزرگسالي با خانواده و شغل، تغييرات در مجرميت در طول زندگي، عليرغم تفاوت هاي فردي پايدار در کودکي اوليه را تبيين مي کند. سامپسون و لاب ادعا مي کنند که مستقل از تفاوت هاي فردي پايدار، مکانيسم هاي کنترل اجتماعي غيررسمي، اثر علي بر فعاليت مجرمانه اعمال مي کند و اينکه نوع کنترل اجتماعي در سنين مختلف، متفاوت است(پيکوئرو و همکاران، 2007: 33).
نظريهي سامپسون و لاب توانسته است هم ثبات و هم تغيير را در طول زندگي در کنار هم ملاحظه کند. در واقع، تغيير بخش مهم و کانوني نظريهي آنها را تشکيل مي دهد.
لاب و سامپسون با طرح نظريهي درجه بندي سني، ديدگاه دورهي زندگي/تکاملي از جرم صورت بندي نمودند که برخي از اصول آن به شرح زير است:
1- خصلت هاي فردي و تجربه هاي بچگي براي فهم شروع رفتار بزهکارانه و مجرمانه مهم است. اما اين به تنهايي نمي تواند تداوم جرم به دورهي بزرگسالي را توضيح دهد.
2- تجربه هاي افراد جوان و بالاتر مي تواند گذار مجرمانهي دوباره ايجاد کند. در برخي موارد، افارد مي توانند در جهت مثبت تغيير کنند، در حالي که براي برخي ديگر، تجربه هاي منفي زندگي مي تواند مضر و آسيب رسان باشد.
3- تجربه هاي منفي تکراري شرايطي را به وجود مي آورد که شرايط نامساعد تراکمي ناميده مي شود. مشکلات جدي در نوجواني فرصت هاي زندگي را تحت تأثير قرار مي دهد و شاغل شدن و روابط اجتماعي را کاهش مي دهد. افرادي که شرايط نامساعد آن ها افزايش يابد، در معرض خطر قرار مي گيرند.
4- تجربه ها و روابط مثبت زندگي مي تواند به شخص کمک کند تا به جامعه دلبستگي و تعلق پيدا کند و به وي اجازه مي دهد تا از مسير حرفهي مجرمانه جدا شود.
5- تجربه هاي مثبت زندگي مانند پيدا کردن شغل، ازدواج و غيره مکانيزم هاي کنترل اجتماعي غيررسمي به وجود مي آورد که فرصت هاي رفتار مجرمانه را محدود مي سازد.
6- دو عنصر اساسي کنترل اجتماعي غيررسمي يا نقاط عطف، ازدواج و اشتغال هستند. نوجواناني که در معرض خطر مجرم شدن قرار دارند، مي توانند در صورتي که شغل خوبي پيدا کنند يا ازدواج خوبي داشته باشند، صاحب زندگي معمولي و عادي گردند(سيگل، 2012: 301-302).
يکي از کمک هاي بسيار مهم لاب و سامپسون شناسايي وقايع زندگي است که متخلفان جوان را قادر مي سازد تا از جرم دست بردارند. مطابق به نظر آنها، مسيرها يا گذرگاه ها الگوهاي دراز مدت در زندگي هستند، در حالي که مراحل گذر وقايع کوتاه مدت قرار گرفته در داخل مسيرها هستند. هم مسيرها و هم گذارها مي توانند معناي ضمني مثبت و منفي داشته باشند. يک گذار مثبت، براي مثال شامل فارغ التحصيل شدن از دانشگاه و يافتن يک شغل خوب مي باشد، و يک مسير منفي ممکن است عضويت در دار و دستهي بزهکاران باشد(پارکر و موون، 2015: 81-82). يک مفهوم مهم در نظريهي سامپسون و لاب اين است که حرفه هاي مجرمانه يک فرآيند پويا است که در آن يک اتفاق مهم زندگي مي تواند الف) گذر يا تحولي در چرخه ي زندگي ايجاد کند، و ب) جهت مسير دورهي زندگي يک شخص را تغيير دهد(سيگل، 2012: 303).
دو نقطهي عطف در زندگي شامل اشتغال و ازدواج است که همانطور که اشاره شد، ميتوانند افراد در معرض خطر را به مسير درستي هدايت نمايند و از درگيري فرد در رفتارهاي بزهکارانه و مجرمانه جلوگيري نمايند.
3-2-4-4-1-2- مدل تکامل اجتماعي ريچارد کاتالانو و ديويد هاوکينز

ريچارد کاتالانو و ديويد هاوکينز337 در مدل تکامل اجتماعي338 اظهار مي دارند که عوامل خطر مرتبط با سطح اجتماع، برخي افراد را مستعد و در معرض رفتارهاي ضداجتماعي قرار ميدهند. عوامل خطر از قبل موجود از طريق اجتماعي شدن تقويت شده يا خنثي مي گردند. براي کنترل خطر رفتار ضداجتماعي، کودک بايد پيوندهاي اجتماعي را حفظ نمايد. در طول دورهي زندگي، درگيري در رفتار بهنجار و ضد اجتماعي کيفيت دلبستگي ها را مشخص مي کند. تعهد و دلبستگي به نهادهاي متعارف، فعاليت ها و باورها، جوانان را از تأثيرات جنايي در محيط شان جدا مي سازد. مسير بهنجار و موافق اجتماع، از طريق تحکيم پيوندها نسبت به ديگران و فعاليت ها، مانع بروز انحراف مي شود. بدون سطح مناسبي از پيوند و تعلق، نوجوانان ميتوانند تسليم نفوذ ديگران منحرف گردند(سيگل، 2012: 302).
رفتار ضداجتماعي مي تواند به سه شکل ايجاد شود: الف) زماني که اجتماعي شدن اتفاق نمي افتد يا به شکل ناقص صورت مي گيرد، و اين زماني است که افراد فرصت مشارکت در زندگي سالم را از دست مي دهند يا مهارت هاي شان براي عملکرد مناسب اجتماعي ناکافي است يا زماني که محيط نمي تواند آنها را براي عملکرد اجتماعي مؤثر تقويت نمايد. ب) رفتار ضداجتماعي حتي در صورت وجود دلبستگي و پيوندهاي اجتماعي مي تواند به وجود بيايد، زماني که ارزيابي هاي افراد از هزينه-فايده، تحت فرض نفع شخصي محدود، در جهت رسيدن به منافع از طريق يک عمل غيرمجاز و غيرقانوني هدايت مي شود. حتي کسي که داراي دلبستگي به جامعه باشد، اگر هزينه ي بالقوه ي منتج از عمل بزهکارانه پايين باشد، ممکن است در رفتار بزهکارانه مشارکت نمايد. ج) رفتار ضداجتماعي زماني به وجود مي آيد که فرد داراي دلبستگي و تعلق به واحدهاي اجتماعي کنندهي خانواده، مدرسه، اجتماع يا همسالاني باشد که داراي باورها يا ارزش هاي ضداجتماعي باشند. زماني که جوانان داراي دلبستگي به والديني باشند که مواد مخدر مصرف مي کنند يا در رفتار مجرمانه فعاليت مي کنند، يا به مدرسه و اجتماع وابسته باشند که مصرف مواد را تحمل مي کنند، يا با گروه همسالاني پيوند داشته باشند که داراي اعمال ضداجتماعي هستند، احتمال دارد که آنها به شيوه اي موافق با ارزش ها و هنجارهاي اين گروه ها رفتار کنند. بنابراين، دلبستگي و پيوند ضداجتماعي مسير سومي براي رفتار ضداجتماعي ايجاد مي کند(کاتالانو و هاوکينز، 1996: 158).

3-2-4-4-1-3- نظريهي تلفيقي دلبرت اليوت، سوزان ايجتون و راچل کانتر

در سال 1979، اليوت، ايجتون و کانتر339 يکي از نظريه هاي تلفيقي شناخته شده را مطرح نمودند. آنها با قرض گرفتن مفاهيمي از نظريه هاي فشار، يادگيري اجتماعي و کنترل اجتماعي، اظهار داشتند که افراد يکي از اين دو مسير را براي انجام بزهکاري دنبال مي کنند. در مسير اول،

پایان نامه
Previous Entries منبع مقاله درمورد روابط قدرت Next Entries منبع مقاله درمورد ارتکاب جرم، احساس حقارت، گروه همسالان، اعمال مجرمانه