منبع مقاله درمورد عوامل خطر، مواد مخدر، ارتکاب جرم

دانلود پایان نامه ارشد

باز مي دارد.
نوجوانان و جوانان براي ارتباط با دوستان شان اهميت زيادي قايل هستند و همواره تلاش ميکنند تا به اشکال مختلف، تأييد و موافقت آن ها را جلب نمايند. بنابراين تأثير عامل يادگيري از دوستان مي تواند در تبيين بزهکاري و رفتارهاي پرخطر مؤثر باشد. در واقع، افرادي که دوستان بزهکار دارند، رفتارهاي انحرافي آن ها نيز بيشتر است.
تفاوت هاي جنسيتي در ارتکاب اعمال غيرقانوني و بزهکارانه به اين معني که مردان در مقايسه با زنان، تخلفات و رفتارهاي بزهکارانهي بيشتري را مرتکب مي شوند، يک مسألهي شناخته شده در جرم شناسي و يک باور عاميانه مي باشد. اما آنچه که کمتر شفاف و واضح است، اينکه چرا اين شکاف جنسيتي وجود دارد. عوامل زيستشناختي، فيزيولوژيکي، روانشناختي، ساختاري و اجتماعي براي تبيين تفاوت هاي جنسيتي در رابطه با ارتکاب تخلف به کار گرفته شده اند. اما رويکرد جامعهشناختي تبيين شکاف جنسيتي بيشتر مدنظر ميباشد(فاگان469، 2015: 10).
جرم شناسان نخستين همواره بر روي تفاوت هاي عاطفي، جسمي و رواني ميان زنان و مردان تأکيد داشتند. آن ها ادعا مي کردند از آنجا که زنان عاطفي تر، ضعيف تر و منفعل ترند، از اين رو احتمال کمتري براي ارتکاب جرم دارند. تا اواسط قرن بيستم، تبيين تفاوت هاي جنسيتي در ميزان جرم به عنوان يکي از کارکردهاي جامعهپذيري ميان جرم شناسان امري رايج شده بود. در اين رويکرد، ميزان جرايم نسبتاً پايين زنان را با استناد به اين واقعيت که دختران در مقايسه با پسران بيشتر نظارت مي شوند تبيين مي نمودند. همچنين استدلال ميشد که بسياري از دختران به گونه اي جامعه پذير مي شوند که نسبت به پسران کمتر مهاجم و حمله کننده باشند. در نيمهي دوم قرن بيستم، تحولي در باورها و تصورات پيرامون علت تفاوت هاي جنسي در ميزان جرايم پديد آمد. با ظهور جنبش هاي فمينيستي و به ويژه با ظهور نظريه فمينيست ليبرال، توجه خود را معطوف نقش اجتماعي و اقتصادي زنان در جامعه و روابط آنان و ميزان شيوع و بروز جرايم زنان نمودند. در اين رويکرد، ميزان جرايم پايين زنان مي تواند با جايگاه اقتصادي و اجتماعي آنان در جامعه که به عنوان شهروندان درجه دو به شمار ميآيند، توجيه شود. اگر نقش هاي اجتماعي و شرايط زندگي زنان تغيير کند، آنها هم مي توانند مانند مردان جرايم بيشتري را مرتکب گردند. افزايش سريع در ميزان جرايم زنان طي دهه هاي 1960 و 1970ميلادي به ويژه در جرايمي که به طور سنتي مردانه تلقي مي شدند(مانند دله دزدي و سرقت)، نظريهي ارايه شده به وسيلهي فمينيست ها را تقويت نمود(سيگل، 2012: 53-54).
مطابق با داده هاي رسمي، در سال 2009 زنان 18 درصد دستگير شدگان جوان براي تخلفات بسيار خشن و 38 درصد دستگير شدگان براي تخلفات مالي را شامل مي شدند. فقط در دو مورد از تخلفات صورت گرفته، ميزان تخلف زنان بيشتر از مردان بوده است: فحشا(78 درصد از تمام دستگير شدگان زن بودند) و فرار از خانه(55 درصد از تمام دستگير شدگان زن بودند). در رابطه با ساير تخلفات، آمار زنان به مراتب پايين تر از مردان بوده است. براي مثال، فقط 11 درصد از دستگير شدگان مرتبط با قتل، زن بودند(فاگان، 2015: 11).
ديدگاه هاي جديد مرتبط با رفتارهاي پرخطر بر خلاف نظريه هاي پيشين، اين رفتارها را نتيجهي ترکيب عوامل محافظت کننده470 در مقابل عوامل خطرآفرين471 مي دانند(مؤسسهي ملي مصرف دارو472، 2003؛ به نقل از جلالي و همکاران، 1390: 256). از آنجايي که رفتارهاي انسان در حوزه هاي فردي، خانوادگي و اجتماعي اتفاق مي افتد، همواره عوامل خطرآفريني وجود دارد که مي تواند زمينهي ارتکاب رفتارهاي بزهکارانه را فراهم کند. از طرف ديگر، در هر سطحي نيز شاهد عوامل محافظت کننده در مقابل ارتکاب رفتارهاي بزهکارانه(پرخطر) توسط جوانان هستيم. بنابراين، طرح ريزي مداخله هاي پيشگيرانه بايد موجب افزايش عوامل محافظت کننده و کاهش عوامل خطرآفرين شوند(جانکه و همکاران473، 2011؛ هاوکينز و همکاران474، 2002) و در نهايت به کسب شايستگيهاي روانشناختي، شناختي، اجتماعي و تحصيلي بينجامد(جلالي و همکاران، 1390: 256). اين عوامل خطر و محافظت کننده در ادامه مورد بررسي قرار ميگيرند.

عوامل خطر و محافظت کننده

در پژوهش هاي مربوط به عوامل خطر دربارهي سلامتي نوجوانان و جوانان، شاهد تغيير در جهتگيري هاي مطالعات از تمرکز بر عوامل فردي به سوي تمرکز بر حوزه هاي زمينه اي و اجتماعي مانند مدرسه، خانواده و محيط اجتماعي هستيم. اين حوزه هاي زمينه اي شامل عوامل محفاظت کننده هستند که به طيفي از رفتارهاي پرخطر جوانان مرتبط مي باشند. در اين بخش، به عوامل فردي، خانوادگي، مدرسه اي، همسالان و محيطي بازدارندهي رفتارهاي پرخطر اشاره مي شود.

عوامل فردي

ويژگي هاي فردي هم مي توانند در نقش عوامل خطر عمل کنند و هم مي توانند عوامل محافظت کننده در مقابل رفتارهاي پرخطر باشند. ذکر دو نکته در اينجا ضروري است. اول اينکه، به اقتضاي رفتار که مي تواند عمدتاً با سن متغير باشد، مهم است که عوامل سطح فردي را درون چارچوب رشد و تکامل جوانان ملاحظه کنيم. دوم، لازم به يادآوري است که عوامل سطح فردي، به ندرت تنها و بدون ارتباط با سطوح اجتماعي و عوامل ديگر عمل مي کنند. اين عوامل درون بستر و محيط بزرگتر جوانان نقش آفريني مي کنند و تعامل بين عوامل سطح فردي و محيط اجتماعي را نبايد ناديده گرفت.
پژوهشگران مجموعه اي از عوامل خطر سطح فردي که در ارتباط با رفتارهاي بزهکارانه و مجرمانهي جوانان هستند را شناسايي کردند(جانکه و همکاران، 2011؛ هاوکينز و همکاران، 2000؛ لوبر و همکاران، 1998). برخي از اين عوامل خطر شامل سابقهي خشونت و پرخاشگري، سن در اولين محکوميت، تعداد دفعات دستگيري، سابقهي مصرف الکل و مواد مخدر، خريد و فروش مواد مخدر، تکانشي بودن(بي قراري، کنترل هاي رفتاري ضعيف)، بهرهي هوشي پايين، داشتن عواطف منفي(ترس و خشم)، رفتار هيجان طلبي، بيش فعالي، خطرپذيري، مشارکت در رفتار ضداجتماعي، نگرش مساعد نسبت به رفتار انحرافي، تنفر نسبت به پليس، اختلالات روانپزشکي، اختلال رابطهي والدين-فرزندان، اختلال بيش فعالي/توجه-بي توجهي، اختلال افسردگي، اضطراب(که البته اين اختلالات رواني مي تواند منجر به شکل گيري عوامل خطر در حوزه هاي رواني-اجتماعي مانند روابط خانوادگي ضعيف، موفقيت تحصيلي پايين گردد) مي باشد. وجود اين عوامل مي تواند زمينهي بروز رفتارهاي پرخطر در ميان جوانان را فراهم نمايد.
در کنار عوامل خطر سطح فردي، عوامل محافظت کنندهي زيادي وجود دارند که ارتکاب رفتارهاي پرخطر توسط نوجوانان و جوانان را کاهش مي دهند. پژوهشگران(هانا475، 2001؛ هاوکينز و همکاران، 2000) به عوامل محافظت کنندهي فردي زيادي مانند هوش بالا، اختصاص وقت و انرژي به رفتارهاي مورد پذيرش اجتماع(سرمايه گذاري در تحصيل)، نگرش منفي نسبت به رفتار انحرافي(که خود منعکس کنندهي تعهد نسبت به هنجارهاي اجتماعي و طرد رفتارهاي ناقض اين هنجارها است)، جنسيت زن، جهت گيري اجتماعي قوي، متغيرهاي روانشناختي/شخصيتي(معاشرت پذيري و با مردم بودن، خلق و خوي مثبت، قابليت جستجوي حمايت اجتماعي، انعطاف پذيري)، توانايي ديدن موقعيت ها از رويکردهاي مختلف يا به عبارت ديگر همدلي، دارا بودن مهارت هاي مختلف(حل مسأله، مديريت خشم، حل تضاد، تفکر انتقادي) اشاره مي کنند که وجودشان مي تواند احتمال وقوع رفتارهاي بزهکارانه و پرخطر را کاهش دهد.
مجهر بودن فرد به مجموعهي مهارت هاي مختلف(حل مسأله، حل تضاد، مديريت خشم، تفکر انتقادي، جرأت ورزي و…) و استراتژي هاي شناختي و رفتاري مرتبط با آنها اغلب، بنياد برنامه هاي مداخله اي براي جوانان در معرض خطر را شکل مي دهد(جانکه و همکاران، 2011: 16؛ دي ماتئو و مارک زيک، 2005: 26). برنامه هايي که مي تواند در بازدارندگي جوانان از ارتکاب رفتارهاي پرخطر بسيار مؤثر باشد.
همانطور که در شکل زير اشاره شده، تکانشي بودن و کنترل رفتاري ضعيف يکي از عوامل خطر در سطح فردي مي باشد که با نتايج به دست آمده در اين پژوهش مطابقت دارد. در مقابل، مجهز بودن به انواع مهارتها(همانگونه که در اين پژوهش نشان داده شد) مي تواند يک عامل بازدارنده و محافظت کنندهي مهم باشد.

شکل 6-1- عوامل خطر و محافظت کننده در سطح فردي

عوامل مرتبط با خانواده

در رابطه با حوزهي خانواده، عوامل خطر و محافظت کنندهي زيادي وجود دارد که توسط پژوهشگران مورد توجه قرار گرفته است. ابتدا عوامل خطر حوزهي خانواده بيان مي شود و سپس به عوامل محافظت کننده اشاره ميشود.
مطالعات متعددي رابطهي بين عوامل خطر خانوادگي و رفتار بزهکارانه و ضداجتماعي جوانان را بررسي نمودند(جانکه و همکاران، 2011؛ کامپفر و آلوارادو476، 2003؛ هاوکينز و همکاران، 2000؛ بيلچيک477، 1999؛ لوبر و همکاران، 1998). اين عوامل خطر شامل بدرفتاري با بچه ها، غفلت از بچهها، سطوح پايين مشارکت والدين در تربيت بچه ها، سطوح بالاي خصومت، تضاد و پرخاشگري درون خانواده، مجرم بودن والدين، تضاد خانوادگي، مشکلات بين والدين، نظارت ضعيف و ناکافي والدين، از دست دادن زودهنگام والدين، محروميت عاطفي، اعمال مديريت ضعيف توسط خانواده، جدايي والدين و فرزندان و روابط خانوادگي مشکل دار مي باشند.
عوامل محافظت کنندهي خانوادگي از نظر پژوهشگران(جانکه و همکاران، 2011؛ کامپفر و آلوارادو، 2003؛ هانا، 2001؛ ورنر478، 2000؛ هاوکينز و همکاران، 2000) دربرگيرندهي عواملي مانند تأثير مثبت خانوادهي فرد، فقدان اختلال و آشفتگي در خانواده، افزايش صميمت و گرماي روابط خانوادگي، شبکه حمايتي خانوادگي، ايجاد مدل هاي نقشي فاقد خشونت، دلبستگي و تعلق قوي بين والدين و فرزندان، نظارت بيشتر والدين بر رفتار فرزندان، فراهم کردن هنجارهاي شفاف و پايدار براي رفتار، برقراري رابطهي صميمي و نزديک با حداقل يک فرد بزرگسال حمايتگر(پذيرش بي قيد و شرط بچه به وسيلهي يک فرد بزرگسال) و زندگي کردن با هر دو والد مي باشد. اين عوامل مي تواند از ارتکاب رفتارهاي بزهکارانه و پرخطر توسط جوانان جلوگيري نمايد.
در پژوهش حاضر هم تضادهاي خانوادگي و نظارت ضعيف والدين به عنوان عوامل خطر مورد تأييد قرار گرفتند. از طرف ديگر، دلبستگي به خانواده، نظارت والدين با فرزندان و زندگي کردن با هر دو والد، به عنوان عوامل محافظت کننده، نقش مؤثري در بازدارندگي رفتارهاي پرخطر داشته و داراي رابطهي معناداري با رفتارهاي پرخطر بوده اند.

شکل 6-2- عوامل خطر و محافظت کننده در سطح خانواده

عوامل مرتبط با مدرسه

عوامل مرتبط با مدرسه نيز شامل عوامل خطر و محافظت کننده مي باشند. چندين عامل خطر مرتبط با مدرسه در پژوهش هاي مختلف شناسايي شده است(هانا، 2001؛ هاوکينز و همکاران، 2000؛ کاشاني و همکاران، 1999). اين عوامل شامل عدم موفقيت تحصيلي، عملکرد تحصيلي ضعيف، تعهد کم نسبت به مدرسه، شکست در به اتمام رساندن تحصيلات و مدرسه، تعداد زياد دانش آموزان مدرسه، غيبت در مدرسه، ترک مدرسه، تغيير مداوم مدرسه، همسالان بزهکار در مدرسه مي باشند. اينها نمونه هايي از عوامل مختلف هستند که مي توانند خطر وقوع رفتارهاي بزهکارانه را افزايش دهند.
برخي از پژوهشگران(ايت479، 2005؛ هاگ و آندريوس480، 1996؛ جسور و همکاران، 1995) به عوامل محافظت کنندهي مرتبط با مدرسه اشاره کرده اند. عواملي مانند موفقيت تحصيلي، تعهد نسبت به هنجارهاي مدرسه، مشارکت در فعاليت هاي فوق برنامه(ورزش و انجمن هاي علمي)، ارتباط فرد با مسؤولان مدرسه از جملهي عوامل محافظت کنندهي مرتبط با مدرسه مي باشند که اثرات عوامل خطر را خنثي مي کنند.
اگرچه جامعهي آماري اين پژوهش لزوماً دانش آموزان مدرسه اي نبوده و فقط بخشي از آنها را دانشآموزان(بنا به اقتضاي ردهي سني در نظر گرفته شده) تشکيل مي دادند، اما نتايج به دست آمده مؤيد هم عوامل خطر مانند تعهد کم نسبت به مدرسه يا وجود همسالان بزهکار در مدرسه، و هم عوامل حفاظتي مانند تعهد به هنجارها و

پایان نامه
Previous Entries پایان نامه با کلید واژگان روزنامه نگاری، نامه نگاری، قانون اساسی، روزنامه نگاران Next Entries منبع مقاله درمورد عوامل خطر، گروه همسالان، ارتکاب جرم، رفتار پرخطر