منبع مقاله درمورد علت فاعلی، واجب الوجود، نهج البلاغه، وجود خارجی

دانلود پایان نامه ارشد

در کارهای خود، دارای هدف باشد وبهترین غایات را برای فعل خود، انتخاب کند و به غایت فاعل باز میگردد. اما در مورد خداوند، به این معناست که نظام خلقت او، احسن نظامات است و به غایت فعل باز میگردد.
با توجه به تعریف عنایت، چون نظام هستی طبق نظام علمی و نظام تعقل شده در ذات پروردگار است، نظامی اتمّ، از نظام فعلی، برای عالم امکان متصور نیست و درپیدایش این نظام احسن، انگیزه، اراده و خواستنی از سوی واجب تعالی نبوده است. پس دانش واجب تعالی به چگونگی درستی، در ترتیب هستی یافتهگان، سرچشمهی افاضهی خیرات از جانب حق تعالی، در تمام هستی هاست.290

3-2-1-2-2-2-1-خداوند غایت الغایات است

مسألهی دیگری که درخصوص غایت افعال خداوند، باید یادآور شویم این است که افعال خداوند، همگی غرض وغایتی دارند، اما همهی آنها غایات متوسطاند و خود خداوند، غایت الغایات این متوسط ها است. به دو دلیل:
الف) دلایل ابطال تسلسل در علل، ناظر به متناهی بودن علل، از جمله علت غایی است.291
ابن سینا میگوید، متناهی بودن علل غائیه، از متناهی بودن علل فاعلیه واضحتر و روشنتر است. در واقع، خود لاتناهی بودن، مستلزم تناقض است. چون در تعریف علت غایی میگوییم؛ علت غایی آن است که فعل برای او ایجاد شده است. اگر برای هر غایتی، تا بی نهایت غایتی دیگر باشد، به معنای این است که ما علت غایی نداریم.292
ب) واجب الوجود به این معنا، نیز غایت الاشیاء است که همهی آنها طالب کمالات خاص خود هستند و چون منبع جمیع کمالات، واجب الوجود است، پس هر شیء طالب کمال، در واقع طالب اوست.
پس از آنکه روشن گردید، غایت الغایات این هستی خداوند است و اوست که با حب به ذات اقدسش که منبع جوشان خیر وفیض وجود است، همهی خلائق را به وجود آورده و خود، غایت تمامی آنهاست؛ در این قسمت بیان میگردد که ذات اقدس خداوند، در فرآیند آفرینش مخلوقات تغییری نمیکند و این معنا را میتوان با توجه به صفات لایزال الهی که درمتون دینی وفلسفی_کلامی ما آمده است، جستجو نمود. عقايد و نظريات ابن سينا دربارهی خلقت عالم وكيفيت صدور موجودات ازمبدأ اول يعنى صانع جهان، مبتنى و مستند بر اصل قدم و ازليت خالق و حدوث مخلوقات و موجودات ميباشد. مقصود شيخ از اينكه خداوند ازلى است، آن است كه ذات بارى تعالى را به فاعل نيازى نيست و به ذات خود قائم است، چنانكه خودگويد: «مقصود ازازلى وعدم ازلى نه آنست كه عوام فهم كرده‏اند، از دوام زمانى و عدم دوام زمانى…بل، ازلى آنست كه وجود وى را حاجت به فاعلى نيست، بلكه ذاتى است من ذاته لذاته بذاته…پس ازلى، به جز ذات اول حق، هيچ موجودى نيست و غير ازلى آنست كه وجود وى، نه ذاتيست، بلكه مستفاد است، پس كل موجودات را رقم غير ازلى بر سر است.»293‏

یکی از صفات سلبیهی خداوند که مقتضی واجب الوجود بودن اوست، این است كه داراى مكان نباشد و به عبارت ديگر، جسم و جسمانى نباشد، يعنى نمى‏توان گفت: خداوند در فلان جا واقع شده یا مثلا، در آسمانها يا به روى عرش تكيه زده و … بلكه خداوند در همه جا حضور دارد:294« وَ لِلّٰهِ اَلْمَشْرِقُ وَ اَلْمَغْرِبُ فَأَيْنَمٰا تُوَلُّوا فَثَمَّ وَجْهُ اَللّٰهِ إِنَّ اَللّٰهَ وٰاسِعٌ عَلِيمٌ.»295 ،مالکیّتِ مشرق و مغرب فقط ویژهی خداست؛ پس به هر کجا رو کنید، آنجا روی خداست. یقینا خدا بسیار عطا کننده و داناست.
دليل ما اينست كه هيچ موجود متحيز و مكاندارى خالى ازحالات اربعه (سكون و حركت، اجتماع و افتراق)، نيست؛ زيرا وقتى مكان داشت، يا در همان مكان ثابت است، پس ساكن است و يا به مكان ديگر منتقل مى‏شود، پس حركت دارد. اين حرکت و حالات چهارگانه، خود از حوادثند، يعنى لحظه به لحظه، اين حركت ايجاد و معدوم مى‏گردد و سكون نیز چنین است، نه اينكه يك وجود ممتد و كشدار باشند. پس هيچ متحيزى، خالى از حوادث و امور حادثه نيست. سپس اضافه مى‏كنيم که هر چيزى خالى از حوادث نباشد، خود او نيز حادث است؛ زيرا كه اگر آن متحيز، خود قديم باشد نه حادث، از دو حال خارج نيست: 296
1- يا اين حوادث، يعنى حركت و سكون هم كه لازمهی لاينفك اويند، قديم بوده و از بى ‏نهايت، همراه جسم خواهند بود.
2- يا بعدها بر اين شیء مکانمند عارض مى‏شود، احتمال اول باطل است؛ چون مستلزم اينست كه حركت و سكون، هم حادث باشند و هم قديم و اين تناقض است و احتمال دوّم هم باطل است؛ چون انفكاك شي‏ء متحيز از اين حوادث لازم مى‏آيد و آن هم محال است. پس به ناچار بايد آن موجود متحيز هم، حادث باشد، آنگاه اگر خداوند متحيز باشد، لازم مى‏آيد كه حادث باشد و اگر حادث بود، لازم مى‏آيد كه ممكن الوجود باشد، چون ممكن است كه نبوده و بعد به وجود آمده است در حالی که واجب الوجود، قسيم ممكن است، پس وجوب وجود، دليل بر عدم تحيز است.

3-2-1-2-2-2-2-وصف غایت الغایات درکلام امیرالمؤمنین((

خداوند متعال غایت این هستی های ممکن است که اعم از مجرد و مادی، در سراسر پهنهی گیتی به تلاش و تکاپو در راه رسیدن به غایات خود می باشند. غایت الغایات در کلام فوق بشری حضرت علی(، اوصاف بسیاری دارد. ما در این قسمت به شرح قسمت هایی از نهج البلاغه دراین قسمت میپردازیم:
«الْحَمْدُ لِلَّهِ الْأَوَّلِ قَبْلَ كُلِّ أَوَّلٍ وَ الْآخِرِ بَعْدَ كُلِّ آخِرٍ- وَ بِأَوَّلِيَّتِهِ وَجَبَ أَنْ لَا أَوَّلَ لَهُ- وَ بِآخِرِيَّتِهِ وَجَبَ أَنْ لَا آخِرَ لَه‏.»297،خداوندى كه اوّل است پيش از هر اوّلى، و آخر است پس از هر آخرى. از اينكه او پيش از هر آغازى است لازم آيد كه او را آغازى نباشد، و از اينكه پس از هرپايانى است، واجب شود كه او را پايانى نباشد. فرموده است: «بأوليّته وجب أن لا أوّل له.»، يعنى به سبب اوليّت او، لازم مى‏آيد كه او را آغازى نباشد، چون منظور امام( از اوليّت خداوند، اين است كه او مبدأ همهی چيزهاست و مراد آن حضرت از آخريّت او، اين است كه او غايت و نهايتى است كه همهی اشياء در هر حال به او منتهى مى‏شود.

«ما وحده من کیفه و لا حقیقته اصاب من مثله و لا ایاه عنی من شبهه… لا تصحبه الاوقات وترفده الادوات. سبق الاوقات کونه و…»298،کسی که کیفیتی برای خدا قائل شد، یگانگی او را انکار کرده و آنکس که همانندی برای او قرار داد، به حقیقت خدا نرسیده است. کسی که خدا را به کسی تشبیه کرد به مقصد نرسید….با زمانها همراه نبوده و از ابزار و وسایل کمک نگرفته است. هستی او برتر از زمان و وجود او بر نیستی مقدم است و ازلیت او را آغازی نیست.299
«ما وحّده من كيّفه»، يعنى واحد و يگانه ندانست او را، كسى كه او را مكيّف به كيفيّات دانست، يعنی او را به صفات زائده برذات، متصف دانست.300
«لاتصحبه الاوقات»، يعنى مصاحب و منطبقی با وجود او نيست، هيچ زمانى از ازمنهی عوالم طبع و نفس و عقل كه عبارت از مدّت، تغيير، كائنات مادّي و حركات روحانيّ و زمان و دهر و سرمد باشد؛ زيرا كه جميع عوالم، معلول و مؤخّر از او است و او، محيط به كلّ است و كلّ، نسبت به او مثل آنى است.پس مصاحب او نتوانند بود و «لا تردفه الادوات »، یعنى او را آلات و قوی، اعانت و يارى نكرده است؛ زيرا كه فقر در عين غنا؛ راهى ندارد و«سبق الاوقات كونه»، يعنى هستی او بر زمانها، پيشى گرفته است. يعنى او را امتدادات ازمنهی عوالم امكانى، زيرا كه همگی متناهى و منتهى به او هستند و او غير متناهى و محيط به کل است و احاطهی محاط بر محيط و متناهى بر غير متناهى، ممتنع است.301

3-2-1-2-2-2-3-خدای حکیم و غایتمندی در نهج البلاغه

«فانّ اللّه سبحانه لم يخلقكم عبثا و لم يترككم سدى و لم يدعكم فى جهاله و لا عمى.»302،يعنى پس به تحقيق كه خداى منزّه از نقص، شما را عبث خلق نكرده است و فعل خدا، اگر چه علّت غائى ندارد، امّا غايت و فائده دارد، زيرا باعث و برانگیزانندهی فعل او، جود ذاتى اوست وچيزى ديگر نيست كه سبب فاعليّت اوگردد و الّا لازم ميآيد كه مستكمل و ناقص باشد. البتّه افعال او، بايد با غايت و فائده باشند؛ زيرا كه فعل بى‏فائده، بر حكيم روا نيست. پس به اين سبب، شما را مهمل و بى‏راهنما، نگذاشته است. شما را در جهل و كورى از راه رسيدن به غايات و فوائد مقتضيات ذوات، وانگذاشته است بلکه اسباب رسيدن به غايات را بر وجه كمال، از براى شما آماده گردانيده و شما را با ارسال رسل و انزال كتب، به آن راهبر گردانيده و حجّت برشما تمام شده است. همانگونه که خود او در قرآن کریم فرموده است:« إِذْ أَنْتُمْ بِالْعُدْوَةِ اَلدُّنْيٰا وَ هُمْ بِالْعُدْوَةِ اَلْقُصْوىٰ وَ اَلرَّكْبُ أَسْفَلَ مِنْكُمْ وَ لَوْ تَوٰاعَدْتُمْ لاَخْتَلَفْتُمْ فِي اَلْمِيعٰادِ وَ لٰكِنْ لِيَقْضِيَ اَللّٰهُ أَمْراً كٰانَ مَفْعُولاً لِيَهْلِكَ مَنْ هَلَكَ عَنْ بَيِّنَةٍ وَ يَحْيىٰ مَنْ حَيَّ عَنْ بَيِّنَةٍ وَ إِنَّ اَللّٰهَ لَسَمِيعٌ عَلِيمٌ. »303، هنگامی را که شما بر دامنه ای نزدیک تر به سطح زمین بودید و دشمن در دامنه ای بالاتر قرار داشت وکاروان، در مکانی پایینتر از شما بود و اگر با دشمن وعده میگذاشتید، نسبت به وعدهگاه، اختلاف میکردید، تا خدا پیروزی شما و شکست آنان را که انجام شدنی بود، تحقق دهد، تا هر که هلاک میشود، از روی دلیلی روشن هلاک شود و هرکه زندگی میکند، از روی برهانی آشکار زندگی کند و یقینا خدا شنوا و داناست.
«قدسمّى آثاركم و علم اعمالكم وكتب اجالكم.»304يعنى به تحقيق، آثار و غايات مترتّبه بر ذات شما را ظاهرگردانيد و نتايج و ثمرات اعمال شما را دانست و مقدار عمر شما را كه در آن مقدار، به غايات ذاتيّهی خود مى‏رسيد، از سعادت و شقاوت، مقدّر و معيّن ساخت.305

3-2-1-3-رابطهی علت غایی با علت فاعلی

همانطور که گذشت علت غایی دارای دو اعتبار است؛ یکبار نسبت به فعل سنجیده میشود و با تعبیر«ما ینتهی الیه الفعل» آورده میشود و یکبار نیز نسبت به فاعل سنجیده میشود که به آن «ما لاجله الفعل» گویند. علت غایی، به اعتبار دوم، فاعلیت فاعل را تأمین میکند و منشأ صدور فعل از فاعل است. تأمین فاعلیت فاعل به حسب وجود علمی، علت غایی است، ولی به حسب وجود خارجی، علت غایی، معلول علت فاعلی و مؤخر از آن میباشد، که البته تقدم و تأخر، تنها در فاعلهای بالقوه مصداق دارد.306بنابراین علت غایی، به علت فاعلی باز میگردد و در حقیقت، علت غایی همان علت فاعلی است؛ زیرا علت غایی، فاعلیت فاعل را تامین میکند، یعنی در فاعلیت فاعل، منشأ اثر است، بهگونهای که میتوان گفت علت غایی، فاعل است و تغایر آن دو، اعتباری میباشد.307
به عبارت دقیقتر، علت فاعلى و علت غایى نیز مانند علت مادى و علت صورى، نوعى وحدت دارند؛ به این معنى که در برخى از موارد، فاعل به منزلهی غایت و غایت به منزلهی صورت فاعل است، پس علت غایى، مکمل و متمم علت فاعلى است و به همین دلیل مرحوم سبزوارى در شرح منظومه، علت غایى را به نام علت تمامى مىخواند: « تمامیت شیء، به غایتش مى باشد.» در مورد فاعل و غایت، نکتهی دیگر این است که صورت ذهنى غایت را، اگر با قواى علمى فاعل بسنجیم، بالضروره نسبت آنها، همان نسبت ماده و صورت است، ولى اگر با قواى شوقیه و محرکهی فاعل بسنجیم، دیگر نسبت آنها، نسبت ماده و صورت نیست، بلکه نسبت فاعل به فعل است.در مورد رابطهی علت فاعلى و علت غایى ذکر این نکته ضرورى است که علت غایى به حسب ماهیت، علت علت فاعلى است و به حسب وجود، معلول وى است؛ همانطور که شیخ الرئیس در اشارات مى فرمایند: « العله الغائيه التي‏ لأجلها الشي‏ء عله بماهيتها و معناها لعليه العله الفاعليه، و معلوله لها في وجودها فإن العله الفاعليه عله ما لوجودها إن كانت من الغايات التي تحدث بالفعل و ليست عله لعليتها و لا لمعناها. »308، گرچه ممکن است قبول این مطلب در ابتدا مشکل باشد که یک چیز از نظر ماهیت، علت چیزى باشد و از نظر وجود، معلول آن چیز، چرا که ماهیت و وجود دو واقعیت ندارند، بلکه یک واقعیت است که هم مصداق واقعیت شیء است و

پایان نامه
Previous Entries منبع مقاله درمورد واجب الوجود، علت فاعلی، فاعل بالتجلی، صدرالمتألهین Next Entries منبع مقاله درمورد امکان ذاتی، امکان ماهوی، واجب الوجود، حکمت سینوی