منبع مقاله درمورد علت فاعلی، نهج البلاغه، خواجه نصیر، خواجه نصیرالدین طوسی

دانلود پایان نامه ارشد

او باشد؛ مبدأ میباشد.
امام فخر رازی علت را به صورت واضحتری تعریف کرده است:
«العله ما يحتاج اليه الشى‏ء في حقيقته او وجوده.» 241، علت چیزی است که شیء در حقیقت وجودش بدان نیازمند است.
این تعاریف مقداری ابهام دارند، اگر آنها را به صورت مطلق در نظر بگیریم، بیشتر به علت فاعلی انصراف دارند. علاوه برآن، ممکن است، این ابهام ایجاد شود که این تعاریف جامع نیستند؛ چون برای تحقق یک فعل، هم باید شرایط و ابزار فراهم شود و هم موانعی برای تحقق معلول وجود نداشته باشد. اما دراین تعاریف هیچ اشارهای به وجود شرایط و ابزار و عدم موانع نشده است.
برای رفع این ابهام، دانشمندان اسلامی درصدد چارهجویی بر آمدند. امام فخررازی درادامهی تعریف علت در«المباحث المشرقیه»، شرایط را جزء علت مادی و آلات و ادوات را جزء علت فاعلی به حساب آورده است.242 تفتازانی نیز از جهتی با امام فخررازی موافق است که اینها جزء علل چهارگانهاند وخارج ازآنها نیستند و ازجهت دیگر نیز با ایشان مخالف است. به اعتقاد ایشان، شرایط، جزء علل خارجی و علت فاعلی محسوب میشوند، نه علل مادی؛ زیرا علل مادی، علل داخلی اند.243
ملاصدرا نیز در «الاسفار» برای رفع این اشکالات دو قید دیگر به این تعاریف افزوده و در مجموع، با سه قید، علت راتعریف کرده است:«هو ما یتوقف علیه وجود الشیء فیمتنع بعدمه و لایجب بوجوده.»244 به عبارت دیگر؛
1. شیء، در وجودش بدان نیازمند است.
2. درصورت عدم تحقق آن(علت)، تحقق شیء(معلول)، محال است.
3. درصورت تحقق آن(علت)، وجودشیء(معلول)، واجب و ضروری نیست. به نظر میرسد که تعریف ملاصدرا از همه کاملتر است؛ زیرا ضرورتی ندارد، بحث شود که شرایط، آلات و ادوات، جزء کدام قسم علت هستند. علاوه برآن، شامل همهی اقسام علل میشود و انصرافی به علل فاعلی ندارد.245

ابن سینا از واژهی «علت» بسیار استفاده میکند و یکی از مسائل فلسفهی اولی را بحث علل ومبادی میداند و همچون ارسطو، از علل اربعه سخن میگوید؛ با این تفاوت که علل را بر مبنای وجود و تمایز آن از ماهیت وعروض آن بر ماهیت، معنا و تبیین می کند. همین نگرش باعث میشود که نظریهی علیت در فلسفهی ابن سینا چهرهی دیگری به خود گیرد و اساس تفکرات بعدی فیلسوفان مسلمان و غربی شود. از نگاه ابن سینا، علل اربعهی ارسطویی، در دوطبقه قرار میگیرند؛ طبقهی ذات و ماهیت و طبقهی وجود.246
علل مادی و صوری، علل ذات هستند و باعث قوام ماهیت شیء میشوند و علل وجود، که علل غایی و فاعلی هستند، سبب تحقق این ماهیت در خارج میگردد. اگرعلل وجود نباشند، علل ماهیت، هیچ عملی انجام نمیدهند و در واقع بهخاطر علل وجود و با دخالت آنها است که علل ماهیت، دست بهکار شده و ذات شیء را قوام میدهند. بنابراین، علیت سینوی، بر مدار وجود است و به موجب آن، وجود معلول به وجود علت وابسته است. اما این بدان معنا نیست که علیت در نزد او منحصر در علت ایجادی و یا علت فاعلی وجود بخش میشود. از نظر ابن سینا، هرچهارقسم از علل ارسطویی در جایگاه خود حائز اهمیت هستند و با حذف یکی از آنها، معلول مادی به وجود نمیآید. اما براین نکته تأکید میکند که هدف نهایی از تعامل این چهارعلت، ایجاد و تحقق شی درخارج است.247

3-1-اصل علیت در تفکر علوی

از جمله اساسى‏ترين پايه‏هاى فلسفهی اسلامى، «اصل عليّت» است كه در واقع، مادر تمامى قوانين و تفكّرات بشرى است. در نهج البلاغه خطبه‏اى است كه سيدرضى( ، به بلنداى محتواى آن اقرار كرده و مى‏گويد:« مضمون اين خطبه، در ديگر خطبه‏ها نيست. اين خطبه كه از عميقترين مسائل فلسفهی الهى مشحون است، با حمد خداوند آغاز مى‏گردد.» و سپس چنين، به شرح فرازهایی از این خطبه پرداخته و میفرماید:«كلّ معروف بنفسه مصنوع وكلّ قائم في سواه معلول .»248، هر آنچه كه قابل شناخت است و مى‏توان آن را با علم حصولى حكيم و با علم شهودى عارف يافت، او ديگر«صانع» نمى‏تواند باشد، بلكه يك«مصنوع» است. هرچه كه با دانش قابل دسترسى است (خواه از روزنهی برهان، خواه از دريچهی عرفان)، اومصنوع است نه‏ صانع؛ زيرا صانعى كه خود، فكر و متفكّر و تفكّر را آفريد، «محاط» علم هيچ حكيمى نمى‏شود و اگر شهود عارف است، شاهد و شهود را هم او ساخته است و هرگز سازندهی شاهد، مشهود او نخواهد شد. بنابراین، خدا را نه با دانش، بلكه با آياتش بايد شناخت كه خود نیز فرموده است:«وَ يُحَذِّرُكُمُ اَللّٰهُ نَفْسَهُ وَ إِلَى اَللّٰهِ اَلْمَصِيرُ .»249، خداوند، شما را از خود، بر حذر میدارد. « وكلّ قائم في سواه معلول»، هرچيزی كه به غير تكيه كند، «علتى» دارد، خواه صورتى باشد كه در مادّه است، خواه عرضى باشد كه بر موضوع است و يا نفسى باشد كه با بدن است. هرچه كه به غير خود، متكّى باشد، علّتى دارد. حال، چنانچه اين شي‏ء، مادى و وابسته و آغشته به ماده باشد، هم علّت «قابلى» دارد و هم علّت «فاعلى» و چنانچه اين شیء، يك امر مجرد بود، يعنى مادّه و موضوع و متعلق نداشت، اما به مبدأ فاعلى تكيه كرد، معلول است.»250
اين اصل علّيت (كه دربيان فوق از نهج البلاغه ذکر شد)، نظام هستى را، نظام علّى و معلولى ميداند. بنابر اين، هر موجودى كه هستيش عين ذات او نيست، معلول است و آن موجودى كه به غير خود، نه قيام حلولى دارد و نه قيام صدورى، بلكه هستى محض است، آن موجود، علّت براى تمامى معلولها است251، همانطور که حضرت علی( در این خطبه می فرماید:«فهوتعالى الكلّ، و الكلّ معاليله»، خداوند، کاملترین موجود است و همهی اشیاء، معلول او هستند.
حضرت(، اين اصل كلّى علّيت را در خطبهی ديگرى نيز تبيين ميكنند و نشان مى‏دهند كه منكرين نظام علّى و ملحدان، نه حجّتى دارند و نه سخن مستدلى را گفته‏اند. ایشان در این رابطه، فرموده اند:«أنكر المقدّر و جحد المدبّر.»252، بدا به حال كسى كه تدبيركنندهی عالم را انكار كرد و مهندس جهان هستى را نپذيرفت. «زعموا أنّهم زرع بلا زارع؟»253، آيا فكر كردند كه انسان، گياه خودرویى است كه هيچ زارعى آن را كشت نكرده است؟، «هل يكون بناء من غير بان و جنايه من غير جان؟»254 آيا نزد عقلاء، هيچ بنائى، بدون معمار به پا شده است و هيچ جنايتى، بدون جانى واقع گرديده است؟ اين سخن حضرت(، تفسيرى است از اصل كلّى علّيت و از امام صادق( درکتاب شریف «اصول كافى»، روايتى در تشريح اين معنا آمده است كه فرموده اند: «ابى اللّه أن يجري الأشياء إلّا بأسباب و جعل لكلّ سبب شرحا، و لكلّ شرح علم، و لكلّ علم باب، من عرفه عرفه، و من جهله جهله، و نحن هو»255. بنابر اين، نظام آفرينش و هستى، از ديد اين بزرگ حكيم متألّه، يك نظام علّى است كه خدا، علّت است و ساير اشياء، معلول می باشند. امّا خداوند، عالم را چگونه آفريد؟ آيا كار خدا، «تحريك مواد» است، يا «آفرينش ماده و حركت»؟256 که به این پرسش در جای مناسب خود پاسخ داده خواهد شد.

3-2-اقسام علت

پیش از این بیان شد که ابن سینا در «الإشارات و التنبیهات»، علل را به چهار قسم تقسیم میکند و مشهور نیز همین قول را پذیرفته اند.257
هر ممکن الوجودی، مرکب از ماهیت و وجود است. این دو در تحلیل عقلی، غیر از یکدیگرند. ممکن الوجود از حیث ماهیت و وجودش، دارای علل خاصی است. پس میتوان گفت علل به لحاظ کلی دوقسم اند:
الف)علل وجود.
ب)علل ماهیت.
تقسیم بندی ما نیز از علل در این پژوهش، دراین فصل، نیز بر همین اساس میباشد. علل ماهیت دو دسته اند: یا ماهیت، با آن بالقوه است که به آن «علت مادی» میگویند و یا ماهیت، با آن بالفعل است که به آن «علت صوری» میگویند.
علل وجود، یا مقارن با معلولاند و یا مباین با آن می باشند. علتی که مقارن با معلول است، «موضوع» نامیده میشود و عللی که مباین با معلول هستند، یا علیتش، همان ایجاد است که به آن «علت فاعلی» گویند و اگر ایجاد، بهخاطر آن تحقق یابد، این علت را «علت غایی» گویند. البته ابن سینا در اینجا فقط به چهار علت مادی، صوری، فاعلی و غایی اشاره میکند و موضوع را مطرح نمیکند.
خواجه نصیرالدین طوسی به این مسأله اعتذار میجوید و میگوید: «عدم ذکر موضوع، به دلیل عدم تفطن شیخ نیست، بلکه شیخ در این مبحث، قصد استصقاء همهی علل را نداشته است و مقصودش دراین فصل، با همین چهار علت برآورده میشد. چون شیخ در این فصل، دربارهی علل جواهر بحث میکند، نه علل به طور مطلق که شامل علل اعراض هم بشود. علل جوهر، همین چهارقسم است. اما اعراض به علت دیگر یعنی به موضوع نیاز دارند.»258
حق با خواجه نصیر الدین طوسی است، چون شیخ در«الهیات شفاء»، تصریح میکند که علل از یک جهت، چهار قسم و از جهت دیگر، پنج قسم است. به این معنا که اگر بین موضوع و ماده فرق قائل شویم، تعداد علل به پنج قسم میرسد و اگر این دو را یکی بدانیم، همان چهار قسم خواهند بود.259
قطب الدین رازی در شرح خود بر«الاشارات والتنبیهات»، بعد از بیان تقسیم شیخ، تقسیم دیگری ذکر کرده و در این تقسیم همهی اقسام علل رابیان کرده است؛ او ابتدا علت را چنین تعریف میکند: «چیزی که وجود شیء به آن وابسته است.» وی بر اساس این تعریف، علت را به دو دسته تقسیم کرده است:
الف) علتی که به غیر خودش نیازی ندارد، علت تامه نامیده میشود.
ب) علتی که به غیرخودش نیازمند است. آن شیء که نیازش را برطرف میکند، نمی تواند خودش باشد؛ لذا از دو حال خارج نیست، یا آن غیر، داخل در اوست و یا خارج از اوست. امور داخلیريال یا شیء به واسطهی آنها بالفعل است یا بالقوه. به اولی، علت صوری و به دومی، علت مادی گویند. امر خارجی نیز یا وجود شیء در آن است یا از آن است و یا به دلیل آن است یا هیچ یک از این سه قسم نیست. به قسم اول که وجود شیء در آن است موضوع، به دومی فاعل و به سومی غایت گویند. آن قسم اخیر که خارج از اقسام سهگانه بود، شامل شرایط، ابزار و عدم موانع برای تحقق معلول میشود .260
باید توجه کنیم که معلولها بر دوقسم اند: معلولهایی که در خارج، مرکب از ماده و صورت نیستند و معلولهایی که در خارج، دارای صورت و ماده اند.
قسم اول نیز بردو قسم اند: معلولهایی که نیازمند موضوع متعلقی هستند، که پذیرایشان شود و معلولهایی که بی نیاز از موضوع و متعلق هستند، مانند عقول که در درجهی تمامیت تجردريال قرار دارند. پس با توجه به دو تقسیم طولی فوق، تمام معلول ها برسه قسم اند:
الف) مجردات تام که فقط نیازمند علت موجده اند، لکن از ماده و صورت و متعلق و موضوع بی نیازند. عقول، مجرد تامند؛ چرا که درذات و فعل خود بینیاز از ماده اند و نفوس، مجرد غیر تامند، چرا که تعلق به بدن دارند و در افعال خود، نیازمند بدنند.
ب) اعراض و نفوس که علاوه بر علت موجده، نیازمند موضوع و متعلقند، لکن از ماده و صورت بی نیازند. این دو قسم در کلام شیخ نیامده است، چرا که علل ماهیت ندارند.
ج) اجسام که علاوه بر علت موجده، ماده و صورت میخواهند. این قسم همان است که مورد نظر شیخ الرئیس است و دربارهی آن گفته است:« العله الموجده للشي‏ء الذي له علل مقومه للماهيه، عله لبعض تلك العلل كالصوره أو لجميعها في الوجود.»261، در این قسم، علل موجده از دو قسم بیرون نیست: یا علت برای صورت تنهاست، یا هم علت برای صورت و هم ماده است. اولی، مانند نجار که فقط علت برای صورت تخت است، نه مادهی آن و دومی عقل مجرد یا جوهر مفارق تام است که هم علت برای صورت جسم و هم ماده است. در هر دو صورت فوق، علت موجده، علت برای جمع میان ماده و صورت و به عبارت دیگر، علت برای ترکیب آنهاست.262

3-2-1-علل وجود

علل وجود، اولین قسم از علل در تقیسم بندی ابن سینا میباشد و شامل علت فاعلی و علت غایی میگردد. در ادامه به توضیح و تقسیمات هریک از این علل میپردازیم.

3-2-1-1-علت فاعلی

يکي از مهم‌ترين اقسام علل، علت فاعلي مي‌باشد. دردنياي اسلام، ضمن تاکيد بر علت فاعلي به معناي ارسطويي آن، تغييرات معتنا بهي در محتواي آن ايجاد شد. اگر در فلسفهی ارسطو، دست‌کم درظاهر، براي

پایان نامه
Previous Entries منبع مقاله درمورد نهج البلاغه، حکمت متعالیه، واجب الوجود، وجود فی نفسه Next Entries منبع مقاله درمورد واجب الوجود، عاشق و معشوق، خود و دیگری، شهید مطهری