منبع مقاله درمورد علت فاعلی، نهج البلاغه، امکان استعدادی، واجب الوجود

دانلود پایان نامه ارشد

آن را تکفیر کرده است. ابن سینا به جهت برخی لوازم نامعقول نظریهی حدوث، معتقد به قدم زمانی جهان شده است. درادامه به بیان دیدگاه ابن سینا در رابطه با حدوث و قدم جهان میپردازیم.

4-9-2-1-اقسام حدوث و قدم

بحث در معنای حدوث و قدم واقسام آنهاست. این بحث از جمله مباحث مهم فلسفه الهی است؛ زیرا از عوارض موجود بما هو موجود است.
ابن سینا درکتاب «النجات» با اختصاص فصلی، به بحث از حدوث ذاتی میپردازد. او میگوید:« باید دانست همانگونه که پدیده ای میتواند حادث به حدوث زمانی باشد؛ همچنین میتوان پدیده ای داشت، حادث به حدوث ذاتی؛ زیرا حادث آن است که پس از نیستی، هستی یافته باشد واین، گاهی بر پایهی تقدم وتاخر ذاتی است. بنابراین هرگاه چیزی ذاتا واجب الوجود نباشد و از حیث ذاتش بدون در نظرگرفتن علتش، وجود نیابد؛ بیتردید، آن حالت ذاتی وی(نداشتن وجود)، برحالتی که از سوی غیر بهدست میآورد (هستی یافتن)، مقدم است. پس هرمعلولی ذاتا و اولا وجود ندارد و سپس درمرحلهی دوم، وجودش را از علت میگیرد. پس هرمعلولی حادث است؛ یعنی پس از نیستی و عدم ذاتی، وجودش را از ناحیهی علت به دست میآورد. هرچند این معلول حادث، در همهی زمانها، موجود بوده و وجودش را از ناحیهی علت خود به دست آورده باشد. پس آن پدیدهی دائمی نیز قدیم نیست، بلکه حادث است؛ زیرا وجود آن پس از عدم آن است. با بعدیت ذاتی بدان گونه که گفتیم، حادث زمانی، امکان ندارد، مگر آنکه ماده ای از پیش داشته باشد تا درآن ماده پدید آید.»432
و درادامه به حادث زمانی و توضیح پیرامون آن میپردازد: «دیگری آن که زمان وجودش آغازی دارد. یعنی زمانی بوده که آغاز نداشته و معدوم بوده و اکنون، آن زمان قبلی از میان رفته است و حاصلش آن است که زمانی بوده که آن چیز معدوم بوده، زیرا هرچیزی که زمان وجودش آغازی داشته باشد (ازنوع آغاز زمانی )، حتما زمان بر او سبقت گرفته است و ماده ای نیز پیش از وجودآن، موجود بوده؛ زیرا چیزیکه زمانی وجود نداشته باشد، به هرحال عدمی دارد و این عدم یا پیش از وجود آن قراردارد یا با وجود آن است و چون عدم یک چیز با وجودش(یعنی درزمان وجودش) محال است، ناچار این عدم، پیش از وجود آن بوده است. حال با پذیرش لزوم تقدم عدم بر وجود پدیدهی حادث ، آیا برای وجود این پدیدهی حادث گذشتهای هست یا نیست؟ نمیتوان گفت برای وجودش گذشتهای نیست؛ زیرا لازمهاش آن است که عدم بر وجودش مقدم نباشد. (درصورتی که حادث پدیدهای است که عدم بر وجودش پیشی دارد.) پس باید بپذیریم که برای وجودحادث گذشته ای هست.»433

4-9-2-1-ادلهی متکلمان بر حدوث جهان

ابن سینا در «الاشارات والتنبیهات» دلایل متکلمان برحدوث عالم را چنین بیان میکند و مینویسد:«متکلمان میگویند؛ خداوند بوده وهیچ موجودی نبوده است و آفرینش از زمانی آغاز شده است؛ در غیراین صورت لازم میآید؛ بی نهایت پدیده در گذشته به نحو بالفعل موجود باشند. چون بنابرفرض هرپدیده ای بوده است. پس کل مجموعه نیز باید موجود باشد و این مستلزم محصور شدن بی نهایت پدیدههای پی در پی میباشد و این امری محال است واگر پدیدههای جدیدی ایجاد شوند؛ مستلزم افزایش تعداد پدیدهها میشود. درحالیکه دربی نهایت، کاهش و افزایش معنا ندارد. بعضی از آنها میگویند؛ جهان، زمانیکه برای وجودیافتن اصلح بود، خلق شد. برخی دیگر میگویند؛ اصلا وجودپدیدهها تا زمانی که خلق نشده بودند، ممکن نبوده است و عدهای دیگر می گویند برای وجود جهان مرجحی جز خود فاعل نیست.»434
همانگونه که قبلا بیان شد؛ یکی از مواردی که باعث ایجاد اختلاف بین فلاسفه ومتکلمان گشته است؛ حدوث و قدم عالم است. تمامی نگرانی متکلمان از نظریهی قدم عالم از آن جهت است که قدم و ازلیت عالم را مرادف با بینیازی از خالق میپندارند. اما باید دانست، طرح حدوث ذاتی توسط فلاسفه و درنظر داشتن فاعلیتی فوق زمانی، برای خالق (فاعلیت وجودی) و قراردادن خلقت کل عالم در لازمان، به تبیینی از خلقت عالم میانجامد که ضمن پاسخگویی به اشکالات متکلمان، متناسب با باورهای دینی بوده است. حکماء اسلامی در باب فاعلیت وجودی حق، معتقدند که روش ارسطو در اثبات محرک غیرمتحرک کافی نبوده و نگرش جدیدی را دربارهی خلقت عالم مطرح میکنند.

4-9-2-2-استدلال ابن سینا بر قدم زمانی عالم

ابن سینا برای استدلال بر مسألهی قدم زمانی عالم چنین مینویسد: «درصورت حدوث زمانی عالم، هرحرکتی باید متأخر از حرکت دیگری باشد، یعنی اگر حرکت در زمان پدید آمده باشد، لاجرم باید درپی تغییری در علت فاعلی یا علت قابلی، پس از تغییر درارتباط این دو با یکدیگر باشد، تا این تغییر، منجر به پیدایش حرکت شده باشد؛ اما چون تحقق علت قابلی، مستند به علت فاعلی(خدا) است، پس باید آن تغییردر علت فاعلی یا ذات خدا باشد، در حالی‌که خدا از تمامی جهات، واجب است و هیچ حالت منتظره و امکانی نداردکه منشأ تغییر در او شود. پس، حادث بودنِ حرکت، ممکن نیست به تغییر درذات خدا منتهی شود وچون بنابر اصل توحید، وجود مبدأ فاعلیِ دیگری غیر از خدا منتفی است، حادث بودن حرکت به غیر او نیز منتهی نمی‌شود؛ پس تمامی حرکات نمی‌توانند حادث باشند و حرکت و متحرک، دائماً موجود است. بنابراین، سراسر ممکنات، یعنی عالَم به عنوان کل را نمیتوان حادث شمرد.» 435
از طرفی دیگر، هرحادث زمانی مسبوق به ماده و زمان است. چون امکان تحقق هر حادثی پیش از تحققِ آن حادث، موجود بوده است. درغیر این‌صورت، پیش از تحقق، ممتنع بوده و هیچگاه، حادث نمی‌گشته است. این امکان که قبل ازتحقق، حادث است و با حدوث آن از میان می‌رود. امکان، استعدادی است که حدوث این امر خاص را در آن زمان معین می‌سازد و چون امکانِ تحقق چیزی است، پس در اضافه و نسبت با غیر، تعقل می‌شود و چون جوهر به‌خودی خود تعقل می‌شود، امکان استعدادی، جوهر نیست و برای تحققش نیاز به موضوعی دارد که حامل آن باشد. پس امکان استعدادی و موضوع آن (مادّه)، پیش از هرحادثی موجودند.436همچنین هر امری که حادث و مسبوق به عدم است، عدمش بر وجودش تقدم و قبلیت دارد و این تقدم و قبلیت به‌نحوی است که با تأخر و بعدیت جمع نمی‌شود؛ بلکه باید متقدم (عدم) زایل گردد، تا متأخر(وجود)؛ حادث گردد واین تقدم و قبلیت که به تأخر و بعدیت تبدل می‌یابد، نمی‌تواند خودِ عدم باشد، زیرا عدم ممکن است پس از وجود نیز باشد؛ ولی تقدم چنین نیست. همچنین این تقدم به ذاتِ فاعل نیست، چون ذات فاعل با وجود، محفوظ و برقرار است ولی قبلیت و تقدم با بعدیت و تأخر باقی نمی‌ماند. پس، باید امری باشد که ذاتا، این تقدم و تأخر و تبدل آن‌ها را اقتضاء کند که این امر همانا زمان است. پس، قبل از هرحادثی، زمان(مدت) نیز میباشد.437

4-9-2-3- پذیرش حدوث ذاتی عالم ودلایل آن

پس از آن‌که معلوم شد، حدوثِ زمانیِ عالم ناموجه است، ابن‌ سینا به طرح حدوث ذاتی438 کل عالم و سراسر ممکنات ودلایل آن پرداخته است. ابن سینا در کتاب «النجات» با اختصاص فصلی به بحث از حدوث ذاتی می پردازد:
«و اعلم انه كما ان الشى‏ء قد يكون محدثا بحسب الزمان‏ فكذلك‏ قد يكون محدثا بحسب الذات‏»439.از نظر او همانگونه که شیء، به لحاظ زمان، میتواندحادث باشد، به حسب ذات خود نیز میتواند حادث باشد. از نظر ابن سینا، حادث ذاتی میتواند قدیم زمانی باشد؛ زیرا معلولی که قدیم زمانی است، به لحاظ وجود ازعدم خود تاخر ذاتی دارد. مسألهی مهم این است که حادث ذاتی، حدوثش مختص به آنی از زمان نیست، برخلاف حادث زمانی، بلکه آنچه به نام حدوث ذاتی در مورد موجود حادث شناخته میشود؛ درتمام زمان با او همراه است.440درحدوث ذاتی، تقدم ذاتی معتبر است. تقدم ذاتی، درحقیقت، حکم عقل است، بر تقدم «الف» بر«ب»، گرچه به هیچ ‌وجه، تقدم زمانی درکار نباشد؛ بلکه آن دو در زمان، همراه یکدیگر باشند، مانند تقدم علت بر معلول. حال، چون ذاتِ ممکن، به‌خودی‌خود، اقتضاء تحقق ندارد؛ بلکه به این لحاظ، «درخارج» معدوم است و عقل، حکم می‌کند، به تقدم آنچه برای شیء بذاته است بر آنچه برای آن از ناحیه غیر است، پس درنظر عقل، «عدمِ به‌حسب ذات» بر«وجودِ از ناحیه علت» مقدّم است و بنابراین صحیح است که گفته شود: وجودِ ممکن، که از ناحیهی علت است، متأخر از عدمِ آن به‌حسب ذات است و این حدوثِ ذاتی است که برای تمام ممکنات ثابت است و تنها خدا است که قدیم ذاتی است، یعنی وجودش مسبوق به عدم ذاتی نیست.441
پس اگر فرض کنیم فاعلی باشد که تاثیر و هستی بخشی او دارای وصف بعد از نیستی نباشد و به صورت دائمی هستیبخش باشد، بی تردید چنین فاعلی، (نسبت به فاعلی که فعلش دائمی نباشد، بلکه پدیدهای را پس از دوران نیستی به هستی درآورد)، کاملتر خواهد بود و اگرکسی بگوید که فعل، تنها درصورتی است که پس از نیستی مفعول، انجام پذیرد (در پاسخ او میگوییم که)؛ چنین کسی حتما شنیده است که عدم مفعول، برگرفته از فاعل نیست؛ بلکه وجود مفعول از فاعل است و این افاضهی وجود از سوی فاعل را میتوان به جای یک لحظهی محدود، متصل و دائمی فرض کرد.442
شاید کسی این حقیقت را نپذیرد؛ به این بهانه که موجود را نمیتوان ایجاد کرد (یعنی اگر وجود دائمی باشد؛ لازم آید که فاعل به جای آنکه چیزی را از نیستی به هستی درآورد، چیزی را که هستی دارد، هستی بخشد و این نادرست به نظر میرسد، زیرا تحصیل حاصل است) اما چنین شخصی، باید بداند که منشأ غلط و اشتباه او در درک معنای ایجاد است؛ زیرا اگر منظور وی این باشد که یک پدیدهی موجود را نمیتوان دوباره از نیستی به هستی درآورد؛ این گفتاری صحیح است واگر منظور او این است که نمیتوانیم چیزی داشته باشیم که ذاتا و از حیث ماهیت، اقتضاء وجود نداشته باشد، بلکه وجودش را ازدیگری بگیرد(چنین تصوری اشتباه است) و ما به بیان نادرستی آن پرداخته، میگوییم: درحقیقت، آن مفعولی که فاعل، آن را ایجاد کرده از سه حال بیرون نیست؛ یا ایجادش درحال عدم است یا درحال جود و یا درهردو حال و آشکار است که ایجاد فاعل درحال عدم مفعول نیست. پس ایجاد در هردو حالت وجود وعدم مفعول نیز باطل میشود و تنها یک فرض باقی میماند و آن این است که ایجاد فاعل در زمان وجود مفعول باشد.443
پس درحقیقت، ایجاد مفعول همزمان با وجود آن است. یعنی درهر زمان که فاعل، ایجاد میکند، مفعول هم ایجاد شده است. آری، چه بسا که نتوان گفت مفعول ایجاد میشود؛ زیرا از کلمهی ایجاد میتوان چنین فهمیدکه درآینده، ایجاد خواهد شد نه در حال حاضر. پس در صورتیکه این ابهام برداشته شود؛ میتوان گفت که موجود، ایجاد میشود به این معنا که با وصف وجود توصیف میشود.( واز این رو میتوان دریافت) همانگونه که معلول در حال وجود، با ایجاد شدن توصیف میشود و منظور از ایجاد شدن، آن نیست که در آینده ایجاد شود؛ بلکه منظور آن است که هم اکنون وجود دارد. همینگونه در ایجاد کردن فاعل نیز میتوان گفت که فاعل موجود را ایجاد میکند ( به این معنا که وجود معلول، همزمان با ایجاد فاعل است نه به آن معنا که فاعل، مفعول موجود را در آینده ایجاد خواهد کرد.)444
توضیحات فوق پیرامون پذیرش حدوث ذاتی عالم از سوی ابن سینا ودلایلی که در این زمینه مطرح کرد میباشد.

4-9-3-حدوث عالم از دیدگاه نهج البلاغه

آیت الله مکارم شیرازی در شرح نهج البلاغه پس از آنکه به بیان نظرات در باب حدوث و قدم عالم میپردازند، دیدگاه نهج البلاغه را نیز درزمینهی حدوث عالم مطرح مینمایند. ایشان در این زمینه چنین مینویسند:«در اينكه آيا عالم، مادهی حادث است يا قديم و ازلى، درميان دانشمندان و فلاسفه گفتگوست. بعضى، آنرا قديم و ازلى مى‏دانند وگروه زيادى، آن را حادث‏ مى‏شمارند و با توجه به دلايلى كه مى‏گويد؛ ازلى و ابدى، يك چيز بيش نيست و آن، ذات پاك خداست، هرچه غيراز اوست، حادث و مخلوق است و وابسته به ذات پاك او مى‏باشد. طرفداران عقيدهی حدوث جهان، گاه دلايلى فلسفى براى آن ذكر كرده‏اند وگاه از دلايل علمى استفاده نموده‏اند. برهان حركت و سكون از استدلالهاى معروف فلسفى است كه مى‏گويد؛ جهان مادّه دائما درمعرض حركت و سكون

پایان نامه
Previous Entries منبع مقاله درمورد عالم مثال، مثل افلاطونی، عالم ماده، نهج البلاغه Next Entries منبع مقاله درمورد حرکت طبیعی، واجب الوجود، سلسله مراتب، مراتب هستی