منبع مقاله درمورد عقد ازدواج، زنان مطلقه، سوره بقره، ضمن عقد

دانلود پایان نامه ارشد

طلاق زياد شده‌است و ثانياً اگر شارع همچنان كه در عقد نكاح نظر هردو را شرط دانسته اجراي طلاق را نيز با توافق طرفين قرار مي‌داد موجب تشتّت و تشنج خانواده مي‌گرديد؛ زيرا غالباً توافق روي طلاق توسّط زوجين حاصل نمي‌گرديد و بدين ترتيب زندگي مشترك به جهنّمي تبديل مي‌شد.352
آقاي داودي در اين تفاوت اين‌گونه تحليل فرموده‌اند كه براي نحوه جدايي ميان زن و مرد، چند راه را مي‌توان پشنهاد كرد.
1. هريك از زن و مرد هرگاه اراده كرد بتواند از ديگري جدا شود.
چنين فرضيه‌اي با روح اسلام و فلسفه ازدواج سازگار نيست؛ زيرا زندگي زناشويي، و پيوند مشترك زن و مرد از هر پيوند ديگر اجتماعي ممتاز است.
كانون مقدس خانواده از ديدگاه اسلام، مقدّس و ارزشمند است …
اين فرضيه در دنيا غرب رايج است و زن و مرد به سادگي، از يك ديگر جدا مي‌شوند و لذا نتايج زيانبار طلاق بر جوامع غربي سايه افكنده و فرزندان بي سرپرست و يا محروم از پدر و يا مادر با مشكلات عاطفي و ناهنجاري‌هاي اخلاقي فراواني، دست به گريبانند. با اين نظريه آمار طلاق نيز بسيار افزايش مي‌يابد.
2. حكم به جدايي زن و مرد به دست دادگاه باشد:
مطابق اين فرضيّه، هيچ يك از زن و مرد نتواند از ديگري جُدا شود. در صورت لزوم، به دستگاه قضايي مراجعه كند و دادگاه پس از شنيدن سخنان زن و مرد حكم به جدايي و يا ادامه زندگي دهد.
در چنين فرضيه‌اي، دادگاه و قاضي، تصميم گيرنده اصلي زندگي زناشويي مردم مي‌شود قاضي است كه حكم انحلال خانواده و يا ادامه آن را صادر مي‌كند. روشن است چنين نظريه‌اين نيز چيزي جز سردرگمي خانواده‌ها و تشنّج در زندگي زناشويي ثمري نخواهد داشت.
3. طلاق به دست زن باشد:
اين نظريه نيز به نفع قشر زنان نبوده و از آنان حمايت نخواهد كرد، چرا كه زن به خاطر عاطفي بودن و گرفتن تصميم‌هاي عجولانه، بسيار زود پيوندهاي زناشويي را (به سبب كمترين بي حرمتي از مرد و يا تندي و كم محبّتي از وي) از هم مي‌گسلد. از سوي ديگر، اگر مرد ميلي به ادامه زندگي نداشته باشد و زن از جدايي و طلاق امتناع ورزد، شاهد زندگي پر تشنّج و بي فروغي خواهيم بود.
از سوي سوم، اگر مديريت و سرپرستي خانواده را بر عهده مردان، دانستيم و بر مرد لازم بود مهر و نفقه همسرش را بپردازد، و در واقع براي طلب و وصال اين تلاش‌ها را انجام دهد، سپردن جدايي و طلاق فقط به دست زن، هيچ توجيه منطقي و عقلاني ندارد.
4. طلاق فقط به دست مرد باشد:
ممكن است گفته شود، باتوجه به اين كه مرد سرپرست خانواده و قوّام بر همسر خويش است و مهر و نفقه‌اش را مي‌پردازد، بايد اين حق را داشته باشد كه هرگاه خواست زن را رها كند و براي خويش همسر ديگري برگزيند و زن در هيچ شرايطي حق تقاضاي طلاق را نداشته باشد.
اين نظريه نيز منطقي نبوده و با (روح عدالت خواهي) اسلام سازگار نيست. معنا ندارد كه بگوييم فقط مرد بتواند در هر شرائطي از همسرش جدا شود و زن تحت هيچ شرائطي چنين حقّي را نداشته باشد.
زيرا ازدواج گرفتن برده نيست كه مرد به عنوان مولا و سرپرست، بتواند هرگونه، با همسرش رفتار كند و در وصورت دلزدگي از وي جدا شود و سراغ همسري ديگر برود.
5. طلاق به دست مرد است ولي راه براي زن بسته نيست:
اين نظريه، نظريه‌اي منطقي و مطابق با روح اسلام است. امّا اين‌كه طلاق به دست مرد است، دليل آن باتوجّه به شكل طبيعي ازدواج و روانشاسي هريك از زن و مرد مي‌باشد. طبيعت، علائق زن و مرد را به اين صورت قرار داده كه زن را پاسخ دهنده محبّت مرد قرار داده است. علاقه و محبّت عميق زن به مرد، در واقع واكنشي از سوي او به علاقه و احترام مرد نسبت به اوست.
دستگاه آفرينش، كليد محبّت زوجين را در اختيار مرد قرار داده است اگر مردي خالصانه همسرش را دوست داشته باشد و نسبت به او وفا دار بماند، زن نيز او را دوست مي‌دارد و نسبت به او بسيار با وفا خواهد بود. از اين رو، كليد فسخ طبيعي ازدواج نيز به دست مرد است، يعني مرد با بي ميلي وبي رغتبي به زن، فروغ عشق و محبّت را در زن از بين مي‌برد و او را نسبت به زندگي دلسرد مي‌كند.353
طلاق يك حق و قابل واگذاري است و اسلام براي مواردي كه پيش بيني شود كه مرد به لحاظ ضعف شخصيت يا غلبه احساسات بر منطق به قصد اضرار به زن و با وجود موانع منطقي براي ادامه زندگي سالم حاضر به طلاق نشود، اجازه داده است كه مرد در ضمن عقد ازدواج به زن وكالت در طلاق بدهد تا در هنگام تحقّق شرائط طلاق بتواند به وكالت از طرف مرد خود را طلاق دهد.
علاوه بر اين، دو نوع ديگر طلاق (طلاق قضايي و طلاق خلع) در اسلام پيش بيني شده است. بنابراين با اندكي دقت ملاحظه مي‌شود كه طلاق هميشه به دست مرد نيست و زن نيز مي‌تواند از طرق شرعي و قانوني اختيار طلاق را براي مواقعي كه مرد پا را از دائره تقوي و منطق و اخلاق فراتر، بگذارد، به دست آورد و از او جدا شود.
طلاق قضايي: از نظر فقهاء زن بدون اين‌كه نياز به طلاق دادن مرد داشته باشد، خودش مي‌تواند با مراجعه به حاكم شرع، خود را طلاق دهد مانند مواردي كه شوهر غايب و مفقود الأثر شود و از او خبري در دست نباشد، زن از نظر نفقه يا امور ديگر در عسرت به سر برد، مي‌تواند به محكمه شرع مراجعه و حكم طلاق خود را بگيرد.354 البته مواردي هم مثل ديوانگي، ناتواني جنسي و … وجود دارد كه زن مي‌تواند بدون مراجعه به حاكم شرع خودش عقد نكاح را فسخ كند.355
طلاق خلع:
در جايي كه زن از مرد ناراضي و منزجر باشد مي‌تواند با همسرش به توافق برسد كه با بخشيدن مهريه‌اش به مرد از هم جدا شوند، يعني مرد در مقابل بخشش مهريّه همسرش را طلاق دهد كه در اصطلاح فقه به آن طلاق خلع مي‌گويند.356
3. تفاوت زن و مرد در عدّه:
يكي از مسائلي كه در آن‌ها تمايز حقوقي بين مرد و زن به چشم مي‌خورد، عدّه است، يعني مدّت زماني كه تا آن زمان، زني كه عقد نكاحش منحل شده است، حق ازدواج با كسي را ندارد.
در صورت طلاق و يا فوت شوهر، همسرش درپاره‌اي از موارد بايد عدّه نگهدارد ولي در هيچ صورتي بر مرد عدّه نمي‌باشد.
البته تفاوت از يك منظر، تحت عنوان تفاوت زن و مرد در احكام مي‌گنجد،‌ ولي چون نگهداري عدّه براي زن، حقي از جانب مرد بر عهدة همسرش مي‌باشد،‌مي‌توان اين بحث را در تفاوت‌هاي حقوقي ميان زن و مرد نيز مورد بحث قرار داد.
عدّه در لغت
در لغت واژه عدّه به كسر عين و فتح دال مشدّد، اسم مصدر اعتداد و گرفته شده از ريشه عدد است به معني شمردن.357
عدة در اصطلاح
عده در اصطلاح فقهي عبارت است از مدّتي كه زن آزاد پس از جدايي از شوهر يا كسي كه اشتباهاً با او نزديكي كرده در حالت انتظار است، حال فرق نمي‌كند علّت جدايي طلاق باشد يا فسخ نكاح يا موت يا بذل مدّت و يا انقضاي آن (در نكاح منقطع)358
منظور از انتظار [كه معادل واژه تربص] در قرآن كريم در خصوص عده زنان بدان تعبير شده است و در آيه شريفه المطلّقات يتربّصن بانفسهنّ ثلاثة قروء.359 يعني زنان مطلّقه بايد به مدّت سه مرتبه پاك شدن از عادت ماهانه انتظار بكشند. (يعني عده نگهدارند).
حالاً اگر اين انتظار به جهت مقاربت با ملك يمين باشد آن را اصطلاحاً استبرا مي‌گويند.360
از تعريف فوق براي عده معلوم مي‌‌گردد كه نزديكي ناشي از زنا عدّه ندارد، هرچند جاهل باشد ولي وطي به شبهه عدّه دارد، خواه شوهر داشته باشد يا خير و خواه شبهه طرفيني باشد يا از طرف واطي فقط باشد.361
انواع عدّه
عدّه در حالت كلّي به دو قسم تقسيم مي‌گردد كه هركدام احكام خاص خودشان را دارا مي‌باشند: 1. عده طلاق؛ 2. عده وفات.
و به اعتباري مي‌تواند عده انواع و امثالي داشته باشد كه از آن جمله:
1. عدّه طلاق به جميع اقسام آن مانند رجعي و بائن.
2. عده فسخ به عيوب در نکاح دایم.
3. عده وطي به شبهه؛
4. عده فسخ يا انقضاء مدّت در عقد موقّت؛
5. عدّه وفات؛
6. عده كسي كه شوهرش مفقود و غائب شده باشد.
آيات عدّه
آياتي كه عدّه طلاق در آن مطرح شده، در چند سوره قرآن كريم آمده است:
1. سوره بقره آيه 228: «وَالْمُطَلَّقَاتُ يَتَرَبَّصْنَ بِأَنْفُسِهِنَّ ثَلَاثَةَ قُرُوءٍ وَلَا يَحِلُّ لَهُنَّ أَنْ يَكْتُمْنَ مَا خَلَقَ اللَّهُ فِي أَرْحَامِهِنَّ إِنْ كُنَّ يُؤْمِنَّ بِاللَّهِ وَالْيَوْمِ الْآَخِرِ وَبُعُولَتُهُنَّ أَحَقُّ بِرَدِّهِنَّ فِي ذَلِكَ إِنْ أَرَادُوا إِصْلَاحًا وَلَهُنَّ مِثْلُ الَّذِي عَلَيْهِنَّ بِالْمَعْرُوفِ وَلِلرِّجَالِ عَلَيْهِنَّ دَرَجَةٌ وَاللَّهُ عَزِيزٌ حَكِيمٌ»
زنان مطلقه بايد به مدّت سه مرتبه عادت ماهانه ديدن (و پاك شدن) انتظار بكشند (عده نگهدارند) و اگر به خدا و روز رستاخيز، ايمان دارند براي آن‌ها حلال نيست كه آنچه را خدا در رحم‌هايشان آفريده، كتمان كنند و همسرانشان، براي بازگرداندن آن‌ها در اين مدّت از ديگران سزاوارترند، در صورتي كه خواهان اصلاح باشند و براي زنان، همانند وظايفي كه بر دوش آن‌ها است، حقوق شايسته‌اي قرار داده شده، و مردان بر آنان برتري دارند و خداوند توانا و حكيم است.
2. در سوره احزاب آيه 49 آمده است: «يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آَمَنُوا إِذَا نَكَحْتُمُ الْمُؤْمِنَاتِ ثُمَّ طَلَّقْتُمُوهُنَّ مِنْ قَبْلِ أَنْ تَمَسُّوهُنَّ فَمَا لَكُمْ عَلَيْهِنَّ مِنْ عِدَّةٍ تَعْتَدُّونَهَا فَمَتِّعُوهُنَّ وَسَرِّحُوهُنَّ سَرَاحًا جَمِيلًا»
اي كساني كه ايمان آورده‌ايد،‌هنگامي كه با زنان با ايمان ازدواج كرديد، و آنان را قبل از همبستر شدن طلاق داديد، عده‌ي براي شما بر آن‌ها نيست كه بخواهيد حساب آن را نگاه داريد، آن‌ها را با هديه مناسبي بهره‌مند سازيد و به طرز شايسته‌اي رهايشان كنيد.
3. در سورة طلاق آيات 1 تا 7 به طور مشروح از عدة طلاق زنان و قسمتي از احكام زنان سخن گفته است:
1- يَا أَيُّهَا النَّبِيُّ إِذَا طَلَّقْتُمُ النِّسَاءَ فَطَلِّقُوهُنَّ لِعِدَّتِهِنَّ وَأَحْصُوا الْعِدَّةَ وَاتَّقُوا اللَّهَ رَبَّكُمْ لَا تُخْرِجُوهُنَّ مِنْ بُيُوتِهِنَّ وَلَا يَخْرُجْنَ إِلَّا أَنْ يَأْتِينَ بِفَاحِشَةٍ مُبَيِّنَةٍ وَتِلْكَ حُدُودُ اللَّهِ وَمَنْ يَتَعَدَّ حُدُودَ اللَّهِ فَقَدْ ظَلَمَ نَفْسَهُ لَا تَدْرِي لَعَلَّ اللَّهَ يُحْدِثُ بَعْدَ ذَلِكَ أَمْرًا
2- فَإِذَا بَلَغْنَ أَجَلَهُنَّ فَأَمْسِكُوهُنَّ بِمَعْرُوفٍ أَوْ فَارِقُوهُنَّ بِمَعْرُوفٍ وَأَشْهِدُوا ذَوَيْ عَدْلٍ مِنْكُمْ وَأَقِيمُوا الشَّهَادَةَ لِلَّهِ ذَلِكُمْ يُوعَظُ بِهِ مَنْ كَانَ يُؤْمِنُ بِاللَّهِ وَالْيَوْمِ الْآَخِرِ وَمَنْ يَتَّقِ اللَّهَ يَجْعَلْ لَهُ مَخْرَجًا
3- وَيَرْزُقْهُ مِنْ حَيْثُ لَا يَحْتَسِبُ وَمَنْ يَتَوَكَّلْ عَلَى اللَّهِ فَهُوَ حَسْبُهُ إِنَّ اللَّهَ بَالِغُ أَمْرِهِ قَدْ جَعَلَ اللَّهُ لِكُلِّ شَيْءٍ قَدْرًا
4- وَاللَّائِي يَئِسْنَ مِنَ الْمَحِيضِ مِنْ نِسَائِكُمْ إِنِ ارْتَبْتُمْ فَعِدَّتُهُنَّ ثَلَاثَةُ أَشْهُرٍ وَاللَّائِي لَمْ يَحِضْنَ وَأُولَاتُ الْأَحْمَالِ أَجَلُهُنَّ أَنْ يَضَعْنَ حَمْلَهُنَّ وَمَنْ يَتَّقِ اللَّهَ يَجْعَلْ لَهُ مِنْ أَمْرِهِ يُسْرًا
5- ذَلِكَ أَمْرُ اللَّهِ أَنْزَلَهُ إِلَيْكُمْ وَمَنْ يَتَّقِ اللَّهَ يُكَفِّرْ عَنْهُ سَيِّئَاتِهِ وَيُعْظِمْ لَهُ أَجْرًا
6- أَسْكِنُوهُنَّ مِنْ حَيْثُ سَكَنْتُمْ مِنْ وُجْدِكُمْ وَلَا تُضَارُّوهُنَّ لِتُضَيِّقُوا عَلَيْهِنَّ وَإِنْ كُنَّ أُولَاتِ حَمْلٍ فَأَنْفِقُوا عَلَيْهِنَّ حَتَّى يَضَعْنَ حَمْلَهُنَّ فَإِنْ أَرْضَعْنَ لَكُمْ فَآَتُوهُنَّ أُجُورَهُنَّ وَأْتَمِرُوا بَيْنَكُمْ بِمَعْرُوفٍ وَإِنْ تَعَاسَرْتُمْ فَسَتُرْضِعُ لَهُ أُخْرَى.
7- لِيُنْفِقْ ذُو سَعَةٍ مِنْ سَعَتِهِ وَمَنْ قُدِرَ عَلَيْهِ رِزْقُهُ فَلْيُنْفِقْ مِمَّا آَتَاهُ اللَّهُ لَا يُكَلِّفُ اللَّهُ نَفْسًا إِلَّا مَا آَتَاهَا سَيَجْعَلُ اللَّهُ بَعْدَ عُسْرٍ يُسْرًا»
نگاهي به آيات
در آيه سوره

پایان نامه
Previous Entries منبع مقاله درمورد ازدواج مجدد، عدل و انصاف، عقد ازدواج، اجرت المثل Next Entries منبع مقاله درمورد حقوق زنان، حقوق و تکالیف، امام صادق