منبع مقاله درمورد عشق و محبت، روان شناختی، دلزدگی زناشویی، بهزیستی روان شناختی

دانلود پایان نامه ارشد

کندکه افراد زمانی که به موقعیت های بهنجار برخورد میکنند به سطح پایه بر میگردند(دینر، اوشی84، لوکاس،2003).
3- نظریه هدف غایی: نظریه هدف غایی در مورد بهزیستی ادعا میکند که به دست آوردن شادکامی به دستیابی به یک هدف یا مجموعه ای از نیاز ها بستگی دارد. ساختار و نوع هدف یک فرد در زندگی و رسیدن به این هدف سطح رضایت از زندگی فرد را مشخص میکند(دینر،2003). نظریه هدف غایی نشان میدهد که بعضی عوامل ممکن است مانع بهزیستی باشند. این عوامل شامل فقدان هدف، آرزو و یا تعارضات ناهشیار بین اهداف میباشند. رویکرد های هدف غایی اشاره میکنند که یک شخص ممکن است به خاطر اهداف غیر واقعی یا مشکل در رسیدن به هدفش نتواند به اهداف غایی زندگیش برسد. در نظریه های معروف به هدف غایی، باور بر این است که شادکامی و خوشبختی ذهنی زمانی به دست میآیدکه افراد به اهداف مبتنی بر ارزش ها و نیازهای خود، جامه ی عمل بپوشانند(دینر، اوشی، لوکاس،2003).
4- الگوی ریف: ریف با تأکید به اینکه سلامت مثبت چیزی فراتر از فقدان بیماری است؛ اشاره کرد که بهزیستی روان‌شناختی به آنچه فرد بدان نیاز دارد اشاره میکند. او معتقد است برخی از جنبه‌های کنش وری بهینه، مانند تحقق هدف‌های فرد متضمن قانونمندی و تلاش بسیار است. این امر ممکن است در تعارض کامل با شادکامی کوتاه‌مدت باشد. او معتقد است که بهزیستی را نباید ساده‌انگارانه، معادل باتجربه بیشتر لذت در مقابل درد دانست. در عوض بهزیستی دربرگیرنده تلاش برای کمال و تحقق نیروهای بالقوه فرد است.بهزیستی روان‌شناختی اشاره به حسی از سلامتی دارد که آگاهی کامل از تمامیت یکپارچگی در تمام جنبه‌های فرد را شامل میشود. بر این اساس ریف مؤلفه‌های بهزیستی روان‌شناختی را دربرگیرنده 6 عامل دانست:
الف) پذیرش خود: یکی از مؤلفه‌های کلیدی داشتن احساس مثبت نسبت به خود است. البته نه به معنای خودشیفتگی و عزت‌نفس خیلی بالا و غیرمعمول، بلکه به معنای احترام به نفسی که بر اساس آگاهی از نقاط ضعف و قوت خود هست به‌طوری‌که فرنز تأکید داشته است که آگاهی از کاستی‌های خود و نیز پذیرش اشتباه‌های خویش یکی از مشخصه‌های بسیار مهم داشتن شخصیت کامل و تکامل‌یافته است. اریکسون(1959) بیان داشت که یکی از عوامل یکپارچگی الگو، رسیدن به آرامش در عین وجود پیروزی‌ها و ناامیدی‌ها و شکست‌های گذشته است. چنین خود پذیری بالایی بر اساس خود سنجی واقع‌بینانه، آگاهی از اشتباهات و محدودیت‌های خود و عشق نسبت به خود و دیگران بناشده است.
ب)هدفمندی در زندگی: توانایی پیدا کردن معنا و جهت‌گیری در زندگی و داشتن هدف و دنبال کردن آن‌ها، که تمامی این‌ها در تقابل با خوشبختی قرار دارد. اولین و روشن‌ترین نظریه در مورد هدفمندی در زندگی را ویکتور فرانکل داده است. فرانکل دیدش نسبت به ارتقای سطح زندگی و اهداف و معنای زندگی آنقدر عمیق بوده که توانسته در سال‌های بعد از آزادی‌اش روشی از روان‌درمانی را ارائه کند که با آن افراد میتوانند در برابر سختی‌ها و رنج‌ها پایداری و مقاومت کنند.
ج)رشد شخصی: یا توانایی شکوفا ساختن کلید نیروها و استعدادهای خود، پرورش و به دست آوردن توانایی‌های جدید که مستلزم روبه‌رو شدن با شرایط سخت و مشکلات هست زیرا روبه‌رو شدن با این شرایط باعث میشود فرد نیروهای درونی خویش را بجوید و نیز توانایی جدید را به دست آورد. چه زمانی بیشتر احتمال یافتن این نیروها میرود؟ زمانی که فرد تحت‌فشار قرار بگیرد این استعدادها مکرراً کشف میشوند و قدرت خود را در سخت‌ترین شرایط نشان میدهند خود شکوفایی انسان‌ها طی چالش‌ها و شرایط نامطلوب، بیانگر توانایی روانی انسان برای کنار آمدن با مشکلات، تحمل بسیاری از مصیبت‌ها و بازگشت پس از پشت سر گذاشتن آن و پیشرفت پس از گذار از موانع هست.
د)تسلط بر محیط: یکی دیگر از کلیدهای رسیدن به بهزیستی، تحت کنترل داشتن جهان پیرامون است.یعنی هرکس باید بتواند تا حد زیادی بر زندگی و محیط اطرافش تسلط و احاطه داشته باشد و این کار درگرو این است که فرد محیطش را مطابق خصوصیات و نیازهای فردی خود شکل دهد و بتواند آن را به همان شکل نگه دارد. چنین تلاش و تسلطی تنها از تلاش و عملکرد خود فرد و در متن کار، خانواده وزندگی اجتماعی او به دست میآید.داشتن کنترل در زندگی چالشی است که انسان تا آخر عمر با آن روبروست.این جنبه تأکید داردکه برای ایجاد و حفظ محیط کاری و خانوادگی مطلوب هر شخصی، همواره به نیروی خلاقه او احتیاج دارد. چنین محیطی است که برای فرد و اطرافیانش بهترین‌ها را به همراه را به همراه دارد و زمانی که در این محیط قرار داریم متوجه میشویم که تسلط قوی ترین نیروی انسان است.
ه)خود مختاری: به این معناست که فرد بتواند براساس معیار ها و عقاید خویش عمل و زندگی کند، حتی اگر بر خلاف عقاید و رسوم پذیرفته شده جامعه باشد.فرنز(1964) تاکید میکند که اگر انسان کاملا رشد یافته و خود شکوفا، کسی است رها از هر گونه قرارداد اجتماعی و سنن. به نظر میرسد این بعد از بهزیستی کاملا مفهوم فضیلت غربی را میرساند که در آن فرد برای رسیدن به خود مختاری و انتخاب سبک زندگی بر اساس خواسته ها و دیدگاه های شخصی و درونی خویش، کاملا انزوا طلب میشود وقتی برخی از ننگ ها را هم میپذیرد. بنابراین فردی که چنین روش با شکوهی را برای زندگی بر میگیرد، توانایی زندگی در تنهایی و بی کسی را دارد. چنین طرز زندگی هم شجاعت و هم تنهایی را میطلبد.
و)روابط مثبت با دیگران: عبارت است از برقراری روابط نزدیک و صمیمی با دیگران و اشتیاق برای برقراری روابط نزدیک و صمیمی با دیگران و اشتیاق برای برقراری چنین رابطه ای و نیزعشق وزیدن به دیگران.این جنبه اجتماعی-ارتباطی بهزیستی، در برگیرنده بالا و پایین شدن های روابط و تعاملات اجتماعی و بین فردی است. به این معنا که روابط میتواند از یک رابطه شدیدا عاشقانه صمیمی تا روابطی پر از مشکل و ناراحتی در نوسان باشد(ریف و سینگر85، دینبرگ86،2004).
خلاصه اینکه، وجود حوادث و احساسات نامطلوب نیست که عامل خوشبختی است بلکه نحوه کنار آمدن با این مسایل ناگوار و چگونگی برخورد با آن هاست که تعیین کننده ی بهزیستی فرد است وبه طور خلاصه خوشبختی و خوشی از طریق رویارویی و مواجهه با چالش های زندگی، مشکلات و نیاز ها به دست میآید نه از طریق تفریح کردن و عدم داشتن هرگونه کشمکش و تعارض و نه با داشتن زندگی یکنواخت و بدون تغییر و پستی و بلندی.

عوامل موثر بر بهزیستی روانشناختی
با توجه به نقش بسزایی که بهزیستی در ابعاد مختلف زندگی روانی، اجتماعی و حتی جسمی فرد دارد ابعاد و مولفه های زیر نقش بسزایی در افزایش آن دارد:
1-معنویت: همپوشی بین معنویت و بهزیستی روان شناختی وجود دارد و اکثر اندیشمندان معنویت را بر حسب(تجربه معناداری و هدفمندی در زندگی) مفهوم سازی نموده اند (زنجانی طبسی،1383). لوین تبیین دیگری را در خصوص پیوند بین مذهب و سلامت اضافه میکند. معنویت میتواند با تدارک یک چهارچوب برای توصیف و تفسیر تجارب زندگی و به موجب آن فراهم کردن نوعی احساس انسجام و بهم پیوستگی وجودی، در بهزیستی روانشناختی مشارکت کند. از طرف دیگر این سازه مذکور از طریق تجربه معاشرت با دیگران که احتمالا منجر به داخل شدن در سیستم اجتماعی بزرگتر میشود بهزیستی را افزایش میدهد. این مساله میتواند به ارزیابی قابل کنترل بودن عوامل تنیدگی زا کمک نماید و لذا ممکن است پریشانی هیجانی کمتری تجربه گردد (ویسینگ،1964به نقل از افضلی،1386).
2-شادی: یکی دیگر از مولفه های موثر در بهزیستی روان شناختی، به عنوان احساس رضایت و خرسندی تعریف میشود و هنگامی است که تمام نیازهای روان شناختی و عقلی و معنوی فرد ارضا شده باشد. شادکامی داشتن هدف و معنا در زندگی است.
3-خوشبینی: تمایل به اتخاذ امیدوارانه ترین دید گاه است و به یک آمادگی عاطفی و شناختی در خصوص اینکه چیزهای خوب در زندگی مهم تر از چیزهای بد است. خوشبینی مستلزم پیش بینی نتایج وقایع و پیامدهاست.
4-خویشتن پذیری: احساس و نگرش مثبت به خود و ارزیابی مثبت از زندگی گذشته خود و تصدیق ابعاد چندگانه شخصیت اعم از خوب و بد است.
5- درجه فرد گرایی و جمع گرایی یک جامعه: یک متغیر فرهنگی است که میتواند بر روابط بین متغیرهای جامعه شناختی و بهزیستی تاثیر بگذارد.احتمالا در فرهنگ های جمع گرا یک حالت بهتر انسجام گروهی و حمایت اجتماعی که بهزیستی را افزایش میدهد وجود دارد. از طرف دیگر در جوامع فرد گرا آزادی فردی بیشتر است و مردم توانایی بیشتری برای پیگیری اهداف شخصی شان دارند به علاوه فردگراها ممکن است ارزش بیشتری برای بهزیستی قائل باشند و جمع گرایی مانعی برای بروز هیجانات مثبت است (فرازیر مینتر، 2005 ، به نقل از افضلی،1386).

بخش سوم
دلزدگی زناشویی

ازدواج و دگرگونی آن
(بنیادی در اسلام گذارده نشده است که در نزد خداوند پسندیده تر از بنای ازدواج باشد)
حضرت محمد (ص)
ازدواج یکی از مهم ترین نیاز هایی است که تقریبا تمام ابعاد زندگی انسان را برای حدود نیم قرن تحت تاثیر قرار میدهد.قدمت ازدواج به اندازه تاریخ است و از روزی که انسان وجود داشته، عشق و محبت، ازدواج و اختلافات زناشویی هم وجود داشته است. در واقع سلامت روانی انسان تاحد زیادی در گرو یک ازدواج خوب و موفق است. تکامل و رشد شخصیت انسان به کم وکیف روابط او بستگی دارد و روابط صمیمانه در واقع حکم یک رابطه درمانی را دارد که میتواند سکوی حمایتی و پناهگاه انسان در مقابله با دشواریهای واقعی زندگی باشد .ازدواج بارزترین تجلی عشق و محبت در چهارچوب مورد قبول جامعه است. هرچه عشق و محبت را بیشتر بشناسیم بیشتر میتوانیم مشکلات ناشی از ازدواج را مهار کنیم. عشق و محبت نیز طنینی به طول تمام تاریخ دارد و پایانی برای آن متصور نیست (ثنایی،1375).
ازدواج و بنا نهادن خانواده از صفت های انسان بودن است که آن ها را جزء کامل زندگی اجتماعی می سازد. ازدواج به عنوان عرف معمول نقش تعیین کننده ای در کمک به هریک از زوج دارد تا پیشرفت کنند و زندگی خانواده را غنی سازند. بر همین اساس فاورز(1995) می گوید، عشق و ازدواج یک منبع آغازی برای شادی های شخصی و معنی در زندگی است (عبدل عزیز87،2013).
ازدواج در کنار تولد و مرگ یکی از سه حادثه ی مهم زندگی است. هنوز ازدواج بخشی از ساختار جامعه است، اما والدین و واسطه های ازدواج، دیگر انتخاب همسر را تحمیل نمی کنند و در عوض، بیشتر انتخاب آزاد حاکم است یا اینگونه به نظر می رسد، هدف ازدواج در طول زمان تغییر کرده است. ازدواج، به طور سنتی شیوه ای بود که جامعه از طریق آن، رفتار جنسی لازم برای بچه دار شدن را تنظیم می نمود و بقای اقتصاد خانواده را ممکن میساخت اما یکی ازدلایل اصلی ازدواج در جامعه امروز عشق است (برنشتاین، ترجمه سهرابی،1382).
عاشق شدن و عاشق ماندن ممکن است احساس خوبی باشد ولی پایه و اساس ازدواج نیست. در ازدواج مسائل مهمتر از عشق وجود دارند که سبب پیوند بین دو نفر می شوند. پایه و اساس ازدواج وحدت معنوی است. اگر شخصی زندگیش را بر اساس عشق پایه ریزی کند ممکن است بعد ها در زندگی فشارهای زیادی را متحمل شود که حتی فرصت فکر کردن به عشق را هم نداشته باشد(سیمون،2003 به نقل نویدی،1384).
ازدواج از اوایل سال 1970 تغییر زیادی کرده است. شاید آشکارترین تغییرات، افزایش درنسبت طلاق و در نسبت زوج هایی است که قبل از ازدواج باهم زندگی می کنند.نرخ طلاق از 4.1 در هر هزار نفر از زنان ازدواج کرده در سال 1970 به 12.0 در سال 2000 رسیده است.(وایس88، کیو89 و وستون90،2003).
میزان بالای طلاق در جوامع تایید کننده این حقیقت است که بسیاری از زوجین تمایلی به ماندن در ازدواج های ناکام ندارند؛ تحقیقات در ایالات متحده نشان میدهد که 60 در صد زوجین در اولین سال ازدواج ، سرخوردگی راتجربه می کنند(کایزر91،1993 ؛ به نقل شریفی، کارسولی و بشلیده،1390).

تعریف دلزدگی زناشویی
در فرهنگ لغت، واژه to burn out به عنوان شکست خوردن، کاملا خسته شدن یا خسته و فرسوده شدن به وسیله مطالبه بیش از اندازه انرژی، نیرو یا منابع

پایان نامه
Previous Entries منبع مقاله درمورد اشتغال زنان، نیروی کار، مشارکت زنان، سلامت زنان Next Entries منبع مقاله درمورد فرسودگی زناشویی، دلزدگی زناشویی، فرسودگی هیجانی، روابط زناشویی