منبع مقاله درمورد عرفان و تصوف، زبان قرآن

دانلود پایان نامه ارشد

مخلوقات تحت ولايت و سرپرستي او قرار دارند.419
3. درنگي در پيشينه‌ي چالشي به نام كرامت‌خواهي و چگونگي برخورد قرآن‌كريم با آن
از آنجا كه ماهيت كرامت همان چيستي معجزه است پيشروترين نوشته‌اي كه كرامت‌ها و مسائل آن را در خود جاي داده است كتابهاي اديان الهي و در اسلام عزيز، قرآن كريم است، چه اينكه تاريخ كرامت‌خواهي و كرامت‌نگاري اولياي الهي به درازاي تاريخ اولياي خداست. بر اساس برخي آيات قرآني، منكران انبياي روزگاران ديرين، به پيامبران مي‌گفتند: شما جز آدمياني مانند ما نيستيد، و اگر مي‌خواهيد ما را از آنچه گذشتگان ما پرستيدند، بازداريد، بايد اعجازي از خود نشان دهيد. انبيا مي‌گويند: آري! ما آدمياني مانند شماييم اما پروردگار بر كساني از بندگان خود منّت مي‌گذارد و آنها را به پيامبري برمي‌گزيند، و ما نبايد اعجازي به شما نشان بدهيم مگر به فرمان خدا!420 همين معنا در آيه‌اي ديگر421 نيز بازگو شده است.422 اما آنچه در پاسخ از ايشان شنيدند جز اين نبود كه ما نيز بشري چونان شماييم كه به ما وحي مي‌رسد و همين معنا باز در آيهاي ديگر423 نيز آمده است424.
افزون بر اين، در 88 آيه از قرآن كريم، سخن از وحي است، در 27 آيه سخن از اين است كه كار پيامبر جز ابلاغ رسالت و رسانيدن امر پروردگار نيست و در 21 آيه هم، وظيفه پيامبر فقط نشر دعوت حق و باز همان ابلاغ رسالت و رسانيدن امر پروردگار به بندگان است.425
تا اينجا سخن از رسالت است و وحي و ابلاغ امر پروردگار، و سخن از معجزه و وقوع خارق عادتي نيست. اما در ديگر آيات، وقوع امري فراتر از وقايع جاري اين جهان به اراده پروردگار مطرح است: در آيهاي426 سخن، اين است كه منكران مي‌گويند: “چرا بر او “آيَةٌ مِّن رَّبِّه: نشانه‏اى” از [سوى‏] پروردگارش فرو فرستاده نشده است؟” و پروردگار مي‌گويد: در پاسخ به آنها “بگو: جز اين نيست كه [دانش‏] غيب از آن خداست، شما چشم به راه باشيد. من [هم‏] با شما از چشم به راهانم.”427
در آيات ياد شده، كرامات و معجزات، هر دو، آيات قدرت الهي‌اند؛ و در كريمه‌اي چنين مي‌فرمايد كه: هر كه منكر اين باشد “جايگاهش در آتش است”!428 پس خداوند قصد قدرت‌نمايي بر دست اوليايش را ندارد مگر به جهت در هم كوبيدن انكار منكران، آن هم نه با هر انكار و نه در هر زماني. منكران دهان باز مي‌كردند و به پيامبر خاتم مي‌گفتند بايد اعجازي بياوريد، نشانهي قدرتي بياور، اي محمد(صلي الله عليه و آله) “بَيِّنَةٌ مِّن رَّبِّـ429″ك بياور و خود انبيا اقرار دارند كه مانند بقيهي مردم‌اند. اما خداوند، زبان به سخن مي‌گشايد و از فرستادگان خود دفاع مي‌كند كه اينان “بَيِّنَةٌ مِّن رَّبِّـ430″هِم دارند پس نگوييد كه: با سايرين فرقي ندارند. همو خود، خبر مي‌دهد به اينكه: پيامبران كارشان جز ابلاغ رسالت نيست.
تحول بزرگ توسط پيامبر، كاري است كه در آن، معجزه و كرامت، جايي ندارد؛ و از پيامبر اسلام معجزهاي فيزيكي بهمانند عصاي حضرت موسي(عليه السلام) در قرآن نيست، و قرآن، خود، معجزه است. اعجاز حيرت‌انگيز او تحول بزرگي است كه در جامعه عرب جاهلي پديد آورد، تحولي كه در چنان جامعه‌اي نياز به زماني بس درازتر مي‌داشت و شايد هرگز واقع نمي‌شد و اعجاز و كرامت جز اين نيست كه امري را در زماني كوتاهتر از زمان حالت عادي آن انجام دهي؛ و شگفتانگيزتر اينكه چنان رهبريِ تحولانگيزي، همراه با متانت و حسن خلق و مدارا با دوست و دشمن بود431 و از مرزهاي سرزمين باديهنشيان هم فراتر رفت و چهره تاريخ بشر را نيز آبو‌رنگ ديگري داد. ستم‌هايي كه از برخي مسلماننمايان در روزگاران خلفا و در ساليان دراز سلطنت‌هاي اموي و عباسي بر ملت‌هاي مغلوب در مقابل لشكر اسلام بدانها رسيد، سخني است كه در بحث كرامت جايي ندارد، و نيك و بد آن را تاريخ، بازگو نموده است!432
اما در قرآن كريم، سخن از معجزات پيامبران ديگر بسيار و مكرّر است و گزارش آن، خاصه دربارهي حضرت موسي و عيسي(عليهما السلام)، البته نه در همهي ريزهكاريها، همآهنگ با گويش أسفار پنجگانهي عهد عتيق دربارهي موسي(عليه السلام) و عهد جديد (انجيلهاي چهارگانه و ضمايم آن ) در مورد عيسي(عليه السلام) است.433 كه در اينجاي نويسه، مجال نوشتنش نيست و به مراحل پسين مي‌سپاريم.
و صد افسوس كه آنچه امروز به وفور، به بازار نشر بي‌دروازهي نگارش، رخنه نموده، چيزي جز ويران‌كنندهي فضاي اصيل عرفان حقيقي و معرفت حق نيست چرا كه دامنهي عرفان را كوتاه كرده و دامان معرفت را به نقل كرامات كشانده و بس. امان از سبب‌سازي و سبب‌سوزي و خطر كرامتپردازي، كه سالك را به درّهي سقوط ميافكند.434 و دريغ از نگاشتهاي وحياني در تحليل اين امور.
4. انديشه‌ي قرآن در امكان و وقوع كرامت
در همهي گروههاي دانش‌هاي اسلامي هرگاه بر موضوع يا گفتاري در آن علم، ايرادي وارد شود استوارترين پاسخ ايشان آنگاه خواهد بود كه بر سخن خود، گواه قرآني بياورند.
در نخستين نوشته‌هاي بزرگان عرفان و تصوف اسلامي بر اين بوده كه در چالش كرامات اوليا در برابر مخالفان انجام اينگونه امور شاهدي از وحي ميآورند تا خود را از تهمت به دور دارند. بنابراين در بيشتر نوشتههاشان اين نكته رعايت شده و داستان آصف برخيا را به عنوان شاهد قرآني براي رهانيدن خود از اتهام كرامت‌سازي در برابر معجزه پيغامبران آورده‌اند.
آنچه راقم اين سطور بدان رسيده، اين است كه نزديك به يک‌صد و چهل دسته آيه ـ و نه آيه ـ از قرآن كريم گزارش يا درخواست انجام امور خارق عادت است و اين خود شاهدي بسيار توانا بر اثبات فراخوانده ما يعني امكان وقوع كرامت است چرا كه شماري از اين آيه‌ها گزارش يا درخواست از غير پيغامبران و فرستادگان خداست. برجسته‌ترين نمونه امور خارق عادت در قرآن، معجزات پيامبران در اديان مختلف است. اگر اين امور رخ نمي‌داد مردمان نيز باور نداشتند. و گزارش اين رخدادها در قرآن آن هم به دفعات اين باور را استحكام مي‌بخشد. آيا كرامت، سازگار با وحي و قرآن است يا از آموزههاي قرآنگريز و يا قرآن‌ستيز اديان الهي است؟
مرحوم علامه طباطبايي در تفسير آياتي از قرآن كريم435 آنجا كه بحث اثبات معجزه بودن قرآن كريم و وجوه آن را بيان مي‌نمايد، از مسئلهي اثبات و وجود خارق عادت‌ها در قرآن نيز سخن مي‌راند و خبر دادن و داستان گويي قصههاي كرامت را به عنوان رخدادهايي كه با روند عادي نظام موجود در علت و معلول سازگار نيست از زبان قرآن بازگو مي‌کند. و اين‌گونه مي‌گويد كه: لازم است دانسته شود كه اين امور، محال ذاتي نيستند بهگونهاي كه عقل ضروري، بهسان ناشدني بودن اجتماع نقيضين، آن را انكار كند هرچند كه عادت آن را انكار كند و دور بداند. اگر معجزات ذاتاً ناشدني باشند عقل هيچ عاقلي پذيراي آن نخواهد بود.436
5. كرامت و قاعده‌ي عليت، در قرآن
بيشتر خداباوران بر اين انديشه‌اند كه امور خارق عادت مطابق با قانون طبيعت و اصل عليت انجام نمي‌گيرد تا بتوان با تعميم عليت‌هاي فراطبيعي به اينگونه كارها تصوير عقلاني و فلسفي بخشيد بلكه مي‌بايست در تبيين آن تنها به دخالت مستقيم خداوند قادر با همه توان در دستگاه آفرينش تكيه كرد. به ديگر سخن، نظام عالم مبتني بر اصل سبيت و عليت است كه به اعتباري فعل غير مستقيم خداوند به حساب مي‌آيد اما خوارق به درستي، فعل مستقيم خدا، استثنا و نقض قوانين حاكم بر طبيعت هستند پس مي‌توان در توجيه و تبيين نظام عالم قاعده و استثنا را جمع كرد.437 اما اين سخن كه بعضي امور در عالم هستي از دايره قاعده عليت بيرون باشد حرفي است كه افزون بر نيازمندي به سنجهاي معتبر باعث ناهنجاري در نگاه عمومي به سازوكار آفرينش مي‌شود به اين معنا كه كدام مخلوق الهي بهگونه قاعده‌مند و بر پايه قاعده عليت به وجود آمده و كدامين به نحوه استثنا و بي قاعده آفريده شده است. و نيز پس از آن، سنجه در تشخيص آفريدهي باقاعده و بيقاعده چيست؟ از اين رو به پيشگاه قرآن حكيم مي‌رويم تا ببينيم آيا ديگران هم بكنند آنچه مسيحا مي‌کرد؟ و در پي آن، قاعده‌مند بودن مسئله را اثبات و استثناپذير بودن آن را نشانه بگيريم و بگوييم خرق عادت است و نه خرق علت.
گرچه كرامات و معجزات راه فكري معيني ندارد و از راه تعليم و تعلم قابل انتقال به ديگران نيست و كسي از پيامبر نمي‌تواند ياد بگيرد كه ماه چگونه شكافته مي‌شود كه در آيه شريفه آمده است: ” قيامت نزديك شد و ماه شكافت “438 يا آتش، چگونه سرد ميگردد كه خداوند خبر ميدهد: ” گفتيم: اى آتش، بر ابراهيم سرد و سلامت شو”439 و دريا چگونه خشك مي‌شود كه خداوند ميفرمايد: ” و به موسى وحى كرديم كه بندگانم را در شب ببر. آن گاه برايشان در دريا راهى خشك قرار ده. نبايد كه از فرا رسيدن [دشمنى‏] بيمناك شوى و [از غرق شدن‏] پروا دارى “440 برخي مي‌پندارند كه انگشتر سليمان نبيّ(عليه السلام) در دست هر كس باشد همان كند كه سليمان مي‌کرد غافل از آن كه بدون روح و دست سليماني از انگشتر گفته شده هيچ كاري ساخته نيست اعجاز سليمان ناشي از قدرت روحي آن ولي الله و انسان كامل بود كه سراسر نظام حكومتي خويش را به اذن الله در اختيار داشت.441 پس علت تكويني انجام اين گونه امور دست يازيدن به دست سليماني است. بنابراين همه امور خواه عادي باشد يا خار ق عادت و خواه خارق عادت در ناحيه خير و سعادت باشد مانند معجزه و كرامت يا در جانب شر باشد مانند سحر و كهانت، در به وجود آمدن، بسته به اسباب طبيعي‌اند و در عين حال، بسته به خواست خداوند است و بيحكم او در بيرون دست نمي‌دهد يعني اين دو امر با هم علت به وجود آمدن امور خارق عادت مي‌شود به اينكه آن سبب طبيعي با امر خداوند يكي شوند و كار در خارج محقق شود. همهي امور گرچه در استناد به امر الهي يكساناند بهگونهاي كه چنانچه اذن و امر الهي محقق شود آن كار از مجراي اسباب طبيعي اجرا مي‌شود و زماني كه اذن و امر الهي ايجاد نشود سبب آن كار پديد نمي‌آيد اما قسمي از امور يعني معجزه و آنچه بنده از پروردگارش درخواست مي‌کند خالي از اراده موجبه و امر عزيمه نيست هم‌چنان كه آيه، رهنمون به اين است: “خداوند مقرّر داشته است كه به يقين من و رسولانم پيروز مى‏شويم. بى گمان خداوند تواناى پيروزمند است”442 ونيز گفتار الهي: “دعاى دعا كننده را هنگامى كه مرا [به دعا] بخواند، روا مى‏دارم.”443 بدان اشارت دارد.444 به هر روي، قرآن حكيم، معجزه را به سببى نسبت مي‌دهد كه هرگز مغلوب نمي‌شود.
گسستي كه در بحث عليت ميان سحر و كهانت از يك طرف و استجابت دعا و كرامات اولياء و معجزات انبياء از طرفى ديگر هست اينست كه در نخستين ـ يعني سحر و كهانت ـ اسباب غير طبيعى مغلوب مي‌شوند ولى در دو قسم اخير ـ استجابت دعا و كرامات اوليا و معجزات پيامبران ـ مقهور نمي‌شوند. و باز، گسستي كه در اين زمينه ميان مصاديق قسم دوم هست اين است كه در مورد معجزه از آنجا كه پاى تحدى و هدايت خلق در كار است، و با صدور آن صحت نبوت پيغمبرى و رسالت و دعوتش به سوي خدا اثبات مي‌شود، از اين رو شخص صاحب معجزه در آوردن آن صاحب اختيار است، به اين معنا كه هر وقت از او معجزه خواستند مي‌تواند بياورد، و خدا هم اراده‏اش را عملى مي‌سازد، به خلاف استجابت دعا و كرامات اوليا، كه چون مبارزه طلبي‌اي در كار نيست، و اگر تخلف بپذيرد كسى گمراه نمي‌شود، و خلاصه، هدايت كسى وابسته بدان نيست، لذا تخلف آن شدني است.445
معجزه، خودش حجت است، نه اينكه شرايط زمان و مكان آن را حجت مى‏سازد.446 چرا كه نگفتيم معجزه بسته به عوامل طبيعي ناپيدا و يا عوامل طبيعي غير عادي است بلكه بيان شد كه عوامل طبيعي و غير عادي‌اش مغلوب نمي‌شود. چنانكه بهبودي جذامي به دعاي عيسي(عليه السلام) از اين رو معجزه است كه هرگز مقهور نمي‌شود يعني كسي ديگر توانايي انجامش را ندارد مگر آنكه آن ديگري نيز صاحب كرامتي همچو عيسي(عليه السلام) باشد و البته اين ناسازگار نيست با اينكه از راه معالجه و دارو هم بهبودي يابد چرا كه بهبودي با روش پزشكي شدني است كه مقهور درمان دستان تواناتري شود. اما نام آن را معجزه يا كرامت ننهند.447
به هر روي خبر و نظر قرآن كريم در علت داشتن امور خارق

پایان نامه
Previous Entries منابع مقاله درباره مورفولوژی، مواد غذایی، نفوذپذیری Next Entries منابع مقاله درباره گروه کنترل