منبع مقاله درمورد عالم مثال، مثل افلاطونی، عالم ماده، نهج البلاغه

دانلود پایان نامه ارشد

گرفتن آنها از مبدأ وحى و نه از افكار بشرى است و گرنه به رنگ همانها در مى‏آمد.آنچه درآيات قرآنى و روايات اسلامى به چشم مى‏خورد، مسألهی آسمانهاى هفتگانه است، نه افلاك نهگانه ونه عقول عشره و تفسير آسمانهاى هفتگانه درادامهی بحث خواهد آمد.»423
ایشان در ادامهی ارزیابی این نظریه به مشاهدات علمی امروز در علم افلاک ونجوم استنادکرده ومی نویسند: « متأسفانه جمعى ازشارحان قديم نهج البلاغه كه تحت تأثير فرضيّهی عقول عشره و نظريّهی بطلميوس واقع شده بودند، آنرا به شرح نهج البلاغه كشانده و سعى داشته‏اند، عبارات نهج البلاغه را برآن منطبق سازند، اصرارى كه هيچ ضرورت و لزومى نداشت، چرا كه هردو، فرضيّه بودند، فرضيّه‏هايى كه بطلان آنها امروز ثابت شده است. مشاهدات علمى امروز و تجربيّات دانشمندان فلكى بهروشنى ثابت كرده است، فلكى به آن معنا كه «بطلميوس» مى‏پنداشت، وجود ندارد و ستارگان ثابت و سيّار كه عدد آنها به مراتب بيش از آن است كه قدماء مى‏پنداشتند، درفضاى خالى (سيّارات به دور خورشيد نه به دور زمين و ثوابت بر محورهاى ديگرى) دورمى‏زنند و زمين، نه تنها مركز جهان نيست، بلكه سيّارهی كوچكى از سيّارات منظومهی شمسى است كه آن هم به نوبهی خود منظومهی كوچكى ازميليونها وميلياردها منظومهی جهان بالاست.»424
در ادامه به ارزیابی مختصری از قاعدهی الواحد اشاره مینمایند که ما پیش از این در بحث از قاعده الواحد به این ارزیابی پرداخته ایم: «امّا طرفداران عقول عشره علاوه بر اينكه يك پايهی فرضيّهی خود را از هيأت «بطلميوس» گرفته‏اند- كه بطلان آن امروز از مسلّمات است- پايهی ديگر را بر بعضى از قواعد عقليّه، (قاعده «الواحد لا يصدر منه الّا الواحد») كه اينجا جاى شرح آن نيست، گذارده‏اند. از آنجا كه اين قاعده از نظر بسيارى از دانشمندان فاقد دليل كافى است، پايهی ديگر آن نيز بى‏اعتبار خواهد شد.»425

4-7-1-آسمانهاى هفتگانه

نه تنها درعبارات نهج البلاغه، بلكه در متن قرآن مجيد نيز سخن از «سماوات سبع» (آسمانهاى هفتگانه) به ميان آمده است. درميان دانشمندان قديم و جديد براى آسمانهاى هفتگانه، تفسيرهاى گوناگونى ديده مى‏شود كه اينجا، جاى بحث ازهمهی آنها نيست و ازميان آنها اين تفسير، صحيح‏تر به نظر مى‏رسد كه منظور از آسمانهاى هفتگانه، همان معنى واقعى كلمه است، آسمان به معنى مجموعه‏اى از ستارگان و كواكب عالم بالا و منظور ازعدد هفت، همان عدد معروف است، نه عدد تكثير به معنى بسيار. منتهى ازآيات ديگر قرآن چنين بر مى‏آيد كه آنچه را ما از ستارگان ثابت و سيّار و كهكشانها مى‏بينيم، همه مربوط به مجموعهی آسمان اوّل است. بنا براين در ماوراء اين مجموعهی عظيم، شش مجموعهی عظيم ديگر كه شش آسمان را تشكيل مى‏دهد، وجود دارد كه ازدسترس علم انسان تاكنون بيرون مانده است. آیات قرآن نیز گواهى بر اين معنى است:« إِنّٰا زَيَّنَّا اَلسَّمٰاءَ اَلدُّنْيٰا بِزِينَةٍ اَلْكَوٰاكِب. »426، همانا ما آسمان دنیا را به زیور ستارگان آراستیم. جالب اينكه مرحوم علامه مجلسى( نيز در کتاب شریف «بحار الانوار» اين تفسير را به عنوان يك احتمال كه به فكر او خطور كرده است يا به تعبير امروز برداشتى كه از آيات و روايات داشته، ذكر نموده است. درست است كه ابزارهاى علمى امروز، هنوز پرده از اين عوالم ششگانه برنداشته، ولى در واقع هيچ دليلى بر نفى آن از نظر علوم روز نيز وجود ندارد و شايد در آينده راز اين معمّا گشوده شود؛ بلكه ازكشفيّات بعضى از دانشمندان فلكى چنين بر مى‏آيد كه شبحهايى از دور دربارهی وجود عوالم ديگر به چشم مى‏خورد؛ مثلا دربعضى از مجله‏هاى فضايى از قول رصدخانهی معروف «پالومار» چنين آمده است: با دوربين رصدخانهی «پالومار» ميليونها كهكشان جديد كشف شده كه بعضى از آنها هزار ميليون سال نورى با ما فاصله دارد. ولى بعد از فاصلهی هزار ميليون سال نورى، فضاى عظيم و مهيب و تاريكى به چشم مى‏خورد كه هيچ چيزدر آن ديده نمى‏شود. امّا بدون ترديد درآن فضاى مهيب‏ و تاريك صدها ميليون كهكشان وجود دارد كه دنيايى كه در سمت ماست با جاذبهی آن كهكشانها نگهدارى مى‏شود. تمام دنياى عظيمى كه به نظر ما مى‏رسد و داراى صدها هزار ميليون كهكشان است؛ جز ذرّهای كوچك و بى‏مقدار، از يك دنياى عظيمتر نيست و هنوز اطمينان نداريم كه در فراسوى آن دنياى دوّم، دنياى ديگرى نباشد. بنا براين، عوالمى كه براى بشر تاكنون كشف شده، با تمام عظمت خيره كننده و حيرت‏آورى كه دارد، گوشهی كوچكى از اين عالم بزرگ است و چه بسا عوالم ششگانهی ديگری در آينده نيز بر انسانها روشن شود.427
4-8-عالم مثال
مشهور فلاسفه و حکماء عوالم را سه تا میدانند: عالم ماده ، عالم مثال و عالم عقل.
عالم مادی که همان جهان محسوس است، پستترین مراتب وجود را تشکیل میدهد. این عالم درمقام ذات و فعل و یا فقط در مقام ذات، به ماده تعلق و وابستگی دارد ونیز پیدایش این صور متوقف بر استعداد است.
عالم مثال که از آن درلسان شرع تعبیر به «برزخ» شده است بر طبق آیات قرآن کریم مانند:« وَ مِنْ وَرٰائِهِمْ بَرْزَخٌ إِلىٰ يَوْمِ يُبْعَثُونَ.»، و پیش رویشان برزخی است، تا روزی که برانگیخته میشوند. به مرتبه ای از وجود گفته میشودکه واسطهی میان عالم عقلی و عالم جسمانی است. در واقع، موجودات این عالم اگرچه مادی نیستند، اما برخی از آثار ماده، مانند کم وکیف و وضع و…را دارند. عالم عقلی، هم درمقام ذات و هم درمقام فعل از ماده و آثار ماده مجرد وعاری است.
عالم مثال را چون میان عالم عقلی و عالم ماده و طبیعت قرار دارد، «برزخ» نامیده اند. علت به وجود آورندهی این عالم، در نظر مشائیین، آخرین عقل از عقول طولی، به نام «عقل فعال» است؛ اما به عقیدهی اشراقیین، این عالم را بعضی ازعقول عرضی به وجود آورده است. درعالم مثال، صورتهای جوهریای وجوددارند که در واقع، جهات کثرت همان عقلی را که به وجود آورندهی این عالم است، تشکیل میدهند. این صورتهای مثالی برای یکدیگر با هیئتها و شکلهای گوناگونی ظاهر میشوند، اما این اختلاف در ظهور، وحدت شخصی جوهر مثالی را مخدوش نمیسازد؛ (گویا یکچیز است که در آینههای مختلف، صورتهای مختلفی پیدا میکند.) درست مثل هنگامی که گروه زیادی از مردم، شخص خاصی را که در زمانهای گذشته بوده و آنها او را ندیده اند، بلکه فقط اسمی از وی شنیده و اندکی از شرح حالش میدانند، در ذهن خود با هیئتی مناسب با آنچه از او میدانند، تصور میکنند، زیرا سیمای شخص مورد نظر درذهن هر یک از این افراد به گونهای خاص تصویر میشود و درعین حال همهی این صورتها، صورت همان شخص خاص میباشد. به خاطر همین نکته، (یعنی چون گروه زیادی از مردم، شخص خاصی را که ندیدهاند، با هیئتی مناسب با آنچه از او میدانند، تصور میکنند.) فلاسفه، مثال را به دو قسم تقسیم کرده اند: الف) خیال منفصل که قائم به خود و مستقل از نفوس جزئی متخیل است. ب) خیال متصل که قائم به نفوس جزئی متخیل میباشد. دلیل دیگر بر وجود خیال متصل آن است که در میان صورتهای خیالی انسان، صورتهای گزافی است که با فعل صانع حکیم تناسب ندارد، بلکه از بازیهای قوهی تخیل ناشی میشود. مثل افلاطونی عالم مثال، غیراز عالم مثال است. مثل، مفارقات نوریه و مجردات محضه اند. مثال، عالم ابدان روحانی است که مجرد به تجرد برزخیاند. حکماء برای تمییز «مثل افلاطونی» یا غیر آن، مثل غیرافلاطونی را مثل معلقه نامیدهاند، بهعبارت دیگر مثل معلقه، اشباح مجردی هستند که حد واسط بین عالم محسوس و عالم معقولند و همچون آینهای از بالا، عالم علوی و از پایین، عالم سفلی را منعکس میکنند. در عالم مثل معلقه، هر کدام از افراد موجودات، مثالی قائم بهذات دارند، زیرا همهی آن چیزهایی که درخواب دیده میشوند، صورتهای مقداری هستند که در عالم محسوس تحقق ندارند، بلکه همهی آنها از عالم مثالند و اما مثل افلاطونی جوهر مجرد و از عالم عقول و مدبر همهی انواع فلکیاند ونسبت به افراد انواع خود نسبت یکسان دارند؛ لذا «کلی» نامیده میشوند و از آنجا که مدبّر وحافظ نوع خود هستند، «ارباب انواع» نامیده میشوند. عالم مثال، غیر از مثل افلاطونیه است. چه مثل افلاطونیه عبارت است از صور علمیه کلیه مجرده از ماده وقائم به ذات خود. عالم مثل افلاطونی به عالم مثال از این جهت شبیه است که هردو به ذات هستند. عالم مثال درقوس صعود همان عالم برزخی است که نفوس بشری بعد از مفارقت از بدن و ترک زندگی دنیوی در آن خواهند بود و مثال در قوس نزول، عالمی پس از عالم مرسلات نوریه است که برزخ میان عالم قبل از خود که همان مفارقات محضه و عالم بعد از خود که عالم خلق است، می باشد. مقصود از عالم خلق، عالم طبیعت است که دارای شکل وماده است. عالم مثال اکبر دارای شکل است اما ماده ندارد و عالم عقل نه شکل و نه ماده دارد. به بیان دیگر، وجود از عقل شروع میشود و پس از پیمودن مراتب عقول به وجود برزخی و بعد از آن به عالم ماده میرسد. این سیر را قوس نزولی نامیده اند. از طرف دیگر وجود، سیر دیگری را از هیولا شروع میکند و بعداز طی مراتب نباتی و قطع مراحل حیوانی به مرحلهی بزرخ میرسد و از آنجا به عالم عقل و فناء فی الله نائل میشود، لذا جنت و بهشت مثالی که آدم از آن خارج شد و هبوط نمود غیر از بهشتی است که نیکوکاران در قیامت به آن نائل میشوند. از طرف دیگر درقوس صعودی، صورتهای واقع دربرزخ بعداز مرگ، صورتهای اعمال و نتایج افعال دنیوی است. اما صورتهای برزخ در قوس نزولی به اعمال و نتایج افعال آدمی بستگی ندارد.428

4-8-1-دیدگاه حکماء مشاء
میان حکماء اسلامی، حکماء مشاء، به ویژه شیخ الرئیس بوعلی سینا منکر وجود عالم مثال هستند. شیخ الرئیس برای انکار عالم مثال برهان دارد. او معتقد است که تحقق صورت و شکل بدون ماده محال است. وی در «الهیات نجات» میگوید: «صورت جسمیه از آن جهت که صورت جسمیه است، اختلافپذیر نیست، پس جایز نیست که پارهای از آنها قائم به ماده باشند و پارهای قائم نباشند، زیرا محال است طبیعت واحدی که هیچگونه اختلافی از جهت ماهیت درآن نیست، در ظرف وجود اختلاف بپذیرد، چون وجود آن طبیعت واحد، نیز واحد است. از طرف دیگر، وجود واحد این طبیعت و صورت جسمیه از سه حال خارج نیست؛ یا باید درماده باشد، یا درماده نباشد، یا پارهای از آن در ماده و پارهای دیگر قائم به ماده نباشد، اما اینکه پارهای در ماده و پارهای دیگر درماده نباشد، غیر ممکن است، زیرا آن را بدون هیچگونه اختلاف، یک حقیقت واحد در نظر گرفتهایم. بنابراین یا باید همه قائم به ماده باشد یا همهی آن از ماده بی نیاز و چون همه این حقیقت از ماده حقیقت بی نیاز نیست، نتیجه میگیریم که تمامی آن قائم به ماده است.»429

4-9-عالم ماده
4-9-1-نقش عقل فعال در حیات مادی

عقل فعال به لحاظ هستی شناختی دهمین موجود مجرد و ذیشعور درعالم هستی است که آخرین مرتبه از نظام طولی عقول را اشغال کرده است و نزدیکترین فاصلهی وجودی را با عالم ماده دارد. حوزهی عمل این عقل، جهان طبیعت است و تدبیر این عالم را به عهده دارد. مادهی نخستین(هیولا) که منشأ عناصراربعه (آب،خاک، هوا و آتش) است، از همین عقل افاضه میشود. همچنین هنگامی که زمان پیدایش اشیاء فرارسد، عقل فعال به آنها صورت میبخشد.(مثلا صورت یخی را به آب و یا صورت بوته را به دانه میدهد.) از همین روست که آن را «واهب الصور» مینامند. ابن سینا نیز مینویسد: «و من‏ شأن‏ الماده إذا استعدت استعدادا تاما لصوره أن‏ تفاض تلك الصوره عليها من عند واهب الصور للمواد فتقبلها.»430 شأن ماده این است که زمانی که استعدادش برای پذیرش صورتی تکمیل شد، واهب الصورآن صورت را به او افاضه کند.

4-9-2-حدوث وقدم جهان431

یکی از مباحث مهم در باب آفرینش جهان که از گذشته مورد نزاع بین متکلمان وفیلسوفان بوده، مسألهی حدوث و قدم جهان است. غالب متکلمان برحدوث زمانی جهان تأکید میورزیدند و آن را جزء اعتقادات دینی تلقی میکردند. تا جایی که غزالی از متکلمان اسلامی، قدم عالم را برخلاف شریعت دانسته و مدعی

پایان نامه
Previous Entries منبع مقاله درمورد نهج البلاغه، حکمت سینوی، خیال متصل، امام خمینی Next Entries منبع مقاله درمورد علت فاعلی، نهج البلاغه، امکان استعدادی، واجب الوجود