منبع مقاله درمورد ظاهر و باطن

دانلود پایان نامه ارشد

ولي‌اي پس از انجام كرامت، به درهي گناه بيفتد مانند بلعم باعورا.
29. بزرگ‌تر ين رخداد حيرتآور، از برترين وليّ خداست. مانند عروج رسول گرامي اسلام(صلي الله عليه و آله) به آسمان‌هاي ظاهر و باطن با همين جسم خاكي.
روي‌كرد دوم: صنف‌شناسي قرآني دارندگان امور خارق عادت
در پايان اين گفتار تنها فهرستي از كساني كه در قرآن كريم به عنوان مجراي بروز كار خارق عادت آمدهاند. البته اين امور اعم از معجزه و كرامت و ارهاص و به طور كلي، امور خارق عادت است و اين خرده را برطرف ميكند كه تنها ميبايست كرامات اوليا را ميآورديم چرا كه از اساس در پي نشان دادن اموري بوديم كه در قرآن كريم به عنوان امري شگفت از ياد شده است. اين نكته نيز شايان ذكر است كه توضيح تكتك موارد خرق عادت ياد شده، در بخش نخست همين گفتار در ذيل هر نمونهي خرق عادت داده شده است و نيازي به بازگويي مطالب نيست.
فهرست صنف‌شناسي قرآني دارندگان خوارق:
انسان
1. پيامبران
1-1.اولوالعزم
1-1-1. پيامبران، پيش از برانگيختگي به نبوت
1-1-2. پيامبران، پس از برانگيختگي به نبوت

1-2. غير اولوالعزم
1-2-1. پيامبران، پيش از برانگيختگي به نبوت
1-2-2. پيامبران، پس از برانگيختگي به نبوت

2. جز پيامبران
2-1. زنان
2-1-1. زنان وليّگونه
2-1-2. زنان مؤمن عادي

2-2. مردان
2-2-1. اولياي خدا
2-2-2. مردان مؤمن معمولي

غير انسان
1. جنيان
2. حيوانات
3. نباتات
4. جمادات
نتيجه و ره‌آورد گفتار:
آغاز بخش دوم از جستار حاضر ورود به عرصه وحي است. آنجا كه لب‌ها بسته و سخنان كوتاه مي‌شود، گوش‌ها و چشم‌ها تيز تا پاسخ پرسش‌ها و بنبست انديشه‌ها را ببينند. گرچه در قرآن كريم ارزش معرفتي‌اي براي كرامت و امور خارق عادت ياد نشده است اما گونه شناسي آن ما را به وزاني استوار در بررسي كرامات مي‌رساند و نكات كليدي در اين باب دست مي‌دهد. و گرچه انجام اين امور را اقناعي دانسته اما در جاي خويش كاري به جا بوده است. پرداختن به گونه شناسي قرآني اين رخدادها افزون بر اثبات شدني بودن آن و انجام شدن آن در فضاي بيرون از ذهن، در فرهنگ قرآني و دين اسلام هر كدام نشاني از توان بالاي پيوند خوردگان با حضرت حق است. گونه شناسي موضوعي كرامات و امور خارق عادت سخني است كه دفتري گسترده را فرا مي‌خواند و نگارنده بر اين باو راست كه اين بخش تاب افزايش از نظر كميت و به لحاظ كيفيت را داراست.
پيوند شعر و ادبيات كهن فارسي با عربي مبين كاري است كه نگارنده در بخش انجامين از نامهي پاياني خويش آن را بررسيده است. گرچه عارف و حكيم بزرگ، جلال‌الدين بلخي در جايجاي مثنوي معنوي خويش به يادكرد معجزات پيامبران(عليهم السلام) و كرامات اولياي الهي شعر سروده است اما خواست او از اين نظم حکيمانه‌اش بهرهگيري از آن براي تمثيلات انسانشناسانهي او در حوزه دين است. او خود، بارها به آزمون بودن اين رخدادها سخن كرده است. نا گفته نماند كه ارتباط اين امور قرآني با شعر و ادب پارسي در نوشتههاي به نظم در آمدهاي چون سرودههاي عطار و جز او نيز جاي كار باقي است و بر اين انديشه نيستيم كه همهي كار را حتي در مثنوي، به انجام رسانيده باشيم.
بيشترين كرامات و رخدادهاي خارق عادت و حتي معجزات ياد شده در كتاب آسماني اسلام، در برابر درخواست ديگران به ويژه بيايمانان ناسپاس بود. شماري نيز در جريان دستگيري خداوند از مؤمنان است و اندكي هم جهت اطمينان قلبي برخي پيام‌آوران وحي صورت پذيرفت. از بيايمانان هم امور بهظاهر، خارق عادت برمي‌آيد اما كرامت نيست چرا كه راه يادگيري دارد، هر چند همان هم بيخواست خدا توان انجامش نيست.
ضرورت و امكان و وقوع جانشيني خدا در ميان اولياي الهي حرفي است كه از آبشخور اساسي دين بر مي‌آيد.
نكته اي كه گستردگي فرهنگ عرفاني قرآن را بيش از پيش مي‌رساند اين است كه بارها با توصيف دلايل و داستان‌هاي پيامبراني چون موساي كليم و عيساي مسيح(عليهما السلام) از تولد و كودكي، بانواني مانند مادران ايشان را داراي كرامت مي‌داند و يا ولي بودن ايشان را به ثبت مي‌رساند. و اين نشان مي‌دهد كه راه ولايت ويژه مردان نيست.
وقوع اموري همچون سحر به عنوان خوارق عادات از سوي منبع وحياني اسلام سخني است كه از يافته هاي قرآني در اين زمينه است.
نجات اولياي الهي با انجام كرامات و رخدادهاي اعجاب انگيز امري است كه قرآن از آن پرده برداشته و نشان داده كه دوستان خدا هماره در پناه پشتيباني حضرت حق اند گرچه به پشتوانه كارهاي حيرت آور و دست‌هاي غيب.
و سخن پاياني اينكه: از آيات قرآن كريم بهره مي‌گيريم كه كرامات آزمون است و نه افتخار. اما همان هم به اذن خدا، به اراده او، به فضل او، با ياري او، با دستگيري او، با ابزار حق، در فضاي حق، براي حق، به هدف حق، به دست انسان داراندهي حق، و خود حق است. در برخي از موارد، حقِ وصفي و در اندكي، منظور حق اسمي است. تمامي بزرگان اهل معنا از عارفان و صوفيان و نيز حكيمان و متكلمان همين سخن را بازگو مي‌کنند اما نگارنده، به دنبال تحقيق اين يافته‌ها در قرآن كريم بوده كه به اندازهي توان خويش، از آن بهره جسته است.

گفتار دوم:
بازيابي مفهومي و بررسي‌هايي درباره‌ي
مفهوم كرامت و وليّ در قرآن
1. واژه‌شناسي كرامت در قرآن
2. واژه‌شناسي ولي و ولايت در قرآن
3. درنگي در پيشينه‌ي چالشي به نام كرامت‌خواهي و چگونگي برخورد قرآن كريم با آن
4. انديشه‌ي قرآن در امكان و وقوع كرامت
5.كرامت و قاعده‌ي عليت در قرآن
6. توحيد افعالي و تصرف ولي در پرتو ولايت تكويني در قرآن
7. جستاري در ولايت غير خدا در قرآن
8. ولايت پاداشي در قرآن
9. توحيدمحوري قرآن و نگاه‌‌داشت فاصله‌ي ميان مقام الوهيت (خالق) و جايگاه ولايت (مخلوق)

1. واژه‌شناسي كرامت در قرآن
به‌مثل:” فَإِنَّ رَبِّي غَنِيٌّ كَرِيمٌ: پروردگارم بى نياز بخشنده است.”394 در مصباح فيومى395 و اقرب الموارد “كريم” بمعنى نفيس و عزيز است. ” فَبَشِّرْهُ بِمَغْفِرَةٍ وَ أَجْرٍ كَرِيمٍ: پس او را به آمرزشى و پاداشى ارزشمند بشارت ده.”396 راغب اصفهاني نيز با اندك تفصيلي همين سخن را بازگو مي كند و “كرم” را در دو فضا معنا نموده، يكي، آن‌كه وصف براي حضرت حق قرار گيرد كه مراد از آن “احسان و نعمت آشكار خدا” مي‌شود به‌مانند: ” فَإِنَّ رَبِّي غَنِيٌّ كَرِيمٌ “397 و ديگري، اين كه وصف براي انسان باشد كه “نام اخلاق و افعال پسنديده” اوست كه از وى آشكار مي‌شود. پس به كسى را كريم نگويند مگر پس از آن‌كه، آن اخلاق و افعال از وى ظاهر شود؛ و البته بعضي از لغت‌شناسان گفته اند: كرم مانند “حريه” است جز اين كه حريه در “نيكيهاي كوچك” كارايي دارد و كرم در “محاسن بزرگ” به‌كار مي‌رود چون: ” إِنَّ أَكْرَمَكُمْ عِنْدَ اللَّهِ أَتْقاكُمْ: گرامى‏ترينتان در نزد خداوند پرهيزگارترين‌تان است.398″ و نيز هر چيزي كه در نوع خود، “شريف” است با كرم توصيف مي‌شود، هم‌چون: ” كَمْ أَنْبَتْنا فيها مِنْ كُلِّ زَوْجٍ كَريم399، وَ زُرُوعٍ وَ مَقامٍ كَريمٍ400، إِنَّهُ لَقُرْآنٌ كَريمٌ401، قُلْ لَهُما قَوْلاً كَريماً402 ” كه در نبات، مقام، كتاب و قول، هر كدام، برترشان را كريم خوانده است.403
پس هر جا كه در قرآن، واژه كريم يا كرامت و يا فعل آن آمد با در نظر گرفتن تناسب محل مي‌توان آن را به يكى از معانى چهارگانه كه در آغاز گفته شد گرفت، از قبيل كريمه: ” وَ لَقَدْ كَرَّمْنا بَنِي آدَمَ…: و آنان را بر بسيارى از آفريدگان خويش چنان‌كه بايد برترى داديم.404″ كه به معناي “فضيلت” آمده است. و كريمه: “… هذَا الَّذِي كَرَّمْتَ عَلَيَّ: اين كسى را [كه او را] بر من گرامى داشته‏اى [از چه سبب است؟] 405” كه باز به معناي “فضيلت” است. و نيز كريمهي: “… أَكْرِمِي مَثْواهُ: او را گرامى دار406.” كه به‌معناي “گرامي داشتن” است.407 بنابراين آنچه در قرآن كريم از ماده “كرم” و در قالب برگرفته‌هاي گوناگون از آن آمده، 29 مورد و آيه است به‌مانند: ” كِرامٍ بَرَرَةٍ، مَرُّوا كِراماً، كِراماً كاتِبينَ، كَرَّمْتَ عَلَيَّ، كَرَّمْنا بَني‏ آدَمَ، زَوْجٍ كَريمٍ، مَقامٍ كَريمٍ، أَجْرٍ كَريمٍ، لا بارِدٍ وَ لا كَريمٍ، رَسُولٍ كَريمٍ، رِزْقٌ كَريمٌ، مَلَكٌ كَريمٌ، كِتابٌ كَريمٌ، غَنِيٌّ كَريمٌ، لَقُرْآنٌ كَريمٌ، مُدْخَلاً كَريماً، قَوْلاً كَريماً، أَكْرِمِي مَثْواهُ “408 كه هيچ‌كدام به معناي امر خارق عادت و از باب كرامات اوليا نيست.
به عكس واژه وليّ، كلمه “كرامة” به‌گونهي مستقيم و با همين هيئت، حتي يك‌بار هم در قرآن كريم به نوشتار در نيامده است، هر چند كه بسيار از “آيت”، “بيّنة” و “معجزه” به عنوان امور خارق عادت و حتي از “استدراج” سخن به‌ميان آمده است. البته قرآن كريم، پژوهنده را در اين گفتار و نوشتار از محضر وحي، بي‌بهره نگذاشته، چرا كه ماهيت و خارجيت كرامت جز معجزه نيست و هر دو به اذن مولي است و به قداست روح بسته و راه فكري و مسير علمي را براي ره‌زنان طريق حق بسته است و مرتاضان و جادوگران را بر جاي خود نشانده است.
بنابراين نتيجه اينكه، واژهي مورد بحث يعني “كرامت” با معناي مورد نظر ما يعني امر خارق عادت، در قرآن كريم به‌كار نرفته است؛ و البته چرايي اين نيستي، بايد كه در جايي ديگر به پژوهش گذاشته شود. سخني كه تاب تاكيد دارد اين است كه مقوله كرامت با گفتار معجزه و نيز با كهانت و همسان‌هايش در هم آميخته نشود.

2. واژه‌شناسي وليّ و ولايت در قرآن كريم
واژهي “وليّ” و “ولايت” و مولي و همگن‌هاي آنها در قرآن كريم از خانوادههاي پركاربرداند كه البته
هم در معناي الهي و هم در معناي شيطاني استفاده شده است. هم ولايت خدا و هم ولايت خلق او و از مخلوقات نيز هم از ولايت انس و هم جن و امثال آن به سخن گذاشته شده است. گاهي در قالب اسم و جايي به هيئت فعل در آمده، گاهي به صورت مفرد و زماني به شكل جمع به لوح نشسته و اينها همه حكايت گر بايستگي مفاد اين واژه است كه سيماي مصحف شريف را به زيبايي با دست اعجاز پر كرده است. 233 نوبت409 بازگويي اين واژه و برگرفته‌هاي ديگر از مادهي “و ل ي” گوياي بايستگي معناي فراخواندهي آن در نزد صاحب وحي است. ماده “و ل ي” 233 بار و در 201 آيه و در 55 سوره از كتاب آسماني ما بازگو شده است كه در شكل‌ها و معني‌هاي مختلفي همچون ولي، ولايه، مولي، موالي، أولي، أولياء، تولّي، وال، بهگونه اسم و فعل درآمده و اين خود، نشان از بايسته بودن معنا و مصداق آن است. ولي به قصد فاعل يعني موالِي در آياتي مانند: “فالله هو الولي410، اللَّهُ وَلِيُّ الَّذِينَ آمَنُوا411، ذلِكَ بِأَنَّ اللَّهَ مَوْلَى الَّذِينَ آمَنُوا412” به كار گرفته شده است.و در آياتي چند نيز براي مفعول يعني موالَي به كار رفته است: “ادْعُوهُمْ لِآبائِهِمْ هُوَ أَقْسَطُ عِنْدَ اللَّهِ فَإِنْ لَمْ تَعْلَمُوا آباءَهُمْ فَإِخْوانُكُمْ فِي الدِّينِ وَ مَواليكُمْ وَ لَيْسَ عَلَيْكُمْ جُناحٌ فيما أَخْطَأْتُمْ بِهِ وَ لكِنْ ما تَعَمَّدَتْ قُلُوبُكُمْ وَ كانَ اللَّهُ غَفُوراً رَحيماً”413 “وَ إِنِّي خِفْتُ الْمَوالِيَ مِنْ وَرائي‏ وَ كانَتِ امْرَأَتي‏ عاقِراً فَهَبْ لي‏ مِنْ لَدُنْكَ وَلِيًّا”414 و هم دربارهي “بنده” به كار مي‌رود و هم در مورد خدا كه البته در قرآن كريم فقط در مورد خدا به كار رفته است.415
ولايت كه امري اضافي است اگر به فتح واو باشد اثرگذاري آن يكسويه است و از كسي كه وليّ است به عنوان والي ياد مي‌شود. از اين رو در قرآن فرمود: “هُنالِكَ الْوَلايَةُ لِلَّهِ الْحَق: اينجاست كه كارسازى از آن خداوند حقّ است.”416 يعني اگر روزي دولتمندي مالش را از دست بدهد در آن لحظه براي شخص آشكار مي‌شود كه ولايت از آن خداست.417 “اللَّهُ هُوَ الْوَلِي: خداوند است كه كارساز است.”418 ولايت به معناي سرپرستي ويژهي خداي سبحان است. چنانچه دو جانبه باشد، از او به ولايت به كسر واو تعبير مي‌شود و خداوند، وليّ و والي است يعني خدا سرپرست است و موجودات و

پایان نامه
Previous Entries منبع پایان نامه با موضوع میزان استفاده، ظرفیت حرارتی، هم افزایی Next Entries منبع پایان نامه با موضوع ، NX)=-(1+A(NX))،