منبع مقاله درمورد طلاق بائن، حل اختلاف، رسول خدا (ص)، زنان مطلقه

دانلود پایان نامه ارشد

عوارض جانبي و پيامدهاي سوء اقدام مستقيم خويش در امان مي‌ماند.316
بعضي‌ها تفاوت زن و مرد در نشوز را اين جوري تحليل كرده‌اند: خداوند متعال بشر را آفريده و در مردان ويژگي‌هاي مرد بودن و در زنان ويژگي‌هاي زن بودن را به وديعت نهاده است، ما انسان‌ها همه مي‌دانيم كه اگر زن بخواهد شوهرش را در برابر نافرمانيش تأديب كند و كتك زند، صفت مردانگي در وجود شوهر به صفت دد منشانه و خشن و مضري تبديل خواهد شد كه لجام غريزه حيواني تاب كنترل آن را نمي‌آورد و خرد انساني مجال پرتو افكني بر آن را ندارد و بالاخره نتيجه اين خواهد شد كه شوهر با حرصي رعب آور بر سر همسرش ريخته، اعضاي بدنش را درهم مي‌شكند يا او را به هلاكت مي‌رساند، يعني نتيجه اين مي‌شود كه كه زن به طور غالب زندگي خويشتن را در راه مساوات قرباني كند و آن هم مساواتي كه اسلام آن را در اصل كرامت انساني براي زن و مرد در نظر گرفته، بلكه آن مساواتي كه در راهكارهاي حفظ كرامت زن و مرد منظور شده است مگر براي چنين هدفي كه در متن زندگي ضروري به نظر نمي‌رسد، سزاوار است كه زن زندگي خويشتن را در راه آن قرباني كند.
البته در اين صورت اسلام زوج را در برابر اين نافرماني و بد رفتاري به كيفر خويش برسد، مشروط بر اين‌كه اعمال اين كيفر، زن را در معرض خطرها و شكنجه‌هاي احتمالي مرد قرار ندهد و تحقّق چنين ضمانتي هم بدين طريق است كه شريعت اسلامي قاضي را به عنوان وكيل زن قرار دهد تا به دفاع و پشتيباني از زن پرداخته و شوهرش را مجازات كند و اين مجازات گاهي اوقات در كتك زدن خلاصه نمي‌شود بلكه به زندان و غير آن نيز مي‌انجامد.317
ب: تفاوت زن و مرد در طلاق
مقدمه
در اسلام منفور‌ترين حلال‌ها، طلاق است و اگر طلاق در مكتب اسلام تشريع شده است به اين جهت است كه، در مواقعي كه استمرار زندگي لازمه‌اش استمرار ظلم و تضييع حقوق است و نصائح و اندرزها ديگركارساز نيست، براي نجات و رهايي طرف مظلوم، طلاق مطرح شده است. وگرنه اين طور نيست كه به محض اختلاف و درگيري زوجين، فوراً حاكم عدم امكان سازش و مجوز ثبت طلاق صادر گردد. حتّي در هنگام بروز نشوز از طرف زن مرد مراحلي را طي مي‌كند تا شايد زن از نشوزش دست بردارد و به وظايفش تن در دهد. در هنگام بروز نشوز از مرد، زن نيز وظايفي دارد و حتّي با مراجعه به محاكم مي‌كوشد مردش را از حالت نشوز درآورد. اگر هر از وظايفشان سرباز زنند بر اقربا است كه براي حل اختلاف وارد ميدان شوند اگر همه اين كوشش‌ها بي ثمر بماند و اختلاف قابل رفع نشود و ادامه زندگي باعث تضييع حق يك طرف يا هر دو طرف گردد، آن‌گاه نوبت به طلاق مي‌رسد. بنابر اين طلاق در اسلام رافع فساد و به منزله درمان بيماري است. طلاق براي رفع غائله و نابود كردن ريشه ضرر و پاره كردن زنجير ظلم تشريع شده است.
در اين‌جا تأكيد بيشتر بر مبغوض بودن طلاق و نكوهش آن، به برخي احاديث اشاره مي‌شود.
1. عن ابي عبد الله عليه السّلام قال: قال رسول الله … ما من شيء احبُّ إلي الله من بيتٍ يَعْمرُ بالنكاح و ما من شيء ابغض إلي الله من بيت يَخْرُبُ في الإسلام بالفرقة، يعني طلاق.318
امام صادق عليه السّلام از رسول خدا (ص) نقل مي‌كند كه فرمود: هيچ چيزي نزد خدا محبوب‌تر از خانه‌اي كه با ازدواج آباد شده باشد، نيست، هيچ چيزي هم، در نزد خدا مبغوض‌تر از خانه‌اي كه به وسيله طلاق خراب شده باشد نيست.
رسول خدا فرمود: تزوّجوا ولاتُطلّقوا فإنّ الطلاق يهتزّ منه العرش.319
ازدواج كنيد ولي طلاق ندهيد؛ زيرا عرش خدا به خاطر طلاق مي‌لرزد.
رسول الله فرمود: اوصاني جبرئيل للمرأة حتّي ظننتُ أنّه لاينبغي طلاقها الاّ لفاحشة بيّنه.320 جبرئيل آن قدر سفارش زن را كرد كه من گمان بردم طلاق زن مگر در موارد گناه بزرگ و آشكار، جائز نيست.
از تفاوت‌هاي حقوقي زن و مرد كه در محدوده زندگي زناشويي است، آن است كه اسلام حق طلاق را به دست مرد داده است نه زن، البته زن نيز در شرائطي خاص مي‌تواند به حاكم شرع مراجعه كند و تقاضاي طلاق نمايد و قاضي پس از احراز شرائط مي‌تواند زن را طلاق دهد. ولي به هرحال، حكم اوّلي و قانون حاكم آن است كه مرد همسرش را طلاق مي‌دهد نه عكس آن .
روايت نبوي كه مشهور است الطلاق بيد من اخذ بالساق 321طلاق در اختيار كسي است كه ساق اختيار در او است. شهيد ثاني در مسالك در شرح اين كلام مي‌گويد مقتضاي اين روايت اين است كه طلاق صحيح و معتبر، منحصر در اختيار شوهر است كه وصف فوق را دارد يعني مالك بضع است.322 آياتي كه اين حقيقت را بازگو مي‌كند، فراوان است كه برخي از مهم‌ّترين آن‌ها را مورد بحث قرار مي‌دهيم و آنگاه به راز و رمز اين تفاوت مي‌پردازيم.323
1 . طلاق در لغت
واژه طلاق در لغت به معني بيزاري و جدائي كامل است.324
و در لغت عرب واژه تطليق بيشتر براي گسست پيوند زناشويي به كار مي‌رود.325
طلاق به معناي حلّ قيد است خواه حسي باشد، خواه معنوي مثل حلّ قيد نكاح كه برداشتن ارتباط حاصل بين زوجين است.326
طلاق در اصطلاح
طلاق در اصطلاح چنين تعريف شده است كه: و شرعاً ازالة قيد النّكاح بصيغة طالق و شبهها.327 طلاق عبارت از زايل كردن قيد ازدواج با لفظ مخصوص (انت طالق) و شبيه آن، مي‌باشد.
شيخ طوسي مي‌فرمايد: طلاق در اصطلاح شريعت همان مفهوم عرفي رايج ميان عقلا را مي‌رساند كه شارع مقدس با شرائط خاصي امضاء كرده و به معناي گسستن پيوند زناشويي با واژه مخصوص يا اشاره يا نوشته‌اي است كه جايگزين آن باشد چه اين جُدايي بلافاصله باشد و چه بعد از گذشت زمان معين.328
انواع طلاق
فقهاي بزگوار اسلام، طلاق را به اعتبار مشروعيت و عدم مشروعيت به دو قسم تقسيم كرده‌اند: 1. طلاق سنّي، 2. طلاق بدعي.
الف: طلاق سنّي
طلاق سنّي عبارت از طلاقي است كه مطابق مقرّرات و با رعايت كامل شرائط شرعي انجام شده باشد كه خود بر دو قسم است:
الف:‌ طلاق رجعي؛ ب: طلاق بائن.
طلاق رجعي: طلاقي است كه زوج مادامي كه مطلقه‌اش از عده خارج نشده حق رجوع به او را داشته باشد.
طلاق بائن: طلاق بائن طلاقي است كه در آن رابطه زوجيّت قطع مي‌گردد و زوج به هيچ وجه حق رجوع به مطلّقه‌اش ندارد.
طلاق بائن شش قسم دارد: 1. طلاق زني كه نه سالش تمام نشده باشد؛ 2. طلاق زني كه يائسه باشد؛ 3. طلاق زني كه به او دخول نشده باشد؛ 4. طلاق سوم؛ 5. طلاق خلع؛ 6. طلاق مبارات.
ب: طلاق بدعي
طلاق بدعي طلاقي است كه خلاف شرائط مقرره در شريعت اسلام انجام گرفته باشد كه اين نوع طلاق مشروعيت ندارد و علقه زوجيت به وسيله آن از بين نمي‌رود، طلاق بدعت چهار صورت دارد به شرح ذيل:
1. طلاق زن حائض و نفساء در صورتي كه مدخول بها باشد و شوهرش حضور داشته باشد.
2. طلاق در طهر مواقعه، در صورتي كه يائسه نباشد، باردار نباشد و شوهرش حضور داشته باشد.
3. طلاق بدون شهود انجام گيرد.
4. سه طلاقه كردن با صيغه واحده يا بيشتر، در صورتي كه رجوعي بعد از دو طلاق اوّل واقع نشود.
تمام موارد چهارگانه فوق طلاق بدعي و نامشروع محسوب مي‌شوند.329
ديدگاه‌هاي مطرح در مورد طلاق
سه ديدگاه در مورد طلاق وجود دارد: 1. ممنوعيت طلاق؛ 2. اباحه طلاق؛ 3. محدوديت طلاق.
1. ممنوعيت طلاق
مسيحيان كاتوليك طلاق را جائز نمي‌داند و معتقدند جدايي زن و مرد تنها با مرگ است نهايت چيزي كه آنان پذيرفته‌اند تفريق جسماني است كه زن و مرد گرچه جدا از هم زندگي كنند امّا علقه‌ي ازدواج گسسته نيست و حق ازدواج مجدّد ندارند.330
شايد عدم مشروعيت در آيين مسيحيت بدين علّت باشد كه زن و مرد به حضرت مريم و مسيح علي نبينا و آله و عليه السّلام اقتدا نكرده و با انعقاد پيمان زناشوئي، جرم بزرگي را مرتكب شده‌اند، بنابراين لازم است به پاي اين عمل ناروا بسوزند و با اين بندي كه خود بر خويشتن نهاده‌اند عذاب شوند.331
شهيد مطهري (ره) هم مي‌فرمايد: ممكن است علّت ممنوعيت طلاق و غير قابل فسخ بودن ازدواج از نظر كليسا اين باشد كه خواسته است براي كساني كه از بهشت تجرد رانده شده‌اند جريمه و مجازاتي قائل باشد.332
در ميان مسيحيان نيز باوجود دستور و توصيه‌اي كه در كتاب ديني كنوني آنان در مورد منع از طلاق وجود دارد و جدايي دو همسر را جز در موردي كه زن زنا كند جائز نمي‌شمرد، و با اين‌كه سال‌هاي سال از طرف مقامات ديني آنان با طلاق مخالفت مي‌شد با اين وجود اين‌ها به علّت نيازهاي اجتماعي و براي جلوگيري از اشكالات گوناگون، از مدّت‌ها قبل قوانين مربوط به طلاق وضع و اجرا شده است.333
2. اباحه طلاق
در ميان اديان آسماني برخي معتقد به مباح بودن طلاق بدون قيد و بند مي‌باشند. شهيد مطهري (ره) مي‌فرمايد: درباب طلاق، قوانين دنيا بين افراط و تفريط است در بعضي از قوانين اساساً طلاق را به هيچ شرطي و با هيچ قيدي در هيچ وضعي مجاز نمي‌دانند، همان چيزي كه مسيحيت كاتوليكي روي آن پا فشاري مي‌كند كه ازدواج همين قدر كه منعقد شد ديگر قابل انفساخ نيست و طلاق نبايد وجود داشته باشد. واضح است كه اين امر غير طبيعي است براي اين‌كه ازدواج‌هايي صورت مي‌گيرد كه بعد به هيچ شكل قابل ادامه نيست. نقطه‌ي مقابل اين، طلاق‌هايي است كه اسم اين‌ها را بايد (طلاق‌هاي هاليوودي) گذاشت، يعني كوچك‌ترين بهانه‌اي كافي است براي اين‌كه طلاق صورت گيرد، يعني يك امر بسيار عادي، مثل دوستي كه دو نفر با يك ديگر پيدا مي‌كنند براي اين‌كه باهم ديگر همسفر باشند يك روز تصميم بگيرند از هم جدا شوند … در هرجا اين نظام برقرار است عملاً نظام خانوادگي وجود ندارد.334
3. محدوديت طلاق
طلاق پذيرفته شده در تاريخ بشر طلاق مقيد و محدود است و اسلام نيز طلاق را به صورت مقيد و محدود پذيرفته است. دقت و ظرافتي كه در بيان احكام زنان مطلقه و حقوق آن‌ها در آيات قرآن به كار رفته و حتّي بسياري از ريزه كاري‌هاي اين مسأله، در آيات قرآن كه در حقيقت قانون اساسي اسلام است بازگو شده، دليل روشني است به اهمّيتي كه اسلام براي نظام خانواده و حفظ حقوق زنان و فرزندان قائل است.
اسلام از طلاق تا آن‌جا كه ممكن است جلوگيري مي‌كند … اما هرگاه كار به بن‌بست كشيد و چاره‌اي جز طلاق و جدائي نبود، اجازه نمي‌دهد حقوق فرزندان و يا زنان در اين كشمكش پايمال گردد، حتي طرح جدائي را طوري مي‌ريزد كه امكان بازگشت غالبا وجود داشته باشد335،‌ اسلام عمداً‌ براي طلاق شرائط و مقرراتي را قرار داده كه طبعا موجب به تأخير انداختن طلاق و بسياري اوقات موجب انصراف از طلاق مي‌گردد.336
از جمله شرايط طلاق اين است كه زن بايد در ايام پاكي باشد، در ايام حيض ونفاس نباشد و در طهر مواقعه نباشد اين تأخير فرصتي است براي آرام گرفتن تنش‌ها و فرونشستن خشم‌ها وعاقلانه‌تر عمل‌كردن…
و شرط ديگر طلاق اين است كه در حضور دو شاهد عادل انجام گيرد و حضور دو شخص مؤمن و عادل خود بهانه و وسيله‌اي است تا آنان نيز در حل اختلاف سعي كنند، پس از مراسم طلاق نيز تدابيري انديشه شده. علاوه بر همه اين‌ها در طلاق رجعي سه ماه عده است كه شوهر مجاز به رجوع مي‌باشد و اين فرصت زمينة تفكر بيشتر و احتمالا پشيماني مرد كه در آن صورت مي‌تواند بدون مهريه و عقد و مراسم مجدد به زندگي قبلي برگردد.
دوم اينكه زن تا پايان مدت عده در خانه‌ي شوهر باقي بماند.
سوم اينكه زن اجازه دارد در اين ايام براي شوهر آرايش كند.337
شهيد مطهري (ره) مي‌فرمايد: اسلام براي ازدواج كه آغاز پيمان است حضور عدلين را شرايط ندانسته است، زيرا نمي‌خواسته است عملا موجبات تأخير افتادن كار خيري را فراهم كند.
ولي براي طلاق با اينكه پايان كار است حضور عدلين را شرط دانسته است. همچنين اسلام در مورد ازدواج، عادت ماهانه زن را مانع وقوع عقد قرار ندانسته است. اما آن را مانع وقوع طلاق قرار داده است، با اينكه چنان‌كه مي‌دانيم عادت ماهانه زن چون مانع آميزش زناشويي زن و مرد است با ازدواج مربوط مي‌شود نه با طلاق كه فعل جدايي است. از همه اينها معلوم مي‌شود كه مبناي اسلام

پایان نامه
Previous Entries منبع مقاله درمورد حقوق زوجه، حسن معاشرت، امام رضا ع Next Entries منبع مقاله درمورد زنان باردار