منبع مقاله درمورد طبیعت انسان، روانشناسی، فیزیولوژی

دانلود پایان نامه ارشد

اين نتيجه برسد كه با آنكه در شغلي خود موفق تر بوده است از اهداف شخصي دور مانده است. زن نيز در موقعيت و شرايط يائسگي ممكن است به اين نتيجه برسد كه احساس زنانگي و جنسيت خود را از دست بدهد. اين شرايط همزمان با اواخر سالهاي دوران نوجواني فرزند خانواده است كه مسائلي از قبيل استقلال طلبي و … فرزندان نيز به مشكلات زناشويي اضافه گردد كه به جاي زناشويي درماني بهتر است خانواده درماني انجام شود. تغييرات اساسي و عاطفي كه از دوره دوم زندگي زناشويي شروع شده بود مي تواند تا دوره سوم ادامه داشته باشد. در اين دوره ممكن است زن احساس كند كه ديگر شوهرش مثل سابق با او رابطه احساسي و عاطفي ندارد؛ اين رفتار مي تواند به دليل فرارش از اضطراب، تخفيف ميل جنسي در دوران ميانسالي و يا ميل دوباره اش به آزادي عمل متناسب با سن جواني باشد. از مشكلات احساسي ديگري كه معمولاً زن و شوهرها در اين دوره مبتلا به آن مي شوند،‌حالتي را مي توان نام برد كه در آن زن و شوهر بخواهد روابط احساسي و عاطفي خود را از طريق فرزندانشان تنظيم نمايند. در اين شرايط فرزندان به سن ازدواج مي رسند و خانه را ترك مي كنند، روابط زن و شوهر با آنكه سالها زير يك سقف خوابيده اند مانند برخورد غريبه ها شده و خلأيي در زندگي خود احساس مي كنندكه پر كردن آن بسيار دشوار است ( بلاچ،1985،ترجمه قراچه داغي، 1380).

2-11-تعریف شخصیت
کلمه شخصیت که در زبان لاتین(personalite) و در زبان انگلوساکسون(personality)خوانده می شود، ریشه در کلمه لاتین((personaدارد. این کلمه به نقاب یا ماسکی گفته می شودکه بازیگران تئاتر در یونان قدیم به صورت می زدند. به مرور معناي آن گسترده تر شد و نقشی را که بازیگر ایفا می کرد را نیز در بر گرفت.بنابراین این مفهوم اصلی و اولیه شخصیت، تصویري صوري و اجتماعی است و بر اساس نقشی که فرد در جامعه بازي می کند، ترسیم می شود. یعنی فرد در واقع به اجتماع خود شخصیتی ارائه می دهد که جامعه بر اساس آن، او را ارزیابی می نماید( شاملو،1380 ).
هر انسانی آمیزه اي از سه ویژگی نوعی، فرهنگی و فردي را در خود دارد و مجموعاً کلیت منحصر به فردي را تشکیل می دهد که مورد توجه توامعان نظر روان شناسی شخصیت است. کلیت مفهوم، و به همین لحاظ پیچیدگی آن موجب شده است که واژه شخصیت به شیوه هاي مختلفی تعریف شود.
آلپورت در این باره به گردآوري و ذکر پنجاه تعریف متفاوت پرداخته است. برخی به جنبه هاي بیو شیمیایی و فیزیولوژیکی شخصیت، برخی به عکس العمل هاي رفتاري و رفتارهاي مشهود، برخی به فرایندهاي ناهشیار رفتار آدمی و برخی به ارتباط هاي متقابل افراد با یکدیگر و نقش هایی که در جامعه بازي می کنند توجه نموده و شخصیت را بر همان مبنا تعریف کرده اند. بنابراین دامنه تعاریف از فرایندهاي درونی ارگانیسم تا رفتارهاي مشهود ناشی از تعامل افراد، در نوسان است. اما شخصیت در مفهوم کلی خود باید شامل: قواعد مربوط به کنش هاي منحصر به فرد افراد و قواعد مشترك بین آنها، جنبه هاي پایدار و تغییر ناپذیر کنش انسان و جنبه هاي ناپایدار و تغییر پذیر آن، جنبه هاي . شناختی(فرایندهاي تفکر)جنبه هاي عاطفی(هیجانات) و جنبه هاي رفتاري فرد باشد(گروسی،1380)
هر انسان امیزهای از سه ویژگی نوعی، فرهنگی و فردی را در خود دارد و مجموعه کلیت منحصر به فردی را تشکیل میدهد که مورد توجه و نظر روانشناسی شخصیت است . کلیت مفهوم و به همین لحاظ پیچیدگی آن موجب شده است که واژه شخصیت به شیوههای مختلفی تعریف شود. (آلپورت62،1949، به نقل از مای لی، 1380) . در این باره به گردآوری و ذکر پنجاه تعریف متفاوت پرداخته است. این تفاوتها طبعاً به اصل موضوع شخصیت مربوط نبوده، بلکه به مفهومی ارتباط دارد که از آن ساختهاند. برخی به جنبههای بیوشیمیایی و فیزیولوژیکی شخصیت. برخی به عکسالعملهای رفتاری و رفتارهای مشهود، برخی به فرایندهای ناهشیار آدمی و برخی به ارتباطهای متقابل افراد با یکدیگر و نقشهایی که در جامعه بازی میکنند، توجه نموده و شخصیت را بر همان مبنا تعریف کردهاند.
بنابراین دامنه تعاریف از فرایند درونی ارگانیزم تا رفتارهای مشهود ناشی از تعادل افراد در نوسان است(پروین،1989،ترجمه جوادی،1381). اما شخصیت در مفهوم کلی خود باید شامل:
ـ قواعد مربوط به کنشهای منحصر به فرد و قواعد مشترک بین آنها
ـ جنبههای پایدار و تغییرناپذیر کنش انسان و جنبههای ناپذیر و تغییرناپذیر آن
ـ جنبههای شناختی(فرآیندهای تفکر)، جنبههای عاطفی(هیجانات) و جنبههای رفتاری فرد باشد.
همین امر موجب میشود که ارائه تعاریف جامعی که مورد توافق همه اندیشمندان در زمینه روانشناسی شخصیت باشد، غیرممکن شود. در زیر به چند مورد از تعاریف شخصیت که رویکردهای متفاوتی با یکدیگر دارند، اشاره میشود. در لغتنامه وارن63 تعریف شخصیت چنین آمده است:
«شخصیت به جنبههای عقلی، عاطفی، انگیزشی و فیزیولوژیک فرد گفته میشود. به عبارت دیگر به مجموعه مؤلفههایی که انسان را سراپا نگه میدارد شخصیت گفته میشود» ( منصور، 1384).
آلپورت از محققین بزرگ در زمینه شخصیت، سازمان یابی نظامهای بدنی و روانی به عنان ویژگیهای رفتاری و فکری در فرد را، شخصیت مینامند.در این تعریف به یک عامل مهم یعنی سازمانیابی عوامل تشکیل دهنده شخصیت اشاره شده است اما جنبههای رفتاری و فکری انسان از هم متمایز گردیده است، در حالی که این امر با مفهوم رفتار از نظر روانشناسی مغایر است(منصور،1384).
شلدون64 ، پویا بودن شخصیت را در تعریف خود مطرح نموده و چنین عنوان میکند: «سازمان یافتگی پویشی جنبههای ادراکی، عاطفی و انگیزشی و بدنی فرد را شخصیت گویند.» (سیاسی، 1388).
کتل از مقوله محتوایی در شخصیت خارج شده و جنبه کاربردی شخصیت را در تعریف خود عنوان میکند و آن را چنین تعریف مینماید: «شخصیت چیزی است که به ما اجازه میدهد، پیش بینی کنیم که شخص در یک موقعیت چه خواهد کرد یعنی چه عاملی از او ناشی خواهد شد.»
هیلگارد65 در تعریف خود از کلیت شخصیت فاصله گرفته و نوعی برگشت به قوای ذهنی را در تعریف خود نشان داده است. او شخصیت را چنین تعریف میکند: شخصیت الگوهای معینی از رفتار و شیوههای تفکر است که نحوه سازگاری، شخص را با محیط تعیین میکند. (کریمی، 1390).

2-12-دیدگاههایی درباره شخصیت
نظریه هاي گوناگون شخصیت که در طول سال ها تکامل یافته اند به نظر می رسد که به طور طبیعی در شش گروه قرار می گیرند. هر یک از این گروه ها با دیدگاههاي عمومی در این مورد که چگونه به بهترین نحو می توان درباره طبیعت انسان فکر کرد، مشخص می شوند. در این قسمت بطور مختصر این شش دیدگاه شرح داده می شود.
دیدگاه روانکاوي
این دیدگاه مبتنی بر این تصور است که شخصیت مجموعه اي از نیروهاي درونی را در بر میگیرد، که با هم رقابت می کنند و گاه با یکدیگر در تعارضند و اینکه رفتار چگونه از این پویایی درونی پایدار می شود، کانون توجه این دیدگاه را تشکیل می دهد، از این دیدگاه انسان مجموعه اي از فشارهاي درونی را که گهگاه با هم عمل می کنند و گهگاه با هم در جنگ هستند در بر دارد.
فروید بعنوان بنیانگذار مکتب روان کاوي در ابتدا شخصیت را به سه سطح هشیار، نیمه هوشیار و ناهشیار تقسیم کرد. ولی بعداً نظر خود را در این باره تغییر داد و سه ساختار اساسی را در آناتومی شخصیت معرفی کرد که این سه ساختار بنام هاي نهاد، خود و فراخود است. نهاد ساختار قدرتمند. شخصیت است، زیرا تمام انرژي لازم براي دو جزء دیگر را فراهم می کند (شولتزو شولتز66،2005،ترجمه سیدمحمدی،1391)
نهاد منشاء همه نیروهاي روانی است و از اصل لذت پیروي می کند در واقع تصوري که همه نیازها بایستی بلافاصله ارضاء شوند و از تفکر فرایند اولیه استفاده می کند. من نهایتاً از نهاد پدیدار می شود زیرا نهاد نمی تواند به گونه اي موثر با خواستهاي جهان خارج برخورد کند. من از اصل واقعیت پیروي می کند و ارباب منطقی شخصیت است. هدف آن جلوگیري از تکانه هاي نهاد نیست، بلکه کمک به آن براي بدست آوردن کاهش تنش است که خواستار آن است. فراخود مجموعه قدرتمند و عموماً ناهوشیار دستورات و اعتقاداتی که در کودکی آنها را فراگیري می کنیم و اساس این جنبه اخلاقی شخصیت معمولاً در سن 5 یا 6 سالگی آموخته می شود. و در ابتدا شامل مقررات رفتاري است که توسط والدین ما تعیین شده اند (شولتزو شولتز،2005،ترجمه سیدمحمدی،1391)
بر طبق نظر فروید، شخصیت از خلال پنج مرحله روانی جنسی تحول می یابد. در یک جریان نمو یافتگی بهنجار، هر مرحله روانی – جنسی راهی بسوي مرحله بعد می گشاید و فرد را با یک توالی از چالش هاي نمو یافتگی مواجه می گرداند. در نماي روان پویشی، شخصیت معناي فنی دارد، و به شیوه اي که در آن من بر حسب عادت فشارهاي نهاد، فرامن و محیط را برآورده می سازد،اطلاق می شود. در کل براي فروید، شخصیت بعنوان یک جنگ فرسایشی توسط سه ژنرال بنام هاينهاد، من و فراخود است(اسمعلی کورانه،1390).
دیدگاه پدیدار شناختی
در این دیدگاه بر هشیار و حال تاکید می شود و شخصیت را تنها می توان از دیدگاه خود شخص، بر پایه تجربیات ذهن او درك کرد. و این تصور وجود دارد که افراد به طور طبیعی میل به کمال خویشتن دارند و این که می توانند با بکارگیري اراده آزاد خود در آن جهت حرکت کنند (شولتزو شولتز،2005،ترجمه سیدمحمدی،1391).خود سازمانی بطور آشکار عنصر مهمی در این دیدگاه به شمار می رود، و این حس خود سازمانی براي این دیدگاه طبیعت انسان جنبه محوري دارد، نظریه پردازان این دیدگاه بر دو اندیشه تاکید می ورزند، اول اینکه افراد داراي گرایش ذاتی به سمت خود شکوفایی هستند و این که افراد اغلب خودشان را با توجه به ارزشهایی که خودشان یا دیگران در اختیار دارند، ارزشیابی می کنند. افراد همچنین داراي نیاز به توجه مثبت، یعنی مورد مهر واقع شدن و پذیرش از سوي دیگران نیز هستند. اندیشه دیگر این است که افراد این آزادي را دارند که براي خودشان تصمیم بگیرند که کدام مسیر را در زندگیشان دنبال کنند(راس67،1992،ترجمه جمالفر،1382).
دیدگاه یادگیري یا رویکرد رفتاري
در رویکرد رفتاري بر رفتار آشکار شخصی توجه می کنند. بنابراین در رویکرد رفتاري، به شرایط درونی مثل اضطراب، سایقها و غیره هیچ اشاره اي نمی شود. به نظر رفتارگرایان، شخصیت چیزي جز تجمع پاسخ هاي آموخته شده به محرك ها، یعنی مجموعه رفتارهاي آشکار یا نظام هاي عادت نیست. شخصیت تنها به چیزي اشاره دارد که بتوان آن را بصورت عینی مشاهده و دستکاري کرد. در واقع برجسته ترین خصوصیت طبیعت انسان در این دیدگاه این است که رفتار انسان تحت تاثیر مستقیم تجربه تغییر می یابد( شولتزو شولتز،2005،ترجمه سیدمحمدی،1391).
دیدگاه گرایشی
این دیدگاه بر پایه این تصور است که افراد داراي خصوصیات نسبتاً ثابتی هستند که در انواع محیط هاي گوناگون نمایش داده می شود. این گرایش ها به طرق مختلف در ظاهر فرد آشکار میشوند، اما به نحوي ریشه در اعماق وجود فرد دارند. از این دیدگاه طبیعت انسان متشکل از مجموعه اي از خصوصیات دائمی است که از فردي به فرد دیگر تفاوت دارند(راس،1992،ترجمه جمالفر،1382).
دیدگاه پردازش اطلاعات
این دیدگاه چنین فرض می کند که طبیعت انسان از برخی جنبه ها شبیه عملکرد کامپیوتر است.بدین معنی که خود دستگاه عصبی می تواند به منزله کامپیوتر جاندار عظیمی باشد، که داراي قواعدتصمیم گیري و الگوهایی از خود سازمانی است که به طریقی به کامپیوترهاي سیلیکونی و فلزي امروز شباهت دارد. بنابراین، شخصیت تجلی گاه انواع خاص رویدادهاي پردازش اطلاعات می باشد.این سوگیري، انسان را به منزله دستگاهی خود گردان می داند که اهدافی را در نظر می گیرد و در راهرسیدن به آن اهداف بر مسیر پیشرفت کار نظارت دارد(راس،1992،ترجمه جمالفر،1382).
دیدگاه صفات
در نظریه صفات، همانند دیگر نظریه ها تلاش شده است مفهوم شخصیت با شیوه اي عملی و فراتر از اصطلاحات و تعاریف عامیانه، تبین شود. به طور کلی، به الگوهاي همسان افراد در رفتار،احساسات و افکار، صفات شخصیت گفته می شود.این تعریف گسترده به این معنی است که صفات می توانند در خدمت سه کارکرد عمده

پایان نامه
Previous Entries منبع مقاله درمورد انتخاب همسر، مقابله با استرس، جنس مخالف Next Entries پایان نامه با واژگان کلیدی ناخودآگاه، اساطیر ایران، شناخت علم