منبع مقاله درمورد طبقات اجتماعی، محل سکونت، انقلاب مشروطه، پیامبر اسلام (ص)

دانلود پایان نامه ارشد

شورش نان و نمک، واقعهی یهودیان و مشروطیت که در جای خود به آن پرداخته میشود(ظهیرالدوله، 1367: 85).
از تجار عمدهی شهر باید از حاج محمدتاجر نراقی، حاج علیاصغر تاجر، حاج محمود رضایی، حاج محمدتقی وکیلالرعایا و خانوادهی متعمد دیوان نام برد.
خاندانهای بزرگ و اشرافی همدان عبارت بودند از خاندان ذوالریاستین، شریفالملک، کوثریها، عینالقضاتها، بیانیها و اقبالیها که اکثراً در محلات کبابیان، شریفالملک و منطقهی بنه بازار، درودآباد و مختاران ساکن بودند(اقبالی، 1379: 17).

2-9- روحانیون:
برخلاف سایر طبقات اجتماعی مذکور که عموماً به امور اقتصادی و اداری اهتمام داشتند، طبقهی روحانیون، در کنار رسیدگی به امور دینی و معنوی مردم، به مسائل اجتماعی و کمک به مستمندان و بازستادن حق ستمدیدهگان از ظالمین، توجه ویژهای داشتند و به طور مداوم به ارشاد و هدایت مردم مشغول بودند.
روحانیون همدان از نظر نسب به دو گروه تقسیم میشدند: گروه اول کسانی بودند که از تبار پیامبر اسلام (ص) و امام علی (ع) بوده و علوی محسوب میشدند؛ چه حسنی و چه حسینی. این افراد در مراکز علوم دینی به فراگیری علوم فقه، اصول، تفسیر و غیره میپرداختند و پیشوند «سیه» و پسوند «موسوی» در اسامی آنان آورده میشد. سادات در نزد مردم از قرب و منزلت ویژهای برخوردار بودند، آنها یا مهاجر بودند یا بومی.
مهاجران از شهر و منطقهی دیگری به همدان آمده بودند؛ مانند سادات رضوی کبابیانی که از قم به همدان سفر کرده و در این شهر اقامت گزیده بودند. خانوادههای رضوی، سجادی، ساجدی، مرتضوی و طباطبایی از این طایفه هستند(قراگوزلو، 1373: 171).
از جمله شخصیتهای مشهور این سادات میتوان از سید محمدباقر رضوی امام جمعهی همدان، سید عبدالوهاب (نمایندهی مجلس چهارم و پنجم شورای ملی)، رئیسالاسلام و سیدمحمد طباطبایی همدانی یاد کرد. سادات بومی و محلی که از روزگاران قدیم پس از اسلام در شهر همدان اقامت داشتهاند، عبارتند از: علویان همدان که از اواسط قرن چهارم تا اواخر قرن ششم ق، با کمال عزت در همدان ریاست و حکومت داشتند و جد آنان سیدقاسم بطحایی نام داشت(درخشان، 1374: 200).
از شخصیتهای مشهور خاندان بطحایی میتوان از سیدعلی اصغر و سید محمدعلی بطحایی نام برد. خاندان معروف دیگر سادات بومی، خانوادهی موسوی بنیصدر است؛ آیتالله سیدنصرالله موسوی بنیصدر شهرت بسیار زیادی در آن دوره داشتند؛ به دلیل اینکه وی نقش مؤثری در تحولات دورهی پهلوی در همدان داشته است.
گروه دوم از روحانیون کسانی بودند که از سادات محسوب نمیشدند و جزو مردم عادی به شمار میرفتند و با نامهای مُلّا، شیخ و آخوند شناخته میشدند؛ مانند شیخ محمدباقر بهاری، شیخ علی شریعتمدار، شیخ علی ثقةالاسلام همدانی و آخوند ملاعلی همدانی که همگی بومی و همدانی بودند. از روحانیون مهاجر این گروه، نام شیخ محمدعلی دامغانی و شیخ محمدعلی خوانساری شناخته شده است.
روحانیون، از نفوذ و اعتبار خاصی برخوردار بوده، احکام شرعی و فقهی را در شهر جاری میکردند؛ چنانکه شیخ محمدباقر بهاری حکم قصاص سید احمد را که مرتکب قتل عمد شده بود صادر نمود و دستور مزبور، بدون کوچکترین مخالفتی در میدان شهر اجرا شد(نجمی، 25:1337).
به طور کلی روحانیون، اعم از سادات و غیر سادات، به دلیل ارتباط نزدیکی که با دولتیان، اشراف و اعیان از یکسو و طبقات پایین مانند کشاورزان، کارگران و بازاریان از سوی دیگر داشتند، نقش واسطه و میانجی را ایفا میکردند و در رویدادهای مهم، نقش زیادی داشتند. آنان در مقابل ظلم و تجاوز خوانین میایستادند و علاوه بر آن وظایف هدایت و ارشاد دینی را نیز بر عهده داشتند.

2-10- دهقانان و رعایا:
این طبقه، از پایینترین افراد اجتماع بوده که فاقد هرگونه حق و حقوق اجتماعی و مدنی بودند و به شدت استمثار میشدند. آنان به عنوان زارع و دهقان، در مقابل دستمزد کم و ناچیز، در زمینهای اربابی کار میکردند و یا اگر در زمینهای کوچک خود هم به کشاورزی میپرداختند، در مقابل دریافت کمکهای اربابی که به آنها وابسته بودند، محصولاتشان– که عمدتاً به سبب شرایط آب و هوایی همدان، غلات بود نیز در کل به انبار اربابی برده میشد.
هر چند کشاورزان و زارعان به همراه خانوادههای خود در زمینهای اربابی فعالیت میکردند، اما همیشه در فقر و فلاکت و گرسنگی توأم با تعدی و اجحاف نمایندگان ارباب و مأموران حکومتی و حکومتیان میزیستند و از هیچ امنیت مالی و جانی برخوردار نبودند؛ مخصوصاً با داشتن اربابان و خوانین مقتدری همچون قراگوزلوها، انواع تحقیر، کتک، شکنجه و هتک ناموس را تحمل می کردند. علاوه بر این مشکلات، آنان به املاک اربابی وابسته بوده، جزو دارایی خان محسوب میشدند و بدون اجازهی شخص خان، حق نقل مکان و تغییر محل سکونت خود را نداشتند. از طرف دیگر، آنان ناگزیر به پرداخت انواع مالیاتهای اربابی، همچون مالیات شاخ (دام)، بهرهی مالکانه، بیگاری و غیره بودند(راوندی، 1364: 696).
کارگران، برعکس کشاورزان، جمعیت زیادی نداشتند؛ زیرا فقدان صنایع و کارخانجات موجب شده بود که تعداد این گروه چندان چشمگیر نباشد. فقط عدهی قلیلی از آنان در بازار به عنوان کارگران دباغخانه و آهنگری و یا باربری مشغول به کار بودند. آنان از هرگونه امتیاز اجتماعی و حقوقی محروم بوده، چارهای جز تمکین نداشتند.
این طبقه، به دلیل نداشتن توان مالی و استقلال رأی، از تحصیل نیز بیبهره بودند. ظاهراً چنین مقدر بود که آنها نسل به نسل به طور موروثی کارگرزاده و نوکر خوانین و اشراف و اعیان باشند؛ بدون این که از ارج و منزلتی برخوردار باشند.

2-11- اقلیتهای مذهبی:
در کنار طبقات اجتماعی شهر، گروه و جمعیتی دیده میشد که به عنوان اقلیت مذهبی معرفی شده بودند. در سال 1324ق، شهر همدان دارای 20 هزار خانه و 100 هزار نفر جمعیت بود که از این تعداد، 2هزار نفر آنان یهودی و هشتصد نفر ارمنی بودند(ظهیرالدوله، 1367: 88).
یهودیان، پرجمعیتترین اقلیت مذهبی همدان بودند و به همین سبب، برای خود دارای راسته بازار جدا به نام راسته یهودیها، محله و سرا، حمام و مدرسهی جداگانه و مستقل بودند. اکثریت آنان مثل یهودیان دیگر جهان در جست وجوی مشاغل راحت و پردرآمدتری بودند که متضمن تلاش و مسئولیت زیادی نباشند؛ از قبیل طلاسازیی، عتیقه و جواهرفروشی، رَمالی، بزازی و خرازی. علاوه بر این، اکثر قریب به اتفاق پزشک یا حکیم باشیهای همدان از یهودیان بودند که یا مطب رسمی داشتند یا در منزل به مداوای ابتدایی میپرداختند و یا به صورت دورهگرد در میان کوچه و بازار راه میافتادند و تعداد اندکی هم سوار بر الاغ رهسپار روستاها میشدند(اذکایی، 1367: 267).
جمعیت یهودیان روز به روز رو به افزایش بود؛ چنانکه در سال 1328ق، جمعیت آنان بالغ بر هشت هزار نفر میشد، یهودیان با مسلمانان روابط چندان صمیمانه و دوستانهای نداشتند و مسلمانان همدان به شدت از آنان کنارهگیری میکردند و جز در موارد درمانی و داد و ستد، هرگز معاشرت و اُلفتی با آنان نداشتند؛ حتی گاهی اوقات بر سر مسائل عقیدتی(مذهبی) رو در روی هم قرار میگرفتند و کار به نزاع میکشید(لویی، 1339: 840).
نمونهی بارز این برخورد، دستور آخوند ملا عبدالله بروجردی به یهودیان مبنی بر دوختن یک تکه پارچه بر لباس خود بود (یا به قول همدانیها وصلهی جودی) تا از مسلمین متمایز باشند. این دستور موجب درگیری و اغتشاش شد و حمایت سیفالدوله، حاکم وقت همدان، 1310ق، از یهودیان سبب گردید که مردم از ملاعبدالله حمایت ننمایند و حتی به دارالحکومه حمله و آنجا را غارت کنند، حاکم مزبور نیز در این جریان ناگزیر از ترک شهر شد. این غائله با وساطت میرزا حسن آشتیانی و نامهنگاری وی با دربار خاتمه یافت(صفائی، 1345: 20).
از اقلیتهای دیگر ساکن همدان، ارامنه بودند که به دلیل صداقت و درستکاری، در بین مردم مسلمان همدان محبوبیت و احترام خاصی داشتند و هیچگاه دیده نشد که مسلمانها نسبت به آنها کینه و عداوتی از خود بروز دهند و به آزارشان بپردازند. در نتیجه، آنان در کنار مسلمانان با استقلال و احترام تمام به زندگی خود ادامه میدادند. آنها حتی در به جای آوردن مراسم مذهبی و سنتهایشان آزاد و دارای کلیسا بودند. تا جایی که کلیسای ارامنه واقع در جنب تپه مصلی، یکی از ابنیهی تاریخی و با شکوه همدان محسوب میگردد(قرگوزلو،1373: 23).
کار ارامنهی همدان، اغلب تجارت، مشروب سازی و مشروب فروشی، عکاسی، جواهر و عتیقه فروشی و کارهایی از این قبیل بود. محل سکونت آنان نیز اغلب نزدیک همدان قریهی شورین بود(شوشتری علوی، 1377: 100). علاوه بر این موارد باید از فرقهی شیخیه یاد کرد که در استنباط مسائل فقهی، جزو اخباریون و با اجتهاد از طریق اصول فقه مخالف بودند.
رهبر فرقهی مذکور در همدان شخصی بود به نام شیخ محمدباقر بن محمدجعفر اصفهانی که در شهر مزبور اقامت داشت و به قراء و قصبات (روستاهی دور و نزدیک) برای تبلیغ، مبلّغ اعزام مینمود. این کار، موجب واکنش مسلمانان همدان گردید و به درگیری و شورش انجامید و سبب شکل گیری واقعهی شیخیه در زمان مظفرالدین شاه در سال 1315ق، در همدان گردید(سند شماره 11228- ق مؤسسهی مطالعات تاریخ معاصر همدان).
هنوز چند صباحی از فعالیت شیخیه و واقعهی سال 1315ق، نگذشته بود که بهائیان (پیروان محمدعلی باب) در همدان نفوذ کرده، شروع به فعالیت نمودند و در راستای گسترش عقاید خود اقدام به برپایی جلسات و اعزام مبلغ به اطراف کردند. به دنبال اقدامات و فعالیتهای این فرقه، مرحوم حجةالاسلام سیدعباس موسوی، معروف به داعیالاسلام (1285-1392ق) مصمم به بر خورد با این حرکت فرهنگی بیگانه در همدان شد. وی با تشکیل جلسات متعدد با حضور علمای وقت همدان، مجلسی تشکیل داد که به مجلس دعوت اسلامی معروف گشت و با اساسنامه و مرامنامهی مدون، برخورد فرهنگی لازم با این تهاجم را پایهریزی کرد.
تأسیس این مجلس در 17 ربیعالاول 1324ق، صورت گرفت. در ابتدای مرامنامهی آن آیهی معروف «ادع الی سبیل ربک بالحکمه و الموعظه الحسنه و جادلهم بالتی هی احسن2» آمده بود.
این مجلس که با 16 عضو رسمی و دائمی از میان علما تشکیل شده بود، با انجام امور خیریه و کمک به محرومان و مستمندان در همدان به مقابله با تبلیغات ضد اسلامی به ویژه مروجان بهائیت میپرداخت، مجلس نامبرده از چنان تأثیر فرهنگی برخوردار بود که «شوقی افندی»، سرکردهی بهائیان، طی فرمانی، شرکت بهائیان در این مجلس و مناظره و مباحثه آنان با داعیالاسلام را تحریم نمود: «الیوم به عموم مؤمنین به بهاءالله اعلام و اخطار میشود که رفتن به مجلس دعوت اسلام و مباحثه با شخص داعیالاسلام از این تاریخ حرام است»(هزاوهای، 1375: 60-61).
داعیالاسلام، علاوه بر تأسیس مجلس مذکور، دو کتاب به نامهای «در ردّ طبیعیون» و «ردّ مذاهب غیر اسلامی» نوشت و در آنها آگاهیهای لازم را به جامعه منتقل کرد و توانست از انحراف بسیاری از جوانان آن روزگار جلوگیری نماید. در کنار اقلیتهای مذکور، باید از میسیونرهای آمریکایی و اتباع انگلیسی و آلمانی نیز در سطح محدودتری یاد کرد.

2-12- اوضاع فرهنگی:
قبل از انقلاب مشروطه، فعالیتها و مراکز آموزشی همدان، منحصر به چند مکتبخانه و مدرسهی علمیهی قدیمی میشد و از نهادهای آموزشی جدید دیگر، نشریات، چاپخانهها، قرائتخانهها و کتابخانههای مدرن، خبری نبود. در این شهر، هر محله و کوی دارای یک مکتبخانه بود که در آن ملاباجی و آقاملا (آملا) به دختران و پسران درس میدادند(هزاوهای، 1375: 66).
تشکیل مکتب خانهها اصلاً نیازی به داشتن جواز یا مدارک و گواهینامه تحصیلی و صدور تأییدیه و صلاحیت و غیره از سوی مقامات صلاحیتدار نداشت و فقط کافی بود که یک نفر نسبتاً باسواد، اتاقی از اتاقهای منزل یا محل دیگری را به صورت مکتبخانه درآورد و در آنجا به مکتبداری بپردازد؛ برای نمونه در یکی از محلات قدیمی شهر، یک نفر زن میانسال

پایان نامه
Previous Entries منبع مقاله درمورد ناصرالملک، کریم خان زند، ایران باستان، استبداد صغیر Next Entries منبع مقاله درمورد فتحعلی شاه، فتحعلی شاه قاجار، اعتمادالسلطنه، تحریم اقتصادی