منبع مقاله درمورد صدرالمتألهین، قرآن کریم، اعیان ثابته، حکمت خداوند

دانلود پایان نامه ارشد

او و موجودات و مخلوقاتش نیز منافاتی با مؤثر بودن او در تمام موجودات ندارد؛ چون ایجاد مانند وجود، دارای مراتب است و مراتب بعضی بالاتر و بعضی پایین تراست.270 صدر المتألهین با استناد به آیاتی از قرآن کریم271 می گوید تمام افعال که از موجودات سر می زند، در حقیقت از خداوند صادر گردیده اند و وقوع شان به تأثیر حق تعالی با کمال وحدانیّت و یکتایی او بوده است؛272 زیرا هر موجودی، از جهت وجودش، شأنی از شئون حق تعالی است و هر چیز که آن، اثر قادر یا اثر فاعل است؛ آن چیز از جهت ظهور و صدور از آن فاعل، از حق تعالی صادرگردیده است و به همین لحاظ، کارها از آن جهت که به مبادی مباشر (علت فاعلی و صوری و مادی و غایی) آن افعال نسبت داده می شوند به خداوند نیز نسبت داده می شوند.273 بنابراین هر آن چه در جهان است؛ حقایق متأصله اش به نحو وحدت و بساطت در نزد خداوند است و جهان به منزله ی سایه ها و اشباه آن حقایق است و موجودات عالم، همه رشحه ها و تجلیّات وجود حق اند. از این جهت، جلوه و ریزش او هستند و به این دلیل، محدود شده و دارای حد و ماهیت می گردند. در واقع آن چه او می دهد؛ وجود است ولی وجود دادن او به منزله ی تنزّل وجود از او است و لازمه ی تنزّل وجود، حد است.274
صدرالمتألهین، ارتباطی که بین واحد و اعداد است، نمونه ای برای ارتباط بین حق و مخلوقات دانسته است. همان طوری که واحد با تکرارش، اعداد را به وجود می آورد؛ می توان گفت حق نیز با ظهور در آیات و نشانه های خود، موجودات را به وجود می آورد و در این جا، منظور از آیات و نشانه ها، همان اسماء و صفات حق هستند و منظور از ظهور در آیات نیز همان تجلّی در اسماء و صفات است.275
بنابراین، نقش اسماء و صفات در آفرینش، این گونه است که آفرینش، همه ی مظاهر اسمای حق است و کائنات بر حسب اسماء و به ترتیب واقع بین آن ها آفریده شده اند و هر امری که در عالم واقع شود، یا پدیده ای ظهور یابد، برای اظهار حکم یکی از اسمای الهی است و اسماء واسطه ی فیض و مربّی و حقایق وجودی اند و حق در ذات خود، بی نیاز از جهانیان است و این اسماء هستند که ارتباط حق را با مخلوقات برقرار می کنند؛ بنابراین جهان به اسماء نیازمند است و اسماء علت وجود عالم اند و حق در مرتبه ی اسماء، علت وجود عالم است و تعدد اشیاء و موجودات، تعدد اسمای الهی است و چون اسمای الهی بی نهایت است؛ اشیاء عالم نیز بی نهایت هستند.276 چنان چه صدرالمتألهین می گوید:
فهو الحقیقه و الباقی شئونه و هو الذات و غیره اسماؤه و نعوته و هو الأصل و ما سواه أطواره و فروعه.277
حق تعالی، اصل و حقیقت است و باقی، فرع و اطوار و ظهورات نور حق و شئونات ذات و پرتوهای خالق و آیات و مظاهر او هستند.278
این همان، بیان خدای متعال است که می فرماید:
﴿ كُلُّ شَيْءٍ هَالِكٌ إِلَّا وَجْهَهُ ﴾279
4-1-6. هدف از خلقت جهان
نخست باید اثبات گردد که خداوند در فعلش، هدف دارد، بنابراین باید گفت که فعل خداوند یعنی خلقت این عالم، «بالحق» است؛ یعنی ذات حق تعالی، عالم خلقت را بر اساس حکمت و طرح و هدفی آفریده است و از آن جایی که خداوند، عزیز و حمید است؛ هیچ ذلّت و فقر و حاجتی در ذات او راه ندارد. بنابراین از فعل خود، غرض و هدفی داشته است؛280چون او حق محض است و باطل و عبث در او راه ندارد.281 بنابراین خداوند می فرماید:
﴿وَمَا خَلَقْنَا السَّمَاء وَالْأَرْضَ وَمَا بَيْنَهُمَا بَاطِلًا ذَلِكَ ظَنُّ الَّذِينَ كَفَرُوا فَوَيْلٌ لِّلَّذِينَ كَفَرُوا مِنَ النَّارِ﴾282
باطل، یعنی چیزی که غایتی ندارد تا غرض به آن تعلق بگیرد .283
بنابراین تفسیر می توان گفت که پاسخی که نسبت به مسألهی خلقت با زبان دینی گفته می شود، به این صورت است: «غرض خداوند متعال از آفرینش جهان، رساندن نفعی به دیگران است نه خود”284. پس غرض از آفرينش آسمانها و زمين و آن چه در آنها است، رسانيدن اشياء به غايت هاى ذاتى و خيرهاى آنها و از بين بردن شرها و نقص هاى آنها است، تا آن جا كه تمامى عالم، خير و نور و كمال محض گردد؛ به‌طورى كه هيچ شر و ظلمت و نقصانى در آن قرا نگیرد. از سوی دیگر، جهان هستی با تمام نظم و زیبایی هایش نمادی از لطف، مهربانی، علم، قدرت و حکمت خداوند است؛ به طوری که بدون آفرینش، صفات جمال و جلال خدا مخفی و پنهان می ماند. پس غرض از اصل آفرينش، شناخت وجود آفريدگار و فيض او است كه آن فيض، هر ناقصى را به كمال خود و مادّه را به صورت خود و صورت را به معنا و نفس خود و نفس را به درجهی عقل و مقام روح مى‌رساند كه آن، مقام راحت و آرامش و سعادت و بهترين نيكيها و نيز مقصد نهايى و هدف اصلى از برپا ساختن زمين و آسمان و روانه ساختن كشتى هيولا در طوفان دنيا است. خداوند در قرآن کریم می فرماید:
﴿لِّيَهْلِكَ مَنْ هَلَكَ عَن بَيِّنَةٍ وَيَحْيَى مَنْ حَيَّ عَن بَيِّنَةٍ وَإِنَّ اللّهَ لَسَمِيعٌ عَلِيمٌ ﴾285.
پس می توان گفت که غرض از خلق عالم، عالم نبوده، بلکه غرض اشرف از عالم بوده است و غرض، رساندن اشیاء به کمال و غایات شان و برطرف کردن شرور و نقایص از آن است؛ چرا که خداوند، خیر محض است و غرض این است که هر ناقصی را به کمال برساند.286

4-2. تاریخچه ی نظام فیض
ریشه های نظریه ی فیض و فاعل وجودی را می توان در عقاید و افکار مزداییان، مانویان و صائبان پیدا کرد.287 نظریه وسائط فیض در زمان افلاطون مطرح بوده است.288 فیلون فیلسوف و متکلم یهودی، نخستین بار تفکّر واسطه در خلقت موجودات را به صورت مبهم، نزد افلاطون و برخی نظام های فکری یونان مطرح کرد و لوگوس را واسطه بین خالق و عالم خلقت و انسان الهی می دانند.289 فلوطین، متأثر از فیلون، معتقد بود که موجودات بر اساس نظم آفریده شده اند و مبدأ اول، بسیط است و خلقت کثرات به عقل اول، منسوب است. طرح واسطه، به دست فلوطین، پایه ی فلسفی تر و فنّی تر پیدا کرد.290 فارابی گردآورنده ی اصلی این نظریه در فلسفه ی اسلامی به شمار می آید و آن را با شریعت اسلام سازگار می داند.291 ابن سینا فیض را فقط درباره ی خداوند و عقول به کار می برد292 و پیدایش کثرت در فیض و مستفیض را به تحقق واسطه مستند می کند.293
بنابراین با بیان این تاریخچه، می توان نتیجه گرفت که پیش ازصدرالمتألهین، دانشوران مسلمان مثل فارابی، ابن سینا و…در باره ی نظام فیض سخن گفته اند و صدرالمتألهین در بعضی آثار خویش از قبیل «المشاعر» کلیات نظام فیض را مطرح می کند، ولی ایشان در رساله ی «اجوبه المسائل النصریه» نظام فیض را به شکل ثنایی و مشابه فارابی، در رساله ی«شواهد الربوبیه» و «المبدأ و المعاد» به شکل ثلاثی و مشابه ابن سینا، در رساله ی «الواردات القلبیه فی معرفه الربوبیه» به نظام اشراقی نزدیک و از نظام مشایی دور می گردد و در کتاب «الشواهد الربوبیه» و «الاسفار الاربعه» نظام فیض را به صورت عرفانی به تصویر می کشد و تأکید صدرالمتألهین بر اصالت و تشکیک وجود، وجه ممیزه ی نظریه ی ایشان، از نظرات حکیمان مشایی، اشراقی و عرفا است.294
4-3. تعریف فیض
حکیمان مسلمان، خداوند را تنها وجود بخش هستی می دانند. از آن جا که هستی از خدا فرا نمی گذارد و جز او همه چیز، هیچ است؛ پس او هدف و غرضی جز ذات خود ندارد و از آن روی که ذات هستی، پیوسته و همیشه بوده، فاعلیت او نیز جاودانه است. این ویژگی را فیض خداوند می نامند.
4-3-1. فیض در لغت
«فیض»، مصدرباب «فاض یفیض» به معنای فزونی، جاری و در مقابل «غیض» به معنای اندک است.295 «فاض الماء» یعنی آب، آن قدر زیاد شد که در بیابان جاری گردید. «حوض فایض» یعنی حوض پر از آب. «رجل فیاض» یعنی مرد جواد و بخشنده. فوران، دفع، سرریزی و فزونی نیز از معانی جوهری ریشه ی فیض به شمار می آیند.296
4-3-2. فیض در متون دینی
در قرآن کریم، واژه ی فیض با مشتقات آن، یازده بار به کار رفته است که در اکثر موارد به معنای لغوی آن، توجّه شده است، مانند: چشم های آنان را می بینی که پر از اشک شده است.297 معنای لغوی فیض در متون روایی، به همان معنای زیادی، پری و لب ریزی برمی گردد. هر چند به معانی دیگر هم به کار رفته است چنان چه در دعای نماز وتر می خوانیم: « أی محتفر من فضلك لم یمهه فیض جودك؟298»

4-3-3. فیض در اصطلاح
فیض، معانی زیادی دارد؛ یک معنای آن در اصطلاح فلسفی، مورد بحث است و آن، به فعل فاعلی گفته می شود که پیوسته و همیشه، بدون دریافت عوضی و بدون غرض، انجام می گیرد؛ چنین فاعلی دائم الوجود خواهد بود: «الفیض هو التجلی الدائم الذی لم یزل و لا یزال».299 فیض در این معنا به دو گونه تعریف می شود:
4-3-3-1. فیض اقدس
فیض اقدس، تجلّی حق به حسب اوّلیت ذاتی و باطنیت است؛ تجلّی حبّی ذاتی که موجب وجود اشیاء و استعداد های آنها در حضرت علمیه می گردد و شائبه ی کثرت اسماء و کاستی امکانی در آن راه ندارد. برای همین است که آن را اقدس نامیده اند.300
4-3-3-2. فیض مقدس
فیض مقدس، تجلّی وجودی به شمار می آید و موجب پیدایش اشیاء در خارج، بر اساس اقتضای استعدادهایشان در فیض اقدس می گردد.301 از فیض مقدس به «نفس رحمانی» و «وجود منبسط» نیز تعبیر می شود.302
از این رو فیض مقدس، مترتّب بر فیض اقدس است؛ با فیض اقدس، اعیان ثابته و استعداد های آن ها در عالم علم، حاصل می گردد و با فیض مقدس، همین اعیان با لوازم شان در عالم خارج، موجود می گردند.303
بنابراین فیضان و فیض خداوند، جوشش، بارش سرریز و لب ریزی وجود و خیرات از مبدأ متعال است، بدون این که کسی یا چیزی، موجب این لب ریزی و صدور گردد، اصولاً واژه ی فیض چنین معنایی را می دهد.304
4-4. ابعاد و آثار فیض و فاعلیت وجودی
برخی خصوصیات فیض و افاضه از نظر صدرالمتألهین که بر اثر رسوخ مبنای اصالت وجود و توابع آن است، چنین است:305
4-4-1. فیض و غرض الهی
عالم، دارای غایتی است و باری تعالی، همان طور که مبدأ نظام فاعلی عالم است، غایت الغایات و رأس نظام غایی جهان نیز است، هم چنان که خلقت جزیی از اجزاء عالم به خاطر جهت و هدفی خاص صورت گرفته است، به همین جهت، حکما نیز، عالم را نظام احسن و نظام خیر و متناسب با مفهوم فیض می دانند.
صدرالمتألهین در این باره می نویسد:
فیضان الخیر و النظام عنه غیر مناف لذاته الفیاضه بل أنّه مناسب له و تابع لخیر ذاته الفیاضه.306
صدور خیر و نظام هستی از او متناسب با ذات او و تابع خیریّت ذاتی او است.
بنابراین هدف فیض، خیریّت ذاتی آفریننده (مفیض) است؛ به گونه ایی که لازمه ی آن ذات، جود و افاضه ی خیر است.307
4-4-2. ذاتیّت
هر فاعلی که فعلش را جهت غرضی، غیر ذاتش انجام دهد، فقیر است و نیازمند به چیزی است که آن را کامل نماید و آن امر مکمّل نیز بایستی اشرف و اعلی از آن باشد.308 خداوند برای آفرینش هر موجود، هدف و غایتی مشخّص کرده است و این آفرینش، جهت استکمال خود نیست. چنان چه مولوی می سراید:
من نکردم امر تا سودی کنم بلکه تا بر بندگان جودی کنم.
بنایراین خداوند در فیاضیتش، عدم دخالت قصد زاید بر ذات خداوند و عدم انتساب غرضی جز ذاتش است.309 ذات او، غایت اصلی ایجاد است و صدور و فیض وجود از ناحیه ی آن، عبارت است از تجلّی مطلق یا تجلّیات خاص پی در پی که لازمه ی تمامیّت و کمال اوست و از هر تجلّی جلوهای از وجود به صحنهی بی کران غیب و شهود خودنمایی می کند و از خودنمایی خود، خویش را در مرتبه ای از مراتب وجود، نشان می دهد و از ایجاد و تجلّی آن، هیچ قصد و غایتی، جز ذات مقدس خود ندارد.310
4-4-3. عمومیت فیض و قابلیت مستفیض
این ویژگی به معنای گسترش فیض خداوند، در همه ی عالم و عدم انحصار فیضان نسبت به معلول اوّل است.311 بر طبق اصل سنخیّت بین علت و معلول، واجب تعالی قدرت نامحدود بر ممکنات نامتناهی دارد؛ بر اساس این فیض او نیز اولاً و بالذات، نامحدود است و مانعی برای افاضه ی او به لحاظ کمّی، زمانی و درجه ی وجودی متصوّر نیست و ثانیاً به لحاظ خیریّت محض او هر آن چه از ذات و صفات و فعل او مستفیض می گردد، نیز خیر

پایان نامه
Previous Entries منبع مقاله درمورد صدرالمتألهین، واجب الوجود، حرکت جوهری، بسیط الحقیقه Next Entries منبع مقاله درمورد صدرالمتألهین، بسیط الحقیقه، واجب الوجود، وجود منبسط