منبع مقاله درمورد شناخت انسان، معنای اصلی، حق مالکیت

دانلود پایان نامه ارشد

ف الزامي، كسي كه در موردي حقي دارد مي‌تواند از آن استفاده بكند يا نكند ولي ديگران تكليف دارند كه حق وي را محترم بشمارند و از اين تكليف گريز و گزيري ندارند.46
بين حق و تكليف دو نوع رابطه وجود دارد: يكي از آن‌ها اين است كه بين حق و تكليف رابطه تضايف وجود دارد، وقتي مي‌گوئيم حكومت بر مردم حق دارد، بدين معني است كه مردم در مقابل حكومت داراي تكليف و وظيفه مي‌باشند، نيز وقتي گفته مي‌شود مردم بر حكومت داراي حق هستند، بدين معنا است كه حكومت در مقابل مردم داراي تكليف مي‌باشد. در اين حالت حق حكومت بر مردم ملازم با وظيفه مردم نسبت به حكومت است و نيز حق مردم بر حكومت ضرورتاً به معناي وظيفه حكومت نسبت به مردم مي‌باشد، به چنين رابطه كه بين حق و تكليف وجود دارد رابطه تضايف مي‌گويند.47
يكي از تمايزهاي بين حق و تكليف اين است كه تكليف قابل غصب توسط ديگري نيست ولي حق قابل غصب مي‌باشد.48
ب) اقسام حق
براي حق به اعتبارات مختلف، تقسيماتي ذكر كرده‌اند كه به تناسب موضوع بحث، ما در اين‌جا به چند قسم از اقسام حق اشاره مي‌كنيم:
1- حق تكويني و تشريعي:
وقتي در معارف و مسائل ديني، اعم از حكمت نظري و عملي،‌ از حق سخن گفته مي‌شود دو معنا از آن قابل تصور است، معنايي كه به نظام تكوين و امور تكويني عالم مربوط مي‌شود و معنايي كه به امور ارزشي و اعتباري مربوط است.
آن‌جا كه خداوند مي‌فرمايد خلق السّماوات و الارض بالحق،49و تكتمون الحق و انتم تعلمون50 و همچنين حق در آيه 53 از سوره يونس، مراد حق تكويني است.
امّا آن‌جا كه مي‌فرمايد و في اموالهم حق للسائل و المحروم51 به حقوق تشريعي و اعتباري اشاره دارد.
2- حق به اعتبار مستحِق:
حق به اعتبار مستحق به دو قسم قابل تقسيم است.
گاهي صاحب حق (مستحق) مقوّم است و حق متقوم به او است و هرگز از او جدا نخواهد شد. و گاهي صاحب حق مورد حق است فرق اين دو آن است كه در قسم اوّل حق قابل نقل و انتقال نيست، مانند حق مضاجعه براي زن كه هرگز زن نمي‌تواند بعد از ازدواج اين حق را به بيگانه با عوض يا رايگان انتقال دهد.
در قسم دوم كه فرد مورد حق است مانند حق مستحِق نسبت به تملك عين خارجي يا دَيْن كه در چنين موردي صاحب حق قدرت هرگونه انتقال را داراست.
3- حق طبيعي (فطري) و وضعي:
يكي ديگر از تقسيمات حق، تقسيم آن به فطري و وضعي است مراد از حق فطري آن حقوقي است كه انسان به خاطر انسان بودن آن را داراست نظير حق حيات، حق آزادي حق وضعي را مي‌توان چنين تعريف كرد حقي است كه شالودة آن قراردادهاي اجتماعي، قوانيني است كه براي بهبود اوضاع مدني و سياسي و اجتماعي و … و حفظ و رعايت حقوق شهروند يا قبيله‌اي و قومي جعل و وضع مي‌گردد.
4- تقسيم حق به من له الحق و من عليه الحق:
حق را با توجّه به حقوق متقابل و از اين جهت كه طرفيني است به دو قسم تقسيم كرده‌اند، كسي كه حق براي او جعل شده و او مورد حق است و كسي كه در مقابل صاحب حق قرار گرفته و مسئوليت و وظيفه‌اي پيدا مي‌كند اوّلي را من له الحق و ديگري را من عليه الحق گويند مثل پدر و مادر يا افرادي را كه حقوق براي آنها است من له الحق گويند فرزندان يا افرادي را كه عهده‌دار تأمين آن حقوق‌اند اصطلاحاً مكلّف يا من عليه الحق گويند.
5- حق الله و حق النّاس:
همه الزام‌هاي شرعي اعم از امر و نهي شارع را حق الله مي‌نامند، اين حق مي‌تواند جنبة عبادي يا اجتماعي، فرهنگي، سياسي، اقتصادي و مانند آن داشته باشد، نظير نماز، روزه، حجّ … نيز مانند خمس، زكات، جزيه و خراج.
هم‌چنين همه مقرراتي كه مصالح و منافع خصوصي و يا عمومي را تأمين كند مصداق حق النّاس است.52
6- حق مالي و غير مالي
حق مالي را مي‌توان چنين تعريف كرد و آن حقي است كه اجراي آن مستقيماً براي دارنده ايجاد منفعتي نمايد كه قابل تقويم به پول باشد مثل حق مالكيت يك خانه، همچنين حق مالي قابل اسقاط و انتقال به غير است مثلاً مالك مي‌تواند حق مالكيت خود را به سببي از اسباب به غير وگذار نمايد.
امّا حق غير مالي حقي است كه اجراي آن منفعتي را كه مستقيماً قابل تقويم به پول باشد، ايجاد ننمايد مانند حق زوجيت، بعضي از حقوق غير مالي هستند كه غير مستقيم ممكن است ايجاد حقي نمايند كه قابل تقويم به پول باشد ولي اين امر آن را حق مالي نمي‌گرداند مانند زوجيت كه ايجاد نفقه براي زوجه و توارث براي زوجين نموده كه قابل تقويم به پول است. برخي مي‌گويند هدف ار حق غير مالي رفع نيازهاي عاطفي و اخلاقي انسان است.53
جمع‌بندي
از نظر لغت معنای حق مختلف اند، ولی در هر کدام معنای ثبوت خوابیده است یعنی معنی اصل آن ها ثبوت است و در اینجا دوازده تا معانی حق بیان شده است.
حق در اصطلاح عبارت از نوعی سلطه و قدرت و توانایی یا نوعی با مرتبه ضعیفی از مالکیت که قانون به فرد یا افراد می دهد تا در پرتو آن در موارد خاصی به کار گیرند و از مزایای آن بهره مند شوند و برخی حق را نوعی از سلطنت می دانند.
معنای اصلی حکم در لغت ، منع کردن است. اما در اصطلاح به مجموعه قوانین و مقرراتی که شارع برای تأمین سعادت دنیا و آخرت انسان در ابعاد مختلف فردی، عبادی، مالی و … مقرر کرده است ، حکم شرعی گفته می شود.
کلمه حکم با مشققات خودش حدود 210 بار در قرآن به کار رفته است ولی در هر مورد فقط در یک معنی به کار نرفته است ، بلکه معانی متعدد از آن اراده شده است .
این مطلب هم قابل توجه است که معانی متعدد مذکوره کم جایی است که معنی لغوی به طور محسوس، لحاظ شده باشد اگر چه می شود در بعضی از ان ها به معنی لغوی آن یعنی منع پی ببریم و در این تحقیق شش تا مورد بیان شده است . ضمناً در این تحقیق بین حق و حکم سه تا فرق بیان شده است .
برای کلمه ملک در لغت چند تا معنا ذکر شده است و با دقت در همه معانی به دست می آید که در همه آن ها احتوا و قوت ، مشترک است یعنی معنا اصلی ملک همان احتوا و قدرت است البته برای کلمه ملک معانی دیگر هم بیان شده است که اینجا هم ذکر کردیم .
و ضمناً بین حق و ملک چهار تا فرق هم ذکر شده است .
کلمه تبعیض در لغت به معنای جزء جزء کردن ، برخی را قبول کردن و برخی را ردّ کردن یا بعضی را بر بعضی دیگر ترجیح دادن است .
اما تکلیف عبارت از انجام فصل یا ترک فصل است که قانون گذار فرد را بدان ملزم کرده است و هر گاه بر خلاف آن رفتار نماید به جزایی که در خود آن است دچار می گردد.
اقسام حق: برای حق به اعتبارات مختلف تقسیماتی ذکر کرده اند که به تناسب موضوع بحث، ما در اینجا به چند قسم از اقسام حق اشاره کرده ایم .
1- حق تکوینی و تشریعی: وقتی در معارف مسائل دینی، از حق سخن گفته می شود دو معنا از آن قابل تصور است ، معنایی که به نظام تکوینی و معنایی که به امور ارزشی و اعتباری مربوط است . آن جا که خداوند می فرماید خلق السموات والارض بالحق و تکتمون الحق و انتم تعلمون . مراد حق تکونی است اما آن جا که می فرماید و فی اموالهم حق للسائل و المحروم به حقوق تشریعی و اعتباری اشاره دارد.
2- حق فطری و وضعی: مراد از حق فطری آن حقوقی است که انسان به خاطر انسان بودن آن را دارا است و حق وضعی قوانین است که برای بهبود اوضاع مدنی و سیاسی و اجتماعی و حفظ و رعایت حقوق شهروند جعل و وضع می گردد.
3- حق الله و حق الناس : همه الزام های شرعی اعم از امر و نهی شارع را حق الله می نامند ، این حق می تواند جنبه عبادی یا اجتماعی ، فرهنگی ، سیاسی ، اقتصادی و مانند آن داشته باشد . هم چنین همه مقرراتی که مصالح و منافع خصوصی و یا عمومی را تأمین کند مصداق حق الناس است .
4- حق مالی و غیر مالی : حق مالی آن حقی است که اجرای آن مستقیماً برای دارنده ایجاد منفعتی نماید که قابل تقویم به پول باشد مثل حق مالکیت یک خانه. اما حق غیر مالی حقی است که اجرای آن منفعتی را که مستقیماً قابل تقدیم به پول باشد، ایجاد ننماید مانند حق زوجیت.

فصل دوم

بررسي مقام انساني و معنوي زن
فصل دوم: بررسي مقام انساني و معنوي زن
مقدمه
شناخت اوّليه‌ي انسان در چهارچوب اعتقادات، اهميت فراواني دارد؛ زيرا همين منظر، ميزان ارزشمندي فرد -خواه مرد يا زن- آشكار مي‌گردد، متين‌ترين ابزار شناخت انسان در مرحله اوّل قرآن كريم است؛ چراكه قرآن سخن آفرينندة انسان، خداوند متعال مي‌باشد او كه به تمام زواياي وجود و نيازهاي اصلي و اساسي انسان اشراف كامل داشته.
خداوند متعال در نهايت انسان را به عنوان كارگزار جانشين خويش در زمين معرّفي كرده است: «وَإِذْ قَالَ رَبُّكَ لِلْمَلَائِكَةِ إِنِّي جَاعِلٌ فِي الْأَرْضِ خَلِيفَةً قَالُوا أَتَجْعَلُ فِيهَا مَنْ يُفْسِدُ فِيهَا وَيَسْفِكُ الدِّمَاءَ وَنَحْنُ نُسَبِّحُ بِحَمْدِكَ وَنُقَدِّسُ لَكَ قَالَ إِنِّي أَعْلَمُ مَا لَا تَعْلَمُونَ»54 از اين رو براي شناخت انسان، حقوق و تكاليف وي شايسته است، نخست به منبع وحياني و الهي مراجعه كنيم.
از ديدگاه قرآن كريم حقيقت و گوهر انساني را روح و نفس او تشكيل مي‌دهد.
قرآن كريم وقتي مسأله زن و مرد را مطرح مي‌كند مي‌گويد اين دو را از چهره‌ي ذكورت و انوثت نشناسيد بلكه از چهره‌ي انسانيت بشناسيد و حقيقت انسان را روح او تشكيل مي‌دهد نه بدن او، انسانيت انسان را جان او تأمين مي‌كند نه جسم او و نه مجموعه‌ي جسم و جان.55
در آفرينش بشر مرحله‌ي نهايي دميدن روح است: «فَإِذَا سَوَّيْتُهُ وَنَفَخْتُ فِيهِ مِنْ رُوحِي فَقَعُوا لَهُ سَاجِدِينَ»56 پس وقتي انسان را آفريدم و او را آراستم و از روح خود در آن دميدم همگي بر او سجده كنيد.
و شكي نيست كه روح مربوط به انسانيت است و ارتباط به زن و يا مرد بودن ندارد.
1- اشتراك زن و مرد در گوهر انساني
يكي از مسائل اساسي در موضوع زنان، اين است كه آيا زن و مرد از حقيقت و سرشت انساني واحدي برخوردارند يا اين‌كه هريك سرشتي متفاوت از ديگري دارد.57
اين دو ديدگاه با تفاوت‌ها و شدّت و ضعف‌هايي در بين اقوام، اديان و فرهنگ‌هاي گذشته وجود داشت.58
بحث ما اين است كه آيا از نظر اسلام بين زن و مرد در گوهر انساني تفاوت وجود دارد يا نه؟
از قرآن كريم به خوبي مي‌توان فهميد كه تفاوتي در ماهيت زن و مرد وجود ندارد، هر دو در سرشت و سيرت انساني مشترك‌اند، يعني چنين نيست كه يكي به علّت مرد بودن برتر و ديگري به علّت زن بودن پستر باشد، بلكه انسانيت وجه مشترك اين دو است.59
قرآن از ماء60، تراب61 طين لازب62، صلصال مِن حمأ مسنون63، طين64، صلصال كالفخار65، نطفه66، نطفه امشاج67، علق68، به عنوان مبدأ پيدايش انسان‌ها نام برده‌است ولي در هيچ يك به فرد يا صنف خاصي اشاره نكرده است و از واژه‌هاي عام انسان69، و بشر70، و يا ضمائر جمع استفاده كرده است حتّي آياتي كه چگونگي آفرينش را بيان كرده‌اند به صنف خاصي اشاره ندارد. لقد خلقنا الانسان في احسن تقويم.71لقد خلقنا الانسان في كبد.72
از اين جهت مي‌توان گفت كه از ديدگاه قرآن تفاوتي ميان زن و مرد در گوهر انساني نيست. در باره خلقت زن و مرد و آفرينش يكسان آن دو ،آيات متعددي وارد شده است، ولي ما به چند آيه اشاره مي‌كنيم و مورد بررسي قرار مي‌دهيم.
قرآن كريم در سورة نساء آيه اول مي‌فرمايد: «يَا أَيُّهَا النَّاسُ اتَّقُوا رَبَّكُمُ الَّذِي خَلَقَكُمْ مِنْ نَفْسٍ وَاحِدَةٍ وَخَلَقَ مِنْهَا زَوْجَهَا وَبَثَّ مِنْهُمَا رِجَالًا كَثِيرًا وَنِسَاءً وَاتَّقُوا اللَّهَ الَّذِي تَسَاءَلُونَ بِهِ وَالْأَرْحَامَ إِنَّ اللَّهَ كَانَ عَلَيْكُمْ رَقِيبًا»73
اي مردم! از مخالفت پروردگارتان بپرهيزيد. همان‌كس كه همه شما را از يك انسان آفريد و همسر او را نيز از جنس او خلق كرد و از آن دو، مردان و زنان فراواني (در روي زمين) منتشر ساخت و از خدايي بپرهيزيد كه هنگامي كه چيزي از يك ديگر مي‌خواهيد، نام او را مي‌بريد و نيز از خويشاوندان خود، بپرهيزيد؛ زيرا خداوند مراقب شما است.
از دو قسمت اين آيه

پایان نامه
Previous Entries منبع مقاله درمورد حكم، كلمه، ملك، مي‌شود Next Entries منبع مقاله درمورد زنان مسلمان، وزارت خارجه، حقوق انسان، حقوق زنان