منبع مقاله درمورد سلامت خانواده، بهداشت و سلامت، مشاغل مردانه

دانلود پایان نامه ارشد

شريكند. مرد و زن هر دو به يك اندازه مسئول هستند و ازدواج بر پايه همراهي متقابل بنا شده است (نظري، 1389).
چرخه زندگي خانواده
اكستي48 (1989) مي نويسد : مدل تبادل اجتماعي مورد استفاده در امور زناشويي تعريف معناداري از رضايت زناشويي را ارائه مي دهد، انطباق بين آنچه كه فرد از زندگي زناشويي انتظار دارد و آنچه كه در واقع امر زندگي تجربه مي كند اثرگذار است. تحقيقات نشان مي دهد كه ميزان رضامندي زناشويي در مراحل تولد و تربيت فرزندان كاهش پيدا مي كند. ازدواج داراي طول عمري است كه مي توان آن را به سه دسته تقسيم كرد. مرحله نخست 5 سال اول زندگي زناشويي را در بر مي گيرد. معمولاً زوجها در اين مرحله رضايت زناشويي بالايي دارند. مرحله دوم زندگي از زمان تولد فرزندان و رشد آنها شروع مي شود. در اين مرحله پايداري زندگي زناشويي مشخص مي شود و همچنين اين دوران نيز در اواخر 40 سالگي يا اويل 50 سالگي پدر و مادر به پايان مي رسد و اين زماني است كه جوانترين فرزند خانواده براي خود زندگي مستقل دست و پا كرده است و بالاخره به مرحله سوم ازدواج مي رسيم كه زن و شوهر مجدداً با هم تنها مي شوند؛ اين دوران نيز با مرگ زن يا شوهر به پايان مي رسد(سليمانيان، 1390).
ميزان رضايت زناشويي در هر يك از مراحل متفاوت است. هاروك فيلدمن در تحقيق خود در زمينه رضايت زن بر حسب دوره هاي مختلف زندگي خانوادگي اين نتيجه را گرفت كه رضايت زن تا زمان مدرسه رفتن بچه ها به تدريج كاهش مي يابد و از اين دوره به بعد زماني كه فرزندان خانواده را ترك مي گويند و همچنين دوره بازنشستگي شوهر، رضايت زن افزايش مي يابد. محقق خاطر نشان مي سازد رضايت زن و شوهر در دوره هاي مختلف زندگي زناشويي يكسان نيست و رضايت شوهرها در دوره هاي مختلف كمتر متغير است ولي دوره تربيت فرزندان بيشتر اثر منفي روي رضايت زن در ازدواج دارد. از نظر اين محقق تربيت فرزندان ايجاد مسئوليت بيشتري براي زن مي كند. در اين دوره است كه زن تا حدودي رفاقت شوهر را از دست مي دهد، در نتيجه رضايت وي كاهش مي يابد (بلانچ49،1985، ترجمه قراچه داغی،1380).
دانشمندان با در نظر گرفتن سعادت زناشويي اين پرسش را مطرح ساختند كه آيا تفاوت سني بالا در ميان همسران موجب تغيير در نحوه انديشه و كردار و در نتيجه ايجاد دشواري ويژه اي در راه خرسندي زناشويي نخواهد داشت؟ تحقيقات آنچنان نتايج قاطعي بدست نداده است؛ ليكن همگي هم نظرند كه تشابه سني هم ارز، بهترين تعادل در زندگي خانوادگي را به دنبال دارد. هر چند دانشمندان در پذيرش اينكه تفاوت وسيع سني ميان زن و شوهر در اكثر موارد همچون عامل زيانمند، بر سلامت خانواده تأثير مي گذارد. جملگي هم داستان هستند(نظری،1389).
با اين حال در تعيين مرزهايي كه اختلاف سني نبايد از آن فراتر رود وحدت نظر وجود ندارد. عده اي معتقدند تفاوت سني 5 تا 6 سال هستند و عده اي 3 تا 4 سال، ولي با وجود همه اين اختلافات آنچه مسلم است اين است كه فاصله وسيع سني به استواري و پايداري كانون خانوادگي كمك نخواهد كرد. هر چند در مورد ميزان تفاوت سني، هنجاري در دست نيست، پرسشي كه با اين بحث مطرح مي شود بدين قرار است : آيا شكاف سني همواره موجبات سقوط كيفيت زندگي زناشويي و از هم گسيختگي آن را فراهم مي آورد ؟ پاسخ چنين است : حيات خانواده از عناصر متعددي تشكيل مي شود كه سن زوجين و فاصله آن يكي از آنها است. بنابراين لزوماً در نتيجه يك عامل اين حيات در معرض تهديد قرار نمي گيرد و بسيارند افرادي كه شكاف سني زندگي آنان را از همسرشان جدا مي سازد، ولي عليرغم آن از زندگي زناشويي موفقي برخوردارند(نظری،1389).
دو نظريه در مورد رضامندي زناشويي، زناني كه با مرداني مسن تر ازدواج كرده اند وجود دارد. ديدگاه روانكاوي كه اظهار مي دارد رضامندي زناشويي در نزد اين زنان به سختي قابل حصول است و متكي به ويژگيهاي جنسيتي مرسوم است. در مقابل ديدگاه اجتماعي مي گويد كه چنين زناني شانس بهتر يا برابري، براي دستيابي به رضامندي دارند. اگرچه بازنگري اطلاعات نشان داد كه اختلافات سني همسر تأثير نامطلوبي بر توانايي زناني كه با مردان مسن تر ازدواج مي كنند، براي نيل به رضايت زناشويي ندارد ولي شواهدي در دست است كه نشان مي دهد چنين ازدواجهايي جنبه منفي داشته و بازتابي از ديدگاه روانكاوانه است( نظري، 1389).

2-9-زمينه هاي اصلي رضايت زناشويي
به عقيده هارلوك50 به طور كلي پنج زمينه در رضايت و سازگاري زناشويي اهميتي اساسي دارند كه عبارتند از : 1) داشتن مسئوليت مشترك، 2) تمايلات و روابط جنسي، 3) برقراري روابط با اعضاي خانواده و افراد خارج از آن، 4) كمك رساني در امور منزل، و 5) تقسيم مسئوليت ها . احساس رضايت و خوشبختي فرد در زندگي زناشويي بستگي كامل به سازگاري فرد در هر يك يا لااقل چند مورد از موارد پنجگانه دارد. بديهي است احساس رضايت در زمينه روابط زناشويي در مورد موفقيت هاي آني افراد و سازگاري شغلي و اجتماعي آنها نيز تأثير بسزايي دارد. از طرفي برخي تحقيقات نشان ميدهند كه پس از ازدواج رضايت از زندگي مشترك و سازگاري با آن خيلي زود رو به كاهش مي گذارد. سرعت و شدت اين كاهش در مطالعات مختلف متفاوت است و برخي پژوهشگران در اين زمينه به نوعي افت مداوم اشاره مي كنند. به طور كلي وضعيت رضامندي زن و شوهر از زندگي نشان مي دهد كه در اولين سالهاي زندگي رضايت كاهش پيدا مي كند. در دوره ميانسالي به حالت تثبيت رسيده و در سالهاي پاياني افزايش مي يابد. امروزه مي توان تأثيرات منفي فشار آورهاي شغلي در رضايت مندي زناشويي را مشاهده كرد؛ زيرا در صورت افزايش فشار شغلي، مسئوليت پذيري فرد در محيط خانواده و تقسيم امور خانوادگي با اختلال روبرو گرديده و در نتيجه تعادل وظايف بهم مي خورد؛ در اين مواقع نارضايتي زناشويي افزايش مي يابد (كرباسيان، وكيليان، 1378).
منابع نارضايتي همسران
منابع نارضايتي همسران در خصوص مسائل جنسي، پول، خانواده، كاهش آزادي عمل، افزايش مسئوليتها، دشواري تقسيم كارهاي خانه و مراقبت از فرزندان، تفاوت در سليقه هاي شخصي، اختلاف در ارجحيت ها، دشواري در هماهنگ كردن نيازها و عادات زندگي طرفين در مورد فعاليتهاي فرهنگي و اجتماعي موسيقي و فضاي لازم، اهميت كار و موارد مختلف ديگر است. البته گاهي هم مسائل جزئي ريشه نارضايتي ها و اختلافات را تشكيل مي دهد. به مرور زمان سطح تحمل طرفين تغيير قابل ملاحظه اي پيدا مي كند و حركات قشنگ و ظريف روزهاي اول آشنايي بيش از پيش غيرقابل تحمل مي شود. رضايت زناشويي انطباق بين وضعيتي كه وجود دارد با وضعيتي است كه مورد انتظار است يعني رضايت زناشويي زماني حاصل مي شود كه بين وضعيت فعلي و وضعيت آرماني يا مورد انتظار فاصله زيادي وجود نداشته باشد و نارضايتي در روابط زناشويي زماني پديد مي آيد كه اين فاصله زيادتر گردد (ستیر،1972، ترجمه بيرشك، 1390).

2-10-عوامل مؤثر در رضايت زناشويي
اگر چنانچه رضايت زناشويي به عنوان يك متغير وابسته در نظر گرفته شود، متغيرهاي مستقل زيادي در ايجاد آن دخيل هستند. توافق در روابط جنسي برخورداري از رابطه و حمايت اجتماعي، رفاه اقتصادي و مادي، موقعيت اجتماعي زوجين، عدم دخالتهاي غير منطقي اطرافيان، توافق در خصوص شيوه هاي فرزندپروري از موارد و عوامل مهمي است كه سطح رضايت از زندگي و سازگاري زناشويي را كاهش مي دهد. نياز جنسي يكي از نيازهاي طبيعي بشر است كه توسط همسر قانوني برآورده مي شود. توافق در زمينه چگونگي و كيفيت برقراري رابطه جنسي و به تبع آن احساس رضايت متقابل حاصل از آن در تأمين رضايت زناشويي و ارتقاء سطح سلامت رواني زن و شوهر بسيار مؤثر است(بلانچ51، 1985، ترجمه قراچه داغی، 1380).
بلانچ (1985)، به روابط جنسي به عنوان يكي از عوامل مهم در رضايت يا نارضايتي زناشويي اشاره مي كند. او معتقد است كه رابطه جنسي در هر يك از مراحل سه گانه زندگي زناشويي ( مرحله اول، 5 سال اول زندگي، مرحله دوم دوران رشد فرزندان، مرحله سوم زماني كه زن و شوهر مجدداً تنها مي مانند ) ممكن است به شكلي دچار اختلال گردد كه به نوبه خود موجب نارضايتي از زندگي زناشويي مي گردد. در بين جنبه هاي مختلف زندگي زناشويي شايد بتوان گفت كه اگر سازگاري و رضايت جنسي مهم ترين بعد نباشد، لااقل از ابعاد مهم به حساب مي آيد كه رضايت يا عدم رضايت در اين زمينه تأثير خود را بر ساير زمينه هاي زندگي مشترك مي گذارد. رضايت جنسي اگر به دلايلي براي يكي از همسران حاصل نگردد، مي تواند منبع مهمي براي ناسازگاري و احساس عدم خوشبختي گردد. چون در اين بعد از سازگاري، جنبه هاي محرمانه و خصوصي آن غالب است و شرم و حياي اجتماعي اجازه بروز و ظهور احساسات و افكار مربوط به آن را به سادگي نمي دهد.در صورت عدم وجود رضايت يا سازگاري در اين زمينه، موضوع مي تواند حالت حاد و پيچيده اي به خود بگيرد. بعد ديگر مربوط به نقش عوامل جنسي در رضايت يا عدم رضايت زناشويي به اهميت سازگاري زن و مرد با نقش جنسي خود اشاره دارد. (بلانچ، 1985، ترجمه قراچه داغی، 1380).
به نوشته هارلوك (1986)، هر اندازه مفاهيم جنسي و نقش جنسي تعريف شده براي زن و مرد روشن تر باشد وظايف آنان در ايفاي نقش خود ساده تر خواهد بود. وجود مفهوم هاي مخالف مربوط به نقشهاي جنسي نيز به احساس ترديد و سردرگمي و اضطراب و بيهودگي منجر مي گردد؛ به ويژه اگر يكي از طرفين ( شوهر يا زن ) از نقشي كه جامعه برايش در نظر گرفته ناراضي باشد چنين امري به احساس پوچي و بيهودگي در روابط زناشويي دامن زده و انگيزه هاي زندگي زناشويي را تضعيف مي كند. از آنجايي كه سردرگمي نقش براي زنان بيشتر از مردان است مشكلات سازگاري آنان نيز در اين زمينه بيشتر مي گردد. نارضايتي از ايفاي نقش زنانه مي تواند سطح رضايت و سازگاري زناشويي را به ميزان قابل ملاحظه اي كاهش داده و حتي اختلال اساسي در روابط همسران ايجاد نمايد. در اين ميان نحوه برخورد اجتماع و فرهنگ با نقش زنانه بسيار مهم مي باشد. براي مثال فرهنگي كه زن را به رقابت با مرد دعوت مي كند و حضور اجتماعي او را مهم تر از بهداشت و سلامتي رواني اش تلقي مي كند، خود به ميزان زيادي افسردگي و سردرگمي را در زنان افزايش مي دهد. به هر حال بايد در نظر داشت كه اگر زن در اين زمينه دچار تعارض و سردرگمي شود، به نظر مي رسد كه ترجيح نقش همسري و مادري در راستاي بهداشت رواني او ارجح تر است؛ گو اينكه در ميان زنان در انتخاب دو راه مسئوليت اجتماعي يا مسئوليت تربيت فرزندان تفاوتهاي فردي زيادي ممكن است ديده شود. سلطه جويي زن و مرد در روابط زناشويي يكي ديگر از عوامل مهم نارضايتي در روابط ازدواجي است. مرداني كه مي خواهند سلطه تمام عيار خود را در محيط خانه و در برخورد با زنان خود اعمال نمايند، به احتمال زياد زندگي موفقي نخواهند داشت. چنين فردي احتمال دارد به خاطر عدم كسب رضايت از زندگي زناشويي حتي دچار مشكلات اجتماعي و شغلي گردد. زناني هم كه بخواهند تسلط يكطرفه در زندگي پيدا كنند، موجب ناسازگاري و نارضايتي در روابط زناشويي مي گردند (کرباسیان و وکیلیان 1378).
به نوشته هارلوك (1968)، گسستگي پيوندهاي ازدواج و طلاق اغلب نتيجه تعارضهاي برداشت زوجين از نقشهاي جنسي مي باشد. گفته شده است كه ايفاي نقش والدين و سازگاري با اين نقش نيز تا حدودي به نگرش فرد نسبت به نقش جنسي خود مربوط مي گردد. مردي كه فكر مي كند يك مرد بايد مقتدر باشد، ممكن است فرزندان خود را بيشتر تنبيه كرده و محبت خود را نسبت به آنان كمتر ابراز نمايد. رضايت خاطر تنها زماني در وي ايجاد مي شود كه قبول كند او يك پدر است و از ايفاي نقش پدري احساس خرسندي نمايد. به علاوه موفقيت شغلي نيز به سازگاري با نقش جنسي بستگي دارد. مشاغل مردانه براي مردان و مشاغل زنانه براي زنان رضامندي بيشتري به همراه دارند. اهميت موضوع در آن است كه نارضايتي شغلي تنها به زندگي شغلي محدود نمي شود، بلكه سايه خود را به كليه جنبه هاي زندگي فرد مي گستراند. برقراري رابطه اجتماعي مطلوب و برخورداري از حمايتهاي اجتماعي و سازگاري وي در اجتماع نمايانگر يادگيري رفتارهاي

پایان نامه
Previous Entries پایان نامه با واژگان کلیدی اهورامزدا، شاهنامه فردوسی، گاو برمایه Next Entries پایان نامه با واژگان کلیدی ناخودآگاه، اساطیر ایران، آخرالزمان