منبع مقاله درمورد زبان قرآن

دانلود پایان نامه ارشد

يافته است و نه خداي انسانگشته. هر چه به پروردگار و مالك آسمان‌ها و زمين‌ها و هر آنچه ميان آن دو است تقرب يابد، باز او خالق است و اين مخلوق. و به ديد فلسفي، او واجب است و اين ممكن و سيهرويي زممكن در دو عالم هرگز جدا نخواهد گشت. ولي، خدا هر چه باشد و هر سِمتي بيابد باز انسان با ويژگي امكان است و در جهاني به اين جايگاه شرافت يافته است كه به حق و با حق و با ابزار حق، آن هم به سوي حق روانه شده تا آيينه شود و نمايشگر حضرت حق باشد. و”ما خَلَقْنَا السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ وَ ما بَيْنَهُما إِلاَّ بِالْحَق‏: آسمانها و زمين و آنچه را كه ميان آنهاست جز به حق نيافريده‏ايم.”502 در براهين حكمت الهي، فاصله ميان واجب‌الوجود با برترين ممکن‌الوجود تنها يك ويژگي است كه آن هم خالقيت است اما اين فاصله خود به اندازه بينهايت است. آن كه در عروجش، “نزديك شد و بسيار نزديك شد، تا به قدر دو كمان، يا نزديك‏تر.”503 بنشست نيزخود به اين آگاه است كه همان دو قوس يا كمتر، خود بيپايان است و اگر چنان‌چه جز اين بر انديشه بگذرد تاب ايراد فلسفي محدوديت وجود را ندارد وبيگمان وجود همان واجبالوجود است وحضرت پروردگار “جل‌شانه” بايد كه بي‌نهايت باشد و اگر توان اين يافت شود كه فاصلهي ميان بنده و او به اندازه درآيد بايد كه خدا را محدود دانست.
مخْلص سخن اينكه: وليّ خدا هر چه بالا رود، باز انسان مخلوق و نيازمند و ميرا است نه خدا. گرچه آن وليّ، بزرگترين و شريفترينشان باشد، باز بندهاي است كه هماره “يا ربّ يا ربّش” بايد كه به گوش فرشتگان برسد و همچنانكه “خواجهي لولاك”(صلي الله عليه و آله) به اعتراف نشست و “ما عَرَفْناك” سر داد “ما عَبَدْناك” بگويد چه اينكه:
بنده همان به كه زتقصير خويش
ور نه سزاوار خداونديش

عذر به درگاه خداي آورد
كس نتواند كه به جاي آورد504

دراين نوشتار نيز با يادكرد آيات وحي كه همهي رخدادهاي سرزده از اولياي الهي را به اذن و يا امر خدا ميداند بدين نكته سر نهاده است كه هرگز ولي خدا را به گَرد مقام الوهيت نرساند چنانكه از يافته‌هاي وحياني اين جستار است كه نزديك به 30 مورد كارهاي خارق عادت را چه معجزه و كرامت و چه سحر ساحران را به گونهي مستقيم به حكم خداوند شدني دانسته و داد سخن سر داده كه اي آدمي! بگو كه:
ما كه باشيم اى تو ما را جان جان
ما عدمهاييم و هستيهاى ما

تا كه ما باشيم با تو در ميان
تو وجود مطلقى فانى نما505

و اگر وليّاي را ديدي، او را آيينهاي بنگر كه عكس رخ يار در او افتاده و جز اين، هيچ! عرفان‌دوستان بايد مواظب اين نكتهي مهم باشند كه مبادا توحيد، در لابهلاي جايگاه بلند ولايت گم شود و مراتب بنده و رب فراموش گردد و در تقديس اولياي الهي خط قرمز را نگه دارند، انسان هر چه باشد، آدميِ به اوج رسيده است نه خدا. اين خداوند است كه آسمانها و زمينها را آفريده، آنگاه انسان را دعوت كرده كه بيا و جانشين من باش. نيز اينكه رسالتها و نبوتها به دست اوست اما خوارق عادات و كرامات را ديگران هم با رسيدن به ولايت الهي خواهند توانست و ديگران هم بكنند آنچه مسيحا ميكرد. وقتي دعاي جوشن كبير را ميخواني ميبيني كه چيزي براي جز ذات اقدس پروردگار نميماند و در قرآن كريم نيز ميفرمايد: اي انسان و اي فرستاده من! در دايره هستي تو هيچ كارهاي “و تو را در اين كارها دستى نيست.”506 و منم كه نقطه پرگارم. اگر ما اراده كرديم كه فيضي برسانيم تو تنها مجراي فيضي. انجامين سخن اينكه: لاف كرامات زدن و ولايت آدمي، چيزي بر بنده بودن او نمي افزايد.
شرممان باد زپشمينه آلوده خويش گر بدين فضل و هنر نام كرامات بريم507
چرا كه “اوست خدا”508 و جز او “مالك”509 و “قادري”510 نيست و انسان هم اگر خداگونهاي از او سرزند باز يدالله و سمعالله و لسانالله و… است و در حقيقت، جز خداوند متعال، ولياي در عالم نيست “وَ ما لَكُمْ مِنْ دُونِ اللَّهِ مِنْ وَلِيٍّ: و شما را جز او يارى نيست”511 و بالاتر از آن، جز او و فعل او، چيزي هستي ندارد تا بخواهد جاي او را بگيرد. (فَاللَّهُ هُوَ الْوَلِيُّ) انسان به ولايت باريافته، مظهرِ (هُوَ الْوَلِيُّ) است. كار را خدا ميكند و انسان، تنها، نشانه است و نشان ميدهد كه اين كار را خداوند متعال انجام ميدهد.

نتيجه و ره‌آورد گفتار:
گواهي قرآن بر شدني بودن و بودنِ شدنِ كرامات اوليا و همگن‌هايش، آغازين گفتار نگارنده از بي‌كران وحي است. دستآورد هم‌نشيني راقم سطور در دوران همراهي‌اش با كلام خدا دربارهي كرامات اوليا، بسيار بيش از آن است كه در انديشه مي‌گذراند. انديشهي قرآن در امكان و وقوع كرامت امري است مهم، كه پايانبخش همهي اشكالات مخالفين در اين موضوع است. قرآن كريم دربارهي امور شگفتانگيز و قاعده عليت، هيچ بيسخن نيست، چه كه مي‌فرمايد خزينههاي همهي هستي نزد خداست و چيزي بي‌پيشينه و علت نخواهد بود و اينگونه امور را به سببي قاهر نسبت مي‌دهد. مفسر گرانمايه شيعي، علامهي طباطبايي به خوبي اين گره را گشوده است. پرسش بنيادين در اين موضوع، ناسازگاري‌اي است كه ميان كرامات و قاعده عليت به ذهن مي‌آيد كه يافتن پاسخي در خور، از سوي وحي ريختن آب پاكي است بر روي دست پرسشكننده، چرا كه وحي هيچ امري را بيعلت نمي‌داند قرآن كريم آن را تصادفي نمي‌داند بلكه فاعل آن را وليِّ به قدرت رسيده، آنهم به اذن خداوند متعال و در طول قدرت الهي مي‌شمرد. سخنان وحي در جداسازي اموري شگفت رباني چونان معجزه و كرامت و استجابت دعا از كارهاي جادوگران و مرتاضان و جز اينها، با تأكيد و بازگويي، نشان از ورود قرآن در اين مسئله است. اما همهي اين امور را به اذن قادر مطلق مي‌داند و بر دست وليّ خدا. او مي‌تواند بگويد من انجام مي‌دهم و بر اين كار توانايم.512 توحيد افعالي و اينكه همهي كارها از آن خداست آن هم به معناي خاص خود سخن ديگري است كه فراروي نگارنده است وي كوشيده است تا در قرآن كريم پاسخش را بيابد. قرآن كريم 12 گروه و يا شخص را وليِّ بر ديگران و بر جهان هستي مي شناساند اما يك گروه آن، به جستار حاضر پيوند مي‌خورد و آن ولايت تكويني اولياي الهي بر رام نمودن جهان هستي به حكم خداست كه بر اثر سرسپردگي به ذات اقدس الهي بدين جايگاه رسيده‌اند. از اين رو ولايت اوليا را با آياتي كه ولايت را ويژه خدا مي‌داند و هر گونه قدرت و نيروي خارق عادت و ولايت تكويني بر موجودات را به يك‌جا از ديگران مي‌گيرد را به توجيه نشسته است. وليّ خدا به اذن خدا كارهاي خارق عادت را انجام مي‌دهد او دعا مي‌کند و خدا بر مي‌آورد او نفرين مي‌کند و خدا فرو مي‌ريزد.
سخن پاياني اينكه: ولايت رسول خدا(عليه السلام) و اوصياي ايشان كه بالاترين دست در سرپرستي امور عالم است در طول ولايت الهي است و از آن گسستي ندارد. و اگر در اين جستار آن را به عنوان ولايت غير خدا معرفي کرده‌ايم بر اين انديشه بوده‌ايم كه فرق ميان خالق و مخلوق را فراموش نكرده باشيم چرا كه فرمود: “لافرق بينك و بينهم الا انّهم عبادك”.513
در اين ميان ولايت طاغوت و شياطين آدمي و جنّي بر بي‌ايمانان يافته است از قرآن كريم كه بدان اشارتي رفته است. ولايت پاداشي كه در اثر طهارت اندرون انسانهاي خاص و بندگان ويژه الهي است نيز نويدي است كه ديگران هم كششي به سوي محبوب پيدا كنند.
و دست آخر اينكه اولياي الهي هر چند بر بلنداي قلهي ولايت تكيه زنند و كارهاي خارق عادتِ خدايي كنند، باز مخلوقاند و مخلوق، فقر محض است و هيچ از خود ندارد و ولايت نيز تحفهاي جز تقرب به حق نيست. بود و نبودش به دادن و ندادن اوست و ارزش آن نيز به انتسابش به حضرت ربوبيت است. پس بايد كه اين فاصلهي بيپايان نگاه داشته شود.
***
**
*

گفتار سوم:
بررسي زمينه‌هاي تحقق ولايت تكويني
و تصرفات اوليا، در قرآن

1. عبوديت
2. معرفت شهودي
3. خلافت الهي

شناخت اسباب و موجبات تحقق ولايت، راه رسيدن به جايگاه والاي ولايت را به انسان نشان داده و زمينه را براي وليّ خدا شدن هموار مي‌کند. خداي سبحان راه‌هايي را يادآور مي‌شود كه اگر روندهي راه او، آنها را از سر بگذراند به او نزديك مي‌شود و در اثر قرب به حضرت حق، هم خود، وليّ خدا مي‌گردد و هم الله، وليّ او مي‌شود.
گر چه ولايت نيز به‌سان وجود مراتبي دارد و شدت و ضعف را در لايههاي خود به همراه دارد و حتي در برخي نگاشته‌هاي بزرگان عرفان، دستيابي به مقام اعلاي ولايت بسي دشوار و محال‌نما نشان داده شده است514 اما پيشاپيش، سخن را به پله‌اي از ولايت مي‌بريم كه قدرت تصرف وليّ در عالم را به ارمغان دارد و البته جداي از ارزش دستيابي به مقام ولايت كه خود، پلهاي از مقامات قرب و جايگاهي منيع است ارزشگزاري تصرف در عالم و انجام خوارق عادات را به مجالي ديگر واميگذاريم.
آنچه به عنوان زمينههاي دست دادن ولايت الهي و در پي آن سيطره بر كون و مكان بيان مي‌شود اموري است كه بايست با نگاه طولي بدان ديده بست و هر كدام را پله پيشين مرتبه پس از خود دانست، كه عبوديت، بنده را به جايگاه معرفت مي‌رساند و معرفت او را به ولايت سوق مي‌دهد و به دنبالش به خلافت الهي بار يافته و به جاي مستخلفعنه در جهان و نهان دخل و تصرف مي نمايد.
اينكه انسان چگونه مي‏تواند به مقام خلافت و جانشيني خداوند در زمين دست يابد و تبيين علل اين دستيازي، با نگاه حق بين قرآني ـ و نه توصيف دلايل آن ـ، پرسش بنيادين راقم سطور و اين پژوهش است. اما پاسخ كوتاه و اجمالي از زبان قرآن اين است كه : راه رسيدن به خلافت الهي كه همان راز آفرينش بشر است، علم صائب و عمل صالح است كه نموداري از آن، در دو محور معرفت و عبادت بازگو مي‏شود:

1.عبوديت
براي رسيدن به معناي حقيقي عبوديت لازم است كه نخست به بررسي لغوي و معنايي آن بنشينيم.
1-1. واژه و معناشناسي “عَبْد”
برخي از واژهشناسان گفته‏اند: “اصل عبوديت به معناي خضوع است”.515 ليكن اين، معناي لغوي واژه نيست بلكه لازمهي معناي آن است؛ زيرا خضوع، با “لام” متعدي مي‏شود؛ مانند: “فَظَلَّتْ أَعْناقُهُمْ لَها خاضِعينَ: آن گاه آنان در برابرش گردن نهند.”516 ولي واژه “عبادت”، خود، متعدي است. پس عبادت به معناي خضوع نيست. عبادت خدا، ارائه و نشان دادن مملوكيّت خود به پروردگار است و از اين‌رو با استكبار جمع نمي‏شود چنانكه خداوند ميفرمايد: “آنان كه از عبادت من كبر مى‏ورزند، با خوارى به جهنّم در مى‏آيند.”517
“عبْد” به معناي انساني است كه مملوك ديگري باشد و اگر اين كلمه را از ويژگي‌هاي انساني تجريد كنيم به معناي “موجود با شعوري است كه مِلك غير باشد” و به اين اعتبار بر همهي موجودات با شعور اطلاق مي‏شود: “هيچ كدام از آنان كه در آسمان‌ها و زمين‏اند، جز در بندگى [به پيشگاه خداوند] رحمان نمى‏آيند.”518 واژه “عبادت” نيز همين معنا را إفاده مي‏كند؛ گرچه بر حسب برگرفتن‌هاي گونهگون و اختلاف موارد، تغييراتي در معناي آن حاصل مي‏شود. اما جستار اصلي ما، بررسي معناشناسانهي اين واژه از ديد وحي است.
1-2. عبوديت در قرآن
بيگمان، واژه بندگي سزاوار‌ترين نشان براي شايستهانسان‌هايي است كه سر در إنقياد مولاي خود، سراي فاني را تجارت‌كده كرده و حلقه‌به‌گوش در ميخانه دوست، هر دو جهان را ديوانه‌وار وانهاده‌اند.
ديوانه كني هر دو جهانش بخشي ديوانهي تو هر دو جهان را چه كند؟519
نه از ترس دوزخ و نه به طمع خلد برين، كه او را اهل سرسپردگي ديدند و بندگي پيشه كردند.واژهاي با ريشهي قرآني كه بازگوييِ نزديك به سيصد ـ 279ـ نوبت در نگاشتهي آسماني، مثنوي دراز‌دامني از معارف عرشي را در خود جاي داده است.
در راستاي رسيدن به جايگاه بلند خلافت الهي و تصرف در هستيمندها، خداوند متعال عبادت را يكي از دو محور اساسي نيل به اين هدف ميداند: “و ما خَلَقتُ الجِنَّ والاِنسَ اِلاّ لِيَعبُدون: و جنّ و انس را جز براى آنكه مرا بندگى كنند نيافريده‏ام.”520 جنّ و انس، فقط براي پرستش خدا آفريده شدند؛ يعني انسان اگر بخواهد به هدف والاي خود كه جانشيني خداست، نايل گردد، تنها بايد خدا را

پایان نامه
Previous Entries منابع مقاله درباره 05)، ، Next Entries منبع مقاله درمورد صفات خداوند